Az első 200 sor.
تامی، عجله کن! باز دوباره مدرسهات دیر میشه
ای توف به این
لعنتی
سگِ خوب، سگِ مهربون
یا ابوالفضل
بازم که دیر کردی، تامی؟
خیلی بدبختی. خفه شو ریچارد
یالا تامی! عجله کن
لعنتی
سلام. چطوری؟
ای بابا
نه! تورو خدا نه
ای توف به این
ببخشید، معذرت میخوام. هی، نمرهام عالی شد
ببخشید، معذرت میخوام. میتونم یه لحظه اینو چک کنم؟
«دی مثبت»؟
وای خدای من
قبول شدم
قبول شدم
پسر! «دی مثبت» گرفتم
دارم فارغالتحصیل میشم! کاش زودتر همدیگه رو میشناختیم
این یکم ضایعست
دارم فارغالتحصیل میشم! بزن قدش
دارم فارغالتحصیل میشم
وامبت
بچهها، حالا که فارغالتحصیل شدم، قیافهام فرق کرده؟
نه واقعاً
ظاهراً «دی مثبت» خیلی کمتر از «دی منفی» میدن
این نمرهای نیست که الکی به کسی بدن، اینو همین الان بهت بگم
آره، گفتی. خب، پس درس و مشق تموم شد، نه؟ حالا برنامه چیه؟
هیچ ایدهای ندارم
ولی فعلاً احتمالاً برمیگردم
و مثل همیشه توی باراندازِ بابام کار میکنم
بعدش هم ببینم چی میشه
دلم برات تنگ میشه پسر. تو بهترین بودی
شماها بهترین بودین. همهتونو دوست دارم
مخصوصاً تو رو
میخوام به سلامتیتون یه چیزی بگم
به افتخارِ بهترین اراذلِ راگبیبازی که تا حالا به دنیا اومدن
شاید باهوشترین دانشجوهای دانشگاه نبودیم
شاید هم یکم زیادی وقتمونو صرفِ بالا آوردن از بالکنها کردیم
ولی خوش گذشت، مگه نه؟
آره
حالا بعضیهامون داریم میریم و این ناراحتکنندهست
اما این آخرِ راه نیست. اصلاً راه نداره
ما قراره دنیا رو تکون بدیم
ما نشون میدیم که
ریچارد هایدن؟ تامی
پس بابام کجاست؟ فکر کردم میاد فرودگاه دنبالم
امروز صبح فرودگاه بود، ولی تو توی هواپیما نبودی
گفت یه سورپرایز برام داره
شاید. فکر کنم باید زنگ میزدی
قبلش زنگ زدم، وقتی که
داشتم با تلفن حرف میزدم
قبلش، کی بود؟ یا بعدش. کی
بعدش پیغام گذاشتم
پیغام؟ به چه شمارهای زنگ زدی؟
دو، چهار، نُه
پنج، شش، هفت، هشت
صداتو نمیشنوم. داری منمن میکنی
اون وسط گفتی «نُه»؟ داشتی با بیسیم زنگ میزدی؟
نه، تلفنِ بیسیم بود. میدونی چیه؟ ولش کن
نه اینجا، نه الان
شنیدی بالاخره فارغالتحصیل شدم؟
آره، اونم فقط توی مدتی کمتر از ده سال! ایول داری
میدونی، خیلیا هفت سال میرن دانشگاه
میدونم. بهشون میگن دکتر
اون که حتماً تویی
این ماشینو برای حشرات سمپاشی کردی؟
کارخونه لاستیکسازی چی شد؟ ماه پیش تعطیلش کردن
میشه لطفاً توی ماشین چیزی نخوری؟ یه جور قانونه
هنوز اون «جیتیایکس» رو داری، نه؟ آره
یه موتور ۴۴۰ مگنوم هم روش انداختم
وقتی یه ماشین به این تمیزی داری
یه جورایی مثل چمدونته. «یه جورایی مثل چمدونته»
از بچههای قدیمی دبیرستان چه خبر؟
نمیدونم تامی. من واقعاً از بچههای قدیمی دبیرستان خوشم نمیاومد
هی، کارخونه اگزوزسازی هم که غیب شده. آره
ای بابا
یالا دیگه! لعنتی
صدای خوبیه
شکلاتِ آبشده توی داشبورد. این واقعاً قیمتِ ماشینو موقع فروش میبره بالا
فکر کنم اینجا مشکلی پیش نیاد. روشون یه لایه نازکِ شکلاتی دارن
تعجب میکنم که اینو نمیدونستی
فکر کنم مغزِ توئه که یه لایه ضخیمِ شکلاتی روشه
مغزت... مغزِ توئه که روش پوسته داره
داری حرف میزنی؟ خفه شو ریچارد
ران، نگو که بانک فکر میکنه باید صبر کنیم تا اوضاع بگذره
هر کسب و کاری که بخواد دست روی دست بذاره، دخلش اومده
توی بیزینسِ قطعات خودرو، یا داری رشد میکنی یا داری میمیری
راه سومی وجود نداره
تام، داری درباره یه وامِ خیلی سنگین حرف میزنی
شاید بهتر باشه به جای قرض گرفتن، یه شریک بگیری
نه، اینجا همیشه یه شرکت خانوادگی بوده و خواهد بود
پدربزرگم سال ۱۹۲۱ تاسیسش کرد
پدرم توی دورانِ رکود بزرگ سرِ پاش نگه داشت. عمهام ایلین هم
وقتی پدرم رفت جنگ، ادارهاش کرد و یه روزی هم پسرم ادارهاش میکنه
سلام بابا. تامی
لعنتی، بهت افتخار میکنم. مردِ بزرگِ من. فارغالتحصیل دانشگاه
مرسی بابا. آره
عالی به نظر میای بچه
ممنون آقای ریتنهار. چطوری آقای رایلی؟
خیلی خوبم. آوریلِ گذشته یکی از کلیههامو درآوردم
ولی اون یکی رو هنوز دارم
آره، آقای گیلمور رو از بانک یادت هست؟
آره. از دیدنتون خوشحالم قربان. حالتون چطوره؟
چرا نمیای با ما یه سری به خط تولید بزنی؟
گیلمور باید یادش بیاد که چرا با ما معامله میکنه
ریچارد، میشه این آمار و ارقام رو ببری حسابداری؟
مشکلی نیست
من و رفقایِ خرخونم با ماشینحسابهامون میریم به «خرخونکده»
بیا، باید تا امروز بعدازظهر
یه خبری برات داشته باشیم
کلاه ایمنی بذارین آقایان
اگه بدون اینا چیزی بخوره توی سرتون
باید مغزتونو با ملاقه از روی زمین جمع کنن
حواستو جمع کن! سقف کوتاهه
ای توف به این
خوبی تامی؟ آره
چی شد؟ هیچی
دنی. دامادِ جدید چطوره؟
بدجوری رو اعصابه
تامی، برگشتی! دمت گرم بابت اون «دی مثبت»
مرسی دنی. سرحال به نظر میای پسر
هی تامی! چطوری پسر؟ روبراهی؟
حالت چطوره؟
از دیدنت خوشحالم. چطوری؟
هی سمی. هی تامی
خوش اومدی رفیق. تامی، خوش برگشتی
دووم بیار ران. چیزی نمونده
لو، چند تا برگه هست که میخوام توی دفتر امضا کنی
هی لوییس. هی تامی
توی خط تولید چیکار میکنی؟
داشتم توی بارانداز دیوونه میشدم، برای همین بابات منو آورد اینجا
این چیه؟ دستگاهِ پولیشه
فیلترهای روغنی که نیاز به صافکاری دارن رو میگیرم و یه حالی بهشون میدم
باحاله
میتونم امتحان کنم؟ بفرما، راحت باش
پرتابِ خوبی بود
تامی! یالا! بیا بریم
بله قربان! میبینمت
اینم از این ران، رویای من
دوستِ من، این بخشِ جدیدِ تولید لنتِ ترمزِ ماست
و آیندهی شرکتِ «کالاهان اتو»
تماشاییه تام. معرکهست
میگی این لنتها قراره توی صنعت انقلاب به پا کنن؟
ساخته شده از فولادِ درجهیک و گرافیت
اینا حکمِ رولز رویسِ لنتهای ترمز رو دارن، واقعاً همینن
فقط با فکر کردن بهش اشکم درمیاد
خیلی داری تند میای
چطوری؟ برای خرید مواد اولیه و نیروی کار جدید
به سرمایه نیاز دارم تا بتونم این دستگاهها رو راه بندازم
بپا! سرعت و واکنشم مثل گربهست
حالا، توی این ۲۳ سال، هیچوقت بهت «نه» گفتم؟
وقتی «بله» گفتن انقدر حال میده، چرا بگم نه؟
داشتم چک میکردم
مشخصاتِ خطِ پایانِ تیرچهی چرخشی رو
من اسکلام
خیلی خب تام، بزن بریم. بله قربان
خب، حالا سمت چپ
بابا، الان میتونم چشمامو باز کنم؟
بهت گفتم که اصلاً لازم نبود چشماتو ببندی
بیا، بفرما. بازشون کن
این اسمِ منه
آقای فارغالتحصیل، اینم دفتر کارِ جدیدت
برو تو دیگه
عالیه. هی، حتی یخچال هم داره
خیلی خوبه. میتونی نوشابه
شیر، ماست، همهچی بذاری اینجا
حتی میتونی شکلات بذاری توی فریزرش
هر چیزی که بخوای خنک بمونه
آقای کالاهان
یه امضای «جان هنکاک» زیر این گزارشها میخوام
جان هنکاک؟ منظورت «هربی هنکاکه»
ریچارد، دفتر جدیدمو ببین
پنجره هم که داری
خب معلومه که باید داشته باشی! کلاً ده دقیقهست اومدی اینجا
حالا ببین پسرم، اینا کاتالوگهای جدیدمون هستن
باهاشون آشنا شو. خیلی مهمان
ریچارد، ازت میخوام بهم قول بدی هوای تامی رو داشته باشی
تا وقتی که راه بیفته
حتماً. ممنون که منو انتخاب کردین
حالا یادت نره، امروز زودتر میریم خونه
یه سورپرایز دیگه هم برات دارم. باحاله
مرسی بابا
به این میگن خوندن: از بالا به پایین، از چپ به راست
چند تا کلمه کنار هم میشه یه جمله. واسه سردردت استامینوفن بخور
واسه دلدردتم یه فکری بکن
خفه شو
بابا، الان میتونم چشمامو باز کنم؟
تورو خدا پسرم، بیخیالِ اون چشمای لعنتیت میشی؟
یا ابوالفضل
این برای منه؟ نه پسرم، این برای خودمه
ایول بابا
بابا، این که نمرهاش بیسته
سلام عزیزم. سلام
سلام. تو باید تامی باشی. تامی تویی؟
من تامیام. منم بورلیام، تو چقدر بانمکی
پسرم، میخوام یه چیزی رو اعلام کنم
تام، من از بورلی خواستم که همسرم بشه
No comments yet. Be the first to leave one.