Az első 200 sor.
هواتو دارم
این اولین باره
روی قایقیم
تا حالا نشده بود برای پیدا کردن یه قهرمان، مجبور بشیم سوار قایق بشیم
زیاد تکیه نده
دلم میخواد از این آدمایی باشم که عشقِ قایقان
ولی هیچوقت اهل قایق نبودم
بفرما. پنج تا جیگر روی قایق، پنج تا جیگر روی قایق
تمام تابستون رو منتظر بودم که یه عشقِ قایقِ باحال بشم
ما روی قایقیم
اوه! اوه
بهتر... اوه، اوضاع داره همینطور بهتر و بهتر میشه
سلام رفیق
ما اینجاییم، متفاوت و باحال. آره
خب، "قهرمان این هفتهمون، شهردار افتخاریِ اسکلهست
که توی کل بارانداز به «ریشقرمز» معروفه."
من گرگ ویتییر هستم و مردم بهم میگن ریشقرمز
"گرگ با همسرش آبرِی و دخترشون رو، توی یه قایق بادبانی زندگی میکنن."
اوه، بوش که... حرف نداره
یعنی منظورم اینه که، بوی دریا میده
من واقعاً حرفم رو رک میزنم
نمیدونم این دیگه چه جور توهینی بود... ولی باحال بود
حرکت خوبی بود آندره. یعنی الان میخوام... حالت رو بگیرم، ولی آره
و، اه، اینم از من
زنم احتمالاً میگه یه کم زیادی حرف میزنم، که خب، حق هم داره
گرگ عالیه. میتونه تقریباً درباره هر چیزی حرف بزنه
جوری که انگار واقعاً یه چیزایی ازش میدونه
فکر کنم درست باشه
مهربونترین و خوشقلبترین آدم
که بار اولی که میبینیش، درست متوجه حرفاش نمیشی
اوه اوه
یه جور سرسختی و خشونتِ خاصی توش هست
ولی پشت اون ظاهر، یه آدم فوقالعاده مهربون و دلسوز و کمکحال نشسته
لولهاش کن، بعد برش بزن
مزه اون ریحونه چطوره؟ نخورش
داره ۴۰ سالش میشه، صبر کن، دقیقاً همین امروز
امروز تولدشه؟ آره
چهل سالگی برای من یعنی این موهای سفیدی که تو ریشمه، حقمه
و شاید هم دانش، هرچند فکر نمیکنم اونقدرا هم داشته باشم
شاید تو چهل سالگی باید عاقلتر میبودم
ولی همهمون بزرگترهایی رو میشناسیم که هیچی نمیدونن، پس خیالی نیست
نمیدونم فکر میکردم تو چهل سالگی کجا باشم
احتمالاً پشتِ پیشخوان بار. زندگی روی قایق؟ قطعاً نه
"امسال دهمین سالگرد ازدواجش با آبرِی هست."
واو
"اونا همیشه رویای داشتن یه خونه رو داشتن
ولی توی واشنگتن دیسی، این رویا دور از دسترس به نظر میرسید."
من معلمم، برای همین درآمدم به هزینههای واشنگتن نمیرسید
و گرگ هم توی بار کار میکرد
دنبال یه چیزی بودیم که از پس هزینهاش بربیایم
"تا اینکه یه روز، یه ایده عجیب به سرِ آبرِی زد."
"چی میشه اگه یه قایق بادبانی بخریم و توش زندگی کنیم؟"
من دنبال ماجراجویی بودم و ما عاشق فضای باز هستیم
"هیچکدومشون تجربه قایقرانی نداشتن
ولی گرگ بلافاصله از این ایده استقبال کرد."
دیدی چی کار کردم؟ دمت گرم
چند جلسه آموزش قایقرانی رفتیم
و بعدش اسبابکشی کردیم به یه قایق، که خودش یه ماجراجویی بوده
و کمکم کارم شد تعمیرات قایق
"از وقتی رو، پرنسسِ اسکله رو بزرگ کردن، همونجا بودن
و یه زندگیِ شناور و خاص روی آب برای خودشون ساختن."
واو
این واقعاً برای یه بچه جادویی به نظر میرسه
از اینجا به بعد من کلئوپاترا هستم
بچهدار شدن واقعاً توی برنامهام نبود
حالا فقط پدری هستم که میخواد وقتش رو با بچهاش بگذرونه
بابام رو دوست دارم
چون بامزهست
این کلاه برای من... اوم، میتونم با لهجه انگلیسی حرف بزنم
با این کلاه چه صدایی درمیاری؟ چطوری رفیق
اون خیلی دوستداشتنیه ولی من نمیتونم اعتبارش رو به نام خودم بزنم
اون قایقها رو تعمیر میکنه
"گرگ شده آدمِ همهکارهی اسکله
اولین کسی که وقتی مشکلی پیش میاد، سراغش میرن."
"گرگ ردیفش میکنه."
من روی ژنراتورها، توالتها
لولهکشی، پمپهای آب، آبگرمکنها، موتورها
نشتیهای بیرونی، خلاصه یه کم از هر چیزی، کار میکنم
وقتی اومد، عضو خوبی برای جمع ما بود. هر وقت بهش نیاز داری هست
حتی گاهی وقتا که نیازی هم نداری هست
"گرگ کسیه که برای همه وقت میذاره
به جز، این اواخر، خودش."
آخر هفتهها، اون اصلاً فرصت استراحت نداره چون گرگ هیچوقت «نه» نمیگه
اه، یه جورایی از قایق خودمون غافل شدم
از بس که روی قایقهای بقیه کار کردم
قایق ما از نظر فنی مشکلی نداره
ولی زنم همیشه میگه: «کوزهگر از کوزه شکسته آب میخوره.»
این اواخر وقت زیادی برای خودم نداشتم
"اون رویای داشتن کسبوکار خودش رو داره
ولی هنوز فرصت نکرده بره سراغش
با وجود اینکه همهچی فراهمه، ولی سالها دارن همینطور میگذرن."
دارم سعی میکنم یه شرکت ثبت کنم به اسم «خدمات دریایی ریشقرمز»
دلم میخواد توی برنامهریزی برای آیندهمون نقش بیشتری داشته باشم
ولی به خاطر کمبود وقت و کاغذبازیها، واقعاً نتونستم روش تمرکز کنم
فکر میکنم اون قطعاً انگیزه داره چیزی رو که ساخته گسترش بده
ولی کارهایی که لازمه رو انجام نمیده
درجا میزنه، نه؟
فیلم خوبی بود. روی یه قایق
چهل ساله شدنش برای من، تصویری از آیندهمونه
اگه همینطور متوقف بمونه، چهل سالِ بعدی قراره چطور بگذره؟
فکر کنم وقتشه که بفهمه
که میتونه فراتر از «فقط در حدِ خوب» عمل کنه
بحران میانسالی، همینه که هست
"آخر هفته، گرگ یه جشن تولد توی اسکله داره."
این اولین قهرمان مونه که تولدشه! تا حالا روی قایقِ مسکونی کار نکرده بودیم
اوه لا لا. بالاخره یه کاری پیدا شد که شما انجامش نداده بودین
بالاخره اولین بارتون رو با ما تجربه میکنین
آه
"پس مأموریت ما اینه: به گرگ کمک کنیم از یه ملوان ساده، به ناخدای آیندهاش تبدیل بشه."
آره! وو
اطاعت، ناخدا
قایقش همینجاست. خودشه. خودشه. خودشه
هِی، ریشقرمز
تولدت مبارک! ممنون
میتونم طناب رو برات بگیرم، ناخدا؟ ایول
سلام، رو
مرسی که دعوتمون کردی
تولدت مبارک
از دیدنت خوشبختم. سلام
خوشبختم عزیزم
چقدر به سبک آمریکایی، چقدر قایقِ مسکونی
خیلی هیجانزدهام
رو کوچولو هم که اینجاست
میتونیم یه گشتی بزنیم؟
البته. ما بهش میگیم تورِ ۵ سنتی، چون اونقدرا بزرگ نیست که تورِ ۱۰ سنتی باشه
باشه. بفرمایید برای تورِ ارزانقیمت. بفرمایید داخل قایق
قایقش اونقدری که فکر میکردم بزرگ نیست
نمیدونم چرا منتظر یه چیزی در حد یه یاتِ کوچیک بودم
تورِ مجلل رو شروع کن! اینجا کابین ناخدایه
من عاشق چیزای باحالم. من از جلو وارد میشم
اکثر مردم مثل نردبان، عقبعقبی میرن
من هنوز به حرکت روی آب عادت ندارم
پیش خودم گفتم «شماها کجا زندگی میکنین؟» بذار همه بیان تو
و بعدش میری طبقه پایین
من هنوز نمیفهمم چطوری ۳ نفر توی این قایق زندگی میکنن
بقیه هم بیان. اینم از... اوکی
این قایق داره بهم فرصت میده
همه جا میشیم؟ خیلی شلوغپلوغه
ما توی قایقمون خیلی به حریم شخصی اهمیت میدیم، ولی خب اصلاً حریم شخصی وجود نداره
خیلی شلوغه
گوشه به گوشه و روی هر دیواری یه چیزی هست
اوه خدای من. ممنون
این نیاز به یه تمیزکاری و بازسازیِ اساسی نداره
این قایق به یه تغییرِ ظاهر در حد لیندزی لوهان نیاز داره، نه کریس جنر
میدونی؟ یه ذره نیاز داره به
بذار تورِ کامل رو بهشون بدیم. شما الان همزمان توی پذیرایی و آشپزخونه هستین
و ورودی. و ورودی
آشپزخونه معرکهست. عالیه
برات چطور کار میکنه؟ تعریفی نداره
اینجا اتاق منه. اتاقم یه کم بههمریختهست
دو تا اتاقخواب داره؟
دو خوابه، دو تا دستشویی. دو خوابه، دو تا دستشویی؟
رو، وقتی خانوادگی دور هم هستین، توی این اتاق چی کار میکنین؟
بعضی وقتا روی کاناپه میشینیم و... اوم، فقط فیلم میبینیم
یه پروژکتور برای فیلما هست. بیخیال، این خیلی رمانتیکه
روی قایق کاری انجام دادی؟
آره راستش، ولی همهاش کارهای ضروری بوده
پس هیچ کارِ زیبایی انجام نشده
ولی یه کم خوشگلسازی لازم داره
دلت تغییر میخواد؟
دوست دارم اگه یه کم تمیزتر به نظر برسه
مثل یه نونوار کردن. آره
چه تعمیراتی باید برای تو انجام بدیم؟ قایق رو فراموش کن
داریم از آدم اشتباهی میپرسیم. ما اصلاً برای چی اینجاییم؟
حقیقتِ واقعی چیه؟
فکر کنم وقتشه یه فرصتی هم به گرگ بدیم
اون قایقِ بقیه رو تعمیر کرده و اصلاً وقتی نداشته
که واقعاً توی آینه نگاه کنه و بگه «باید ریشم رو اصلاح کنم.»
دلم میخواد یه هلِ درستوحسابی بهش بدیم
تا به جایی برسه که نسبت به خودش احساس فوقالعادهای داشته باشه
یه شروع دوباره
و اون همهاش داشته قایقِ بقیه رو تعمیر میکرده
پس فکر کنم باید یه استراحتی به خودش بده
باید قایقش رو ردیف کنیم
اینجا میزِ نقشهخوانیه
فیوزِ نُه-چهار. چک شد
خب، اینم کابین اصلی
اینا تشکهای نویی هستن که تازه دادیم ساختن
از لحاظ فنی سایز کوئین هستن ولی با زاویههای عجیبغریب
تمام، ناخدا. اینجا هم جاییه که لوازم آرایشِ «رو» هست
اوه، از الان رفته سراغ لوازم آرایش
آره. برخلاف میلِ من. ای وای
صبر کن فقط. اسباببازیها کمکم جمع میشن
آره. این ناراحتکنندهترین بخششه
درباره این قایق بهم بگو
هیچوقت تصور کرده بودی چه حسی قراره داشته باشه؟
مثل یه کلبه کوچیکه، نه؟
من این حس رو دوست دارم ولی از طرفی هم، همهاش دارم میگم
ده ساله که دارم میگم تزئیناتِ این قسمت رو تموم میکنم
در ضمن، این کابینتها تا اون گوشه عقب میرن
و فقط یه فضای خالی و غیرقابل استفاده روی زمین ایجاد شده
بامبو اصلاً خوب نیست. واقعاً نیست
معلومه که قدیمی شده. منم همینطور
با وضعیتِ این قایق، وقتی به اطرافت نگاه میکنی
فکر کنم تنها چیزی که اون میبینه، چیزاییه که میخواد تعمیر کنه
برای من، این یعنی با کسی طرفیم که شاید یه کم گیر کرده
این هفته، قراره اینجا رو خوشگل کنم
قراره بهشون کمک کنم تا اینجا رو یه کم کاربردیتر کنن
جوری که برای خانوادهشون بهتر جواب بده
این اولین قایقِ منه
No comments yet. Be the first to leave one.