पहली 200 पंक्तियाँ।
...آنچه گذشت
اين شهر زماني خانهي من بود
،جامعهي ما مورد حمله قرار گرفته است آنها عليه ما اعلام جنگ کردهاند
،من ميميرم، اونم فقط بخاطر عهد شما
هميشه و تا ابد
...اگر اومدي اينجا تا انتقام بگيري
من انتقامم رو حتماً ميگيرم
جکسون" هستم"
تو همون گرگينهاي هستي که منو تحت نظر داشت
مارسل توسط يک جادوگر ما رو نفرين کرده
من و تو قراره با هم يک گپ کوتاه بزنيم
تو خانوادهي مني
،برادرم توقع وفاداري از جانب من داره
همانطور که 1000 سال بهش وفادار بودم
کلاوس" هيچوقت دست از کنترل کردن تو برنميداره"
،در سراسر زندگيش فقط يک مَرد بوده که
...اون واقعاً ازش ميترسيده
"پدرم، "مايکل
...تنها چيزي که لازم داريم يک جادوگره
که کمکمون کنه پدرم رو پيدا کنيم
،با نشون دادن خيانتش بهت
قراره انتقامم رو بگيرم
احضار کردن مايکل ايدهي من بود
!جفتتون، با تمام توان فرار کنيد
...خب، اين اولين باره
،گرگينهها، خونآشامها جادوگرها و پليسهاي فاسد
همگي خوشحال و مست و پاتيل هستن
بايد عاشق اين شهر باشي
به سلامتي يک عصر جديد از همکاري
عليرغم وجود ممنوعيت مصرف الکل
،به سلامتي اسکلهها و مشروباتشون
و تئاترهاي ما که باهاش اونا رو قايم ميکنيم
پسرا، قابل شما رو نداره
خب، بايد بشينم يه راهي پيدا کنم
تا شخصاً ازت تشکر کنم
يه جوري که در شأن يک ملکهي گرگينه باشه
روي سن رقص ميبينمت
کي فکرش رو ميکرد
اتحاد و يکپارچي در "نيواورلئانز" ممکن باشه؟
برادر جان، ما موفق شديم
"البته که، با هم زحمت کشيديم، "نيکلاوس
...منتها اين رؤيا و بصيرت
همش کار تو بود
همش کار تو بود
ارائهاي مشترک از دو تيم دايويکس ديال و فريآفلاين Free-Offline & DivXdl
.:: ترجمه از ســـعـــيــــده ::.
"کميل"
خواهش ميکنم
چرا بهم زنگ زدي؟
براي کمک به داييم راهي پيدا کردي؟
ميتونم سعيم رو بکنم ولي اول به کمکت نياز دارم
الايژا"، من وقت واسه مسخرهبازي ندارم"
طلسم داييم داره روز به روز بدتر ميشه
يک دستگاه اسرارآميز شکنجه داخل
،سينهي برادرم فرو رفته
و مادر فرزندش معلوم نيست کجا غيب شده
...پس، خيالت راحت، منم
وقت واسه بازي و تلف کردن ندارم
چه کاري از دستم برمياد؟
خنجري که جادوگرِ بهم داد داخل سينهاش ـه؟
و هر لحظه، باقيموندهاش باعث ميشه
نيکلاوس درد غير قابل وصفي رو متحمل بشه
کي بهش چاقو زده؟
من
و حالا ميخوام درش بيارم
بهتره يک قدم بري عقب
من اينجا چکار ميکنم؟
،چون از بين همهي کسايي که ميشد الآن اينجا باشن
فقط تويي که ممکنه درجا کارت رو نسازه
ضمناً، وقتي ازت حرف ميزنه
...درجهي نادري از
،احترام برات قائله که خب ازش بعيده
مشخصه اون رو به ...چالش کشيدي تا خودش و بقيه رو
...با ديد و نور تازهاي ببينه
مهارت جالبيه که ميخوام براي مدت کوتاهي روش حساب کنم
نيکلاوس، تا موقع بهبودي کاملش ضعيفه
پس حواست بهش باشه و اگر تونستي بهش غذا بده
منتها به آرومي و خواهشاً از مچ دست خودت
مگه شماها کيسهي خون ذخيره نداريد؟
چرا، ولي خون تو آغشته به شاهپسنده
پس باعث سوزش اون ميشه و آرومتر هضمش ميکنه
شايد بشه از وقت استفادهي سازنده بکني
و متقاعدش کني خواهر کوچک ـمون رو نکشه
...نيکلاوس
،نميخواستم مسبب درد و رنج تو بشم
ولي نميتونم شاهد باشم به ربکا صدمه ميزني
"ميترسم "سابين
بخواد آخرين حرکتش رو عليه ما بزنه
قصد دارم پيداش کنم و اين قائله رو ختم کنم
...الايژا
...تقاصِ
اين کارت رو پس ميدي
خب الآن قضيه چيه، انتقام؟
ببين، شرمنده بهت کَلک زدم
دنبال تو نبودم
يعني قرار بود ما اين وسط بيگناه قرباني بشيم؟
نزديک بود هيلي و جکسون رو
توي آتشسوزي مزرعه بسوزوني
،مراقب باش، سابين
يا سلست يا هر اسم ديگهاي که روي خودت گذاشتي
حرکتهاي ناگهاني من رو عصبي و قاتل ميکنن
چطور، عزيزم ميخواي من رو بکشي؟
نه. بيشتر از اين حرفا حاليمه
آخه همهچيز رو در موردت ميدونم
ميدونم دوست داري خودت رو بکشي و
بپري توي بدن بقيهي آدما
خب، عمراً الآن همچين چيزي بشه
،ميدونم نميتونم بکشمت ولي اگر بخواي طلسمم کني
دوستم "ايو" زانوت رو خورد و خاکشير ميکنه
اگر بري سراغ "ايو"، کاري ميکنم حسابي دردت بياد
چي از جونم ميخواي؟
،در دههي 90 جنابعالي وارد
بدن يک جادوگر به اسم "برين دورو" شدي
يادت مياد؟
،مارسل اون يا تو رو به چنگ آورد
و يه عالمه گرگينه رو نفرين کرد
"تا اونا فقط موقع "قمر کامل تبديل به انسان بشن
متوجهم
بله، خودم بودم
،بذار حدس بزنم ميخواي انتقام بگيري
ميخوام نفرين رو بياثر کني
عجب، کارهايي که عمراً فکر نميکردم انجام بدم
به خونآشام خون بدم
شخصيت 16 سالم اگر بود فکر ميکرد
الآن چقدر باحالم
آرومتر
،خيليخب مگه شاهپسند نميسوزونه؟
،کمي، حتماً تا حالا متوجه شدي
مرز بين چيزايي که مسبب درد و رنج ما هستن
،و چيزايي که ما رو قوي ميکنن ...باريکتر از
تصور ما ـست
منظورت خون منه يا نيازت
به پيدا کردن و کشتن عزيزانت ـه؟
فعلاً ضعيفتر از اوني هستم که بخوام کاري کنم
،اون خواهرته چطور ميشه ازش بدت بياد؟
چون خواهرم بلايي که هيچکسي
طي هزار سال نتونست سرم در بياره، دراورده
قلبم رو از جا درآورده
اون دو تا رو که وانمود ميکنن با هم نيستن رو نگاه
در حاليکه تابلوئه يک زوج هستن
.نيکلاوس، الآن وقتش نيست ...چرا بايد
ميخوام از اين فرصت استفاده کنم
تا توجه شما رو به دو نفر که
يواشکي پست سر بنده با هم رابطه داشتن، جلب کنم
همانطور که به سمت عصر جديدي ميرويم
ملزم هستيم که برخورد روشنفکرانهتري نسبت به زوجها داشته باشيم
پس...به سلامتي خواهر عزيزم
و دست راست و بهترين دوستم مارسل
باشد که در کنار هم شاد باشند
حرف زدن کافيه، آهنگ بزنيد
،طي سالها با عشاق ـت مخالفت کردم
صرفاً براي اينکه ازت محافظت کنم
،ميدونستم اگر باز مجبور به فرار بشيم
،قلبت ميشکنه
ولي ديگه نيازي نيست فرار کنيم
چون خونهي خودمون رو پيدا کرديم
خوشحال باش، خواهر جان
گارد خودم رو پايين آوردم
،و تسليم شادي شدم
عجب احمقي بودم
،کاشف به عمل اومد ...اونا از قبل بهم خيانت کرده بودن
و تنها کسي که قرنها
...از دستش فرار ميکردم رو به شهر آورده بودن
پدرم
آره
پس همه فکر و ذکرت شده انتقامي که ممکنه هرگز به دست نياري
الايژا غيرمستقيم گفت، تا الآن
ممکنه ربکا و مارسل هرجايي رفته باشن
چندان از اين بابت مطمئن نيستم
باورت ميشه توي جمع
اينقدر راحت و گستاخانه نشسته باشيم؟
نه، انگار توي بهشتم
ميدوني، الان بيشتر از 6 ماه
از زماني که "ژنويو" پدرم رو احضار کرده ميگذره، ولي خبري نشده
لابد طلسمش کارساز نبوده
،تازه اگر اينطور باشه ما که قسِر در رفتيم
درسته
...دارم ميرم توي
جلسهي انجمن جلوگيري از مصرف الکل بانوان سخنراني کنم
تا مطمئن بشم همسران اين شهر
شوهرانشون رو به عدم مصرف الکل تشويق ميکنن
مگه همتون توي کار تجارت مشروب نيستيد؟
آره، منتها هر چي بيشتر به آدم بگن
،نميتوني چيزي رو داشته باشي بيشتر به سمتش کِشش پيدا ميکني
به هر قيمتي شده
اون تا آخر دنيا تعقيبمون ميکنه
و گيرمون مياره
،هيشکي تا ابد نميتونه قايم بشه
به خصوص از دست يک مايکلسون خشمگين
پس بايد با نقشه پيش بريم
فقط يک راه وجود داره که ميشه باهاش
تا ابد از دست کلاوس قايم بشيم
،افسون مخفيسازي لازمشون ميشه
،براي اين کار يک جادوگر نياز دارن
داوينا" تنها فرصتمونه"
...اگر برگرديم و پيداش کنيم
اين کار خودکشي محضه
تنها اميدمون همينه
داوينا رو زنده مي کنيم و با خودمون ميبريمش
و از شهر ميزنيم به چاک
No comments yet. Be the first to leave one.