पहली 119 पंक्तियाँ।
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
« مــهــاجــم مــقــبــره: افــســانــه لــارا کــرافــت »
وقت نمایشه، عزیزم.
حق با شما بود، خانم.
اون اِشو هست.
اونا همین الان از ماسکش استفاده کردن تا به شهر قدیمی تلهپورت کنن.
بله، خانم. دارم میام.
برات خوب بود؟
پسر یه حرامزاده انجامش داد!
تلهپورت تو جیبته؟
متأسفم. مغز من همین الان منفجر شد.
ببخشید.
به خاطر همینه که میلا قدرت تو رو میخواد؟
چون میتونه تو چند ثانیه هر جایی بره؟
اون خیلی بیشتر از این میتونه انجام بده.
مگه نه؟
کی میتونه هر کاری انجام بده هر کاری، هر کاری؟
من.
اونا تو رو خدای شر
و آورندهٔ مرگ مینامند.
این بیشتر از یه اوریشای چهارراهه که مراقب مسافرهاست.
تو واقعاً کی هستی، اِشو؟
اونا یه بار سعی کردن پدرم رو بکشن.
اوریشاهای دیگه.
عمهها و عموهای دوستداشتنی من.
باید یه بار ببینیشون. اونا افتضاحن. ازشون متنفر خواهی شد.
حقارت.
تخریب.
اون ما رو برای این چیزا خلق نکرد.
تو نجاتش دادی، نه؟
و اون در عوض به تو چی هدیه داد؟
چند تا حقّه.
من تنها کسی هستم که میتونم قدرتهای اوریشاهای دیگه رو بدزدم.
میدونی، بدون بخش قتل.
پس اگه کسی خیلی قوی میشد، تو میتونستی متوقفش کنی.
یا اگه بهشون نیاز بود، پخششون کنی.
پخششون کنی؟
پیامآور برای بشریت.
دقیقاً همینطوره، کرافتی.
کار یِمی آب هست، درسته؟ اون میتونه رودخانهٔ محلی رو مثل یه حرفهای خم کنه.
اما اگه پدرم میخواست کل دنیا رو سیل بگیره،
از اون نمیخواست.
اون دنبال من میفرستاد.
تو میتونی قدرتهای اوریشاهای دیگه رو پخش کنی.
به خاطر همینه که میلا ماسک تو رو میخواد.
بیماری دوستداشتنیه، اما محدود به فضاییه که توش هستی.
بله، قربان.
اگه اون این قرمزی پیر رو بگیره،
میتونه بیماری رو تو چند ثانیه به هر انسانی روی سیاره پخش کنه.
آورندهٔ مرگ.
هنوز خوشحالی که منو میشناسی؟
آره.
خوشحالم.
فکر میکنی اون طعمه رو میگیره؟
متأسفم. اون؟ کی؟ طعمه؟ حالا چی؟
فیگ از باهیا دنبال سرنخ ما بوده.
اون باید ما رو تا مراکش دنبال میکرد.
و همین کار رو کرد.
که یعنی حداکثر نیم روز وقت داریم.
متأسفم. من... گیج شدم.
تو داری اون خانم دیوونهای که میتونه اوریشاها رو بکشه رو دقیقاً میکشونی طرف ما؟
ببین؟ اصلاً گیج نیستی.
این عالیه.
ما اینجا میایستیم.
اما باید درخواست کمک کنیم.
دنبال من بیا. دقیقاً میدونم کجا.
ما به کمک شما نیاز داریم.
حالت خوبه؟
لارا. آیا کافیه؟
مجبوره که کافی باشه.
لارا، صدای منو داری؟
ما رسیدیم.
ماهواره نشون میده هواپیمای میلا داره میاد سمت شما، و اون دوستایی هم داره.
زمان تقریبی رسیدن؟
بهتره بجنبید.
پس، نزدیکه.
موفق باشی، لارا.
اوگون در مورد این مکان به من گفته بود.
یک تمدن بزرگ که زمانی رقیب روم بود.
و به خاطر تو،
ببین حالا چیه.
خب، میگن تاریخ تکرار میشه.
بزدلی که مردمش رو رها کرد.
من میتونم این رو برات تموم کنم، اِشو.
درد تو.
این چیزیه که میخوای، نه؟
تو واقعاً این همه مسئولیت رو نمیخوای.
خستهکنندهاس، و تو لیاقت استراحت داری.
من میتونم برات تمومش کنم،
و میتونم این کار رو بکنم
از پشت یه چهرهٔ آشنا.
تو مریضی.
به برنامه بچسب.
اِشو، وایسا! ما میتونیم انجامش بدیم.
با هم.
متأسفم.
حق با اونه.
من یه بزدلم.
اِشو، نه!
هی، از من دور نشو.
تو زن باهوشی هستی، میلا.
واقعاً فکر میکنی تو منجی اینجا هستی؟
تو یه فاتحی.
درست مثل همهٔ اونهایی که اومدن و زندگی رو خیلی قبل از تو نابود کردن.
تو یه شرور روزمرهای.
یک سخنرانی قهرمانانه.
چقدر اصلی.
لارا!
عقب... بمون!
فکر میکردم تو رو نجات بدم.
دنیای جدید به رهبران بزرگ نیاز خواهد داشت.
اما بعد تو رو اونطوری که هستی دیدم،
اون شب تو بالماسکه.
تو یه نمایش خوب برای دوستای کوچولوت راه انداختی.
اما حقیقت اینه که،
تو فکر میکنی میتونی همه چیز رو بدون اونا انجام بدی.
تو هرگز اون قهرمانی که فکر میکنی نیستی، لارا کرافت.
تو به هیچکس جز خودت ایمان نداری، لارا کرافت.
چیزی که دنبالش بودید رو پیدا کردید، توریستها؟
No comments yet. Be the first to leave one.