Az első 200 sor.
صبح بخیر رفیق
بلند نشو. خودم از پس کارام برمیام
صبح بخیر جک
خوب خوابیدی؟
اوه نه، نه واقعاً
تا خودِ ساعت ۹:۴۵ پلک رو هم نذاشتم
استیو، یالا، بلند شو پسر
اوه جیم، باید بری یه سری به مادرت بزنی
آره استیو، فکر بدی نیست
بیلی تو اون بیمارستان یه جورایی تنهاست
چرا نمیری عیادتش؟
چرا شما دوتا نمیرین عیادتشون؟
آره
اوه استیو، بیادبی نکن دیگه، باشه؟
جک اینجا اومده تعطیلات. جک
باید برم دستم رو بذارم توی شنها
توی اون تماشاخونه آسیاییه
اوم، اون سیمانه. چینیه
والا نمیدونم. تو تا حالا اونجا رفتی؟
مـ... من یه بار یه کتاب خوندم
آره، لابد همون یه بارم بوده و بس
جیم: سلام مامان
اوه، سلام خانم جفریز. ببخشید
متوجه نشدم بیلی خوابیده
میرم پایین بوفه و بعداً برمیگردم
نه، بیدارم
تعجب میکنم که به خودت زحمت دادی بیای دیدنم
مشکلی نیست مامان
یه لحظه صبر کن
لازم دارم یه کم با پسرم تنها حرف بزنم
باید منو از اینجا ببری بیرون. داره دیوونهام میکنه
اوه، تو باید اینجا باشی
ریههات آب آورده
هی استیو. چی شده؟
امروز انگشتامو تکون دادم
ایول، بذار ببینم
اوه لعنتی
میدونم پسر
بیلی حالش خیلی بده
امیدوارم حالش خوب بشه
اوه، نگران بیلی نباش
اون حالش خوب میشه
دکترا... نمیتونن بفهمن دردم چیه
اوه، اگه تا سه روز دیگه نمیرم
حتماً یکم بعد از اون غزل خداحافظی رو میخونم
مامان، تو قرار نیست بمیری
تو کی هستی که بگی من نمیمیرم؟
تو که دکتر نیستی
آره، ولی همین الان یه دکتر اون بیرون بهم گفت که نمیمیری
فقط یه لخته خون توی پات داری
دیابت داری
واسه همینه که یکم طول میکشه تا زخمت خوب بشه
باید یه هفتهای یا همچین چیزی اینجا بمونی
چاق شدی
نه اصلاً، اتفاقاً وزنم کم شده
باید سعی کنی وزنت رو کنترل کنی
جدی؟ تو داری به من میگی وزنم رو کنترل کنم؟
من وقتی ۳۶ سالم بود هیچوقت به هیکلیِ تو نبودم
اتفاقاً بودی! هی اینو میگی، ولی بودی
عکسش هست، همین الان میتونم نشونت بدم
اوه! تو همیشه درشت بودی
اصلاً نمیدونم چرا این حرفا رو میزنی
ببین جیمز
آدم وقتی به آخرای عمرش میرسه
همه اتفاقایی که افتاده رو مرور میکنه
من سعی کردم تو و برادرات رو
به بهترین شکلی که میتونستم بزرگ کنم
ولی از خیلی جهات
هنوزم مایهی سرافکندگیِ منی
خدایا. این زن یه کابوسه
عقلش رو از دست داده
شمارهی اینجا، بیمارستان رو داری؟ آره
اینم شد یه جای دیگه که هیچوقت بهم زنگ نزنی
بیخیال مامان. من که مدام بهت زنگ میزنم
آره، واسه اینکه از بچگیِ افتضاحت شکایت کنی
خب افتضاح بود دیگه مامان
بهم میگفتی... نکبت
خب، فقط واسه این بود که اول تو اونجوری صدام کردی
من ۵ سالم بود. ۵ سالم بود. تو بزرگتر بودی
آن: اوه، بزرگ شو دیگه! / جیم: بشم؟ / آن: آره، آره
جیم: تو باید آدم مسئوله میبودی! پرستار! برادرم نفس نمیکشه
برین کنار. برین کنار
حالت
بیلی چش شده؟
هیچی، فقط دکمهی احضار رو زدم
چون به نظر میرسید کمک لازم داری
خوبی؟ مطمئنی؟ مطمئنی؟ اوهوم
مرسی
خواهش میکنم... نکبت
خب، بریم
اه، انقدر جلب توجه نکن
مایک
مایک. هی! جیمی جی
هی، چطوری؟
هی، اصلاً خبر نداشتم امروز میای اینجا
آخه الان سه روزه دارم بهت زنگ میزنم
آها. زنگ زدی؟ واقعاً؟
بهش گفتم تو جلسهای. درسته
آره، اون تقصیری نداره
این دختره خیلی خوبه. نگهش دار. خب، گوش کن
واسه کمدین شمارهیک خودم همیشه وقت دارم
قطعاً جزو سه تای اولی. بیا بالا
هی، من استیو هستم
چطور میتونم کمکت کنم؟
کار، مایک. من کار لازم دارم، خب؟
در ضمن، این آخر هفته باید از شهر بزنم بیرون
این... این یارو کیه؟ من استیو هستم
نکنه میخوای با این پسره یه سریال پیشنهاد بدی؟
نه
گفتی از اون ایده خوشت اومده
همون که درباره تبدیل "هواپیماها، قطارها و اتومبیلها" به سریال بود
پسر، ایدهی زیاد جالبی نیست. چی میشه مگه؟
هیچوقت به مقصدشون نمیرسن؟
نه، هر هفته یه مقصد جدیده
ببین، من الان فقط یه اجرا لازم دارم
نه، من خیلی وقته... خیلی وقته دارم سعی میکنم برات نقش بگیرم
سینماییها تو رو نمیخوان
از اون موقعی که به اون دختره تجاوز کردی
از اون موقعی که اون شوخی رو کردم. من فقط یه شوخی کردم، مایک
هر چی. اسمت با تجاوز گره خورده
اسم من با تجاو
یعنی وقتی به جیم جفریز فکر میکنی، یاد تجاوز میافتی؟
آره. خیلی بیانصافیه چون من تا حالا به کسی تجاوز نکردم
خب... هر کسی یه جوری میبینه دیگه، حالا هر چی
میدونی، نکته عجیب این ضربالمثله اینه که
دقیقاً وقتی دارم با تو حرف میزنم معنی پیدا میکنه
همینطوره
"تومِیتو"، "توماتو"
جلسه خوبی بود جیم، شان
استیو هستم
مایک، مایک
من نه فیلم میخوام نه سریال
تنها چیزی که الان ازت میخوام
یه اجرا واسه این آخر هفته خارج از لسآنجلسه
باشه جیم، ولی نمیدونم تو این وقتِ کم چکار میتونم برات بکنم
چرا داری اذیتم میکنی؟! من الان با جیم جفریز جلسه دارم
ببخشید قربان
فقط میخواستم یادآوری کنم که باب سگت تماس گرفت
اوه، عالیه. وصلش کن
نه، نه. ببخشید قربان
یادتون نیست؟ اون برای اجرای این آخر هفته وقتش پره
ماری، قسر در رفتی
ممنون
فکر کنم یه چیزی برات پیدا کردم
مایک چه کار توپی برات ردیف کرد
جیم: باید یه برنامهریز جدید پیدا کنم
آه
جیم: آه
از هر چی ایجنت و برنامهریزه متنفرم
چـ... چرا؟
خب، اونا که اصلاً کار نمیکنن، فقط پول آدمو بالا میکشن
واو. نمیدونستم اینقدر از آسیاییها متنفری
چرا باید متنفر باشم؟ اصلاً کی اسم آسیاییها رو آورد؟
اینو بپوش. شما جیم جفریز هستی؟
دنبال کدوم نکبتِ سفیدپوست دیگهای میگردی؟
اونم وسط بیابون و دقیقاً همینجا؟
آقا، من فقط باید تأییدیه بگیرم
آره، جیم جفریز هستم
از این طرف آقای جفریز
سلام! من استیو نیوجنت هستم
سلام
هی
چرا تو لباس ارتشی پوشیدی و من آبی تنمه؟
واسه اینکه دشمن بفهمه تو یه غیرنظامی هستی
مگه دشمن اصلاً براش اهمیتی داره؟
جک، هی، اونجا رو ببین
پسر، این کلارک گیبل چه پاهای کوچیکی داشته، نه؟
مـ-میدونی درباره مردایی که پای کوچیک دارن چی میگن
نه
هی، بچهها پایه هستید
یه تور هالیوود بریم؟
اون دیگه چیه؟
با ماشین میچرخیم و خونههای سلبریتیها رو میبینیم
مثل یه تور معماری؟
حتماً
واقعاً معذرت میخوام که سربار بقیه شدم
باشه، باشه
بیمارستانهای آمریکاییتون خیلی خوبن
خب، عجب سلیطهایه
سلام
مامان
سلام عزیزم
ببین، خرس محبوبت رو برات آوردم
که تنها نباشی
خیلی عالیه
مرسی. خواهش میکنم
واقعاً ازت ممنونم مامان. واقعاً میگم
دوستت دارم
اوه، خب، منم دوستت دارم
ماچ
اوه، و آن، واقعاً متأسفم
که تعطیلاتت اینقدر بد شروع شد
بسیار خب، الان سمت راستتون
کلوب مشهورِ "وایپر روم" هستش
خب، همه "وایپر روم" رو میشناسید
چون همونجاییه که سال ۱۹۹۳، ریور فینیکس شب هالووين توش مُرد
کی؟
اِم، ریور فینیکس
نمیشناسمش
خب، اِم، یه مقدار شکلات آوردم
No comments yet. Be the first to leave one.