The Isolate Thief

The Isolate Thief

Farsi/persian उपशीर्षक डाउनलोड करें

रिलीज़ जानकारी

The Isolate Thief 2026 AMZN WEB-DL Filamingo Fa
टिप्पणी द्वारा filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

टैग

webdl
प्रकाशित: 2026-08-05
डाउनलोड: 20
श्रवण बाधित: No

Farsi/persian उपशीर्षक पूर्वावलोकन

पहली 200 पंक्तियाँ।

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏نترسیدی که، دیکس؟‏

‏بجنب.‏

‏می‌خوام برم بابا رو ببینم.‏

‏ یادداشت شمارهٔ ۵۱۶ پاسگاه؛‏ ‏هفتهٔ اول سال نو، ۱۸۶۵. ‏

‏ دستخط متفاوتِ انتهای دفتر، ‏

‏ متفاوته چون این اولین و آخرین یادداشت منه ‏

‏ در این دفتر ثبت وقایع. ‏

‏ سرلشکر ادوارد جیمز هورن،‏ ‏افسر بازنشستهٔ ارتش آمریکا ‏

‏ و مأمور پینکرتون، چهار هفته پیش‏ ‏بر اثر ذات‌الریه درگذشت. ‏

‏ دخترش و تنها خویشاوند زنده‌اش دفنش کرد: ‏

‏ ادلاین الیزابت هورن. ‏

‏ زمین آن‌قدر یخ زده بود که به‌سختی می‌شد کندش. ‏

‏ببین همین‌طور از کنارت رد می‌شه.‏

‏بهتره دور بزنی و برگردی.‏

‏بکن، بکن.‏

‏گاس.‏

‏بازماندهٔ کوچولو.‏

‏امروز دور بزن و برگرد.‏

‏ این پاسگاه حداکثر ظرف یکی دو روز تخلیه می‌شه، ‏

‏ چون شرایط بیش از حد سخت شده. ‏

‏ برای کمپ واتسون و دفترهای پینکرتون ‏

‏ در شیکاگو نامه فرستادم و نیروی جایگزین خواستم، ‏

‏ ولی هیچ پاسخی نگرفتم. ‏

‏ ترسم از اینکه دنیا منو فراموش کرده ‏

‏ زیر سایهٔ ترس عمیق‌تریه... ‏

‏ اینکه شاید اصلاً هیچ‌وقت شناخته نشده بودم. ‏

‏ مطابق خواستهٔ پدرم، ‏

‏ همهٔ آذوقه‌ها اینجا نگه داشته ‏ ‏ می‌شن، آماده و در دسترس ‏

‏ برای هر سرباز اتحادیه که بهشون نیاز داشته باشه. ‏

‏ این دفتر ثبت رو هم به‌عنوان نشانه‌ای جا می‌ذارم ‏

‏ که ما اینجا بودیم. ‏

‏ ادلاین الیزابت هورن. ‏

‏ نمی‌دونم چطور خرج خودم رو درمیارم، ‏

‏ و می‌دونم با رفتنم پدرم رو ناامید می‌کنم. ‏

‏ من نگهبانی مثل اون نیستم. ‏

‏ امروز مردی دیدم؛ روحی گم‌شده در بیابان، ‏

‏ و صداش نزدم تا کمکش کنم. ‏

‏اون چراغ رو خاموش کن!‏

‏گفتم خاموشش کن،‏

‏مگر اینکه بخوای هردومون کشته بشیم.‏

‏لباس‌های پدرت رو کجا نگه می‌داری؟‏

‏بجنب دخترک.‏

‏می‌دونم اینجا تک‌وتنها نیستی.‏

‏زود بگو.‏

‏کمد اتاق خواب.‏

‏کمد اتاق خواب.‏

‏صبر کن.‏

‏چند سالشه؟‏

‏اول کارهای مهم‌تر.‏

‏بیا اینجا.‏

‏بشین.‏

‏ما پولی نداریم.‏

‏خب، به این می‌گن فرض.‏

‏ولی غذا و آب و دارو زیاد داریم.‏

‏اسلحه لازم نداری.‏

‏پدرم آموزش پزشکی ارتش دیده‏

‏و باید تا چند لحظهٔ دیگه از‏ ‏پیاده‌روی نیمه‌شبش برگرده.‏

‏من هم از پرستاری و پانسمان خیلی سر درمیارم.‏

‏امروز خودم زخمم رو بستم.‏

‏پوف، مزخرفه.‏

‏پیاده‌روی نیمه‌شب.‏

‏بیا اینجا و اون صندلی رو هم بیار.‏

‏گفتی کاری باهام نداری.‏

‏درست گفتم.‏

‏اوه، در امان می‌مونی.‏

‏من یه خرگوش کوچولوی بی‌آزارم.‏

‏هیچ دلیلی نداری منو ببندی و زور بگی.‏

‏بهت گفتم.‏

‏از صد یاردی این اردوگاه رو دیدم، مثل یه واحه‏

‏در میانهٔ این ناکجاآباد وحشی.‏

‏باز کن.‏

‏هیچی.‏

‏معلومه.‏

‏یا خدا.‏

‏حالا این یعنی گرما.‏

‏بذار یه چیزی بگم.‏

‏پری پیر رو ببین.‏

‏اون کت پدرمه.‏

‏اوه، ناراحت نمی‌شه.‏

‏سرد می‌شه.‏

‏پیدات می‌کنه‏

‏وقتی بهش بگم با من چی‌کار کردی،‏

‏با اینکه بی‌سلاح بودم و پیشنهاد کمک دادم.‏

‏هر کاری می‌خوای بکن، دخترک.‏

‏من از پدرت نمی‌ترسم.‏

‏بارلو.‏

‏آره.‏

‏به غرب برو، پری.‏

‏ببین همین‌طور از کنارت رد می‌شه.‏

‏بهتره دور بزنی و برگردی.‏

‏بکن، بکن.‏

‏خداحافظ، دخترک.‏

‏صبر کن، نمی‌تونی این‌طوری ولم کنی.‏

‏پدرت وقتی برگشت بازت می‌کنه.‏

‏دروغ گفتم.‏

‏هیچ‌کس نمیاد دنبالم.‏

‏فقط خودمم.‏

‏اشکالی نداره لباس‌ها و نون‏

‏یا مشروب رو ببری،‏

‏ولی نمی‌تونی این‌طوری ولم کنی،‏

‏بسته به صندلی، تا مثل یه احمق بمیرم.‏

‏فقط خودت؟‏

‏بله، قربان.‏

‏دردسری برات درست نمی‌کنم.‏

‏قول می‌دم.‏

‏گوش کن دخترک، الان توی راهه.‏

‏اون نمی‌خوابه، پس منم نمی‌خوابم.‏

‏کاش می‌تونستم آرزوی خوبی برات کنم،‏ ‏ولی بارونی که داره سمت من میاد‏

‏روی سر تو نمی‌باره.‏

‏ ببین همین‌طور از کنارت رد می‌شه. ‏

‏ دور بزن و برگرد. ‏

‏ بکن، بکن. ‏

‏سرهنگ، با سرنوشتی گریزناپذیر روبه‌رو هستید.‏

‏در این کوه می‌میرید.‏

‏به افرادم دستور دادم هنگ شما رو توی رودخونه بریزن،‏

‏و خونتون این جنگل رو سیراب می‌کنه.‏

‏حمله‌ای غافلگیرانه و بزدلانه بود.‏

‏دنبال مردی می‌گردم‏

‏که بهش می‌گن «پری پارکرِ گورکن».‏

‏این مرد، پارکر، رو نمی‌شناسم.‏

‏این جوابی نبود که امیدوار بودم بشنوم.‏

‏نظرت چیه، دیکسی؟‏

‏می‌ترسم بدون این طلا در اینجا‏ ‏بمیرم، برای همین برداشتمش.‏

‏قضاوتم نکن.‏

‏خوب بزرگم کردی، ولی جایی که منم نبودی.‏

‏با هردوتون خداحافظی می‌کنم و‏

‏سفرم رو به جنوب‌غرب، به‌سمت‏ ‏جادهٔ مهاجران، شروع می‌کنم‏

‏و بعد به آستوریا می‌رم.‏

‏نمی‌تونم شما رو با خودم ببرم.‏

‏ولی دوستتون دارم و یه روز‏ ‏برای تصویرهاتون برمی‌گردم،‏

‏وقتی دیگه از شکارشدن نترسم.‏

‏بجنب.‏

‏هردومون باید سهممون رو انجام بدیم.‏

‏تکه‌تکه تیر خورده.‏

‏خدای من.‏

‏زنده‌ای.‏

‏ولی این بیرون زیاد زنده نمی‌مونی.‏

‏متروکه به نظر نمیاد.‏

‏قطعاً نیست.‏

‏ادوارد هورن.‏

‏اتحادیه‌ای هستن.‏

‏در امانیم.‏

‏این زن با گروه شماست، سرباز؟‏

‏لعنت بر شیطان.‏

‏سرهنگ!‏

‏شما دختر نگهبان هستید؟‏

‏بله، قربان.‏

‏اِیدا.‏

‏منتظرت بودیم.‏

‏سرهنگ جان گود، گروهان سواره‌نظام جی، کمپ واتسون.‏

‏کمپ واتسون؟‏

‏خدا رو شکر که اومدید، سرهنگ.‏

‏نامه‌هام رو گرفتید.‏

‏نگذار ستوانم بترسونت.‏

‏مطمئنم اولین سرخ‌پوست تمام‌عیاریه‏

‏که دیدی.‏

‏ولی مثل من و تو مرد اتحادیه‌ست.‏

‏لباس آبی اتحادیه رو دیدم، قربان.‏

‏دفتر ثبتت می‌گه نگهبانتون فوت کرده.‏

‏چهار هفته شده.‏

‏تسلیت می‌گم.‏

‏دستت زخمیه.‏

‏تفنگم بد شلیک کرد.‏

‏اوه، داشتی شلیک می‌کردی؟‏

‏بله، قربان.‏

‏هدف خوش‌شانس کی بود؟‏

‏گرگ‌ها.‏

‏لباس خشک دارید، خانم؟‏

‏به‌اندازهٔ کافی.‏

‏چند جفت جوراب و هرچی پتو دارید بیارید.‏

‏خانم هورن، بخاری فرانکلین دارید؟‏

‏بله، قربان.‏

‏یه قهوه ممنون می‌شم.‏

‏یه ماهه یه فنجون هم نخوردم.‏

‏الان دم می‌کنم.‏

‏ممنون.‏

‏خانم هورن، قهوه‌م کجاست؟‏

‏داره دم می‌کشه، سرهنگ.‏

‏خوب می‌شه، سرهنگ؟‏

‏خوب می‌شه.‏

‏حتماً متوجه شدی تفنگ هاوکنت رو برداشتیم.‏

‏عذر می‌خوام، ولی برای احتیاطه.‏

‏درک می‌کنی؟‏

‏خرابه، پس مهم نیست.‏

‏به گروهبان بیکر می‌گم ببینه‏ ‏می‌تونه تعمیرش کنه یا نه.‏

‏سرهنگ.‏

‏خانم هورن، وضعیتی داریم که می‌شه گفت‏

‏حساسه.‏

‏زندانی‌ای زیر نظرمه که باید تکلیفش روشن بشه.‏

‏رِد!‏

‏رِد، منو ببین!‏

‏ووهو!‏

‏دارم پرواز می‌کنم!‏

‏مرد خطرناکیه.‏

‏یه دزد.‏

‏البته لازم نبود هیچ‌کدوم از این‌ها مزاحمت بشه،‏

‏اگر از این کوه تا کمپ واتسون‏

‏بیش از چهار روز راه سخت نبود.‏

‏اگه این مرد دزده، سرهنگ،‏

The Isolate Thief subtitles in other languages

टिप्पणियाँ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left