Az első 200 sor.
باندها جوامع رو نابود میکنن
درست همونطور که گلولههاشون آدمها رو از پا درمیآوردن
جنگجویان خردسال، جوامع تحت محاصره
و نگاهی به ریشهها
یکی از بدنامترین باندهای خیابانی آمریکا
خب، اون رهبرِ همه رهبرها بود
یعنی ریموند واشینگتن
در ادامه در «اربابان مافیا»
هی، رِی رِی، بیا اینجا پسر
اوت ۱۹۷۹، مردی ۲۹ ساله به سمت ماشینی فراخونده میشه
توسط کسی که ظاهراً میشناختش
لحظاتی بعد، شلیک شاتگان سینهاش رو میشکافه
و اون به حال خودش رها میشه تا بمیره
اگه این جنایت حتی چند سال زودتر اتفاق افتاده بود
تیتر اول روزنامهها میشد
اما تا سال ۱۹۷۹، قتلهای مربوط به باندها بهطور متوسط
تقریباً به یک قتل در هر ۳۲ ساعت رسیده بود
چیزی که مطبوعات اون زمان ظاهراً متوجهش نشدن
این بود که قربانی، ریموند لی واشینگتن، یکی از بنیانگذاران
باند خیابانیِ بدنامی به اسم «کریپس» بود
زمانی فقط چند تا نوجوان بودن که تمام تلاششون رو میکردن
تا از قلمرو خودشون محافظت کنن، اما تا دهه ۹۰ میلادی
تعداد «کریپسها» به دهها هزار نفر رسید
و نفوذ جنایی خودشون رو گسترش دادن
تا در سرتاسر ایالات متحده آشوب به پا کنن
داستان کریپس از اوایل دهه ۱۹۴۰ شروع میشه
زمانی که رونق صنایع زمان جنگ
باعث مهاجرت گسترده کارگران از جنوب شد
تا سال ۱۹۴۴، جمعیت سیاهپوستان
لسآنجلس بیش از دو برابر شده بود
پیماننامههای ضد اقلیت
و بندهای مالکیت «فقط برای سفیدپوستان» که از دهه ۱۹۲۰ برقرار بود
مانع از زندگی سیاهپوستان در خارج از
مناطق کاملاً مشخص شده میشد
تراکم جمعیت بسیار شدید بود
اولین پروژههای مسکن دولتی که در «واتس» ساخته شد
تا حدودی تلاشی برای کاهش این مشکل بود
اما با ادامه افزایش جمعیت
فشار بر جوامع سفیدپوست اطراف بیشتر شد
تا رویههای خودشون رو تغییر بدن
اون فشارها اغلب به خشونت ختم میشد
سیاهپوستانی که جرئت میکردن از مرزهای نامرئی رد بشن
اغلب توسط اعضای نوجوان
باند جدیدی به اسم «اسپوک هانترز» مورد حمله قرار میگرفتن
یکی از معدود باندهای سفیدپوستی که اون زمان فعال بود
طبیعی بود که ساکنان جدید لسآنجلس
به همون شکل پاسخ بدن
در چنین فضایی بود
که ریموند لی واشینگتن جوان
و خانوادهاش از تگزاس وارد شدن
ریموند که متولد ۱۹۵۳ بود، خیلی زود به «اَوِنیوز» پیوست
یکی از باندهای متعددی که اون زمان فعال بودن
در دهه ۶۰، گروههایی مثل «اسلاوسونز» رو داشتیم
«گلادیاتورها»، «بیزنسمنز» و «رِبِل روتس»
و راستش اون موقعها اوضاع اینطوری نبود، میدونی
خیلی خشن نبود، متوجهی؟
گرِگ «بَتمن» دیویس بعدها
یکی از اعضای بنیانگذار کریپس شد
و یکی از معدود کسانیه که هنوز زنده است
برای اولین بار در تلویزیون
مصاحبه اختصاصی اون، نحوه شکلگیری
این باند رو از همون ابتدا فاش میکنه
و تصویری دستاول از دنیای مدرن گنگسترها ارائه میده
«بتمن» مدتهاست که سبک زندگی
۱۹۶۰ گنگستری رو کنار گذاشته، اما در اوایل دهه
عضو تازهکارِ «بیزنسمن» بود
و در درگیریهای اون دوران شرکت داشت
ممکن بود دعوای بینباندی راه بیفته، جک ماشین میدیدی
بعضی وقتها زنجیر میدیدی، یا چاقو
اما اساساً اینطوری نبود که
اسلحه بکشی و کسی رو بکشی، میدونی؟
دعواها در اون دوره معمولاً سر مسائلی
مثل دوستدختر شروع میشد
بعضی از سیاهپوستهایی که در «ایستساید» زندگی میکردن
کمکم از محله فقیرنشین «سنترال ورنون» بیرون اومدن
و به «وستساید» نقلمکان کردن
که در اون زمان منطقه مرفهتری به حساب میاومد
میدونی، یه جور نابرابری اقتصادی وجود داشت
بین سیاهپوستهایی که میتونستن
به «وستساید» برن و اونهایی که نمیتونستن
بنابراین شاهد گسترش این تضادها
در تعداد اعضا و قلمروها بودیم
و فکر میکنم در سال ۱۹۶۰ حدود شش مورد قتل رخ داد
که برای اون دوره زمانی، زیاد به نظر میرسید
اون موقعها اسلحههای دستساز و اینجور چیزها داشتن
اما خب در اون زمان
من هنوز بچه بودم
کسی نمیخواست به من یاد بده چطوری اسلحه دستساز بسازم
پس خودم باید راهش رو پیدا میکردم
یه اسلحه دستساز کالیبر ۳۸ ساختم
یه اسلحه دستساز کالیبر ۴۱۰ ساختم
همونطور که گفتم، اون موقعها خبری نبود
کسی دنبال اسلحه نبود، میدونی
چون همه به مبارزه و دعوای تنبهتن اعتقاد داشتن
طولی نکشید که معلوم شد
منطقه «ساوت سنترال» رو به افوله
رونق اقتصادیِ پس از جنگ تموم شده بود
کارخونهها بسته یا جابهجا شدن
و در حالی که حکم سال ۱۹۵۴ دیوان عالی علیه تفکیک نژادی
درهای مدارس و خدمات دیگه رو به روی خانوادههای سیاهپوست باز کرده بود
اما این حکم پیامدهای ناخواستهای داشت
بعد از حکم سال ۱۹۵۴ دیوان عالی
وضعیت مسکن و تحصیل بهتر شد
بنابراین خیلی از مردم
طبقه متوسط از مرکز شهر تونستن از اونجا برن
و با خودشون، سازمانهای طبقه متوسطشون رو هم بردن
ظرفیتهای سازماندهی و غیره رو هم بردن
و در مرکز شهر کسانی رو باقی گذاشتن
که توانایی کمتری برای انجام این کارها داشتن
و این خلاء تا حدودی با ظهور
باندهای خیابانی پر شد
دکتر مالکوم کلاین مسائل مربوط به باندها رو
نزدیک به ۴۰ سال مطالعه کرده
اون به تازگی از سمت مدیریت
مؤسسه تحقیقات علوم اجتماعی
در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بازنشسته شده
کتاب اون، «باندهای خیابانی آمریکا»
فرضیات رسانهها و نهادهای مجری قانون رو
درباره باندها و بهترین راه کنترل اونها به چالش میکشه
وقتی من در سال ۱۹۶۲ شروع کردم
حدود ۵۰ شهر در سراسر کشور وجود داشت
شهرها یا حومه شهرهای بزرگ
که به نوعی مشکل باند و تبهکاری داشتن
تا سال ۱۹۷۰ این آمار دو برابر شد و تا ۱۹۸۰ باز هم دو برابر شد
۹۰ و بعد در اواسط دهه ۸۰ و دهه
اوضاع ناگهان منفجر شد
جدیدترین نظرسنجی ملی
که توسط مرکز ملی باندهای جوانان انجام شده
حدود ۴۰۰۰ حوزه قضایی رو فهرست کرده
از شهرها گرفته تا شهرکهای کوچک و مناطق روستایی
که مشکل باند و تبهکاری دارن
این یه گسترشِ واقعاً عظیم در این مشکله
۱۹۶۵ تا سال
بذرهای اون آینده از قبل کاشته شده بود
در ۱۱ اوت، گشت بزرگراه کالیفرنیا
یک راننده در «ساوت سنترال» رو به جرم رانندگی در مستی بازداشت کرد
چیزی که با یک درگیری کوچک شروع شد، به شش روز
شورش تمامعیار تبدیل شد
که به «شورشهای واتس» معروف شد
هیچ مدرکی وجود نداره که نشون بده
ریموند جوان در این خشونتها شرکت داشته
اما تقریباً قطعیه که اون شاهد این هرجومرج بوده
ما روی بعضی از باندهای بزرگ سیاهپوست
در اون منطقه اشراف داشتیم
و اونها تا روز یا در واقع شب سوم
وارد شورشهای واتس نشدن
و رویهمرفته، حضورشون بیشتر برای این بود که برن
و صحنه رو تماشا کنن
در نهایت، چهار نفر کشته شدن
بیش از هزار نفر دیگه زخمی شده بودن
یک کمیسیون ویژه فرمانداری
بعدها دلایل اصلی شورش رو شناسایی کرد
که شامل نبودِ فرصتهای شغلی برای سیاهپوستان
و کینه از اداره پلیس لسآنجلس بود
در اون زمان که پانزدهمین سال ریاست
ویلیام پارکر بود
کمیسیون، نظر فرماندار
و دادستان وقت لسآنجلس رو تکرار کرد
و از رویکرد زورمدارانه پارکر در اجرای قانون
انتقاد کرد
چیزی که خیلی از ساکنان «ساوت سنترال» با تمام وجود حس کرده بودن
در اوایل دهه ۶۰، پلیس لسآنجلس توسط رئیس پارکر اداره میشد
که یک رئیس تحولخواه فوقالعاده بود
اون ادارهای رو که در سطح ملی
به فساد بدنام بود تحویل گرفت
و اون رو به شکلی بسیار موثر متحول کرد
اما این اداره خودش رو از جامعه جدا کرد
این موضوع به خصوص در «ساوت سنترال» لسآنجلس
و در شرق لسآنجلس صدق میکرد
وقتی جامعه شروع به بازسازی کرد
باندهای خیابانی مثل «اسلاوسونز» و «گلادیاتورها»
تقریباً ناپدید شدن
برای چهار سال بعد
خشونتهای مربوط به باندها عملاً وجود نداشت
۱۹۶۵ کمی بعد از شورش واتس در سال
سازمانها و برنامههای زیادی
توسط جوانهایی که قبلاً در این کلوبها بودن
در لسآنجلس راهاندازی شد
و یکی از اونها «حزب پلنگ سیاه» بود
که در اصل در اوکلند تاسیس شده بود
لسآنجلس شاخهای رو تحت رهبری مردی به نام «آلپرنتیس کارتر» باز کرد
که به «بانچی» هم معروف بود
و اون عضو «اسلاوسونز» بود
۶۰ کلوبی که از دهه ۵۰ تا اوایل دهه
در لسآنجلس فعالیت داشت
بنابراین وقتی اون رئیس این شاخه شد
جوانهای زیادی جذب
این جنبش جدید شدن
در حالی که بیشترِ ایالات متحده
برنامههای انقلابیِ پلنگهای سیاه رو محکوم میکردن
پیام اونها مبنی بر استقلالِ جامعهمحور، حسابی به دل
ساکنان «ساوت سنترال» نشست
و با اینکه اونها برای عضویت خیلی جوان بودن
احتمالاً ریموند
و رفقاش شعارهای پلنگها رو
از طریق گردهماییها و برنامههای حمایتی در محله جذب کردن
پلنگهای سیاه برادرها رو تشویق میکردن که مدرسه برن
اونها صبحها صبحانه میدادن
ما اونجا صبحانه و اینجور چیزها میخوردیم
همونطور که بهت گفتم، دلم میخواست یه پلنگ باشم
No comments yet. Be the first to leave one.