Az első 190 sor.
چی، اونم با اسکاتلندیاردی که بیخ گوشمه؟ برو بابا گمشو
جون من بیخیال
"سولومونز". اون پشتمشتا بود، نه؟
آره. ته اون کوچه
رفتیم اونجا که کیو ببینیم... اسمش چی بود؟ اِم، میکی؟ میک؟ اِم
مایکی؟ نه
هری. هری
هری... اوه، لعنت
هری مایکلز نبود؟ خودش بود
هری مایکلز. هری مایکلزِ لعنتی
معلومه که خودش بود. هری مایکلز
قضیهش چی بود؟ اِم
مگه یه مشکلی نداشت؟
این مرتیکه داره چه زری میزنه؟
نه، برادرش تو کار صفحه و موسیقی بود. یه اسمِ عجیبغریبی داشت
دارم میبینم که میچرخه. کلاً کارشون همینه، "داجی"
یکی اینو ببره خونهش
بَری! خودش بود. بَری
"دِرام رکوردز". بَری... بَری... بَری
بَری... بَری... دارم درباره چی حرف میزنم؟
منم اگه بدونم خرّم
اصلاً بهش نمیخوره تازه از درمانگاه مرخص شده باشه
عمراً حدس بزنی اونروز کیو دیدم
لری لرد. لردیِ پیر؟
آره. حسابی گنده شده
مثل خوک چاق شده
بیا. بیا، بیا، بیا. حالا که حرفِ قدیمیهای کاردرسته
فردی مِیز هفته دیگه آزاد میشه
دیدنِ دوبارهی فردیِ پیر صفا داره... بعد از چقدر؟
سال؟ ۳۰
یه کم مبالغه میکنی
دختراتون رو قایم کنید
بیشتر باید ننه پیرهاتون رو قایم کنید
سلام. کجا غیبش زد؟
اون حرومزاده رو که دعوت نکردی، هان؟
"جون من بیخیال"
واسه خودت کسی شدی، نه؟
بیا اینجا، پیرمرد
بفرما، بابا بزرگ
برو واسه خودت یه دافِ ردیف پیدا کن
منو چی فرض کردی؟
یه احمق؟
سال ۱۹۶۸ بود
داشتم واسه خودم اسنوکر بازی میکردم که یهو
"چارلیِ چاق" اومد تو
نه که چاق باشه، استخونی بود
بهش میگفتن چاق چون مامانش چاق بود
اینطوری از اون یکی چارلی، یعنی "چارلیِ استخونی" تشخیصش میدادن
اون چاق بود ولی دیگه دیر شده بود که اسمهاشون رو عوض کنن
خلاصه، بهم گفت
برو فردی مِیز رو ببین
پشمام
قلبم داشت از جا کنده میشد. فردی مِیز
فردی مِیز، "قصابِ میفر"
یارو واسه خودش افسانهای بود
یه پلیس رو تو "بثنال گرین" نفله کرده بود و قسر در رفته بود، لعنتی
راهش همینه که برسی اون بالا؛ یه پلیسِ فاسد رو بکش
بعد از اون، فردی پادشاهی میکرد
عجب جایی بود
یه قصرِ لعنتی
اومد تو
خودش بود، با اون کفشهای چرم دستدوز ایتالیایی و جورابهای ابریشمی
کتوشلوارش؟ جون من بیخیال
یارو تهِ کلاس بود. یه آدمِ همهچی تموم
استیلش بینقصِ لعنتی بود
عجب مردی بود
منظورم یه مردِ واقعیه
خب، چطوری؟ آره، خوبم
چیزی میخوری؟
آره
چون یه کم ترسیده به نظر میای، پسر. ترسیدی؟
نه
ترس؟
نیازی به مشروب نداشتم. همون بوی چرم ایتالیایی مستم کرده بود
با بوی موفقیت پاتیل شده بودم
شنیدم با "جانِ دیوونه" میپری
آره. و اون اتفاقِ هفته پیش
ظاهراً خوب از پسش براومدی
آره
تروور هم شنیده، مگه نه؟ آره
فکر میکنه مایه خندهای. واقعاً؟
از اون هفتخطهاست. واسه خودش فکر و خیال داره
خوشش میاد دست بندازه. کارهایی که میکنه
وقتی واسه من کار میکنی، باید طبق روش من پیش بری
دور زدنِ من تو کار نیست
تنهایی عمل کردن نداریم. و هیچ فکرِ مستقلِ لعنتیای هم در کار نیست
آخ، لعنت
آه، فردی... آه
چون منو کفری میکنه. چشمم نمیبینه
من
نمیتونم
آره. "کفری"... واژه قشنگیه
آخ. لعنت
خلاصه
مثل اینکه یه جای خالی داریم
قبولی، پسر
همون اول ۵۰۰ تا گذاشت کف دستم
تا نقد ۵۰۰
حواست باشه، سال ۶۸ بودا
و یه لطفی در حقم بکن. این آشغال رو ببر بیرون، خب؟
اوه، برو واسه خودت لباس هم بخر
تیپ زده و کتوشلواری، اونجا بودیم
حیفِ ما که وقتمون رو واسه این الدنگهای عوضی هدر بدیم
بیاین اینجا، مرتیکههای حرومزاده
بیاین اینجا
نه! نه! نه! نه
بذار تا پنجشنبهی دیگه، تو رو خدا! پنجشنبه هیچوقتِ لعنتی نمیاد
"تا پنجشنبه بهم وقت بده"؟ لاشیها
رقتانگیزه
بهانههای لعنتی. هر جور که بخوای
از الف تا ی. همهش چرنده. مسخرهبازی
دو دقیقه بعد
تو میخانه "گرین مَن" نشستن و طوری رفتار میکنی که انگار هریِ منگلی
بگیرش. هی. زود باش برو
هی، مشکل چیه؟ مشکل تویی
چیزی نیست که با چند تا ابزار نتونم ردیفش کنم، نه؟
حماقت نکن فردی. چرا باید با تو حرف بزنم، احمق؟
یادت میاد دفعه پیش که این راه رو رفتیم؟
اونموقع که نیشت باز بود، نه؟
صندلی چرمی، جناب؟ تو این هوا باید پنجرهها رو باز کنی
فردی، کوتاه بیا. اصلاً این تاکسی مال من نیست
اصلاً این تاکسیِ لعنتی مال من نیست، کثافت
ولم کن. به چی زل زدی لعنتی؟
فردی، این کارِ لعنتی رو نکن کثافت
آشغالها. لعنت بهتون
فازتون چیه شما "کاکنیها"؟
بفرما
اسم یه نفرو بلدم که میتونه به اون رسیدگی کنه
حالا اون پول رو رد کن بیاد، خب؟
تا فردا
زود باش! فردی
نه
برگردین سرِ کار
این ماشین رو دوباره راه بندازین. زود باش، فردی
خب، کمک کن. (جیغ زدن)
آخ
خب، "گیگلر"، شانس آوردی، نه؟
این رو از رو من بردارین! آخ! خوبی؟
آره
قشنگ بود. خیلی قشنگ بود
خلاقانه بود. خوشم اومد
یه نوشیدنی میطلبه. چی میخوری؟
بذارش. بریم که داشته باشیم
صداش میاد؟
بزن بریم
بزن بریم، بیلی
زنم عاشق این آهنگه. حیف که اینجا نیست
یه کم مشروب میخوری عزیزم؟
الآن نه
واسه این فرشِ لعنتی خوبه
همه با هم
اگه روز خوبی داشتیم... خب، ما همیشه روزمون خوب بود
آخرش پاتوقمون میشد پیش "چارلیِ چاق"
همهمون، کلِ باند
"جانِ دیوونه" بود
آره، خب، واقعاً دیوونه بود
بیلیِ "نه چندان باهوش"
رولاند، که همیشه با دو تا داف بود
دِرِک، که یکی هم واسهش بس بود
ادی؟ ادیِ بیچاره
و تامی، سگِ دستآموزِ قدیمیِ فردی
مثل میمونهای لعنتی تو قفس شاد بودن
کفِ پرزدار و مشروبِ ارزون
هیچ هدفی نداشتن. نه مثل فردی
نه مثل من. (تلفن زنگ میخورد)
بله؟ یه لحظه خفه شید
اون موسیقیِ لعنتی رو قطع کن
ادی
خاموشش کن
چی؟ ادی؟ صداشو زیاد کن ادی
آهنگ رو بذار. داره تلفنی حرف میزنه
باشه
آهنگ رو بذار
بچهها، سوار ماشین شید. چی؟ چی شده؟
کلوب آتیش گرفته
بعداً میبینمت. پشمام. زود باش دِرِک
بجنبید. دِرِک، بجنب! دِرِک، پسر
چند وقته اینجایی؟ همین الآن رسیدم
کسی رو ندیدی؟ نه
کسی دم در نبود؟
قرار بود جو باشه. نیومد. همه سالم اومدن بیرون؟
آره، فکر کنم
بهش بگو. (سرفه و هقهق)
واقعاً معذرت میخوام، فردی
فردی میخواد چیکار کنه؟ میخواد از حقوقِ کوفتیت کم کنه، دختر؟ بهش بگو
دو نفر بودن. میزِ شش
شامپاین سفارش دادن. هیچی نخوردن
چند دقیقه بعد از اینکه رفتن... بوووم
لنی تیلور. مشتری ثابت بودن؟
باشه. یه بیاحتیاطی بود. معلومه که تقاصش رو پس میده
No comments yet. Be the first to leave one.