पहली 200 पंक्तियाँ।
23.976fps, 170min, v1
بازسازی فیلم «زنی در ماه» در سال ۲۰۰۰ انجام شد
توسط بنیاد فریدریش ویلهلم مورنائو در ویسبادن،
بر اساس نگاتیو دوربین از بایگانی فیلم بوندسارشیو در برلین.
مياننويسها از نگاتیوها گرفته شدهاند.
مقايسه و کپیبرداری توسط L'Immagine Ritrovata در بولونيا انجام شد.
نگاتیو اصلی اين ویرایش برای نسخه ديجيتال ۲K استفاده شد.
"زنی در ماه"
این فیلم نتیجه همکاریای از
و عوامل
فیلمنامه: تئا فون هاربو
کارگردان: فریتز لانگ
فیلمبرداری:
بازیگران:
پروفسور جرج منفیلد: کلاوس پول
ولف هلیوس: ویلی فریچ
مهندس هنس ویندر: گوستاو فون وانگنهایم
دانشجوی ستارهشناسی فریدا ولوتین: گردا مائوروس
گوستاو: گوستل اشترک-گشتتنبائر
مردی که در حال حاضر با نام والتر ترنر شناخته میشود: فریتز راسپ
پنج مغز و دفترچههای چک:
مرد پشت میکروفون: کارل پلاتن
موش: ژوزفین
دستیاران هنری:
دستیار علمی: پروفسور هرمان برت
مدیر تولید: ادوارد کوبات
از رمان "زنی در ماه" نوشته تئا فون هاربو
توسط آگوست شرل منتشر شده است
برای ذهن انسان، هنوز هرگز وجود ندارد، فعلاً که نبوده.
دکتر جرج منفیلد، پروفسور ستارهشناسی
باید میزاشتی اون آدم عوضی گردنش بشکنه، هلیوس!
سی سال من مثل یه سگ زندگی کردم واسه ایدههام --
و بعد این مرتیکه شپش میاد روی نکبتهای من فکر میکنه،
و میخواد دستخطهای من رو از حس کنجکاوی بخره!
دوست دارم که با شما یه شام بخورم پرفسور -- میتونین یک تیکه نون بدین؟
این رو من تو کتم پیدا کردم اون روزی که رفتی --
با این یه تیکه نون واسه خودت بخر، آقای هلیوس!
از تنها دوستم بهم صدقه داده میشه، هلیوس...
پرفسور، اگه بهم اضافه نشین، من نمیتونم از غذا لذت ببرم!
احمق یا متقلب؟
پنجشنبه ۱۷ آگوست ۱۸۹۶،
تخمینی فرضی از محتویات طلا
در کوههای ماه
من بعد از سالها مقایسه تطبیقی به نتایجی رسیدم،
صخرههای اولیهٔ ماه شامل طلاهای بیشتری از کوههای زمین هست.
یک روز اولین فضاپیما به سمت ماه پرواز میکنه،
تا این طلاها رو به زمین بیاره!
صدای خنده آقایون، نشوندهنده استدلال احمقهاست
در برابر ایدههای جدید!
پیشرفتهای جهان شکستهخورده نیستن
حق جاهلین اینه که فانتزی کردن رو یاد بگیرن
مغزهاتون داره توی عصر هجر زندگی میکنه!
پروفسور -- من میخوام برم...
نه بدون من هلیوس -- نه بدون من!
ایدههای شما بالاخره پیروز میشه پروفسور...
مطمئناً ویندر همراهت میاد؟
چی؟ ویندر نمیاد؟ -- همکار و بهترین دوستت؟
فریدا ولوتین، دانشجوی ستارهشناسی،
و هنس ویندر، رئیس مهندس آشیانه هلیوس نامزد کردند.
فریدای عزیز! آروزی بهترینها رو برات دارم!
از دستم ناراحت نشو که امشب نمیتونم به مهمونی نامزدیتون پیام!
لطفا گلها رو بپذیر و جایگزین من کن.
ولف هلیوس.
اون حتی چیزی در مورد تصمیمهای من نمیدونه --
هیچکی نمیدونه -- به جز تو...
بهت میگم، هلیوس، خیلی آدمای بیشتری از من و تو از نقشه میدونن --
- و اون یارویی که از پلهها پرتش کردم پایین هم یکی از اونا بود!
سه شب پیش --
پس فکر میکنی یکی از اینا خبر داره
و همین طور به تئوری ماه طلایی تو علاقهمند است...؟
هلیوس، عصبی نشو -- این کل زندگی منه -- برو خونه --
نمیتونم تا وقتی که بفهمم دست خطهام جاشون امنه استراحت کنم!
هلیوس عزیز! با خوشحالی زیاد برات مینویسم
و باید بدونی که تو اولین نفری هستی که میدونی فریدا با پیشنهاد من موافقت کرد.
میخواستم که خیلی غافلگیرکنندهتر باشه ولی اون گفت آره!
امشب بیا به جشن نامزدی ما توی آپارتمان فریدا!
من خیلی مسخره خوشحالم! ویندر
بنفشه تازه، قربان؟
ولف هلیوس، برگاشتراسه ۸۶-۳ به شخص رسونده بشه
آقای هلیوس خونه نیست...
لطفاً... بزارین من صبر کنم، آقای ویندر من رو فرستاده...
به شخص رسونده بشه
هلیوس عزیز! این فرد بیچاره رو بپذیر، اگه میتونی، و بهش یه کاری بده
تا زندگیش عوض بشه -- نا امیدت نمیکنه.
درود گرم، ویندر
برو به نزدیکترین ایستگاه پلیس --
لازم نیست توضیحات طولانیای بدی،
فقط یه افسر پلیس بیار اینجا!
نیک کارتر آسمان
دزدان زحل
دزدان خیلی نزدیک شدند زحل بدشانس!
خدایا، تو باید به ایدهای داشته باشی کی آخرین بار زنگ زدی!
طبقه رو بدون مراقبت ول کردی؟
فقط یه لحظه، وقتی که گوستاو اومد تو...
اما بعدش اون مرده اومد همونی که آقای ویندر فرستاد!
اجازه میدین از تلفنتون استفاده کنم؟
تلفنم کار نمیکنه...
خدایا، یه نفر باید تلفن رو برداره --
حداقل نیم دوجین آدم اونجاست که دور تلفن نشستن!
من تنها سرکارگر شرکت هلیوسم --
اما اگه همین جوری کار کنین،
خانم فریدا به زودی تبدیل میشین به سرکارگر زنها!
قرار بود من یه نفر رو بفرستم پیش تو
با یه نامه معرفی؟!
خواهش میکنم هنس بیا اینجا...
نمیتونم پشت تلفن چیزی در موردش بگم...
فقط بیا...
میتونی مطمئن باشی هنس، من اگه کار مهمی نداشتم
به مهمونی نامزدیت زنگ نمیزدم...
ما الان میایم اونجا هلیوس!
بزار خودم رو معرفی کنم -- ترنر...
اگه الان از پلهها برین پایین آقای ترنر،
من دیگه ته پله نمیایستم که بگیرمتون...
باور کنین آقای هلیوس، راه بهتری واسه از دست دادن زمان نیست
تا قبل اینکه خانم ولوتن و آقای ویندر برسن
تا وقتی بتونیم به گفتوگویی داشته باشیم...
اول، به درخواست کوچیک...
به رانندهتون بگین که دیگه لازم نیست که بره پیش پلیس...
پلیس الان دیگه میدونه آقای ترنر...
فقط محض احتیاط آقای هلیوس، -- و همچنین این...
فقط محض احتیاط آقای ترنر؟
حالا متوجه اوضاع شدم آقای ترنر،
چطوره که تا حالا توی زندان نبودین!
چاپلوسی میکنین، آقای هلیوس!
شاید شما میتونین به من هم نشون بدین آقای ترنر
که دست خط دزدیده شده --
و محتویات گمشده از جای امن من کجاست?!
پنج تا از باهوشترین و نخبهترین مغزها
کسایی که آرزو میکردن بتونن طلاها رو تحت کنترل خودشون نگه دارن --
یکی از جالبترین سندها خانوم و آقایون...
برای اثبات رسیدن به ماه،
هلیوس فضاپیمای بدون سرنشین آزمایشی اچ۲۳ رو فرستاد،
که با منزیم پر شده بود، به سمت ماه، که انفجارش،
برخوردش، از زمین دیده و عکسبرداری شد!
به خاطر صلاحیت نمایندهمون
میتونم یه چیز کاملاً متفاوت رو نشون بدم --
چیزایی که حتی هلیوس هم تا حالا در دسترس قرار نداده
به جامعه علمی!
تصاویر سینماتوگرافی از سطح ماه
توسط اچ۳۲ در طی اولین دور زدنش دور ماه.
فضاپیمای بدون سرنشین ثبتکننده اچ۳۲،
مجهز به لوازم اتوماتیک تصویربرداری.
موشک جت.
توی دماغه مخروطیاش...
...محفظه ثبت تخممرغشکل قرار داره
با لوازم اتوماتیک تصویربرداری.
لوازم تصویربرداری، متصل به کوکی.
آینه دوربین شیءدار.
نمایش شماتیک از خط سیر اچ۳۲.
زمین -- ۳۸۴۰۰۰ کیلومتر -- ماه
میدان جاذبه زمین
میدان جاذبه ماه
منطقه بیوزنی
خط سیر اچ۳۲
سرعت شروع لازم ۱۱۲۰۰ متر بر ثانیه
اولین تصویر از ماه، ۳۶ ساعت بعد از پرتاب؛
فاصله موشک از ماه: تقریباً ۴۰۰۰۰ کیلومتر.
در ارتفاع تقریبی ۱۰۰۰ کیلومتری
اچ۳۲ از روی حفره اراتستوس ماه عبور میکنه --
- در اعماقش، ستارهشناس دابلیو اچ پیکرینگ،
مدیر رصدخانه مندویل، جامائیکا،
باور داره که گروههای حشرات رو دیده.
چشم دوربین چیزی رو میبینه که هیچ چشمی ندیده:
طرف دیگر ماه که به سمت زمین نیست.
سطوح تکرنگ اسرارآمیز در اندازههای عظیم.
زندگی گیاهی؟ مه؟ آب؟
- همه به نظر تئوری پروفسور پیتر آندرسون هنسن رو تأیید میکنه --
رصدخانه سیبرگ نزدیک گوتا --
که در طرف دیگر ماه
اتمسفر وجود دارد و بنابراین، زندگی.
چرا وقت بیشتری هدر بدیم؟
من میخوام که این منبع ثروت ماه،
اگه واقعاً ثابت بشه که وجود داره، بیافته توی دست
تاجرها و نه رویاپردازان و ایدهآلیستها!
توی همین لحظه نمایندهمون داره
آقای هلیوس رو از مقاصدمون آگاه میکنه
به یه روش خیلی ملموس...
شما فقط دو تا انتخاب دارین آقای هلیوس:
یا به استخدام ما سفر کنین به ماه --
- یا هیچی...
اگه ما به توافق نرسیم آقای هلیوس،
پنج دقیقه بعد از رفتن من،
آشیانهتون، همراه با فضاپیمای تقریباً کامل،
تبدیل به یه توده آوار میشه...
چه سودی واسه تون داره که من کشته بشم آقای هلیوس؟ --
حداکثر، یه همراه سفر که ملاحظهکارتره!
شما هنوز عکس رو نگرفتین آقای هلیوس...
ما ترجیح میدیم که همه نقشههاتون رو نابود کنیم
تا اینکه شما بخواین ما رو از رده خارج کنین...
به موکلهات بگو آقای ترنر که من علاقهای ندارم
که روی ماه به یه مستعمره جنایی پیدا کنم...
به من ۲۴ ساعت وقت بده که فکر کنم...
واقعاً نقشهات دزدیده شدن هلیوس؟
نگران نباش من نسخه کپی شده دارم
از همه چیز، توی میز مخفیم جاشون امنه!
هنس عزیز، اگه جای تو بودم، انقدر مطمئن نبودم در موردشون!
چرا حقیقتی رو که میدونستی از ما قایم کردی هلیوس، اینکه الان
واقعاً میخوای سفر به ماه رو انجام بدی؟
تو بهم سرکار میگی به رفیق خوبم،
توی آزمایشگاه -- توی همین اتاق...
No comments yet. Be the first to leave one.