पहली 200 पंक्तियाँ।
"رستاخیز مردگان" ترجمه و زیرنویس هادی181
در پاییز 1932 متوجه شدم که یک کپی از کتاب افسانه ای رستاخیز مرگان
در پاییز 1932 متوجه شدم که یک کپی از کتاب افسانه ای رستاخیز مرگان
اینجا، در امریکاست
و توسط یک گروه سری از راهبهای "اُم یاتی" محافظت میشه
بدست آوردن این کتاب افسانه ای بسیار ضروری بود
نه بخاطر نوشته های من
بلکه بخاطر سرنوشت همه انسانها
منتظر بمون هر جور مایل هستید
در بین صفحات رستاخیز مردگان
اسرار جهان نگاشته شده
هم گذشته و هم آینده
بله؟ یه قرار ملاقات داشتم
هاوارد پی لاوکرافت
آقای لاوکرافت
خوش آمدید
این بار چه انتظاری از ما دارید؟
آقای لاوکرافت
راستش بخاطر یکی از داستانهام میخوام یه حقیقتی رو بررسی کنم
بررسی حقیقت؟
ما از داستانهایی که شما سرهم میکنید کاملاً متحیریم
کار من از دید افراد سطحی بعنوان داستان خیالی تفسیر میشه
در حقیقت بخاطر ارائه اتفاقات افسانه ای افتخار بزرگی نصیب من شده
این وظیفه منه که بعنوان یک انسان
برای فاش کردن برخی اسرار
که بصورت ناعادلانه در اختیار دیگران قرار گرفته
تاریکترین اعماق تجربه رو روشن کنم
خواهیم دید
اوه، بله
نه، نه، اون
دایره المعارف کیمیاگریه
نگفتی کدوم جلد
کدوم جلد؟ جلد سوم
لطفاً بخاطر داشته باش
اگر به هر دلیلی از این محوطه بدون اطلاع خارج بشی
امتیاز شما رو لغو خواهیم کرد
بله، البته
رستاخیز مردگان
"غرق شده"
امروز
آخرین نفر از خاندان دِ لاپور از سوئد برگشت
نه تنها بخاطر مطالبه املاک باقی مانده از خاندان
هم بخاطر فرار از خاطرات گذشته
به محض اینکه وصیت نامه رو خوندم بسرعت اومدم
مکان خیلی عجیبیه
جالبه
این هتل شرایط خوبی نداره
عمو شصت سال پیش فوت کرد از اون موقع خالی مونده
شصت سال؟
بله! من مسئول اصلی وراثت نبودم
همه چی دست به دست هم داد
تا این پرونده به من برسه
به همراه تلاشهای پدرم
ممنون
خواهش میکنم
مهم این بود که شما رو پیدا کنیم
و پیدا کردن شما توی سوئد کار خیلی سختی بود
بعد دنبال دِلاپور گشتیم نه دِ لاپور
اسمم رو تغییر ندادم
نام اصلی دِ لاپور هست
یا خدا
نزدیک بود گردنت بشکنه
بله، وحشتناک بود
گفته بودم که، این ساختمون روی کاغذ دیواری ها سواره
بهتره کل این عمارت رو تخریب کنید
موفق شدیم
قبلاً هم اینجا اومده بودیم
همراه منشیم اون دانشجوی حقوقه
راه پله برای ما دردسری درست نکرد
انگار این هتل با شما سر ناسازگاری داره
با منشیت اینجا اومده بودی؟
خب، یه دختر تنهایی به یه همچین جاهایی نمیاد
تازه خیلی مشتاق بودیم که هتل رو ببینیم
بخاطر داستانهایی که افراد پیر دهکده درباره اش میگن
کوین، اسمش کوین ـه
اهل همین منطقه ست
و هتل یه شهرت خاصی اینجا داره
صدای آبه
زیر هتل غارهای تو در تویی وجود داره
که بدست جریان آب دریا تشکیل شده
یه روزی کل این عمارت روی این تونلها آوار میشه
گوش کن چی میگم، ادوارد
بهتره اینجا رو بفروشی این زمین ارزشی نداره
عجب تختی
خب
درباره چی داشتیم حرف میزدیم؟
درباره تاثیری که این هتل
روی منشیت داشته
درسته
یه جورایی مثل سبک گوتیک میمونه انگار عاشقانه ست؟
اون کیه؟
تو اونو نمیشناسی
اِما دِ لاپور، عمته
در جوانی مُرد غم انگیزه
داخل یه کشتی غرق شد
یه عالمه شایعه درباره هتل در اون زمان پخش شد
جِترو دِ لاپور بعد از اون حادثه هیچوقت مثل قبل نشد
چند روز بعد از حادثه اون هم از دنیا رفت
اون چطوری مُرد؟
شنیدم که پایین بالکن پیداش کردند
کلارا
کسی نمیدونه که خودش افتاده یا اتفاقی پیش اومده
فقط خدا میدونه که چی شده
یه لحظه صبر کن یه چیزی برات دارم
این همراه وصیت نامه بود
فکر کنم از طرف خود جِترو دِ لاپور باشه
میشه حداقل به حرفهام فکر کنی
ملک رو بفروش یا به یه چیز بهتر تبدیلش کن
تنها چیزی که در این هتل هست تعدادی خاطره ناخوشاینده
خداحافظ خانم گِلمور
شصت سال
این یادداشت رو با درد زیاد مینویسم
چون امشب دیگه، آخرین شب منه
دیگه تحمل این درد غیرممکن شده
و خودم رو از بالای این پنجره
بر روی صخره های تیزی که
با هزاران توفان بُرنده شده اند پرت میکنم
اگر به رستگاری نرسم
حداقل این خاطرات محو میشند
این حادثه زمانی که از یک سفر دریایی طاقت فرسا برمیگشتم، اتفاق افتاد
همسرم اِما
و پسر هشت ساله م همراه من بودند
اونا افتخار زندگی من بودند
بعد از هفته ها در دریا بالاخره داشتیم برمیگشتیم
هنگامی که ساحل انگلستان در دید ما بود توفان ما رو غافلگیر کرد
در مدت زمانی کمتر از نوشتن این یادداشت
کشتی ما به سمت صخره ها رانده شد
چند روز بود که مراقب بودیم
چند ساعت طول کشید تا کمک رسید
خدای من، این زنده ست
زنده ست
خدای من
آروم باش
همسرم
همسرم، پسرم
آروم باش جترو تب شدیدی داری
همینجوری خوبه
داری چیکار میکنی؟
تکون نخور باید خون تیره رو خارج کنیم
وای نه
چرا؟
چرا؟
بر کسی پوشیده نیست که
این خدا همه چیز رو از من گرفت
تنها عشق زندگیم به مصیبت کشید
کسی حق ورود به خونه م رو نداره
برید بیرون
گم شید
برید
خداوند از گناهانت بگذره
کی هستی؟ چی میخوای؟
نمیخوام کسی رو ببینم برو پی کارت
در این زمان
تو
تنها نیستی
صبر کن
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا
وایسا
"برای جبران مرگ نابهنگام"
مرگی در کار نیست، که این میتواند یک دروغ ابدی باشد
و با این ابدیت غریب حتی مرگ نیز میتواند بمیرد
در محل استراحت خود کِتولو چشم به راه رویایی است کِتولو خدایی خیالی ساخته ذهن اچ. پی. لاوکرافت است) (او هیولایی قدرتمند از سیاره دیگر است
که مرگ نیست میتواند یک دروغ ابدی باشد
و با این ابدیت غریب حتی مرگ امکان دارد بمیرد
در محل استراحت خود کِتولو چشم به راه رویایی است
هنوز نمرده است که میتواند یک دروغ ابدی باشد
و با این ابدیت غریب
حتی مرگ ممکن است بمیرد
در محل استراحت خود کِتولو چشم به راه رویایی است
بابایی
یان
پسرم
جترو؟
اِما
برگشتی
چطور تونستی ما رو تنها بزاری؟
جترو؟
کمکم کن مامان
پسرم
سردمه بیا اینجا، پسرم
کمکم کن بابا
نمیدونم کی این یادداشتها رو میخونه
باید اینو بدونی که درمان جادویی برای گناه وجود ندارد
بجز بخشش
حداقل میتونم به آرامش برسم
از اونجایی که میدونم محبوبم
از کتاب محافظت میکنه
اوه! گندش بزنند
لعنتی
محبوب
من
مراقب
کتابه
محبوبم
کتاب رو نفرین کرده
مرگی در کار نیست، که این میتواند یک دروغ ابدی باشد
و با این ابدیت غریب حتی مرگ میتونه بمیره
در محل استراحتش
چشم به راه
رویاست
No comments yet. Be the first to leave one.