Az első 200 sor.
صبح بخیر محمود. گفتن دنبالمون فرستادی
قربان، معاون وزیر... گمشو بیرون
بشین
میدونی چیه؟
توی دو روز این یارو رو هم لنگه خودت کردی، ستار. باریکالله
دیروز اتفاقی یه سری اطلاعات به دستم رسید
یه مدرک از پلیس ازمیت برامون اومد
یه زبون... بدون صاحب، بدون هیچچی
خوشبختانه بچههامون صاحبشو پیدا کردن
حتماً حدس زدی کیه
بله
صاحبش مصطفی دیریئه
اما چیزی که نمیفهمم اینه که
این زبون
چطوری تونسته
تا اونجا، یعنی تا ازمیت بره؟
ستار؟
بگذریم
خیلی حرفای دیگه باهات دارم، ولی
الآن وقتش نیست
اما بذار اینو بهت بگم
ما کنار رفقامون زخمی شدیم
و با اونا خون دادیم
اون رفاقت خیلی وقته تموم شده محمود
پرونده روی میزه
برش دار و برو
ادیب بقیه جزییات رو بهت میگه
خب... سرگرد ستار مسئول این تحقیقاته
و همکارش جناب کمال، سرتیم جدیدتونه
جناب کمال از لفکوشا اومدن
قبلش هم مدت زیادی توی اسکاتلندیارد لندن کار میکردن
توی یه واحد ویژه
از بچگی لندن بوده
اونجا تحصیل کرده
درسته جناب کمال؟
احمد
نابغه کامپیوترمون
بلور
شاگرد اول دانشکده افسری
این اولین ماموریتش با ماست
اینم جهانگیره
خیلی برامون عزیزه
پروندهها روی میزتونه
حواستون جمع باشه
سوالی هست؟
پس موفق باشید
میدونم پشت سرم چی میگن
پس اگه قراره چیزی رو باور کنید
ترجیح میدم اول با خودم حرف بزنید
و اما بریم سر اصل مطلب
میخوام هر کسی وظیفهاش رو درست انجام بده
نه مقررات جدید برام مهمه، نه حقوقتون
نه کارت ساعتزنیِ پایان شیفتتون
دهن همهتون رو سرویس میکنم
دخترم بلور، میبینی که
نه تو بهت بربخوره، نه من بهت رحم میکنم
عدالتِ من اینجوریه
خب، حرفای من تموم شد. حالا همکارم
همکار جدیدم کمال
میخواد بهتون بگه این مرتیکه چی کار کرده
اول از همه، ما چهار روز رو از دست دادیم
چهار روز برای پرونده قتل زمان خیلی زیادیه
باید قبل از اینکه زمان بیشتری تلف بشه، دست به کار بشیم
اولین قربانی، مصطفی دیری
یه کارگر جنسی ترنس
معروف به اسم مروه
زبونش رو قبل از اینکه به قتل برسه، بریده بودن
قاتل احتمالاً قربانی رو توی وان حموم غرق کرده
و بعدش زیر اسکله با زنجیر بستتش
قربانی دوم، نصرت ایشیک
توی لنگرگاه خلیج پیدا شد
وقتی رسیدیم سر صحنه، هنوز زنده بود
لبهاش رو بخیه زده بودن
وقتی بخیهها رو باز کردیم
زبون گمشدهی مصطفی دیری توی دهنش بود
اون یه نویسنده پرفروش و مشهورِ چهل و چند سالهست
هیچ ارتباط ظاهریای بین این دو تا قربانی وجود نداره
این دقیقاً همون چیزیه که باید روش تحقیق کنیم
باید بفهمیم نصرت ایشیک چی مینوشته و چی کار میکرده
و اینکه چه جور رابطهای ممکنه با مصطفی دیری داشته باشه
اون عکس رو با نور فرابنفش توی خونه مصطفی دیری گرفتیم
با خون نوشته شده و بعد پاکش کردن
میخوام بدونم معنیش چیه و همه چی رو در موردش دربیارید
از صحنه جرم نمونهبرداری کنید و فوراً بفرستید برای آزمایش
انجامش میدم، قربان
و مسئله دوم، ضبط صوته
قاتل اینو برای ما ضبط کرده
متن پیادهسازی شدهاش توی پروندههاتون هست
قاتل میگه اگه رمان «رنگینکمان» نوشتهی «ف. ا. ک»
تا یه هفته دیگه چاپ نشه
قربانیهای جدیدی در کار خواهد بود
میخوام با دقت بررسیش کنید
احمد... تو انجامش میدی؟
بله قربان
جهانگیر
باید اینجا رو مرتب کنیم
طبق تاریخ، از بالا سمت چپ شروع کن
خلاف جهت عقربههای ساعت، جوری که هیچی با بقیه تماسی نداشته باشه
جهانگیر؟
بله قربان؟
فقط یکییکی بذارشون اونجا، باشه پسرم؟
باشه قربان
خوبه
خیلی خب، موفق باشید همگی
ما هم بریم سراغ کتابها
هیچجای دیگه توی استانبول نمیتونی همچین سیمیتی بخوری
نامردا به جای شیره انگور، از رنگ شیمیایی چینی استفاده میکنن
ولی این یارو اصالتش رو حفظ کرده
وقتی دانشجو بودیم، همینجا سیمیت میخوردیم
دانشگاه همین نزدیکی بود؟
درست همون پشت، روبروی کتابخونه
پس لابد کتابخونه رو خوب میشناسی؟
یه بار رفتم، اونم چون مجبور بودم
الو؟
نصرت ایشیک؟
با بانک اطلاعاتی مطابقتش دادی؟
متوجهم
باشه خانوم بلور، بذارش روی میز من
فعلاً همین. ممنون
نمونههای اون علامت روی دیوار مطابقت ندارن
نه با نمونههای مصطفی دیری و نه با نصرت ایشیک
توی سیستممون هم متعلق به هیچکس نیست
سلام. دنبال یه کتاب میگردیم
فرم پر کردید؟
چه فرمی؟
نه. کارمون خیلی واجبه
آقا، همه کارشون واجبه
بیا، اینم فرمت. دایره قتل
دنبال یه کتاب میگردیم
با کتاب خوندن معماهای قتل رو حل میکنید قربان؟
ببین پسر جون
دنبال یه کتابیم. رمانی به اسم «رنگینکمان» از نویسندهای به نام «ف. ا. ک»
الآن چک میکنم
۱۹۶۳ فائق اهلات کاراجا. «رنگینکمان».
مجله مرکب. داستان دنبالهدار. فقط یه بار چاپ شده
آره، میتونیم ببریمش؟
متاسفانه خیر قربان. باید برید بخش اسناد قدیمی
اونجا کجاست؟
طبقه پایین
صبح بخیر
بله؟
دنبال یه کتاب قدیمی هستیم
داستان دنبالهدار «رنگینکمان» نوشتهی فائق اهلات کاراجا
ببینم. کجا چاپ شده؟
۱۹۶۳ مجله مرکب.
بسیار خب
نه. نه
بذار اینجا رو چک کنم
فائق اهلات کاراجا. ۱۹۶۳. بله
بله
همه اون مجلهها امانت گرفته شدن
مهلت برگشتشون هم تموم شده
نسخه دیگهای نیست؟
نه، فقط همین یه دونهست
کپی یا فتوکپی دیگهای نداره؟
نه. فقط همین یه بار چاپ شده
و حالا هم مفقود شده، درسته؟
مفقود نشده، فقط پس نیاوردنش
کی باید پس میآوردنش؟
اینجا نوشته
سپتامبر ۲۴
خداوکیلی خیلی وقته گذشته. آره، ظاهراً اینطوره
کی امانت گرفته بود؟
پاک شده، نمیتونم بخونمش
میتونم ببینم؟ البته
نه، نمیشه
چه کار میتونیم بکنیم؟
خب
اگه بخواید میتونید منتظر بمونید
یا اینکه احتمالاً به کتابفروشیهای دستدوم فروخته شده
اگه شانس بیارید، شاید توی کتابخونهی یه آدم کتابباز پیداش کنید
اگه چیزی فهمیدید با این شماره بهم زنگ بزنید
باشه
نگران نباش، ما بهت پسش میدیم
اون کارت کتاب رو بده به من
اشکالی نداره همینجا پیادت کنم؟
مگه نمیای بریم کتابفروشی دستدوم؟
نه، یه کاری دارم. پیدات میکنم
کارت رو بده به من
بفرما
الو فوزی؟
چه خبر جناب سرگرد؟ خیلی وقته زنگ نزدید
میخواستم یه چیزی ازت بپرسم. یه جاعل سراغ داری؟ کی رو پیشنهاد میدی؟
جناب سرگرد، خودتون که میدونید، من سالهاست کشیدم کنار
واترمارک و اینجور چیزا فاتحه این کار رو خوند
جسارتاً قربان، برای چه کاری میخواید؟
یه نوشتهی پاکشده دارم که باید خونده بشه
میفهمم. پس نسل جدید نمیتونه کمکی بهتون بکنه
ولی «هیولای توروس» هست. اون میتونه کمکتون کنه
این «هیولا» کیه؟
محمد دیگه بازنشسته شده
الآن دیگه پرنده پرورش میده قربان
کجا میتونم پیداش کنم؟
توی توپخانه یه جا داره قربان
بیا دختر، بیا دختر، بیا
سلام. سلام
لازم نیست
از ریختت معلومه که پلیسی
چشه این؟
به خاطر این سوریهاست
No comments yet. Be the first to leave one.