Az első 200 sor.
لطفاً از این زیرنویس انگلیسی برای هاردساب یا استریم این قسمت استفاده نکنید
ما در گذشته هیچی نبودیم
تا وقتی که رویاهامون شروع شد
رویاهای ما
زیاد به حساب نمیآن
با تمام وجود برای رویاهامون تلاش میکنیم
اما یه روز بالاخره به آدمهای خوشبختی تبدیل میشیم
رویاها رو برآورده کن و تمام اشتیاقت رو پاش بذار
ویروسی از جنس رویا و اشتیاق، سرنوشت همهمون رو تغییر داد
رویاها و اشتیاق
این هم نوع دیگهای از مانعه که با واقعیت در تماسه
اما اونها انتخاب کردن که رویا و اشتیاق داشته باشن
۱۱/۱۱. قسمت آخر، محل فیلمبرداری داخلی
صبحِ دقیقاً قبل از تموم شدن فیلمبرداریِ قسمت آخر
وقتشه که به این فیلمبرداریِ خستهکننده و پرفشار پایان بدیم
کات، عالی بود، همگی خسته نباشید
خسته نباشید
لحظهای که رهبر ارکستر مشهور، "کانگ مائه"
در واقعیت دوباره به همون "کیم میونگ مین" تبدیل میشه
ممنون که اجازه دادید چنین نقش جذابی رو بازی کنم
ممنونم، خیلی ممنونم
برو و از آزادیت لذت ببر
آزادی
تموم شد، چه حسی داری؟
هنوز باورم نمیشه
نقشِ کانگ مائهی بدزبون
حسابی بین تماشاچیها طرفدار پیدا کرد
اینها همهاش نتیجهی زحمات تیم پشت صحنه است
همیشه وقتی تموم میشه، آدم یه کم دلش میگیره
یک، دو، سه
خسته نباشی
خیلی خوشحالم
صبر کن، صبر کن، نه! بخورش، بخورش
اگه عشق به سریال نبود، این کار شدنی بود؟
اگه اشتیاقِ تکتک آدمهای اینجا نبود، این کار شدنی بود؟
اینجا محل تست دادنه، درسته؟
جمعی از آدمهایی که دوباره دنبال رویاهاشون رفتن
ترومپتزنِ کافه، کارمند اداره، خانهدار
پیرمردِ حواسپرت، دخترِ نوجوونِ دردسرساز، پلیس راهنماییرانندگی
اونها رو میشد به چشمِ مطرودهای دنیای موسیقی کلاسیک دید
و کسی که جلوی این مطرودها ظاهر میشه، رهبر ارکسترِ سطحجهانی، کانگ مائه است
کوک کردن
کانگ مائه چه جور آدمیه؟
حتی نوازندههای طراز اول دنیا هم ازش میترسن
یه قاتلِ ارکستر
آجوما، چند وقت از آخرین باری که دست به ساز زدی میگذره؟
اسمم جونگهیـه... حدود بیست و اندی سال، چطور؟
فلوت، چند سالته؟ دانشجوی لیسانسِ موسیقیام
سطحِ نوازندگیت در حد یه دبیرستانیه، اونوقت با من بحث میکنی؟
اوبوا، پدربزرگ، بعد از بازنشستگی تمریناتت رو ادامه دادی؟
هر روز صبح، یک ساعت از تپه بالا میرم
باید روی تنفست کار کنی
فکر نمیکنی نفست برای زدنِ اوبوا خیلی ضعیفه؟
و تو
من؟
از کدوم کاباره اومدی؟ "به بابا نگو" تو پونکوانگ-دونگ
همهی شما فقط سازهای من هستید
ارکستر سازییه که من مینوازم! شما فقط قطعاتی از اون سازِ بزرگ هستید
ساز پیر، ساز جوون
یه سازِ آشغالِ "زیرِ گریه بزن و فرار کن"
سازِ کار، سازِ کابارهای، سازِ کلهشق
ما انسانیم
نه! شما سگ هستید و من ارباب شما
پس دهنتون رو ببندید و طبق چیزی که من میگم تمرین کنید
بیا اینجا! آقا، توروخدا اینجوری نکن
خطاب به اعضای ارکستر
موانعِ روبروشون خیلی بیشتر از فقط کانگ مائه بود
داری چیکار میکنی! تو کی هستی؟
میخواست ویولنزدن رو ادامه بده ولی داشت شنواییش رو از دست میداد
فشار خانواده و انجام کارهای خونه
زوال عقل و بقیهی مشکلات زندگی
مثل لنگر به پاشون بسته شده بود و عقب نگهشون میداشت
رویاهاشون مثل خیالاتِ واهی به نظر میرسید
حتی آدمهایی که هیچی ندارن هم میتونن چنین اجرایی داشته باشن
این رو بهتون ثابت میکنم
اما اونها هیچوقت از رویاهاشون دست نکشیدن
یکییکی با موانع زندگی جنگیدن و پیروز شدن
و شادترین و بهترین لحظات عمرشون رو سپری کردن
"ویروس بتهوون" تصویر جدیدی خلق کرد
کسی که از تواناییش به عنوان سلاح استفاده میکرد و خودسرانه رفتار میکرد
استادِ متکبر و تلخزبون، کانگ گون-وو
خوشبختانه هنوز یه خورده طعم داره
بد نیست، خوبه
برای من، شما هنوز یه مشت آشغالید؛ یه ترومپتزنِ کافه، یه پیرمردِ خرفت
و امروز یه چیز دیگه هم باید بهش اضافه کرد
غریزهی گدایی
"چون با هم صمیمی هستیم، چی قراره بهمون بدی؟" این یعنی غریزهی گدایی
"هیشکی کمکم نمیکنه، پس نمیتونم انجامش بدم." این خصلتِ بارزِ یه گداست
خودتون حاضر نیستید زحمت بکشید، اونوقت کلی بهونه میتراشید
فقط میخواید با کلک و تکیه به بقیه، راه میانبر پیدا کنید
زیاد به خودت نناز
یه رعیت باید جایگاه خودش رو بدونه
آدمهای ردهبالای جامعه معمولاً کارها رو با احتیاط انجام میدن
چون نگرانِ قضاوت جامعه و حفظ پرستیژشون هستن
منتقد فیلم، شیم یونگ-سوپ
اما کانگ مائه دقیقاً برعکسه
در نوعِ نگاه و رفتارهای مستقلِ کانگ مائه
شاید برای ما خیلی رک و مستقیم به نظر بیاد
نقش کانگ مائه چیزیه که همهمون آرزوی دیدنش رو داریم، یه الگوی انسانی در ذهن ما
مامان
مردی با زبونی گزنده
که به معاشرت با بقیه عادت نداره
یه کم غیرطبیعی، دستوپاچلفتی و حتی خندهدار
میگن کلیدِ کار توی نفس کشیدنه
دنبال من بیا
یه نفس عمیق بکش
بده بیرون
یک، دو
یک، دو
میخوای بری تو؟ اتاق عمل رو میگم
معلومه که نه
داره منو میکشه
یک، دو
جونم به لبم رسید
بسه دیگه
واسه چی عصبانی هستی؟
همهاش تقصیر اونه
کسی که به اینجور آدمها زنگ زد تا بیان تست بدن، همین آقاست
واقعاً دلم میخواد کوتاهش کنم
رک و پوستکنده، نظراتش رو دقیق بیان میکنه
پاک چئول-مین در نقش بائه یونگ-گی
طرف مقابل رو میرنجونه تا بهش بفهمونه کجا اشتباه کرده
این بزرگترین جذابیتشه
تو زندگی روزمره، اون آدمهای خوشسخن رو پیدا میکنه، همون چاپلوسها رو، مگه نه؟
برای ما یه جور حسِ تردید و تزلزل ایجاد میکنه
و فکر میکنم کاریزمای اون هم در همینه
همچین شخصیتی، صادقانه بگم، فقط چون توی سریاله جذابه
جونگ سوک-یونگ در نقش پارک هیوک-کوان
ولی واقعاً میشه تو زندگی واقعی با چنین اخلاقی دووم آورد؟
اون بیوقفه برای کمال تلاش میکنه
درست مثل "سالیری" که به "موتزارت" حسادت میکرد
کانگ مائه که فقط با تلاشِ بیپایان به این جایگاه رسیده بود
جلوی دوستِ نابغهاش نمیتونست سر بلند کنه
خوب گوش کنید
قراره من این یه مشت زباله رو رهبری کنم
اونم جلوی اون احمقی که فقط از روی شانسِ محض شده رهبر ارکستر شماره یک دنیا
همهاش به خاطر شماست
به اینجا که همهتون توش هستید چی میگن؟
سالن تئاتر
همیشه بدون توجه به موقعیت، رک حرف میزنه
شخصیت بینقصش رو به رخ میکشه
این کار، هالهی مرموزی رو که دور کانگ مائه هست تقویت میکنه
نه، اینجا مرکز هنریه
اگه به حرف بزرگترها گوش ندی، بعداً میری جهنم
توی شعلههای داغ آتیش میسوزی و میمیری
مخصوصاً همین حرفها و رفتارهاست
کیم میونگ-مین در نقش کانگ مائه
که باعث میشه شخصیتش خیلی نمایشی به نظر بیاد
در مقایسه با واقعیت، یه کم بیش از حد بازیگرانه است
پس راهش همینه
تا بشه بین کانگ مائه و آدمهای واقعی جامعه مقایسهای انجام داد
باعث میشه مردم فکر کنن کانگ مائه از دلِ گذشتههای کلاسیک بیرون اومده
به طرز غافلگیرکنندهای مورد استقبال قرار گرفت
واسه همین سعی کردم اون شخصیتی رو که اول تو ذهنم داشتم، صددرصد پیاده کنم
و لحنم تندتر و جدیتر شد
اولش با جملاتی مثل "جدی؟" یا "داری چیکار میکنی؟" شروع کردم
بعد تغییرش دادم به "فکر کردی داری چه غلطی میکنی؟!"
اما اون نمیتونه افکار درونیش رو پنهان کنه
عشقی که به خاطر موسیقی ازش گذشت
سرزنش، مسئولیتپذیری، همهاش در اعماق قلبِ کانگ مائهی مصمم سرکوب شده بود
همهشون دوباره برگشتن
دیدن یه آدمِ متکبر و تلخزبون که بین غرور و غمش گیر کرده
حس عجیبی به تماشاچی منتقل میکرد
اون موقع، چرا مجبور شدی با من اونکار رو بکنی؟
تنهایی هر چقدر هم بد بود، من دیگه به تحمل کردنش عادت کرده بودم
اما حالا، دلم میخواد به کسی تکیه کنم
دارم به آدم بچهگانهای تبدیل میشم
احساس مسئولیت در قبال کسی داشتن واقعاً خستهکننده است
بهش عادت ندارم. علاوهبر این، اعتمادبهنفسش رو هم ندارم
واقعاً فقط دارم خودم رو عصبی میکنم
اما آدمی مثل من
تا اتفاقی نیفته، واقعاً نمیتونم بفهمم
و یهو، وقتی کسی بهم آرامش میده، من
خب که چی؟ میخوای چیکار کنم؟
جذابیتِ ضدقهرمانگونهی کانگ مائه
از طریق کیم میونگ-مین به نمایش درمیآد
این نتیجهی تعهد بیوقفهی کیم میونگ-مین به نقششه
از حالاتِ صورت و بیانِ دقیقش گرفته تا مهارتش در رهبری ارکستر
همهی اینها به شخصیتی که نویسنده تصور کرده بود، جان بخشید
سطح تعهدش در این حده
برای اینکه با نقشم یکی بشم، یه کار انجام دادم
هر چقدر هم خسته بودم، چشمهام رو نمیبستم
حتی برای یه چرتِ کوتاه هم به جایی تکیه نمیدادم
فکر کنم از این لحاظ، توقعم از خودم خیلی زیاد بود
اون موقع از خستگی داغون بودم
ولی جلوی همکارهام مشتهام رو گره میکردم
و با چشمهای کاملاً باز اونجا مینشستم
همین که تمرکزم به هم میخورد، ازم میپرسیدن خوابم میآد یا نه، و اینجوری بیدارم میکردن
خیلی خستهکننده بود
اما فکر میکنم این کاری بود که باید انجام میدادم
جنگیدن برای حفظ تمرکز
جنگیدن با خودم
فکر میکنم توی این سریال، این مسئله خیلی حیاتی بود
کیم میونگ-مین هیچوقت فیلمنامه رو زمین نمیذاره
وقتی کار شروع میشد، کل شب رو نه دراز میکشید و نه خوابآلود به نظر میرسید
دیالوگهایی رو که حفظ کرده بود، مدام با خودش تکرار میکرد
با اشتیاقی وصفناپذیر روی نقشش کار میکرد
فقط یه دلیل داشت که فیلمنامه رو از خودم جدا نمیکردم
با نگاه کردن بهش، یه جورهایی الهام میگرفتم
تعداد دیالوگها خیلی زیاد بود، درست مثل حرکات و رفتارها
No comments yet. Be the first to leave one.