Az első 200 sor.
اشعار هنری دیوید ثورو
هی، کثافت
برو کنار! برالیو، اون تفنگ رو بذار زمین
برالیو، تفنگت رو بیار پایین
بیارش پایین! همین حالا
اون شاتگان رو بذار زمین
ماریا، دخترم. ماریا
ماریائه! بندازش
برین عقب! مراقب باشین! ببخشید
ببخشید، من دکترم
یه نفر داره میاد. من دکترم
ماریا... آروم باش. ثابت نگهش دارین
ماریا. من اینجام. آروم باش
بیارش پایین! همین حالا! من اینجام
دستها پشت. اون نوهم رو برد
من میخوام یه نگاهی بندازم. اون دکتره
آروم باش
اوه خدای من
اون نوهم رو برد
سوتو، آمبولانس بفرست
حالش خوبه. اونا عالی... خب؟ حالش چطوره؟
فقط سطحییه
مطمئنی؟ آره
آمبولانس تو راهه، باشه؟ حالت خوبه
مردم، برین عقب
چیزی نیست. آمبولانس، عجله کنین
ماریا، چیز دیگهای نمیبینم. حالت خوب میشه
ممنون. نگران نباش
نگران نباش، عزیزم
کوکوی بلورین
صبحانه نخور، رفتم "چورو" بگیرم
تاریخچهی مخفی "یسکس"
"آنجلس پوئرتاس" آخرین بار در سال ۱۹۹۶ دیده شد
به کاتالونیا نقل مکان کرد
"سارا گارون" آخرین بار در ژانویه ۱۹۶۹ دیده شد
"ماگدالنا فرر" آخرین بار در سال ۱۹۷۹ دیده شد
"روکه" به درجهی سرجوخه ارتقا پیدا کرد
جدی؟! آره، درست شنیدی
خب، دیگه وقتش بود، نه؟ آره
کل روز سراغت رو میگیره. فرر اینجوری، فرر اونجوری
هی، به زودی با بچههای آکادمی شام میخوریم. میخوای بیای؟
حالا ببینیم چی میشه
کلاً اهل حال و حول نیستی، نه؟
هی، چیزی دربارهی "گابریل دوران" پیدا کردی؟
صورتحسابهای بانکیش رو دیدم
تمام پولش رو از شعبهی توی دهکدهی شما برداشت
تقریباً یه سال پیش حسابش رو خالی کرد
بعد از آتشسوزی؟ بله
از اون موقع، دیگه هیچ تراکنشی نبوده
هیچی. نه از کارت اعتباری استفاده کرده، نه حساب بانکی باز کرده
ولی بالاخره باید یه چیزی رو امضا کرده باشه. قرارداد اجارهای چیزی؟
نه. حداقل، نه توی اسپانیا
که اینطور
این همه المشنگه برای چیه؟
چرا از راههای قانونی اقدام نمیکنی؟
هنوز چیزی ندارم که بتونم بهش بچسبونم
فقط یه حدسه. درسته، یه حدس
یه ساله داری با یه حدس دنبال این یارو میگردی
باید یه چیز دیگهای هم باشه
تماسهای بیپاسخ
لعنتی
آروم باش عزیزم. بیا، یه کم بخواب، باشه؟
مشکلی نیست
بخواب عشقم
چی شده؟ برادرت کجاست؟
توی اتاق خوابه
چی شده؟
صدات رو بیار پایین
باید بخوابه
متاسفم عزیزم. گوشیم روی بیصدا بود
الان نه
بیا، بیا. چیزی نیست
این دفعه دیگه چی شده بود؟
وقتی داشتیم از مدرسه برمیگشتیم، یه پسری شروع کرد به اذیت کردنش
"کارلوس" رو هل داد و اونم پاش گیر کرد و افتاد
چه پسری؟ "خولیو"، پسر "فلیپه" قصاب
خولیتو؟ بله
و تو داشتی چیکار میکردی؟
داشتم یه بسته چیپس میخریدم
به خدا بابا، فقط یه لحظه تنهاش گذاشتم
اشکالی نداره. نگران نباش. بیا. بلند شو
مفقودی فوری
گارون: گنجشک. رابطهی پرندگان: گابریل
دانشآموزان دبیرستان "یسکس" نامزد جایزهی "میگل سروت" شدند
یخ
ممنون. سفر بخیر
خداحافظ، سیلویا
خداحافظ، خوان
خداحافظ، کارلیتوس. شب بخیر. فردا تعطیلی؟
آره، تا پنجشنبه نمیام. فعلاً
خداحافظ! خداحافظ
صبح بخیر، مارتا. صبح بخیر
مثل همیشه؟
نه. یه دوجین "چورو" و دو تا "پورا" بده. مهمون دارم
یه پارچ شکلات؟ دو تا
چطوری، مارتا؟
با من حرف نمیزنی؟
منطقییه
حتماً احساس گناه میکنی
اگه اعتراف کنی، شبها راحتتر میخوابی
چون میدونی شوهرت کجا قایم شده
معلومه که میدونی. شما که همهچی رو به همدیگه میگفتین
"ایسی"، این پول قهوهم
شوهرم هیچ کاری نکرده. بهت که گفتم
آروم باش. دستم رو ول کن
هر دوتای ما عزیز از دست دادیم. هر دوتامون
پس دیگه بس کن
بسه
یه سری مدارک پیدا کردم
کارلوس داشت دربارهی ناپدید شدن پدرش تحقیق میکرد
یه نفر دیگه هم توی اون خانواده گم شده بود
جدی؟ کی؟
۱۹۷۹ عمهش، سال
شوخی میکنی. اسمش چی بود؟
چرا میخوای بدونی؟
که تو گوگل سرچش کنم. دیگه چرا؟
البته. "مونی"، یه لحظه صبر کن
صبح بخیر. صبح بخیر. مادرت توی آشپزخونهست
ممنون
گارد مدنی
صبح بخیر مامان
من برگشتم مونی
خب، احتمالاً فردا برمیگردم مادرید
باشه پس، فردا میبینمت
اینم از سفر آخر هفتهمون
خداحافظ مونی
حتماً دلایل خودش رو داره مامان. من چه میدونم؟
داری طرف یه دیوونه رو میگیری؟ نه، نمیگیرم
چرا میگیری. مامان، نه
چطور میتونی این حرف رو بزنی؟
باید درکش کنی. من درکش کنم؟
بله. چون یه نفر رو از دست داده؟
یه کم سعی کن خودت رو بذاری جای اون
ببخشید کلارا. اوم
بیاین صبحانه بخوریم. چوروهامون سرد میشن
اشکالی نداره مارتا. نگران نباش
شکلات رو گرم میکنم. واقعاً؟
واقعاً داری این کار رو با من میکنی؟
میخوای من رو همینطوری تو تعلیق بذاری؟
بازم؟ نمیبینی؟ خوان، ولش کن
نه، ول نمیکنم. مامان، دیگه جونم به لبم رسیده
همیشه رعایت میکنم، همیشه ساکتم
ولی دیگه نمیتونم تحمل کنم که اینجوری باهام رفتار کنی
مگه چطوری باهات رفتار میکنم؟
بهم بگو، مگه چطوری باهات رفتار میکنم؟ هان؟
بهم بگو، چطوری باهات رفتار میکنم؟
فکر کردی نمیدونم چی توی سرت میگذره؟ همون فکری که "چلو" میکنه
که پدرت اون دختر رو کشته
تو هم همین فکر رو میکنی
پس بهم بگو. جرئتش رو داشته باش و بهم بگو
چی باید بهت بگم مامان؟ چی؟
که فکر میکنی بابات یه قاتله
من دیدمش
من دیدمش
چی؟
چی؟
بیخیال، کی اهمیت میده؟ شکلاتش رو بده. نه، من اهمیت میدم
چی دیدی؟
چی دیدی؟
غرق در خون دیدمش
کی غرق در خون بود؟
بابا
چی؟
کی؟
آخرین باری که دیدمش. چی گفتی؟
آخرین باری که دیدمش
همون موقعی که "سیلویا" ناپدید شد
اگه دیدی، چرا قبلاً چیزی نگفتی؟
خودش ازم خواست نگم
اون ازم خواست و منم بهش قول دادم
داری دروغ میگی
مامان، دروغ نمیگم
بابا بهم گفت هر اتفاقی افتاد رو جایی بروز ندم
منم همین کار رو کردم
خواهش میکنم این مزخرفات رو تمومش کن
پدرت کسی نبود که بخواد به یه زن صدمه بزنه
خودت هم این رو میدونی
برو، خواهش میکنم
برو
میگی "سعی میکنی"؟
میگل، باید جمعه اون رو ببریم
و با دکترها صحبت کنیم
شاید بتونن اسمش رو توی اون آزمایش بالینی بنویسن
نمیدونم بهم مرخصی میدن یا نه
فکر میکنی برای من راحته؟ توی بار کلاً دو نفریم
دیروز کجا بودی؟
داشتم با یه همکار ناهار میخوردم. بهت که گفتم
آره. و این مهمتر از جواب دادن به تلفنهای منه
بیصدا بود، متاسفم
میگل، دیروز پسرت با مچِ دستِ شکسته اومد خونه
داشت از درد گریه میکرد
و هر بار که صدای اومدنش رو میشنوم، میترسم و با خودم میگم: «بازم شروع شد.»
میدونم و واقعاً متاسفم. امروز با پدرش حرف میزنم
نمیخوام با کسی حرف بزنی. میخوام حضور داشته باشی
حضور داشته باش، میگل
کجایی؟
من اینجام
پیش تو
این حقیقت نداره
عشقِ من
No comments yet. Be the first to leave one.