Az első 186 sor.
آره، مونی ۲
آزادی! «کش» کجاست؟
«کش» این اواخر
منظمترین عضو سندیکا نبوده
بهم نگاه کن، مارتین
اگه میخوایم این شرکت رو راه بندازیم
باید ظرف سه روز آینده ۲ هزار قوطی «تنسفورم» تولید کنیم
اگه شما دو تا یانکی بتونید اون اسطوره رو بیارید به این دفتر
خودم شخصاً لیبلها رو روی قوطیها میچسبونم
اوه، نه، نه، نه
حالا که اینجایی
خوبه که یکم وقت با هم بگذرونیم
مارتین؟ نظرت چیه؟
میتونیم سعی کنیم فقط با هم دوست باشیم؟ آره
یه تمساح منفجر شده. اینجا یه خبر داغ گیر میاد
کاری که بابتش بهت پول میدیم رو انجام بده یا برو یه کار دیگه پیدا کن
تا آخر هفته باید قوطیها رو بهمون برسونی
معاملهمون شد یا نه؟
آره، لعنتی. ولم کن روانی
جسد برادرت رو پیدا کردیم
اون مرده
هوی، عوضی
قسم میخورم! پولی ندارم
این زیباترین چیزیه که توی کل عمرم دیدم
واقعاً همینطوره، نه؟ هوم
فقط... یکم سخت دیده نمیشیم؟
انگار دیدنمون یکم سخته
همه از ردیف وسط شروع میکنن
جای بهتر بستگی به میزان فروش داره
پس اگه خوب بفروشید، میرید طبقه بالاتر
همینطور ادامه بدید، میاید توی ویترین ورودی
اونجا که موفق بشید
میرید توی راهروی خریدهای لحظهای
هوم. دمت گرم، ایول
و اگه نفروشیم چی؟
مارتین
خب، اول میرید همسطح پا
و بعدش هم یه بلیط یکطرفه دارید
به سمت سبد حراجی
یکطرفه؟
یکطرفه
بازندهها
ما اونطوری نمیشیم. هی، یه عکس ازمون میگیری؟
حتماً. آره
اوکی
نه، نه تو... منظورم تو نیستی
فقط خودمون. چون ما کار رو کردیم، نه تو
فکر کنم آقای هنلی کارهای مهمتری برای انجام دادن داشته باشه
خفه شو و ژست بگیر
زود باش
خیلی خب
بگید... «کمیک گالور!»
نه، «تنسفورم»
تنسفورم
تنسفورم! هی، یکی هم با من بگیر
فقط
اوکی، «تنسفورم!»
تنسفورم
اون موقع پلک زدی؟ مهم نیست
اوکی. مرسی
اگه میخوایم این دوره آزمایشی رو
به یه قرارداد توزیع کشوری تبدیل کنیم
باید از همین الان با تمام قدرت شروع کنیم
فعلاً بودجه تبلیغاتیمون در حد صفره، پس
داری... داری چیکار میکنی؟
واسه مامان عکس میفرستم
اوه، ویکی، بیخیال! باید تمرکز کنیم
تمرکزم جمعه
آره جون خودت، تمرکزت روی تایید گرفتن از مامانه
دارم یه عکس میفرستم
اوه! آره، خب داستان همیشه همینطوری شروع میشه
چی شروع میشه؟
تو دنبال توجهشی، اون دریغ میکنه
تو بیشتر تلاش میکنی، ولی فایدهای نداره
بعدش کنترل از دستت خارج میشه، زیادهروی میکنی
و یه کار مخربی انجام میدی
داری پیازداغش رو زیاد میکنی
اوه، جداً؟ آره، همینطوره
اوکی، ببین، کلاس نهم رو یادته؟
خب؟ خب
وقتی اون مجسمه دلفین رو ساختی
و گذاشتنش توی نمایشگاه هنرمندان جوان؟
آره. عالی بود. مرسی که یادم انداختی
من بااستعدادم. آره، خواهش میکنم
ولی مامان نیومد
واسه همین تو هم توی پارکینگ مدرسه آتیشش زدی
اون میگرن داشت
در ضمن، از اول هم قرار بود
یه «هنر اجرایی» باشه
فقط اگه بلافاصله تاییدت نکرد
از کوره در نرو، باشه؟
اوکی، میفرستمش بره. تمام. بس کن
خب، حالا برگردیم سر اینکه
چطوری نذاریم کارمون به راهروی حراجی بکشه
وای خدای من، بهترین ایده به ذهنم رسید
اوکی. تبلیغات هوایی
صبر کن، یه خلبان استخدام میکنیم که بر فراز ساحل «باندای» پرواز کنه
و بزرگترین بنر «تنسفورمی» که بتونی
تصور کنی رو با خودش بکشه
اوکی، خوبه. قصد جسارت ندارم. ایده عالیه
ولی ما واقعاً بودجهمون به هواپیما نمیرسه
مگه پول بنزین یه هواپیمای کوچیک
و چند تا حروف پارچهای چقدر میشه؟
اوم، فکر کنم خیلی. فکر کنم خیلی زیاد
چی؟
ببخشید ویکی، ما فقط به یه چیز
ساده و مقرونبهصرفه نیاز داریم
پسر، یکم خایه داشته باش
اوه
وای
میدونم با هم صمیمی هستیم
ولی هنوز خواهر و برادریم
و باید یه حریمهایی رو رعایت کنیم
میدونم. متاسفم. دستم خورد بهش
زدی تو هدف
ببخشید
ریدم توش
اوه، سلام. سلام
هی، اوم، میدونی «کش» دفتر کل رو کجا نگه میداشت؟
دفتر کلش؟ آره
میخوام برم یکم پول جمع کنم، میفهمی که؟
ولی هیچجا پیداش نمیکنم
حالت خوبه رئیس؟
چرا؟
آخه... میدونی
جریان مرگ فجیع برادرته
مونی، منظورش اینه که
اوم، شاید بهتر باشه چند روزی مرخصی بگیری، میدونی؟
حالم خوبه
کاملاً خوبم
اوکی
تیکهی لعنتی
تیکهی لعنتیِ فلانفلانشده
اوه، ایناهاش
پیدا شد
و واسه دفعات بعد
حواست باشه این توی گاوصندوق بمونه، باشه؟
آره
برم یه سری بهش بزنم؟
نه. نه داداش
واقعاً فکر میکنی این از هواپیما موثرتره؟
خب، به نظرم اینطوری وقت داریم با مشتریهای احتمالی
رو در رو صحبت کنیم
تا بتونیم، اوم، محصول رو توضیح بدیم
در ضمن، مجانیه
«تنسفورم» سریع خشک میشه و موندگاریش بالاست
واسه همین فقط یه بار استفاده کنی کافیه و دیگه حله
باشه قهرمان
کارت ساختهست
توی حموم که پاک نمیشه، نه؟
نه، فقط یه ساعت صبر کن تا خشک بشه
حتی با کلی کف و صابون؟
منظورت دقیقاً چقدر کفه؟
من خیلی صابون میزنم. آره، معلومه. بزن به چاک
و اگه از حسش رو پوستت راضی بودی
میتونی ما رو توی «کمیک گالور» پیدا کنی
در شعبههای باندای، برونته و اولتیمو
راهروی محصولات پوستی، طبقه وسط
به نظر من که بهترین طبقهست
و یادت نره به دوستات هم بگی، خب؟
اوه آره، حتماً به رفقاش میگه
آه، بذار حدس بزنم... مامان پیام نداده؟
اصلاً به اون فکر نمیکنم
هوم، اوکی، خب، فقط یادت باشه
که داریم روی تلاشمون تمرکز میکنیم
نه روی ترومای دوران بچگیمون
دوران بچگی من که عالی بود پسر
متاسفم که مال تو وحشتناک بوده
جویسی. سلام
آمار اون مطلبِ ساندویچ ترکونده
خیلی خوب بازدید خورده
هوم. خوشحالم که این رو میشنوم
واسه همین دارم بهت سوژه پنکیک میدم
پنکیک؟
تا پنکیک که ارزش داره بخاطرش از خواب پاشی ۱۸
یا ۱۲ تا پنکیک که میفرستت تو کمای دیابتی
انتخاب با خودته. حله
هی، در مورد اون چیزی که اون روز در مورد تمساحه بحث کردیم
یادم بنداز
اونا... اونا دست یه نفرو تو شکمش پیدا کردن
شوخی میکنم
درسته. یادم نمیرفت
یه تمساح با یه دست آدم تو شکمش ترکیده
این چیزی نیست که یادم بره. اه
اوم، خب پس اون یارویی که مرده
صاحب این شهربازیِ مشکوکه بوده
No comments yet. Be the first to leave one.