Az első 200 sor.
صدای غرش کوره
ووی
آواز پرندگان
اوه، واقعاً مغازهی قشنگیه
چه چیزهای زیبایی دارن
پچپچهای نامفهوم
متن رو پررنگتر کن، رنگها رو هم زندهتر
یه جورایی مرموزش کن
هوم
ولی غیر از اون، بینقصه
میگه «مرموز». (میخندد)
شنیدی مِهر؟
شازدهمان دنبال رمز و رازه
یه زمانی بود وینسنت، که من بهت میگفتم چیکار کنی
صدای هیسهیس کوره
پسر صدای حرکت قطار درمیآورد
هوهو چیچی
هوهو چیچی
وقت کاره
وینسنت
هوم؟ - قطار کنسل شد
ای بابا
ببین اینجا چیکار کردم؟
من قلمموی خیس رو دوست دارم
رنگش زیاد نباشه که شفاف به نظر بیاد
مثل شیشه
بعدش، رنگ رو اضافه میکنم
مادرت هیچوقت چیزی نمیکشید
همهی طرحها توی ذهنش بود
حالا میسازیمش
به نظرت خوبه؟ - عالیه
حالا نوبت بخش جذابشه
حالا دورش رو با شیشهی شفاف میپوشونیم
صدای جلزولوز و هیسهیس
آروم. دیدی؟
آره
حالا تو. فوت کن، وینسنت
آخه... میسوزونم
فقط اون سرش داغه
فوت کن پسرم
خدا رو شکر نفس خوبی داری
برو یه هوایی بخور. کارت خوب بود
صدای حرکت قطار
صدای سوت
صدای بوق کشتی
سلام جنی! اونجایی؟
نالهی عمیق
انگار امروز بداخلاقی
چرا بداخلاقی؟ هی
صبر کن! مالک
وقت بازیه، بدو بریم
این دفعه نمیذاریم ببری مالک
مالک! (صدای خنده از دور)
نمیدونم چرا دلت میخواد با اون پسرا بازی کنی
تو مثل اونا نیستی
شاید اگه میرفتم مدرسه
برای چی میخوای وقتت رو توی مدرسه تلف کنی؟
تنها چیزی که یه شیشهگر باید بدونه اینه که چطور شیشه بسازه
خوندن و نوشتن و ریاضی و شیمی بلد باشی
ولی من دلم میخواد
من که دارم اینا رو بهت یاد میدم
هوم
وینسنت؟
وینسنت. (انعکاس صدا)
بله بابا؟
طرحها و نقشههایی که میخوای نمایش بدی
باید مرتبشون کنی
گالری برای چاپ کاتالوگ زمان لازم داره
اوه. ببینم چیکار میتونم بکنم
بدک نیست
زیر لب آواز خواندن
اوه. جنی
آه
چی...؟
هوم؟
وینسنت عزیز
امیدوارم حالت خوب باشه
میدونم موقع رفتن رابطهمون زیاد خوب نبود
نگاه کن! همیشه ذهنم درگیر موسیقیه
هیچوقت اولین روزم رو توی "واترفرانت" فراموش نمیکنم
وقتی تنهایی زدم بیرون
و برای اولین بار به کارگاه شیشهگری رسیدم
صدای زنگِ زیر
تا حالا چیزی به این زیبایی ندیده بودم
صدای زنگ
جادویی بود
در بسته میشود
عجیب نیست؟
که چطور درست به موقع سر از کارگاه درآوردم
تا اون گل کریستالی رو نجات بدم
و دست بر قضا با تو آشنا شدم؟
شاید بعضیا بهش بگن
تقدیر
آلیز! آلیز
این دختر کجاست؟
این بازی نیست
اینجام
صدای زنگ
پچپچهای نامفهوم
بهترین اجناس با مناسبترین قیمت
آهای آقا با شمام! نه، قیمتهای من از همه بهتره
بیاین! از اینا بخرین
نه، من اول دیدمشون
صدای جلزولوز
بابا، میتونم یکم گلابجامن بخورم؟
هیس
صدای سوت قطار
بابا، برام بگو چطوری با مامان آشنا شدی
فکر کنم تو اون داستان رو بهتر از من بلدی
خواهش میکنم بابا
اگه مجبورم
خب، مادرت یه... - یه شیشهگر بود
درسته وینسنت
و اون اومد پیش پدربزر... - پدربزرگ من
پدربزرگت، دنبال کار میگشت
اون تا حالا ندیده بود
تا حالا زنی رو ندیده بود که شیشهگری کنه
درسته، و اصلاً هم قصد نداشت یه زن رو استخدام کنه، تا اینکه
چند تا از کارهاش رو بهش نشون داد
اونا بهترین چیزایی بودن که تا حالا دیده بود
آره، تو همیشه از شنیدن این داستان لذت میبری
بگو دیگه بابا
میدونی، مادرت یه هنرمند مادرزاد بود
پدربزرگت هم اونقدر باهوش بود که این رو بفهمه
و اون... (پچپچ از دور)
اوناهاش، اونجان. اومدن؟ بذار ببینم
پچپچهای نامفهوم
هلهله و شادی
هی! - صدای قدمهای سنگین
بابا به این استان اعزام شده بود
تا اینجا رو برای احتمالِ کشیده شدن جنگ به جنوب، آماده کنه
همه ازش انتظار کارهای بزرگی داشتن
ولی دختر سرهنگ آمانو بودن اصلاً راحت نبود
کل شهر چشمشون به ما بود
برین پی کارتون
ما اینجا جنگ نمیخوایم! از شهر ما برین بیرون
هوم
هی! چرا ساکت نمیشی؟
یه کم به ارتشمون احترام بذار
"درهی بزرگ" یه منطقهی مورد مناقشه است
منابع معدنی غنیای داره
و مرغوبترین زمینهای کشاورزی
هم ما ادعای مالکیتش رو داریم، هم اونا
برای همین میجنگیم
حماقته
ولی... پس بالاخره زمینِ کیه؟
وینسنت، تنها زمینی که برای من مهمه
همونیه که کارگاه شیشهگریمون روش بنا شده
و ساحلِ پایین دست
با اون ماسههای نرمش
هوم
چیزی پیدا کردی؟
ازت خواستم این رو بندازی توی کوره
هوم؟
کوره فقط جای شیشهست
صدای مرغان دریایی
زنگ مغازه به صدا در میآید
بابا میتونست درخواست بده به یه شهر بزرگ منتقلش کنن
ولی توی یه سفرِ شناساییِ ارتش
گذارش به "واترفرانت" افتاد
میگفت یه جذابیت آروم و دلپذیری داره
و از این ایده که ما رو بیاره اینجا خوشش اومد
من بیشتر برای دپارتمان موسیقی ذوق داشتم
توی آکادمی شهر
صدای خرخر
اهم
جناب سرهنگ آمانو، خانم آمانو! از دیدن دوبارهتون واقعاً خوشحالم
صبح بخیر مدیر بَهاتی، من هم از دیدن شما خوشحالم
امیدوارم خیلی زود نیومده باشیم؟
ابداً. من اصلاً طاقتِ آدمهای بدقول رو ندارم
آه، و این هم باید آلیز باشه
به مدرسهی ما خوش اومدی عزیزم
حالتون چطوره مدیر بهاتی؟
آه، ایشون هم مدیر بخش موسیقیمون هستن، پروفسور انصاری
روز بخیر آلیز. مشتاقم بشنوم چطور ساز میزنی
ویولن را با انرژی مینوازد
این کیه؟
تا حالا ندیده بودمش
بچهی همون سرهنگهست، مگه نه؟
واقعاً؟ آه، آره
مامانم میگه باباش از نفوذش استفاده کرده
تا بیاردش توی برنامهی موسیقی
مامان منم میگه مامانِ تو همه چیز رو میدونه
سادیه، اگه اون دهنت رو ببندی
میفهمی چقدر کارش درسته
نواختن پرانرژی ویولن ادامه دارد
اون... فوقالعادهست
صدای سوت قطار
نالهی عمیق
جنی؟
خودتی؟
طنینِ نالهی عمیق
صدای ناهنجارِ ساز زهی
داری دنبال من میای؟
فکر کردم صدای ویولنت، صدای جنیه
که داره توی غار ساحلی شیون میکنه
صداش جوریه که انگار دلدرد داره
این ویولن منه، نه یه قارقارک
و اگه چیزی شبیه دلدرد باشه، اون خودِ تویی
هی! - (میخندد)
No comments yet. Be the first to leave one.