Az első 200 sor.
تو این شهر صد هزار تا خیابون هست
لازم نیست مسیر رو بلد باشی
تو یه زمان و یه مکان به من میدی
من یه فرصت پنج دقیقهای بهت میدم
تو اون پنج دقیقه هر اتفاقی بیفته، من باهاتم
هر اتفاقی که میخواد باشه
ولی اگه یه دقیقه اینور یا اونور بشه
دیگه خودت میدونی و خودت
شیرفهم شد؟
خوبه
دیگه هم نمیتونی با این شماره با من تماس بگیری
هی، اومدی بالاخره
اون پایین منتظره
همونطور که خواسته بودی، یه ماشینِ معمولی و تابلو نشو
ولی باطنش رو با ۳۰۰ اسب بخار ردیف کردم
دیگه پرواز میکنه
پسر، شبیه زامبیها شدی
اصلاً میخوابی؟
بنزدرین، دگزدرین، کافئین، نیکوتین... چیزی نمیخوای؟
آه، یادم رفته بود، تو سیگاری نیستی
اینطوری بهتره
خودِ خودشه
شورولت ایمپالا، محبوبترین ماشین تو ایالت کالیفرنیا
هیچکس بهت شک نمیکنه
۳ افسر ۱: رابرت ویکتور
۳ بیسیم پلیس: گواهینامه ۵-۱-۴. رابرت ویکتور
بیسیم پلیس: کد ۳۰، زنگ خطر در شماره ۴۲۱ جنوب آلامدا
۳۰ گزارش تیراندازی در موقعیت کد
زود باش
کدوم گوریه؟ یالا دیگه
بیسیم پلیس: واحد ۵، موقعیتت چیه؟
افسر ۱: تقریباً دو دقیقه تا اونجا فاصله داریم
زود باش پسر. کدوم جهنمی هستی؟
بدو دیگه
بدو
زود باش! سوار شو! سوار شو! سوار شو
اوه! اوه! یالا پسر
برو، برو، برو، برو، برو
بیسیم پلیس: به تمام واحدها اعلام میشه
ماشین مشکوک شناسایی شد
یه ایمپالای نقرهای، مدل بالا
افسر ۱: ۱-آدام-۳، خلیج جنوبی، خیابون هفتم، مسیر بازه
مفهوم بود، ۱-آدام-۳
درخواست پشتیبانی هوایی دارم
افسر ۲: واحد ۵ به مرکز، در حال حرکت به سمت شرق در خیابون ششم
۵ بیسیم پلیس: دریافت شد واحد
۳ بیسیم پلیس: مرکز به واحد هوایی
اثری از اون ایمپالای نقرهای هست؟
واحد هوایی ۳: واحد ۳ به مرکز. منفی
یه مورد رویت شد، به سمت غرب روی پل خیابون هفتم
دریافت شد واحد ۳. به تمام واحدها اعلام میشه
مرکز، واحد ۳ هستم. دیدمون رو روی متهم از دست دادیم
مرکز به واحد ۳. احتمال درگیری مسلحانه باندهای تبهکار
فوراً به واشینگتن و لابرا برید
مفهوم بود مرکز. من رفتم
بیسیم پلیس: به تمام واحدهای مستقر در غرب اعلام میشه
متهم آخرین بار حوالی خیابون هفتم و سانتافه دیده شده
افسر ۳: مرکز، ۱-آدام-۶ هستم
ماشین مشکوک پشت چراغ قرمز رویت شد
منتظر بمانید
۶ دریافت شد واحد
" دارم بهت زنگ میزنم تو دلِ شب"
" تا بهت بگم چه حسی دارم"
" میخوام تو سیاهیِ شب با ماشین ببرمت"
" پایینِ تپهها"
" میخوام چیزی بهت بگم"
" که دلت نمیخواد بشنوی"
" میخوام جاهای تاریک رو نشونت بدم"
" ولی نترس"
" یه چیزی درونِ تو هست"
" که توضیح دادنش سخته"
" دارن پشت سرت حرف میزنن پسر"
" ولی تو هنوز همونی که بودی"
" یه چیزی درونِ تو هست"
" که توضیح دادنش سخته"
" دارن پشت سرت حرف میزنن پسر"
" ولی تو هنوز همونی که بودی"
" یه چیزی درونِ تو هست"
" یه چیزی درونِ تو هست"
" که توضیح دادنش سخته"
" که توضیح دادنش سخته"
" دارن پشت سرت حرف میزنن پسر"
" دارن پشت سرت حرف میزنن پسر"
" ولی تو هنوز همونی که بودی"
کدوم طبقه؟ چهارم. ممنون
هی پسر، میدونی چیه؟
کارگردان میخواد ماشین چپ بشه
مشکلی نداری؟
یادت باشه، اگه حس خوبی نداشتی، کار رو متوقف کن
هیچ عیبی هم نداره، باشه؟
آخه تو... تو بدلِ ستاره فیلمی
یه سیاهیلشکر ساده که نیستی
دلار دیگه هم برات گرفتم ۵۰۰
البته، اون رو نصف میکنیم
خوبی؟ آمادهای؟
خیلهخب، روش حساب میکنم
مدیر تولید: ببخشید رفیق. یه لحظه وقتت رو میگیرم
قبل از اینکه بری جلوی دوربین، باید این قرارداد رو امضا کنی
این فقط یه سلب مسئولیت برای شرکته
اگه خدای نکرده مردی یا ناقصالعضو یا زخمی شدی
دستیار کارگردان: و حرکت
دستیار کارگردان: خیلهخب، کات
اوه پسر! معرکه بود
فقط میتونم بگم عالی بود
خب، چطوری؟ خوبی؟
خوب بودی. عالی بودی. بینقص بود
آیرین: تو یه میمونی. بنیسیو: نه، تو میمونی
تو میمونی. تو میمونی
نه، تو میمونی
هی، یه چیزی بهم بگو
بنیسیو: دوستت دارم. دوستت دارم
آه
این رو کجا بذارم؟ تو آشپزخونه
ممنون
فقط یه لحظه
ترسناکه
هی، خلالدندون میخوای؟
آیرین: یه لیوان آب میخوای؟
باشه
ممنون
خب، تازه اومدی لسآنجلس؟
نه، یه مدتی هست که اینجام
فقط اینجا تازهواردی؟
اوهوم
این پدرِ بنیسیوئه
کجاست؟
زندانه
شغلت چیه؟
رانندگی میکنم
مثلاً راننده لیموزین؟
نه، تو فیلما
یعنی همون تعقیب و گریزها و اینجور چیزا؟
آره
خطرناک نیست؟
فقط پارهوقته
بیشتر توی یه تعمیرگاه کار میکنم
کجا؟
بلوار رسدا
من دیگه باید برم
باشه
بابت آب ممنون
خداحافظی کن. بنیسیو: خداحافظ
گارسون: آقای رز، غذاتون قربان
رز: خیلهخب
چاو مینِ مرغ و یه کم اردک پکن
خوبه. چوبهای غذاخوری کجاست؟
گارسون: اوه، میدونید، اون یارو
برو بیارشون. برو بیارشون
این رو نمیخوام. این رو نمیخوام. خودت بخورش
چوبها و یه کلوچه شانس
اون سیگارِ لعنتی رو خاموش کن. دارم غذا میخورم
ببخشید
چِته تو؟
فقط
چه بلایی سر زیرسیگاریهای این شهر اومده؟
تو داری یه کاسبیِ عالی رو میچرخونی
نمیدونم چرا الان میخوای تغییرش بدی
میدونی پارسال چقدر درآمد داشتم؟
سی هزار تا
من شش ماه وقت میذارم یه ماشین میسازم
اونوقت تو شش ثانیه، این احمقها به اسم بدلکاری داغونش میکنن
تازه ممکنه اصلاً تو فیلم هم نیفته
اوهوم
ببین، تنها چیزی که لازم دارم یه ماشینِ مسابقهایِ دستدومِ جونداره
همین
فکرم اینه که از مسابقاتِ شهرهای کوچیک شروع کنیم و بریم بالا
وقتی به مسابقات اصلی برسیم، صحبت از میلیونها دلاره
گارسون: چوبها رو آوردم قربان. آره
کلوچهها کو؟
گارسون: اوم... میدونید، من... بیخیالش. بیخیالش
خب، هنوز یه رقم بهم ندادی
باشه
هزار دلار ۴۳۰
آقای رز، من این رو به شما نمیگفتم
مگر اینکه کاملاً ازش مطمئن میبودم
چطوری میتونی مطمئن باشی، شنون؟
تو چی داری که تیمهای حرفهای و بزرگ ندارن؟
من راننده رو دارم
همین الان گفتی اونا کلی راننده دارن
نه مثل این یکی
این بچه یه چیز دیگهست
یه مدتی هست که باهاش کار میکنم
تا حالا شبیهش رو ندیدم
اگه خودم پول داشتم، خودم روش سرمایهگذاری میکردم
آره، ولی نداری
آقای رز، این بچه رو بذار پشت فرمون
کاری نیست که نتونه انجام بده
پول تو این کاره. امکان نداره ضرر کنی
چه غلطی میکنی داری تو رستورانِ من غذای چینی کوفت میکنی؟
یه یهودی تو پیتزافروشی چیکار میکنه؟
شنون رو که یادت هست
هرّی، بزن به چاک. میخوام با شریکم حرف بزنم
داشتم باهات شوخی میکردم
چطوری شنون؟ پات در چه حاله؟
بدهیم رو دادم
در موردش فکر میکنم. باشه؟
ولی اول میخوام اون بچه رو ببینم
فقط همین رو میخوام
بیا، میخوام با یکی آشنات کنم
هر چی از ماشین خوشت اومد، به روی خودت نیار
No comments yet. Be the first to leave one.