Detective Sherdil

Detective Sherdil (जासूस शेरदिल)

Farsi Persian उपशीर्षक डाउनलोड करें

रिलीज़ जानकारी

Detective Sherdil 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
टिप्पणी द्वारा Samurai_EP

टैग

webdl
machine_translated
प्रकाशित: 2025-08-11
डाउनलोड: 43
श्रवण बाधित: No

Farsi Persian उपशीर्षक पूर्वावलोकन

पहली 200 पंक्तियाँ।

‫ برای سفیدپوستان، من شرلوک هستم ‬

‫ برای مردم محلی، من بیومکش هستم ‬

‫ و برای مامان و بابام... ‬

‫ من یک کارآگاه حرفه‌ای هستم ‬

‫ مثل بقیه نفرین شده ‬

‫ با اینکه ممکنه از نظر تو آدم پرحرفی به نظر نرسم ‬

‫ اما تو ذهنم، هیچ‌وقت از حرف زدن دست نمی‌کشم ‬

‫ یک کارآگاه خوب دنبال کلید نمی‌گردد... ‬

‫ اما پیدا کردن قفل مناسب ‬

‫ راه حل همیشه پیش روی شماست ‬

‫{i>نکته جالب ، حل کردن مشکلات است ‬

‫و در محل حادثه ضبط کنید ‬

‫مثل آخرین پرونده‌ای که ۲۰ دقیقه پیش حل کردم ‬

‫{i>با تیم فوق‌العاده‌ام ‬

‫ افسر دنی، کی می‌تونه ‬

‫ به تنهایی از تمام زوایا به دشمن برسید ‬

‫و افسر اولیویا...‬

‫ یک پلیس خوب که سعی می‌کند در دنیایی پر از جنایتکار زنده بماند ‬

‫ چون به لطف من، اولیویا بیچاره... ‬

‫ منظورم اینه، اولیویا، بین خلافکارها گیر افتاده ‬

‫دوستان!‬

‫تو کی هستی؟‬

‫این بزرگترین عملیات آدم ربایی در سال‌های اخیر است.‬

‫و شما آن را در کمتر از یک هفته تمام کردید‬

‫چطور انجامش میدی؟‬

‫چطور به این باند خاص رسیدی ؟‬

‫و چطور رد آنها را تا اینجا زدید؟‬

‫متشکرم‬

‫کارآگاه شردیل، پرونده بعدی که در دست دارید چیست؟‬

‫چمدان ‬

‫بچه‌ها، من به یه مرخصی نیاز دارم.‬

‫ و این استراتژی طلایی من در زندگی است ‬

‫ حل یک پرونده بزرگ ‬

‫ و به خودم یه مرخصی کوچیک بدم ‬

‫دنی؟‬

‫فقط من اینطور فکر می‌کنم یا شما هم اولیویا را می‌بینید؟‬

‫اولیویا؟‬

‫- دیدیش؟ - بله؟‬

‫فرار کن، دنی‬

‫یه ماجرای بی‌اهمیت، کارآگاه.‬

‫نیازی به دویدن نیست.‬

‫وقتی اولیویا را دیدم...‬

‫می‌دانم که تعطیلاتم لغو شده است‬

‫آروم باش، کارآگاه‬

‫هیچ چیز تعطیلات شما را لغو نمی‌کند‬

‫فقط به تعویق انداختنش‬

‫به جرم مزاحمت از شما شکایت خواهم کرد‬

‫شردیل!‬

‫اول به پرونده گوش دهید‬

‫اگر احساس می‌کنید این با معیارهای شما مطابقت ندارد...‬

‫تو آزادی که بری‬

‫شروع به توضیح دادن کنید‬

‫منتظر چه هستیم؟‬

‫من بیرون هستم‬

‫شردیل!‬

‫بذار بره، بری.‬

‫من کاملاً اشتباه می‌کردم. او هنوز با نگرشش مشکل دارد.‬

‫می‌شنوی، دنی؟‬

‫بچه‌ها، لطفا آروم باشید‬

‫من مشکل نگرش دارم‬

‫راستی، خانم‬

‫عیب‌های یکدیگر را برجسته نکنید .‬

‫بیا حرفه ای رفتار کنیم، باشه؟‬

‫و شاید کمی آرام بگیرم‬

‫شردیل، ناتاشا می‌خواد تو این پرونده رو اداره کنی‬

‫پس این ایده شماست‬

‫شردیل، برو.‬

‫مرخصی شما تأیید شد. ما بدون شما این کار را انجام خواهیم داد.‬

‫من نمیرم.‬

‫گفتی بعد از شنیدن پرونده می‌تونم تصمیم بگیرم، درسته؟‬

‫پس، از خودش می‌شنوم.‬

‫رد کردن‬

‫بعدش رفتم.‬

‫قتل آقای پانکاج بهاتی‬

‫ مهندس تلفن معمولی اهل مجارستان ‬

‫که در عرض ۴۰ سال تبدیل شد به‬

‫ شرکت مخابرات استلار باس ‬

‫ شرکتی به ارزش ۶۰ میلیارد ‬

‫ و موفق‌ترین چهره تجاری در اروپا ‬

‫ بعد از ظهر ۲۵ جولای... ‬

‫ در حالی که آقای باتی در راه فرودگاه بود... ‬

‫ در خیابانی آرام... ‬

‫ مردی با موتورسیکلت نزدیک می‌شود ‬

‫ بهش شلیک کن و ماشینش رو منفجر کن ‬

‫ خانواده آقای بهاتی از ۴ عضو تشکیل شده است ‬

‫از وکیل پانکاج تا همسرش‬

‫ و اکنون مدیرعامل شرکت مخابرات استلار ‬

‫ نیونیا راجشواری بهاتی ‬

‫ یک رهبر زن واقعی ‬

‫پانکاج و راجشواری 2 فرزند دارند‬

‫ آنگاد باتی ‬

‫ کاخ‌های ستاره‌ای پمیلیک ‬

‫ مردی خودساخته که از پول پدرش استفاده می‌کند ‬

‫ برخلاف پدرش، آنگد کمتر اهل تجارت است ‬

‫ و افراد سرشناس بیشتری در جامعه ‬

‫ مثل همسرش، الیزابت ‬

‫ قبلاً یه بازیگر تلویزیونی کوچیک بودم... ‬

‫ حالا همسر یک میلیاردر ‬

‫ افسانه مدرن ‬

‫ تنها فرد فروتن و ساده در تمام خانواده... ‬

‫ شانتی باتی ‬

‫دخترم پانکاج و راجشواری‬

‫ و فرزند پانکاج ‬

‫ شاید چون خیلی مهربونه ‬

‫ یا شاید چون اسمش شبیه... ‬

‫ او از بدو تولد کر و لال بود ‬

‫2 عضو دیگر در خانواده وجود دارد‬

‫برادر زن پانکاج، آقای بودی، که در همان خانه زندگی می‌کند‬

‫ظاهراً او فقط یک باغبانِ موردِ ستایش است.‬

‫و اون یکی هم خرگوش باتیه...‬

‫که در واقع یک سگ است‬

‫اما ما همچنین یک واقعیت عجیب را کشف کردیم‬

‫ وقتی قاتل به پانکاج شلیک کرد و ماشین را منفجر کرد... ‬

‫راننده، جایپال، در ماشین نبود‬

‫ما فقط جسد پانکاج را پیدا کردیم‬

‫جایپال از آن روز مفقود شده است.‬

‫او کیست؟ (Oo ke ke?)‬

‫مرد سوار بر موتور‬

‫پس ما باید این قاتل رو پیدا کنیم؟‬

‫خیر‬

‫ لوکا ۲۴ ساعت پس از قتل پانکاج دستگیر شد ‬

‫ در حالت مسمومیت با کوکائین ‬

‫ بعد از ظهر در حومه بوداپست ‬

‫پانکاج باتی، غول صنعت مخابرات...‬

‫من آن مرد را کشتم‬

‫و حتی بابت آن پولی دریافت نکرده‌ام‬

‫سلام! کلانتری!‬

‫این یک مورد واضح است‬

‫چرا ما اصلاً اینجا هستیم؟‬

‫چون این پرونده مربوط به قتل نیست‬

‫اصل ماجرا و هدف این پرونده چیز دیگری است‬

‫وقتی لوکا آقای پانکاج بهاتی را کشت‬

‫ماشین عمداً پارک شده بود‬

‫در خیابانی کاملاً خلوت و بدون دوربین مداربسته‬

‫بنابراین محل قتل از قبل برنامه‌ریزی شده بود‬

‫و راننده جایپال ناپدید شده است‬

‫از روز قتل‬

‫شاید او هم درگیر بوده است‬

‫ممکنه لوکا بهاتی رو کشته باشه...‬

‫اما دیگران دستور قتل او را دادند‬

‫این قتل عمد است‬

‫و تنها یک انگیزه واقعی وجود دارد‬

‫پشت قتل چهره‌هایی مانند آقای بهاتی‬

‫پول!‬

‫این پرونده مربوط به قتل نیست‬

‫این مربوط به وصیت‌نامه‌ی اوست.‬

‫ وقتی وکیلش، آقای برانسون، پس از سوزاندن جسدش، وصیت‌نامه را خواند... ‬

‫نتایج شگفت‌آور بود‬

‫ او ده درصد از اموال، ثروت، را به جا گذاشت... ‬

‫ دارایی‌های او برای بودی ‬

‫ و 10٪ برای خرگوش ‬

‫ و ۸۰٪ باقی‌مانده ‬

‫برای پورواک‬

‫سیاپا پورواک؟‬

‫ پاکار شانتی ‬

‫ و حسابدار پانکاج بهاتی ‬

‫تنها غریبه در کل خانواده بهاتی‬

‫او نیز مانند شانتی کر و لال است.‬

‫و حالا مثل جایپال رفته است‬

‫یک میلیاردر به قتل رسید‬

‫و قاتل دستگیر شد‬

‫در ۲۴ ساعت‬

‫وقتی وصیت نامه اش خوانده شد...‬

‫خانواده‌اش چیزی دریافت نکردند‬

‫و مردی که همه چیز داشت، ناپدید شد‬

‫بچه‌ها، این یه چیز کلاسیکه‬

‫پرونده مرموز‬

‫این یعنی چی؟ داره میاد؟‬

‫او آمد.‬

‫به من گفت که او را سوار کنم، اما خودش بدون ما شروع کرد.‬

‫شردیل‬

‫صبح بخیر دوستان‬

‫شماها از من عصبانی به نظر می رسید‬

‫دیشب نتونستم بخوابم، برای همین زود اومدم.‬

‫حالا با هم بریم‬

‫بریم‬

‫اون 10% رو گرفت، دنی؟‬

‫اگر به من مربوط بود...‬

‫من بهش 10% هم نمیدم‬

‫من صد در صد بهش میدم‬

‫کارآگاه شردیل‬

‫لطفا من را دنبال کنید‬

‫همانطور که درخواست کرده بودید...‬

‫ما اینجا هستیم تا این پرونده را بررسی کنیم، خانم بهاتی‬

‫در این مورد چیزی برای بررسی وجود ندارد‬

‫مرد جوانی که به اشتباه او را به عنوان عضوی از خانواده پذیرفته بودیم...‬

‫شوهرم را کشتم، وصیت‌نامه‌اش را جعل کردم‬

‫و حالا فرار کن‬

‫او را بگیر.‬

‫و این پرونده فوراً مختومه خواهد شد‬

‫من اینجا بودی نمی‌بینم‬

‫او در حال حاضر در برنامه کاشت درخت شرکت می‌کند.‬

‫او دو روز دیگر برمی‌گردد.‬

‫راستش یه سوء تفاهمه...‬

‫که از وصیت‌نامه‌ی پدر از زمان مرگش ناشی شده است‬

‫به شدت بر قیمت سهام شرکت تأثیر می‌گذارد‬

‫ما از شما عاجزانه درخواست داریم که این پرونده را حل کنید.‬

‫در اسرع وقت‬

‫ما میلیون‌ها سهامدار داریم‬

‫و ما در قبال آنها مسئولیت‌های خاصی داریم‬

Detective Sherdil subtitles in other languages

टिप्पणियाँ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left