The Artful Dodger

The Artful Dodger

Farsi Persian उपशीर्षक डाउनलोड करें

सीज़न 1

रिलीज़ जानकारी

The Artful Dodger S01E05 480p x264-mSD
टिप्पणी द्वारा highbury

टैग

x264
480p
480
XviD
web
720p
720
x265
HEVC
1080
प्रकाशित: 2023-11-29
डाउनलोड: 46
श्रवण बाधित: No

Farsi Persian उपशीर्षक पूर्वावलोकन

पहली 200 पंक्तियाँ।

‫- رسیدن ‫- کی؟ نگهبان‌ها؟

‫ارواح، اشباح

‫خوبن اینجان، باشه

‫فانوس‌ها رو خاموش کنی، ‫چشم‌هاشونو می‌بینی

‫- ما رو زیر نظر دارن ‫- چهار دقیقه‌س ما رو زیر نظر دارن

‫راه بیافت

‫منو ببخشید، پدر

‫از آخرین اعتراف ۱۴ ساعت می‌گذره

‫واقعا، اینقدر زیاد؟ ‫حس کردی نمی‌تونی تا صبح صبر کنی؟

‫نه. این افکار شب‌هامو ‫برام کابوس کردن

‫پر از آتیشی خاموش نشدنی شدم، پدر

‫خشمی چنان شدید ‫که اشتیاق شدیدی به انتقام خشن دارم

‫بله، خب، کاملا طبیعی ـه

‫بندر ویکتوری یه کثافتدونی شده. ‫یه فاضلاب پر از آبله

‫هر جا رو که نگاه می‌کنم، ‫بوی گند کثافت و آشغال میاد

‫بویی که از زیر زمینی میاد ‫که روش راه میریم

‫آپوتی، تو اینجا بمون

‫خالی رو می‌بریم بالا ‫و پرش می‌کنیم و میاریمش پایین

‫پس، من این پایین تنها می‌مونم؟

‫صداهایی می‌شنوم. ‫صدا می‌شنوی؟

‫- نگهبان‌هان ‫- می‌تونن صدای ارواح رو بشنون؟

‫می‌تونن صدای تو رو بشنون، کودن. ساکت

‫یه صداهایی می‌شنوی. زود باش

‫باشه. امنه، زود باشین

‫از دل خاک میاد بیرون...

‫و حالا همسر خودمو مسموم کرده...

‫زنی که زمان پرهیزکار بوده رو...

‫به یه آدم ولخرج فاسد تبدیل کرده ‫که محکوم به آتش دوزخه

‫الان می‌تونم چشم‌هاشونو ببینم ‫که بهم زل زدن

‫- ببخشید، چشم‌های کی؟ ‫- چشم‌های پر از تمسخر...

‫بله، اونا رو میگی

‫منو مسخره می‌کنن، چون زنم ‫خودشو تسلیم شیطان کرده

‫حاضر نمیشم...

‫این آدم‌ها منو تحقیر کنن!

‫خدا منو به چالش می‌کشه تا یه داس بردارم ‫و این موجود پلید رو از بین ببرم

‫بسیار خب

‫باید یکی از بشکه‌‌های اینجا باشه. ‫از بوش می‌فهمی

‫آپوتی، مجبوری اون کار رو بکنی؟

‫یه سری چشم می‌بینم

‫بله، چشم‌های منن

‫فکر کردم گفتی که دیگه خلاف نمی‌کنیم؟

‫قایم شو

‫بهت میگم، یه صداهایی شنیدم

‫خدای من

‫بگو که اونو نشنیدی

‫فلشبنگ

‫- توی چی رفتی؟ ‫- فکر کنم ساردین باشه

‫- چرا نرفتی پشتش قایم بشی؟ ‫- راست میگی، پشتش

‫بیا اینطرف. این خودشه

‫چرا بو میده؟

‫دل و روده در حال تخمیر شدن یه نهنگه

‫- پس، بله، بو میده ‫- و بوی بدی میده، نه؟

‫کدوم قسمت از دل و روده در ‫حال تخمیر شدن نهنگ رو نفهمیدی؟

‫بوی خوبی نمیده

‫در انفجار تایوان تمام حواسم رو ‫از دست دادم. زیادی باروت ریختم

‫فکر کردم اونجا شنوایی‌تو از دست دادی؟ ‫نه، اونجا که سنگاپور بود

‫اونقدرها هم توی منفجر کردن ‫وارد نیستی نه، فلشبنگ؟

‫فقط الکی می‌ترکونی

‫خب، وارد کار سنگدان نهنگ شدیم؟ ‫این چیزو می‌خوری؟

‫نه. این شاهبوی ـه. ‫برای ساخت عطر ازش استفاده می‌کنن

‫و ارزش این بشکه با ‫ارزش نقره با همین وزن برابری می‌کنه

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫FilmKio@

‫کانال زیرنویس‌های فیلمکیو: ‫SubKio@

‫مترجم: Highbury

‫شما آقایون انگار با ‫دشمنان زندگی زهره ترک شدین

‫آره. امشب یه چیزهایی شنیدیم. ‫چیزهایی که نمی‌تونی نشنوی، می‌دونی؟

‫همیشه میگم، یه قلوپ طلایی ‫از آبجو حسابی دل رو شاد می‌کنه

‫همونجا بشینین

‫بانو راتنفورد عزیزم، اگه میشه دو لیوان از ‫بهترین آبجوتو بده

‫و با کدوم پول رایج و قانونی می‌خوای ‫این نوشیدنی رو بخری؟

‫ازم سوگند شرافت گرفتی ‫که یک جا پول همه رو بدم...

‫به محض اینکه تونستیم این ‫شاهبوی کوفتی رو خالی کنیم

‫و چطور میشه به این معجزه رسید؟

‫به دار و دسته‌م میگم الگوی بافت دقیق و ‫بوی گند این ماده رو بردارن...

‫تا حتی زن نهنگ هم نفهمه ‫یه نمونه از روش ساختیم و عوضش کردیم

‫و تا اون موقع...

‫میرم و شاهبوی اصلی رو ‫در ازای یه سود خیلی خوشگل به فروش می‌رسونم

‫خب، چقدر طول می‌کشه؟

‫میشه گفت که به اندازه ‫کافی زمان نیاز داره

‫چندین روز. چندین روز

‫باید با یکم نوشیدنی این ‫ملوان‌های عزیز رو بدرقه مقصدشون کنی

‫پس احتمالا باید بدونی...

‫که زمان کافی یعنی باید ‫از میخونه بری بیرون

‫آره

‫ای لعنت بهش

‫رفقا!

‫رفقا! به کدوم سمت میرین؟

‫هیچوقت برای بازگشت به دریا ‫اینقدر خوشحال نبودم

‫ناخدا می‌خواد فردا با ‫رسیدن مد بزرگ راه بیافتیم

‫نه، نه، نه، نباید برید

‫مگه مثل قدیمی ملوان‌ها رو نشنیدین، ‫فردا بخوای بری، انتظار کلی غم رو داشته باش

‫- هوا داره عوض میشه ‫- نه، نمیشه

‫راستش هوا خیلی هم عالی و صافه

‫اینم از این، رفیق

‫فقط یه نم بارون ـه، همین. بچه‌ها!

‫بچه‌ها!

‫دیدم پسرت با دو نفر دیگه ‫و یه بشکه از فاضلاب اومدن بیرون

‫- سلام. اینم اینجاست ‫- لازمه چیزی بدونم؟

‫نه، فقط اینکه پسرمون ‫به میون دار و دسته خوب برگشته

‫یه چیزی ازش داری؟

‫این بار نه، نه

‫فقط انگار وقتی یه زن کسی رو رد می‌کنه ‫برای حرفه ما فرصت خیلی خوبی میشه

‫فقط حواست باشه که ‫بی‌احتیاط نشه و گیر نیافته

‫وقتی پسرت خونش به جوش میاد...

‫بهم نگو چطوری داجر رو کنترل کنم

‫چطوری این ماده رو به عطر تبدیل می‌کنن؟

‫دیدم فرانسوی‌ها این کار رو می‌کنن

‫ادویه، گیاهان معطر، الکل...

‫در یه دیگ بزرگ هم می‌زنن ‫و تا مدت زیادی می‌جوشوننش

‫گوش کنین

‫نظم طبیعی روزهای پیش رو...

‫عوض شده و جهت مثبتی گرفته ‫و تا یه حد هم منفی میشه

‫مثل آدم بگو

‫دوشس پورتلند فردا با اولین مد ‫راه می‌افته و میره

‫اصلا وقت کافی برای درست ‫کردن نمونه قلابی‌شو نداریم

‫متاسفانه، این یعنی باید بشکه ‫رو امشب به اسکله برگردونیم...

‫قبل از اینکه متوجه نبودش بشن

‫- نه، از ترس جا نمی‌زنیم. در مسیر می‌مونیم ‫- لو میری

‫اگه ما رو دار بزنن که ‫نمیشه دوباره دزدی کرد

‫اینو برنمی‌گردونیم

‫می‌خواستی برگردم اینجا. ‫حالا اینجام، برگشتم

‫می‌تونی در سردخونه روش کار کنی

‫از همین الان بوی گندش اینجا رو برداشته

‫داج!

‫یادته وقتی بچه بودی ‫همیشه چی بهت می‌گفتم؟

‫یه جیب‌بر باید بدونه ‫کی کنار بکشه

‫و همیشه مجبور بودی خطرناکش کنی...

‫و گاهی مجبور بودم ظرافت به خرج بدم...

‫و تو از پرتگاه فاجعه بکشم کنار

‫خب، حالا یکی از اون موارده

‫می‌تونی سرت به کار خود باشه

‫یه بُرد می‌خوام

‫از وقتی دکتر داکینز شام‌مونو خراب کرد ‫زانوی غم بغل گرفتی

‫زود باش، پاشو!

‫همین الان بکشش پایین. فوری

‫نه، از این خبرها نیست

‫- حالت بهتر شده؟ ‫- بله، کاملا درمان شدم

‫- پرده‌ها رو بکش ‫- یه هدیه دارم تا روحیه‌تو ببرم بالا

‫- یه گیوتین؟ ‫- بهتر

‫یه نقاشی که با این ‫دستها کشیدمش

‫داستان ماست

‫سفرمون به اینجا، خونه، کانگورو

‫- اینا چین؟ ‫- شاخه‌های درخت

‫مدام اینا رو توی خواب‌هام می‌بینم. ‫یه جورایی جذب‌شون شدم

‫خب، داستانی از ما وجود نداره

‫فنی، همونقدر که در جامعه لندن ‫زندانی بودیم این هم هستیم

‫دکتر اسنید اومدن شما رو ببینن

‫نه، خواهر شما رو. ‫دوست داره شما رو به تیراندازی ببره

‫یه دنیای بی‌پایان از ‫مهمونی‌های شام مسخره و بیخوده...

‫مردها تمام شب پز میدن ‫و وانمود می‌کنن...

‫برخلاف این همه شواهد، از ما باهوشترن

‫هستن. برای همین قدرت دست اوناست

‫باشه. و تمام روز خونه بمون، ‫و اون درخت‌های خیلی زشت رو نقاشی کن

‫مطمئنم که از گفتن اون ‫حرفها قصدی نداشت، فنی

‫حالش خوب نیست، عزیزم

‫میشه لطفا پرده‌ها رو بکشی؟

‫- آفرین. یه بار دیگه به هدف زدی ‫- یکی از استعدادهای بسیارمه

‫بیا، بذار نشونت بدم

‫متاسفانه علاقه چندانی به ‫تیراندازی به اینا ندارم

‫اصلا اینطور نیست

‫مرد امروزی هستم که اتفاقا فکر می‌کنم...

‫تیراندازی برای زنها هم ‫یه مهارت ضروریه. بیا

‫- خوبه ‫- بله، ممنونم

‫چخماق رو بکش عقب

‫با یه چشم بشکه رو از روی ‫مگسک هدف بگیر و خیلی آروم...

‫خیلی...

‫ممنونم

‫- خیلی هیجان‌انگیز بود ‫- بله

‫شنیدم مدام اصرار داری منو ببینی

‫دوست عزیزم...

‫درست نیست مردی با جایگاه ‫من چنین رفتاری باهاش بشه

‫ولی بازم اینجاییم

‫قربانی فاحش‌ترین سو تفاهم شدم

‫لطفا بیشتر توضیح بده

‫چیزی که هفته‌ها پیش شاهد بودی ‫اونطور که به نظر میاد نیست

‫از طرف تو داشتم نقش ‫یه واسطه رو بازی می‌کردم

‫لوسین، در تلاش برای محافظت از ‫شهرت بی‌آلایش همسر شما بودم

‫با منتقل کردن شپش بهش یعنی؟

‫نه! بیماریش...

‫در نتیجه شستشوی ناکافی ‫یه ندیمه آلوده بود

‫وقتی ما رو پیدا کردی، ‫داشتم با عجله به بیمارستان می‌بردمش

‫پس یعنی بهت مدیونم. ‫و حقوق دزدیده شده سربازها چی؟

‫در مقابل خدا و تمام مقدسات قسم می‌خورم...

‫اصلا نمی‌دونم چطوری سر ‫از گاری ما دراورد

‫من می‌دونم. برات پاپوش دوختن

‫در واقع فکر کنم بدونم کی مسئولشه

‫پس، حرفمو باور می‌کنی؟

‫بله. حتما

‫کار اون جراح جوان و عموی منفورش بوده

‫زیاد طولی نمی‌کشه که موقع خلاف کردن ‫مچ اونا رو بگیرم و اونا هم به دار آویخته بشن

‫اونا هم؟

‫خب، مگه اینکه بتونی توضیح بدی...

‫چطور تو هم دقیقا مثل همسرم ‫به شپش مبتلا شدی...

‫با هر جرمی که دلم بخواد و به فکرم برسه ‫سر از چوبه دار درمیاری

‫- لندن نیست، مگه نه؟ ‫- خدا رو شکر که نیست

‫بازم یه جا با کلی موقعیته...

‫جایی که آدمی با انگیزه و جاه‌طلبی می‌تونه ‫شغل خیلی خوبی برای خودش دست و پا کنه

‫- آره، البته این آدم باید مرد باشه ‫- البته

‫ولی از طرفی، برای کسی که ‫همراهیش با...

‫میشه طرف ساده حرف بزن؟ ‫کلمات بسیار مناسبی برای این منظور داریم

More Farsi Persian subtitles for The Artful Dodger

टिप्पणियाँ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left