Az első 200 sor.
آنچه در قسمت قبل «خانه ون هلسینگ» گذشت
پدرت خیلی واضح گفته بود
که اگه اتفاقی براش افتاد
یا اگه بیشتر از ۳۰ روز غیبش زد
سندهای این ملک
باید بلافاصله به نام تو بشه
البته تو و برادرت
سلام
فقط امیدوار بودم بتونید تو این زمینه بهم کمک کنید
بفرمایید تو، خواهش میکنم
تو دخترِ الن پاول هستی؟
آره
کارولین پاول
هیچوقت فکر نمیکردم این فرصت نصیبم بشه
من عمو اِیب هستم
میبینم که ذهنت پر از سواله
میخوام چیزی نشونت بدم
با من بیا، لطفاً
اینا دیگه چیه؟
خانواده ما... ما از نسل قدیمیِ شکارچیها هستیم
ما شکارچیِ فاسدشدگانیم
هی کارولین
چه اتفاقی داره برام میافته؟
نیاز دارم یکم هوا بخورم
واقعاً اینجایی
حالا که دوباره همه دور هم جمع شدین
قدرتهاتون فقط قویتر میشه
الان گفتی قدرتها؟
این یارو مگه قدرت داره؟
ببخشید، شما دقیقاً کی هستید؟
صبر کن کری، باورت نمیشه
همون پسره که ته کوچه بود، اسکیپ
اسکیپ پارکر
هی کری
خیلی وقت گذشته، نه؟
لعنتی. بخواب رو زمین
اون یارو دیگه کدوم گوری بود؟
الان چی شد؟
فکر کنم یه حدسهایی بزنم که کی پشت این ماجراست
جدی؟
کی؟
اون
نمیدونم قدرتم چیه و اگه راستشو بخوای
اصلاً هم برام مهم نیست
اگه معنیش اینه که جنزدهها مخفیانه بیان تو
و بخوان همهمون رو تو خواب بکشن
پس نه ممنون، من نیستم
کری
نه، دیگه نمیخوام صداتو بشنوم، باشه؟
متاسفم، منظوری نداشتم
کارولین صبر کن، داری چیکار میکنی؟
دیدیش کودی؟
چشماش رو دیدی؟
آره، دیدم
میدونم عجیبه
عجیبه؟
میدونی چیه؟
فقط از سر راهم برو کنار. فقط یه لحظه وایسا
فقط به حرفم گوش کن، خواهش میکنم
ببین
منم بیشتر از تو نمیدونم اینجا چه خبره
و کی میدونه که اصلاً این اِیب فامیلمونه یا نه
یا اصلاً میتونیم بهش اعتماد کنیم یا نه
ولی اینو میدونم که هر اتفاقی اینجا داره میافته
و این مکان هر کجایی که هست، باعث شده دوباره کنار هم باشیم
هر وقت میخواستی میتونستی برگردی کودی
بدون تمام این بساطها
آره، میدونم
فقط بهم قول بده که نمیری
نه تا وقتی که بفهمیم چه خبره
بابت اون قضیه متاسفم
ولی ما واقعاً میخوایم که بمونی
باشه
ولی امروز... امروز روزِ دیوانهکنندهای بود
پس فکر کنم به یه نوشیدنی نیاز دارم
یه چیز سنگین
جدی؟
الان نصفِ شبه، ولی باشه، چرا که نه؟
دختریه که خودم میپسندم
باشه، بیاید پایین
بیاید بیشتر با هم آشنا شیم
اینا چیه؟
سوغات محلیه
اسمش هست
دقیقاً
به سلامتیِ خانواده
واو
جالبه
آه، همینی که میخواستم
قدیمی ولی عالی، مثل خودم
ایول
عجب ابزارهای خفنی
تا حالا لنگهاش رو جز تو فیلما ندیده بودم
این یه گُرز معمولی نیست
خیلی خطرناکه
و قبل از به دست گرفتنِ همچین سلاحی، خیلی چیزا باید یاد بگیری
خیلی سرکشی، مگه نه؟
دزدِ صبور، چونان درختیست که ریشهاش در اعماق است
آنگاه که در انتظار میوهی شیرین میماند
الین درست میگه
خیلی زود همه چیز رو در مورد اینا میفهمید
چیزهای زیادی هست که باید یاد بگیرید
که تو مسیر پیشِ رو بهتون کمک میکنه
اون چیه؟
«افسانه زلدا»ست یا یه چیزی تو این مایهها؟
اون بازی رو یادته داداش؟
تنهایی رفتن خطرناکه
بیا، اینو بگیر
نابود کردنِ فاسدشدگان بازی نیست
این رو بهت اطمینان میدم
نمیخوایم در مورد این موضوعِ تابلویی که هست حرف بزنیم؟
یا چی؟
همون قضیه چشمات؟
شاید الان وقت خوبی باشه که بهشون بگی
اوه
آره
الان بهترین وقته
آره، منم موافقم
خب
شاید قبلاً یه کوچولو دروغ گفته باشم
خب
بعد از اینکه اینو گفتم، میخوام یادتون بمونه
که من همون آدمیم که همیشه میشناختین
واسه چی؟
مثلاً کلِ ۲۴ ساعتِ گذشته؟
درسته
باشه، فقط یادتون بمونه
خب، من عمویِ خیلی دورتون هستم
و هر دویِ ما از یک خون و ریشه هستیم
همونطور که قبلاً گفتم
هر سهتایِ ما «ون هلسینگ» هستیم
اما من در واقع، خودِ «آبراهام ون هلسینگ» هستم
شکارچیِ نامدارِ فاسدشدگان؛ خودِ آبراهام ون هلسینگ
صبر کن، چی؟
اصلاً با عقل جور در نمیآد
منظورم اینه که اون آبراهام ون هلسینگ مگه تو قرن نوزدهم زندگی نمیکرد؟
۱۸۳۱ متولد دوم نوامبر
تا چند سالِ دیگه ۲۰۰ سالش میشه
بیخیال، فکر کردی چقدر مستیم؟
حقیقت داره و قضیه اینه
چیزی که این رو ممکن میکنه
من نیمی خونآشام هستم
من یک دورگه هستم
خیلی عجیبه
خب، حقیقت اینه
کارولین؟
فکر کنم یه پیک دیگه لازم دارم
خب، بیا دوباره امتحان کن
آفرین
عالی بود عزیزم
تو زمانِ خیلی کوتاهی، خیلی چیزا یاد گرفتی
این یعنی تلاش
کارِ سخت
فکر میکنی منم ممکنه یه
بسیار خب، حالا نوبتِ توئه
بیا
کارِ سخت یکی از نقاط قوتِ کودیه
مگه نه داداش؟
واو
دستم داره تاول میزنه
چرا نمیری یه استراحتی کنی؟
میتونی بری تو و از مامان یکم پماد بخوای
آره، ایده خوبیه
بیا بریم. ای بابا
فازش چیه؟
به تو ربطی نداره، خوک کثیف
چی؟
نه، نه، یه اصطلاح بود
ولش کن
زمان بگذار و تمرین کن
تمرکز کن
بکش عقب
باشه
سگی که عمیقتر زمین را میکاود، همیشه استخوانها را مییابد
باز دوباره شروع کردی با اون ضربالمثلها
وایسا، بذار حدس بزنم
پرتاب از سر خشم، پرتاب در تاریکیست
راستش، این یکی خیلی خوب بود
هیچی
هیچ مطلبی دربارهی اون پیشگویی، دربارهی تولدِ دو نفر نیست
توی هیچکدومِ اینا چیزی نیست
ایمان داشته باش، دارم متون «روما» رو بررسی میکنم
تعدادشان زیاد است و هیچگاه ما را ناامید نکردهاند
سعی کن در این موضوع آرامش پیدا کنی
پیدا کنم؟
جدی میگی ایزی؟
چطوری میتونم به چیزی جز این فکر کنم
که یه روانیِ ماوراءطبیعی
همین الان داره سعی میکنه تکتکِ ما رو شکار کنه؟
چهار روز از حمله گذشته، آبراهام
هر کسی که گلوی اون مکانیک رو فرستاده
احتمالاً نمیتونسته بدونه که تو یا وارثهات
توی این خونه هستید
اگه کارِ «باتوری» بود، تا الان با تمامِ قوایی که داشت
به ما یورش آورده بود
اوه عالیه، ممنون سوزی، خیلی حالم بهتر شد
معلومه که کارِ باتوری بود. خودت طلسمِ اغوا رو دیدی
و یه چیز دیگه هم بهت بگم
اگه مُهر شکسته شده باشه
اگه باتوری آزاد شده باشه، الان ضعیفه
No comments yet. Be the first to leave one.