पहली 105 पंक्तियाँ।
نيويورک از خواب برمي خيزد موتور زندگي شروع به حرکت مي کند
،در گرداب زندگي امروزي دشوارترين چيز، به تنهايي زندگي کردنه
"جمعه"
"شنبه"
"ورودي"
!يک روز تعطيل
ما مي خوايم با قايق داخل رودخونه بريم و بگرديم، تو هم مياي؟
نه نمي تونم بيام، با يه خانم کلاس بالا (مايه دار) قرار ملاقات دارم
همراه ما به جزيره کونِي بيا خيلي خوش ميگذره
آخه ...مي ترسم بيام. اين بعد از ظهر کاراي زيادي دارم که انجام بدم
"تفريح بسيار" "شنبه، سوم ژوئيه در ساحل"
"رفت و برگشت به ساحل" "يک دلار"
هيچ چيزي مثل سر و صداي يه جشنواره شادي خياباني نميتونه به تجديد قواي انسان دور از فشار رواني يک روز کاري معمولي کمک کنه
تو در آينده اي نزديک با خواسته قلبيت روبرو ميشي
سلام
سلام
ـ روز قشنگيه؟مگه نه؟ ـ بله همين طوره
معرکه است
عاليه
ـ درست مثل تو !ـ اوه، خفه شو
ميدوني، خيلي شانس آوردم که امروز با کشتي تفريحيم نرفتم گردش
ـ هيچ وقت تو رو نمي ديدم ـ تو يه کشتي تفريحي داري؟
در واقع !يه کاخ شناورِ مجلل
ميدوني، مجبورم براي اينکه مردم ازش آويزون بشن تسمه اي دورش بپيچم
من دوستاي زيادي دارم
هيچ وقت نشنيدم که دور يک کشتي تفريحي تسمه بپيچند
...خُب، خواهي ديد، يه فکري دارم
...هر روز صبح که به سر کار مي رم
«در متروي «وال استريت
تو در وال استريت هستي؟
در واقع بايستي بگم
هشتاد آکِر زمين درست در وسط منظقه تجاري اش دارم
که اگه بيرون از ايالت کاليفرنيا مي بود زمين ها رو تکه تکه مي کردم
و باهاش کل دنيا رو برات مي خريدم
داري شوخي مي کني
ـ اسم من "جيمِ"، اسم تو چيه؟ ـ ماري
"ـ شرط مي بندم که اسمت "ماري اسميتِ ـ منم شرط مي بندم که اشتباه مي کني
...خُب، ماري
برّه کوچولوت رو پيدا کردي
حالا من مي خوام هر کجا که بري دنبالت بيام
بعضي از دوستام ازم خواستند که باهاشون به ريتز برم» «ولي من از جاي شلوغ متنفرم
...يعني درست مثل من دنيا و تعهدات اجتماعي اش رو اعصابم راه مي رند
من امروز همه کارهام رو ول کردم و فرار کردم
حالا که دارم بهش فکر مي کنم نمي خوام گولت بزنم
من، تنها يه کارگر ساده ام
و از اينکه همش تنهام خيلي کلافه ام به همين دليل که تو شرکت خودم هم نمي تونم بمونم
چون باهام روراست بودي مي خوام بدوني که منم تنها يه اُپراتور تلفنم
شرط مي بندم که جفتمون يه داستان مشابه رو در مجله عصر شنبه خونده باشيم
داستانِ يه مرد جوون که فکر مي کنه ...با يه خانم ثروتمند قرار ملاقات گذاشته
و يه دختر جوون که فکر مي کنه با يه مرد ميليونر قرار گذاشته
ولي در آخر قصه، مرد جوون ميليونر ميشه
!انگشترم رو گم کردم
نگران نباش، پيداش مي کنيم
براي من خيلي ارزشمنده، اون حلقه ازدواجه
مثل اينه که داريم تو انبار کاه دنبال سوزن مي گرديم هيچ وقت نمي تونيم پيداش کنيم
جريان چيه؟
هيچ چي
مي توني بخوني ببيني چي روش نوشتن؟
نوشته: تقديم به همسر عزيزم
برام خيلي ارزشمنده چون حلقه ازدواج مادرمه
پس... تو ازدواج نکردي؟ هيچ وقت؟
حمام در ساعت 6 بعد از ظهر بسته مي شود
هي! فقط ما اينجاييم
و روز ما هم داره تموم ميشه
اوه، تموم نشده برعکس تازه شروع شده
ـ مي خوام يه قولي بهت بدم ـ چه قولي؟
اينکه ديگه هيچ وقت تنها نمي مونيم
...اگه اولين دفعه که ديدمت مي دونستم
که تو هم فقط يه تلفنچي ساده هستي به جاي اينکه کلاس بذارم
همون لحظه بهت پيشنهاد ازدواج مي دادم
و اگه منم مي دونستم که تو يه منگنه چي ساده هستي
منم قبول مي کردم
هِي، خنده داره که يه نفر چقدر مي تونه تنها باشه
مخصوصاً با وجود يک ميليون آدمي که دور و برش هستن
...مي دوني، تو نمي توني تو اتاق يه هتل شاد باشي
مخصوصاً زماني که تمام رفيقات
داراي زن و بچه و خونه هستن
تمام عُمر دلم يه خونه سفيد خواسته
تو روستاي خودمون با يه سقف آبي
من سقف آبي رو دوست ندارم
خونه سفيد رو که دوست داري؟
و سقف رو با هر رنگي که تو دوست داشته باشي تزئين مي کنم
ـ ارغواني؟ ـ حتماً
يا صورتي؟
اوه ماري، دلم مي خواد اونا آبي باشن
اون وقته که شبيه رنگ چشماي تو ميشن
البته، تو مي توني سياه، قهوه اي يا سبزشون کني
و هر رنگي که دوست داشته باشي تا هر وقتي که تو اونجا باشي
ماري
ماري
هِي، اسم خيلي قشنگيه
يه عروسک و يه بوسه برنده شدي
من بهت عروسک ميدم اين دختره هم ميتونه ببوسدت
عکس فوري در يک دقيقه فقط با پرداخت 10 سِنت
من مطمئنم که بهتر از اين عکس حتي تو موزه تاريخ طبيعي هم پيدا نمي کني
آه... ماري... زيبايي تو امتحان خودش رو پس داده
«فالگير مصري»
من اينجا ثروت زياد، سفر، لباس هاي زيبا و ازدواج به همراه يه مرد جوون سبزه رو مي بينم
خانم اون تو رو خوشبخت مي کنه
ماري... تو همون دختري هستي که هميشه تو روياهام مي ديدم
و منم فکر مي کنم که تو يه جوون فوق العاده هستي
...مي توني من رو تصور کني؟ يه کارگر ساده دفتري...که درباره عشق حرف مي زنه
بيا بيشتر به گردش بريم من گردش رو خيلي دوست دارم
رقص
«هميشه دوستت خواهم داشت»
No comments yet. Be the first to leave one.