पहली 97 पंक्तियाँ।
از آخرین فیلم آلمانی که ارنست لوبیچ در سال ۱۹۲۲، پیش از نقلمکان به هالیوود، کارگردانی کرد،
تنها پردهی دوم آن باقی مانده است.
نزدیک به ۸۰ درصد از فیلم، بهعنوان نسخهی گمشده تلقی میشود.
این بازسازی با کمک عکسهای ثابت، نقاشیها،
طرحهای صحنه و اطلاعات موجود در برنامههای تبلیغاتی آن دوران انجام شده،
تا خلاصهای از داستان فیلم بهدست آید؛ فیلمی که به دلیل انحلال
شرکت تهیهکننده، مدت کوتاهی در سینماهای آلمان به نمایش درآمد.
شعله
فیلمنامه: هانس کرِلی بر اساس نمایشنامهای از هانس مولر
کارگردان: ارنست لوبیچ
فیلمبرداران: تئودور اشپارکول، آلفرد هانسن
طراحان صحنه: ارنست اشترن، کورت ریشتر
طراح لباس: علی هوبرت
تهیهکننده:
پولا نِگری در نقش «ایوت»، یک دختر عیاش پاریسی
آلفرد آبل در نقش «گاستون»، یک بوهمین
هرمان تیمیگ در نقش «آدولف»، آهنگساز جوان
هیلده وُرنر در نقش «لوییز»، دوست صمیمی ایوت
فریدا ریشارد در نقش «خانم وازال»، صاحبخانه
یاکوب تیدکه در نقش «آقای بورِل»، یک مرد شهرستانی
پاریس، اواسط قرن نوزدهم.
شبزندگی در کوچهپسکوچههای مونمارتر
و کافههای بولوار.
یک روز صبح، «گاستون»یِ بوهمین به دیدار دوستش میرود،
آهنگساز «آدولف»، که هنوز با مادرش زندگی میکند.
گاستون بیهوده تلاش میکند آدولف را راضی کند تا با او همراه شود.
سرانجام، تنها میرود و در کافهای کنار بولوار مینشیند.
نزدیک ظهر، ایوت از رختخواب بیرون کشیده میشود،
چون صاحبخانهاش، خانم وازال، پرداخت فوریِ
اجارههای معوقه، به مبلغ ۱۰۰ فرانک را از او طلب میکند.
ایوت از جا بلند میشود و خود را آراسته میکند.
با عجله از کنار بولوار به سمت کافه «فلورا» میرود.
گاستون که پشت میز مجاور نشسته است،
متوجه او میشود و کنارش مینشیند.
ایوت، بهظاهر تصادفی،
قبض اجارهی
خانم وازال را از کیفش بر زمین میاندازد،
که گاستون آن را برمیدارد و میخواند.
«آقای بورِل»، یک مرد شهرستانیِ چاق،
صحنه را تماشا کرده و ۱۰۰ فرانک به ایوت پیشنهاد میدهد.
گاستون از روی حسادت با بورِل درگیر میشود و از کافه اخراج میگردد.
آدرس خود را به ایوت میدهد تا فردا به دیدنش بیاید
و بتواند ۱۰۰ فرانک را به دست آورد.
صبح روز بعد،
خانم وازال دوباره پشتِ درِ اتاق ایوت کمین کرده است.
ایوت با وجدانی آشفته، سعی میکند دزدکی از خانه خارج شود.
اما در راهپله، به خانم وازال میخورد که با همسایهای مشغول غیبت است.
او به ایوت میگوید که اگر تا امروز بدهیاش را نپردازد، اتاق را از او پس میگیرد.
در حالی که گاستون خانهاش را برای دیدار ایوت مرتب میکند،
دوستش آدولف، ناگهان سر میرسد
و میخواهد بخشهایی از آهنگ جدیدش را برای او بنوازد.
گاستون به زحمت زیادی آدولف را بیرون میفرستد.
در خیابان، آدولف با ایوت برخورد میکند.
آن دو، نتهای پراکندهی آدولف را از زمین جمع میکنند
و به خانهی آدولف میبرند.
آدولف پیشنهاد میکند که قطعهای بر روی پیانو برای ایوت بنوازد.
ایوت بهشدت تحت تأثیر موسیقی آدولف قرار میگیرد.
آن دو به یکدیگر نزدیک میشوند.
ایوت قول میدهد بهزودی بازگردد و خداحافظی میکند.
آدولف از خوشحالی دیوانهوار به دیدن گاستون میدود،
در حالی که گاستون بهخاطر انتظار بینتیجه در خلق و خوی خوبی نیست.
آدولف با ذوق میگوید: «با یک دختر آشنا شدم! یک دختر...!»
ایوت رؤیایی، برای دوست هماتاقیاش «لوییز»،
از این دیدار تعریف میکند: «عاشق شدهام!»
از آنجا که هنوز نمیتواند بدهیهایش را بپردازد،
ایوت وسایلش را جمع میکند و از دوستش لوییز خداحافظی میکند.
در همین هنگام، فرستادهای از طرف آقای بورِل میآید
که میخواهد دوباره ایوت را ببیند و به او ۱۰۰ فرانک و حتی بیشتر وعده میدهد.
خانم وازال ایوت را راضی میکند
تا پیشنهاد را بپذیرد و در اتاق بماند.
به محض اینکه ایوت به کافه میرود، گاستون به خانهی
خانم وازال میآید تا با ایوت صحبت کند.
او به لوییز برمیخورد، که او را به داخل دعوت میکند،
چون فکر میکند او دوست جدید ایوت است:
«نمیدانید ایوت چقدر شما را دوست دارد!»
لوییز به کافه میدود و به ایوت میگوید که محبوبش در خانه منتظر اوست.
ایوت با عجله، ۱۰۰ فرانک را از آقای بورِل میگیرد و میدود بیرون.
بورِل که از این کار بهخشم آمده، آدرس ایوت را از یکی از همکاران حسودش میگیرد.
ایوت وقتی در اتاقش،
بهجای آدولف، گاستون را میبیند، ناامید میشود.
اما در همان لحظه نامهای دریافت میکند که در آن آدولف
به او ابراز عشق میکند و دیدار فردای خود را اعلام میدارد.
وقتی گاستون سعی میکند به او نزدیک شود، ایوت او را از اتاق بیرون میکند.
فردای آن روز، در حالی که آدولف
برای رفتن به خانهی ایوت آماده میشود، دوستش گاستون به دیدار او میآید.
آدولف گاستون را راضی میکند تا برای ملاقات با دوست جدیدش همراه او برود.
در راه، وقتی گاستون متوجه میشود به کجا میروند،
چهرهاش هر لحظه درازتر میشود.
آدولف مستقیم به سمت ایوت میرود
و از در ورودی که خانم وازال باز کرده، عبور میکند.
ایوت گلها را در زیباترین گلدان میگذارد
و آن را به دوستش لوییز نشان میدهد.
ناگهان گاستون وارد اتاق میشود و ایوت از شدت تعجب،
گلدان گرانبها را به زمین میاندازد.
گاستون از موقعیت شرمآور ایوت، لذت میبرد.
گاستون و آدولف به همراه لوییز و ایوت بر سر میز مینشینند.
«همچنین به ارث رسیده؟»
No comments yet. Be the first to leave one.