पहली 200 पंक्तियाँ।
این سریال برگرفته از رویدادهای واقعی است ... با این وجود برخی صحنه ها، شخصیت ها، اسامی
کسب و کارها، رویدادها ، مکان ها و وقایع به صورت داستانی در آورده شدهاند
گوشش مایع داره اما عفونی نشده
اگه تب کرد ... یا دردش بدتر شد
بهم زنگ بزن و نسخه براش مینویسم. باشه؟
"آره، ممنونم دکتر "دلگاردو
از دکتر تشکر کن - ممنونم -
مکس چطوره؟
نُه سالش میشه؟
بله، این ماه
فردا میبینمت، لوسیا
میبینمتون، دکتر
دکتر دلگادو؟ - بله؟ -
عجله کن - بریم -
یه اشتباهی شده
من آدم ثروتمندی نیستم - خفه شو -
شما به نفعتونه اینکارو نکنین
من آدمایی میشناسم
آدم های قدرتمندی
به نفعتونه سر به سرشون نذارین
آره
شرط میبندم همینطوره، دُکی
! اَمنه
به نظر میرسه دقیقاً میخوایم باهات در مورد اون عوضیا صحبت کنیم
این آقا رو یادته؟ نه؟
خب، ما که خوب یادمونه
پارس رایانه، به روزترین فروشگاه فیلم و سریال شیراز - خیابان کلاهدوز
ما را در اینستاگرام دنبال کنید @parsclup
: ترجمه و زیرنویس « Ali.N EmJay»
گوادلاخارا مکزیک
تکون نخور
! خدای من اینو ببین
اینجا واسه خودش داروخونه باز کرده
چیز باحالی توش بود، منم میخوام
این درست نیست
اون کوفتی رو بردار - این درست نیست -
... آدمایی که مامورتون رو کُشتن
همشون توی زندانن
! نه همشون
اونجوری که فکر میکنین ، نبود
من رو به خونه ای بُردن که آمریکاییه توش بود
دلیلش رو بهم نگفتن
من ربطی به اون قضیه نداشتم
من فقط ازش مراقبت پزشکی کردم
و ازشون التماس کردم که بذارن بره
! با تمام وجودم بهشون التماس کردم
"میخوام هشیار باشه"
"حرومی هی غش میکنه، دُکی"
"آدرنالین بیدار نگهش میداره. نگهش دار"
اینو از رفیقامون توی سیا گرفتیم
"میبینی؟ بهت که گفتم"
"هی حرومزاده! حرف نمیزنی؟"
"صبر کن. وایستا. بذار بلند بشه"
"سیگار داری؟ من میرم بیرون"
"برو دُکی. ما دنبالت میایم"
اینجا اون قسمتیه که التماس کردی بذارن بره، دُکی؟
ما چندین هفته هست که تحت نظر داریمت، دکی
ما میدونیم چی آدمی هستی میدونیم چیکار کردی
... پس دوباره ازت نمیپرسم
مگه اینکه بخوای جمجمه ات رو بریزم روی دیواری که پشت سرت هست
یه اسم بهم بده
... اون آدم دیگه ای که تو نواره
اسمش رو بهم بگو
! نه خواهش میکنم! نه
میگوئل، عزیزم، ساعت چنده؟
هنوز خیلی زوده، عزیزم
نتونستی دوباره بخوابی؟
آره
نه حتی یه ذره
تولدت مبارک، عشقم
من هرگز با یک 40 ساله سکس نکردم
ببخشین
زونو" اینجاست، قربان"
خوبه
بهش بگو توی حیاط بشینه، کلاول - باشه -
فکر کنم باید عوض بشه
بله بانو
واسه مهمونی امشب هیجان زدهای؟
البته
سینتیا، من توی حیاط قهوه ام رو میخورم
بله قربان - عشقم، صبر کن -
بازش کن
! اوه، واو
از این یکی مدل نداری. درسته؟
نه، فکر نکنم
خیلی قشنگه
کنار بقیه بذارش
مرسی
از عموت چه خبر؟
معذرت خواست
به نظر نمیتونه امشب بیاد
اوه جدی؟
جلسه کابینه داره
من امشب سه تا فرماندار میخوام
دولت همکار منه اگه اینجا نیان، جلوه خوبی نداره
... هی
همه عاشق مهمونی هستن
خوبه
اهوم
نامه (پول) این ماه هنوز نرسیده
بهش نگاه میندازم
معمولا، اول ماه میاد
... مردم دارن سوال میپرسن- پولت رو میگیری -
مثل همیشه
اما نمیخوام مشکل سیاسی داشته باشم
دولت سر زمینلرزه داره به خودش میرینه
مردم میدونن که بهشون داره دروغ گفته میشه
آه... باهاش کنار میان
مگه کجا دیگه میتونن برن؟
دولته
زندگی در جریانه
گذشته گذشت
هممم؟
آره، البته بعضی وقتا اینطور نیست
سرخپوست های آزتک خیلی به آخرالزمان فکر میکردند
لعنتی! کی فکر نمیکنه؟
اونا معتقد بودن که جهان قبلا چهار بار به پایان رسیده
یک بار در تاریکی، یک بار با توفان یک بار با آتش، یک بار با سیل
و مطمئن بودن که میدونن دفعه بعدی قراره چطور به پایان برسه
در 19 سپتامبر 1985
زمینلرزه ای به شدت 8.1 ریشتر در مکزیکو سیتی به وقوع پیوست
تمام محله ها فرو ریختن
دولت ادعا کرد که 6000 نفر کُشته شدن
فعالین مدنی تعداد قربانیان رو حدود 35000 تخمین زدن
به نظر میرسید که یک بمب کوفتی به مکزیکوسیتی خورده
مردم با دستای خالی زیر آوار رو میگشتن
و دنبال عزیزانشون بودن
وقتی ارتش اومد مردم با خودشون گفتن "عالیه! لشکر سوارهنظام اومد"
اما سربازان به جای گشتن دنبال بازماندهها همینجور تماشا میکردن
تنها دستورشون چی بود؟ اینکه جلوی غارت رو بگیرن
... یک هفته بعد از زلزله
هزاران معترض به خیابون ها اومدن ... و تقاضای آب و الکتریسیته
و چهارتا جواب داشتن
....و وقتی که دولت فقط کسشر تحویلشون داد
براشون سوال شد ... که آیا وقتش رسیده مکزیک
دهه ها فرمانروایی تکحزبی "حزب انقلابی نهادی" رو کنار بذاره یا نه
شاید زلزله ، آخرالزمانی نبود که آزتک ها پیشبینی کرده بودن
... اما پاسخ مزخرف حزب انقلابی نهادی به بحران
باعث بوجود اومدن یک جنبش مخالف شد
و یک روز، همین قضیه پدرشون رو در میاره
... چونکه دیگه لرزیدن متوقف شده
دلیل نمیشه که یک آسیب ساختاری جدی در زیر سطح وجود نداشته باشه
اینارو یادت نره
! کیرم دهنت
از سفرت به شمال لذت ببر
وقتی تموم شد بهم زنگ بزنین
اگه پلیس مارو کنار بزنه چی؟
یک کاری کنین کنارتون نزنن
دل کائوکا کلمبیا
خانوم ایزابلا، چطورین؟
رییس منتظرتونه
بفرمایین جلو
مراقب باشین لیز نخورین
همینجا صبر کن
به نظر کسب و کار خوبه
همه چی به نظر خوبه
!فقط کاش یه جای راحتتری ملاقات میکردیم
اینجا بیزنس ما انجام میشه
بفرمایید
تیخوانا باخا کالیفرنیا - مکزیک
! رامون
! رامون
! بریم
همه وسایلمون از کار افتاده؟ - آره،رییس، آماده رفتنیم -
چقدر باید به اون آشغال سینالوایی نگاه کنم، نستور؟
از چندروز پیش که گذاشتنش، خبر جدیدی نشنیدم
شاید "هکتور پالما" نحوه کار با تلفن رو یادش رفته
....منم اگه 618 کیلو توی انبار یکی دیگه میذاشتم
یکم بیشتر احترام نشون میدادم
خودت شمردیش
تو نشمردی؟
اون کوفتی رو یه جای دیگه ببر
شاید استفاده از پلازای ما کافی نباشه، بنجامین
ما الان باید واسه اونا هم محموله جابهجا کنیم
یه جای دیگه بذارش، نستور
فقط از سر راه ببرش
چشم، رییس
واسه امشب آماده ای؟
آره
میدونی چی قراره بگی؟
آره، اندینا میدونم چی قراره بگم
خیلی مهمه، بنجامین
خانواده ما داره هر روز پول از دست میده
داریم به گا میریم و باید به این قضیه رسیدگی بشه
... خب
امیدوارم واسه این کار آدم مناسبی رو فرستاده باشیم
! رامون
وقتی رسیدی خونه، مامان رو بیدار نکن
و اون رو هم نذار زیاد مشروب بخوره - چیز دیگه ای نیست، اندینا؟ -
نه - نه -
سلام، دینا
خوشتیپ شدی
امشب خوش بگذره - آره -
هی، پسر
چیه؟
واسه زمان رانندگیه
امشب کاریه میخوام روبراه باشی
من همیشه روبراه هستم خودت روبراه باشم
یکم شل کن
! بریم پس
No comments yet. Be the first to leave one.