पहली 200 पंक्तियाँ।
- رسیدن - کی؟ نگهبانها؟
ارواح، اشباح
خوبن اینجان، باشه
فانوسها رو خاموش کنی، چشمهاشونو میبینی
- ما رو زیر نظر دارن - چهار دقیقهس ما رو زیر نظر دارن
راه بیافت
منو ببخشید، پدر
از آخرین اعتراف ۱۴ ساعت میگذره
واقعا، اینقدر زیاد؟ حس کردی نمیتونی تا صبح صبر کنی؟
نه. این افکار شبهامو برام کابوس کردن
پر از آتیشی خاموش نشدنی شدم، پدر
خشمی چنان شدید که اشتیاق شدیدی به انتقام خشن دارم
بله، خب، کاملا طبیعی ـه
بندر ویکتوری یه کثافتدونی شده. یه فاضلاب پر از آبله
هر جا رو که نگاه میکنم، بوی گند کثافت و آشغال میاد
بویی که از زیر زمینی میاد که روش راه میریم
آپوتی، تو اینجا بمون
خالی رو میبریم بالا و پرش میکنیم و میاریمش پایین
پس، من این پایین تنها میمونم؟
صداهایی میشنوم. صدا میشنوی؟
- نگهبانهان - میتونن صدای ارواح رو بشنون؟
میتونن صدای تو رو بشنون، کودن. ساکت
یه صداهایی میشنوی. زود باش
باشه. امنه، زود باشین
از دل خاک میاد بیرون...
و حالا همسر خودمو مسموم کرده...
زنی که زمان پرهیزکار بوده رو...
به یه آدم ولخرج فاسد تبدیل کرده که محکوم به آتش دوزخه
الان میتونم چشمهاشونو ببینم که بهم زل زدن
- ببخشید، چشمهای کی؟ - چشمهای پر از تمسخر...
بله، اونا رو میگی
منو مسخره میکنن، چون زنم خودشو تسلیم شیطان کرده
حاضر نمیشم...
این آدمها منو تحقیر کنن!
خدا منو به چالش میکشه تا یه داس بردارم و این موجود پلید رو از بین ببرم
بسیار خب
باید یکی از بشکههای اینجا باشه. از بوش میفهمی
آپوتی، مجبوری اون کار رو بکنی؟
یه سری چشم میبینم
بله، چشمهای منن
فکر کردم گفتی که دیگه خلاف نمیکنیم؟
قایم شو
بهت میگم، یه صداهایی شنیدم
خدای من
بگو که اونو نشنیدی
فلشبنگ
- توی چی رفتی؟ - فکر کنم ساردین باشه
- چرا نرفتی پشتش قایم بشی؟ - راست میگی، پشتش
بیا اینطرف. این خودشه
چرا بو میده؟
دل و روده در حال تخمیر شدن یه نهنگه
- پس، بله، بو میده - و بوی بدی میده، نه؟
کدوم قسمت از دل و روده در حال تخمیر شدن نهنگ رو نفهمیدی؟
بوی خوبی نمیده
در انفجار تایوان تمام حواسم رو از دست دادم. زیادی باروت ریختم
فکر کردم اونجا شنواییتو از دست دادی؟ نه، اونجا که سنگاپور بود
اونقدرها هم توی منفجر کردن وارد نیستی نه، فلشبنگ؟
فقط الکی میترکونی
خب، وارد کار سنگدان نهنگ شدیم؟ این چیزو میخوری؟
نه. این شاهبوی ـه. برای ساخت عطر ازش استفاده میکنن
و ارزش این بشکه با ارزش نقره با همین وزن برابری میکنه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: SubKio@
مترجم: Highbury
شما آقایون انگار با دشمنان زندگی زهره ترک شدین
آره. امشب یه چیزهایی شنیدیم. چیزهایی که نمیتونی نشنوی، میدونی؟
همیشه میگم، یه قلوپ طلایی از آبجو حسابی دل رو شاد میکنه
همونجا بشینین
بانو راتنفورد عزیزم، اگه میشه دو لیوان از بهترین آبجوتو بده
و با کدوم پول رایج و قانونی میخوای این نوشیدنی رو بخری؟
ازم سوگند شرافت گرفتی که یک جا پول همه رو بدم...
به محض اینکه تونستیم این شاهبوی کوفتی رو خالی کنیم
و چطور میشه به این معجزه رسید؟
به دار و دستهم میگم الگوی بافت دقیق و بوی گند این ماده رو بردارن...
تا حتی زن نهنگ هم نفهمه یه نمونه از روش ساختیم و عوضش کردیم
و تا اون موقع...
میرم و شاهبوی اصلی رو در ازای یه سود خیلی خوشگل به فروش میرسونم
خب، چقدر طول میکشه؟
میشه گفت که به اندازه کافی زمان نیاز داره
چندین روز. چندین روز
باید با یکم نوشیدنی این ملوانهای عزیز رو بدرقه مقصدشون کنی
پس احتمالا باید بدونی...
که زمان کافی یعنی باید از میخونه بری بیرون
آره
ای لعنت بهش
رفقا!
رفقا! به کدوم سمت میرین؟
هیچوقت برای بازگشت به دریا اینقدر خوشحال نبودم
ناخدا میخواد فردا با رسیدن مد بزرگ راه بیافتیم
نه، نه، نه، نباید برید
مگه مثل قدیمی ملوانها رو نشنیدین، فردا بخوای بری، انتظار کلی غم رو داشته باش
- هوا داره عوض میشه - نه، نمیشه
راستش هوا خیلی هم عالی و صافه
اینم از این، رفیق
فقط یه نم بارون ـه، همین. بچهها!
بچهها!
دیدم پسرت با دو نفر دیگه و یه بشکه از فاضلاب اومدن بیرون
- سلام. اینم اینجاست - لازمه چیزی بدونم؟
نه، فقط اینکه پسرمون به میون دار و دسته خوب برگشته
یه چیزی ازش داری؟
این بار نه، نه
فقط انگار وقتی یه زن کسی رو رد میکنه برای حرفه ما فرصت خیلی خوبی میشه
فقط حواست باشه که بیاحتیاط نشه و گیر نیافته
وقتی پسرت خونش به جوش میاد...
بهم نگو چطوری داجر رو کنترل کنم
چطوری این ماده رو به عطر تبدیل میکنن؟
دیدم فرانسویها این کار رو میکنن
ادویه، گیاهان معطر، الکل...
در یه دیگ بزرگ هم میزنن و تا مدت زیادی میجوشوننش
گوش کنین
نظم طبیعی روزهای پیش رو...
عوض شده و جهت مثبتی گرفته و تا یه حد هم منفی میشه
مثل آدم بگو
دوشس پورتلند فردا با اولین مد راه میافته و میره
اصلا وقت کافی برای درست کردن نمونه قلابیشو نداریم
متاسفانه، این یعنی باید بشکه رو امشب به اسکله برگردونیم...
قبل از اینکه متوجه نبودش بشن
- نه، از ترس جا نمیزنیم. در مسیر میمونیم - لو میری
اگه ما رو دار بزنن که نمیشه دوباره دزدی کرد
اینو برنمیگردونیم
میخواستی برگردم اینجا. حالا اینجام، برگشتم
میتونی در سردخونه روش کار کنی
از همین الان بوی گندش اینجا رو برداشته
داج!
یادته وقتی بچه بودی همیشه چی بهت میگفتم؟
یه جیببر باید بدونه کی کنار بکشه
و همیشه مجبور بودی خطرناکش کنی...
و گاهی مجبور بودم ظرافت به خرج بدم...
و تو از پرتگاه فاجعه بکشم کنار
خب، حالا یکی از اون موارده
میتونی سرت به کار خود باشه
یه بُرد میخوام
از وقتی دکتر داکینز شاممونو خراب کرد زانوی غم بغل گرفتی
زود باش، پاشو!
همین الان بکشش پایین. فوری
نه، از این خبرها نیست
- حالت بهتر شده؟ - بله، کاملا درمان شدم
- پردهها رو بکش - یه هدیه دارم تا روحیهتو ببرم بالا
- یه گیوتین؟ - بهتر
یه نقاشی که با این دستها کشیدمش
داستان ماست
سفرمون به اینجا، خونه، کانگورو
- اینا چین؟ - شاخههای درخت
مدام اینا رو توی خوابهام میبینم. یه جورایی جذبشون شدم
خب، داستانی از ما وجود نداره
فنی، همونقدر که در جامعه لندن زندانی بودیم این هم هستیم
دکتر اسنید اومدن شما رو ببینن
نه، خواهر شما رو. دوست داره شما رو به تیراندازی ببره
یه دنیای بیپایان از مهمونیهای شام مسخره و بیخوده...
مردها تمام شب پز میدن و وانمود میکنن...
برخلاف این همه شواهد، از ما باهوشترن
هستن. برای همین قدرت دست اوناست
باشه. و تمام روز خونه بمون، و اون درختهای خیلی زشت رو نقاشی کن
مطمئنم که از گفتن اون حرفها قصدی نداشت، فنی
حالش خوب نیست، عزیزم
میشه لطفا پردهها رو بکشی؟
- آفرین. یه بار دیگه به هدف زدی - یکی از استعدادهای بسیارمه
بیا، بذار نشونت بدم
متاسفانه علاقه چندانی به تیراندازی به اینا ندارم
اصلا اینطور نیست
مرد امروزی هستم که اتفاقا فکر میکنم...
تیراندازی برای زنها هم یه مهارت ضروریه. بیا
- خوبه - بله، ممنونم
چخماق رو بکش عقب
با یه چشم بشکه رو از روی مگسک هدف بگیر و خیلی آروم...
خیلی...
ممنونم
- خیلی هیجانانگیز بود - بله
شنیدم مدام اصرار داری منو ببینی
دوست عزیزم...
درست نیست مردی با جایگاه من چنین رفتاری باهاش بشه
ولی بازم اینجاییم
قربانی فاحشترین سو تفاهم شدم
لطفا بیشتر توضیح بده
چیزی که هفتهها پیش شاهد بودی اونطور که به نظر میاد نیست
از طرف تو داشتم نقش یه واسطه رو بازی میکردم
لوسین، در تلاش برای محافظت از شهرت بیآلایش همسر شما بودم
با منتقل کردن شپش بهش یعنی؟
نه! بیماریش...
در نتیجه شستشوی ناکافی یه ندیمه آلوده بود
وقتی ما رو پیدا کردی، داشتم با عجله به بیمارستان میبردمش
پس یعنی بهت مدیونم. و حقوق دزدیده شده سربازها چی؟
در مقابل خدا و تمام مقدسات قسم میخورم...
اصلا نمیدونم چطوری سر از گاری ما دراورد
من میدونم. برات پاپوش دوختن
در واقع فکر کنم بدونم کی مسئولشه
پس، حرفمو باور میکنی؟
بله. حتما
کار اون جراح جوان و عموی منفورش بوده
زیاد طولی نمیکشه که موقع خلاف کردن مچ اونا رو بگیرم و اونا هم به دار آویخته بشن
اونا هم؟
خب، مگه اینکه بتونی توضیح بدی...
چطور تو هم دقیقا مثل همسرم به شپش مبتلا شدی...
با هر جرمی که دلم بخواد و به فکرم برسه سر از چوبه دار درمیاری
- لندن نیست، مگه نه؟ - خدا رو شکر که نیست
بازم یه جا با کلی موقعیته...
جایی که آدمی با انگیزه و جاهطلبی میتونه شغل خیلی خوبی برای خودش دست و پا کنه
- آره، البته این آدم باید مرد باشه - البته
ولی از طرفی، برای کسی که همراهیش با...
میشه طرف ساده حرف بزن؟ کلمات بسیار مناسبی برای این منظور داریم
No comments yet. Be the first to leave one.