Az első 200 sor.
می ۱۹۶۹، یک مایلیِ مرز شمالی لائوس ۹
لشکر ۱۰۱ پیادهنظام ارتش آمریکا
داشت به سمت تپه ۹۳۷ پیشروی میکرد
واسه اونا فقط یه مأموریت شناسایی بود
واسه ویتکنگها، تپه ۹۳۷ یه نقطه استراتژیک بود
اون دوازده تا سرباز گروهان که توی جنگ تازهوارد بودن
قرار بود این مأموریت روتین رو دو ساعته تموم کنن
ولی ۹ روز قهرمانانه جنگیدن
این فیلم اصلاً داستان اونا رو تعریف نمیکنه
سال ۳۵ هزار قبل از میلاده
توی این دنیای بکر و وحشی
ماموتها با آرامش زندگی میکنن
در کنار اسبموتها
مرغموتها
و کرمموتها
بیخبر از بدیها و فقط ترسان از شب
اینجا همونجاییه که اجداد ما، یعنی اولین انسانها، زندگی میکردن
بسیار خب
زنمو میشناسی؟ بله رئیس
خوشگله، نه؟
خب، بریم سراغ حضور و غیاب
اینجا عصرِ سنگه
سنگ؟ حاضر
سنگ؟ حاضر
اون یکی باز غایبه
احتمالاً اونم سنگه
میدانستم. همیشه با هم جیم میزنن
این خیلی خوبه
خوبه که همهچی خوبه
تا حالا شده دلت بخواد هیچکاری نکنی؟
نه. منم همینطور
یه چرکِ سریع؟
نه مرسی، ترک کردم
سرتو بذار زمین
میترسی موهات خراب شه؟
موهات عجیبه. مدل قدیمیپسنده
توی مدرسه لخت نبود؟
همیشه مثل بابابزرگ و بابام فرفری بوده
بچهها و نوههامم همینطوری بودن
فقط قورتش بده. باشه
بابایی
سلام جوجههای من
سنگ، بچهها چطور بودن؟
خیلی خوب. طبق معمول داشتن با سنگ میزدن تو سر و کله همدیگه
چه خوب
یه لحظه صبر کن
یکیشون کمه
عزیزم، مگه ما امروز صبح ۱۲ تا بچه نداشتیم؟
درست میگی
یه جونور وحشی، "سنگ" رو قورت داد
میدونستم ۱۲ تا بودیم
بدوئین، وقت خوابه. برین بخوابین
چقدر میشه، سنگ؟
روزی یه گرازموتِ نوزاد. پس میشه نصفِ یه گرازموتِ نوزاد
پِشگل! گرازموتِ نوزادام تموم شده
آخی، چه کیفی میده
بگیر اینو
بقیهش هم واسه خودت
داره همهجا تاریک میشه
بسه دیگه
زود باشین، شب داره پهن میشه
داره همهجا تاریک میشه! تمومش کنین
داره همهجا تاریک میشه! تمومش کنین
بچهها، نمیتونین کل شب رو زل بزنین به این نقاشی دیواری
خاموشی
همون نزدیکیها
میون صخرههای قرمز و خشک
یه قبیله زندگی میکنه که موهای کثیف و گِلی دارن
قرنهاست که
کثیفموها با همسایههاشون در حال جنگن
چون اون یکیها
راز شامپو رو پیش خودشون نگه داشتن
با وجود این دشمنیِ قدیمی، تمیزموها احساس میکنن
با خوشبختی پسرخالهان
حمله
واقعاً یه سوراخ لازم داره
عزیزم، من اومدم خونه
خب؟ باز شکست خوردیم
منم همینطور. طبق معمول
بقیه چی؟ همهشون غرق شدن
چی؟ عمو، دایی، اون یکی عمو، خاله و اون یکی دایی؟
اون یکی عمو هم همینطور
اون یکی هم؟
نصفِ شجرهنامهمون به باد رفت
انقراض داره بهمون چشمک میزنه
بیخیالِ این قضیه شامپو شو دیگه
نمیفهمم چرا نمیتونیم از پسش بربیایم
اصلاً نمیفهمم چرا
انگار فرشتههایِ پِشگل بهمون برکت دادن
این جنگِ شامپو ۸۰۰ سال طول کشیده
بیست و پنجمِ همین ماه، میشه دقیقاً ۸۰۰ سال
باید این طلسمِ شکست رو بشکنیم
پیشنهادم اینه:
نظرت چیه؟
چیزی نگفتی. آخ ببخشید، راست میگی
پیشنهادم اینه:
یه گروگان میگیریم
نظرت چیه؟
سلام سنگ
چرا به خودت زحمت میدی؟ بهت که گفتم، ما اولین انسانهاییم
دارم حفاری میکنم
چی؟
داشتم تمرین میکردم
زنمو میشناسی؟ خوشگله، نه؟
شفاشناس، این شکار رو متبرک کن
ببخشید، اینا همهش چرت و پرته
یه زبونِ جدیدیه که خودم اختراع کردم
مگه قبلیه ایرادی داشت؟
کسلکننده بود
امییییدوااارم شکااار خوووب باااشه و کسییی نمیره
این چه لحنیه دیگه؟
زبونِ جدیدمه. لحنش یه کم طول میکشه تا جا بیفته
خوب شکار و ماهیگیری کنین. الهی گوشت مثل آب روون باشه
نپیر بالا، التماس نکن
نپیر بالا، التماس نکن
یورکیموتِ خوب
خب، زنِ ایدهآلت چهجوری باید باشه؟
زنده باشه
خب، زنِ رویاهای من
باید... یه دختر باشه
دقیقتر بگو
یکی مثل خودم
یعنی چی؟ خب، من دیگه
واسه همچین زنی، کارهای احمقانهای میکنم
مثلاً چی؟
مثلاً دستشو نوازش میکنم
کجا داری میری؟
شاید توش تخم باشه
میگیم واسه شامپو شکارشون کردیم
بیا دیگه
مثل سگموت شنا میکنی
به رئیس نشون بدیم؟ نه، اونوقت مجبورمون میکنه بریم شکار
بیا امروز رو همینطوری بگذرونیم
نظر تو درباره زنِ رئیس چیه؟
هم ازش میترسم، هم بهم حال میده
ولش کن عزیزم، گوشت رو بعداً خودم میارم
اگه همینطوری به شکار اینا ادامه بدیم، منقرض میشن
رئیس
زنمو میشناسی؟
خوشگله، نه؟
بگذریم... داشتیم شکار میکردیم... آره، داشتیم شکار میکردیم
و شکار و شکار
تخم... و همونطور که داشتیم شکار میکردیم
این رو از طرف رئیس کثیفموها واسهتون پیدا کردیم
بذارش زمین
آروم
بذارش زمین و تکون نخور
من چارهای ندارم جز اینکه یه گروگان بگیرم
من خودمو دزدیدم. این دستم هم ثابتش میکنه
تا غروب آفتاب دستور ساخت شامپو رو بهم بدین
"وگرنه خودم رو اعدام میکنم."
کلهپوک
امروزم که از زیرِ شکار در رفتی
مثلاً چهجوری؟
شما دوتا واقعاً خیلی کمکاری میکنین
اه چندش، بابام داره گریه میکنه
"تا غروب دستور رو بدین وگرنه خودم رو اعدام میکنم."
گفت و انجامش داد. چه مرد بزرگی
بگو چه احمق بزرگی
خداحافظ لوسی
داره همهجا تاریک میشه! تمومش کنین
پِشگل! هر دفعه یادم میره
تویی
یه چراغی روشن میکنم. اینجا خیلی تاریکه
خوشحالم میب
آخ، دردم گرفت
ولی خوشحالم میبینمت. چیزی میل دار...؟
از کار افتاد؟
رئیس عصبانیه که اون نیومده مراقب بچهها باشه
تکون بخورین، ببخشید
تکون بخورین، ببخشید
تکون بدین منو، ببخشین خودتونو
ببخشید! مواظب باش
چرا واسه یه زنِ مرده انقدر المشنگه راه انداختین؟
اینهمه شلوغبازی و گریهزاری واسه چیه؟
حیوونها هر روز آدمها رو میخورن
این کارِ هیچ حیوونی نبود. چرا بود
میشه با هر دوتاتون موافق باشم؟ حیوون بوده؟
نبود. بود
حیوون نبود! چرا بود
ببینین! مثل بچهموتها با هم کلکل نکنین
تا حالا همچین بچهبازیای ندیده بودم
بذارین ببینمش
منظورم جسده
من نفهمیدم منظورش چی بود. تو فهمیدی؟
اگه حیوونها الان دیگه به غارها حمله میکنن
دهنتو ببند، هی نگو حیوون
اون سالمه! اگه حیوون بود که میخوردش
مگر اینکه تازه ناهار خورده بوده! یا شاید هم بیاشتها بوده
همه ما فکوفامیلی داریم که خورده شدن
یه حیوون واسه خوردن میکشه
غلطه
غلطه؟
بیا اینجا بورِ قشنگ
اون خرسموت رو میبینی؟
پاشو
پاشو دیگه، شلخته
گفتم "غلطه" چون گفت "یه حیوون"
اگه حیوون نکشتتش، شاید کارِ یه سبزیجات بوده
فهمیدم
No comments yet. Be the first to leave one.