Az első 200 sor.
مامان
آره... خب نه، نه همیشه
منظورم اینه که یه اجاقگاز دارم
قبلاً بهش لگد میزدم
یعنی باید بهش لگد میزدم تا کار کنه
ولی خب، چیکار میشه کرد؟
پیداش کردی؟
دراور رو؟
نه. اوه
سلام! من بلا هستم
اوه سلام، ببین گراف، من وقت زیادی ندارم
الان سی ساله که اینجا رو میچرخونم
باورت میشه؟
کارِ من تنها نیست، یه بیزینس خانوادگیه
الان بابام و برادرش ادارهش میکنن. اوه، خب
مامان کجاست؟ اگه بخوای میتونم همهجا رو نشونت بدم
واقعاً جای باحالیه
عالی میشه... نه، خوبه، ممنون
عالیه
بیخیال... من وقتش رو ندارم که
بیا بریم مغازه رو ببینیم. نه
بابام میخواست سال ۸۷ تا جای ممکن فضای زندگی حومهنشینی رو بازسازی کنه
یه چیزی مثل ایکیا مثلاً؟
من هیچوقت ایکیا نرفتم
فکر میکرد اینطوری مردم بیشتر با محیط ارتباط برقرار میکنن
تا اینکه بخواد همینطوری معمولی بچینتش
قشنگه. این عالیه
دِیو
دِیو، یه نگاه به اینجا بنداز
منظورم اینه که جزئیاتش محشره، فوقالعادهست
بابا توی این کار خیلی خوب بود. آره
کاری میکرد که مردم یه ارتباط واقعی رو حس کنن
بذار طبقه بالا رو نشونت بدم. ممنون، ممنون
دِیو، بیا تو
میدونی، راستش موارد زیادی داشتیم
که مشتریها شب رو همینجا موندن
برای بابا، این نشونهای بود که کارش رو درست انجام داده، میفهمی؟
باشه. اونطوری خوب میشه
البته ما در واقع تشویقشون میکنیم که برن
توی یه همچین جایی آدم راحت ممکنه گیج بشه
عجب ورودیای! خیلی بزرگه، نه؟
اوه، واو
احساس میکنم خونه خودمه
خب، اگه خواستی راحت باش و بمون
اوه، ممنون
حالا اصلاً دنبال چی میگشتی؟
دنبال مدل "بنت" میگردم. فکر کنم یه دراوره
یه جورایی
درباره بنت چیزی نمیدونم
ما رسماً تعطیلیم
متأسفانه تازه ورشکست شدیم
اوه، نه، واقعاً از شنیدنش متأسفم
نه، اشکالی نداره، ما همیشه هی ورشکست میشیم و دوباره راه میافتیم
اوه، جدی؟
مامان، حاضری بریم؟
خب، من تنهاتون میذارم
اگه کاری داشتی صدا بزن. من طبقه پایینم
من نمیام، دیوید
چرا؟ حالت خوبه؟
خوبم، من
فقط باهات نمیام
اهم
میتونی بری طبقه بالا یه سری به مامان بزنی؟
چیزی پیدا کرده؟
آره، راستش پیدا کرد. یه کاناپه
کاناپه؟
صبر کن، اون سبزه بزرگه؟ آره
برندش چیه؟
ویریدیه
اون واقعاً یه تختخواب درجهیکه. اوه، جدی؟
همیشه سلیقهش خوب بوده. یعنی یادمه یه بار
گراف، میشه فقط بری یه خبری ازش بگیری؟
چی، الان؟
آره
باشه
پس چهل و هشت سالته؟
ها؟
چند سالته؟
اوه، چهل و هشت
هوم
اون گرافه، برادر بزرگترم. پنجاه و پنج سالشه
متاهله
واو، خیلی جوونتر به نظر میاد
و اونم مامانته که اون بالا نشسته؟
هشتاد و دو سالشه
خدایا، متأسفم
آخه پدربزرگم وقتی مرد هشتاد و دو سالش بود
مبلمان اوکبِد. بلا هستم
بهت چی گفت؟
گفت میخواد بمونه
و تو؟
منم همینطور
پس جای درستی اومدی مدل ۲۰۰۰، بیخیالِ مامانت شو
فکر میکنی گرسنهست؟
نه، فکر نمیکنم
ولی من هستم
الو؟ بله؟ هی، کجایی؟
اوه آره، الان تو راهیم
عالیه، کیک رو گرفتی؟
این دیگه چه صیغهایه؟
مانولو همین الان زنگ زد و گفت هنوز نرفتی دنبالش
نگران شده بودن
آره، راستش، من در واقع
دارم میگیرمشون
میتونم یکم هم
اگه دوست داشته باشی میتونم یکم غذای چینی هم بگیرم بیارم
ممنون
نه، غذای چینی نمیخوام، میخوام بیای به مهمونی، لطفاً
هی، لینکلن
نه
خیلی خب، گوش کن، من
چیزی شنیدی؟
درباره چی؟
از طرفِ...؟
نرفتی بالا یه سری بهش بزنی؟
مامان، برات یکم غذا گرفتم
نظرت چیه اول غذا بخوریم و بعدش
و بعدش بریم، باشه؟
میدونم چه خبره
واقعاً؟
چون من تقریباً مطمئنم که خودم نمیدونم
پولشون رو دادی؟
پولِ کی رو بابتِ چی؟
بابتِ کاناپه؟
کاناپه رو میخوای؟ قضیه اینه؟
شاید بتونیم کاناپه رو برات بگیریم
میتونیم
طبقه پایین کلی وسیله قشنگ هست
که اونا رو هم میتونیم ببینیم
هوم
ببین، ما نمیتونیم همینطوری اینجا بمونیم
من و گراف باید بریم، میفهمی؟
به نظر میاد برادرت با اون خانومِ طبقه پایین داره حسابی بهش خوش میگذره
یا عیسی مسیح، مامان
مامان
باید اینجا بهم کمک کنی
چی داره میشه؟
هوم؟
آه، اینجایی
پیدات شد
ببین، خوب میشه
با ماشین میبرمت اونجا و یکم کیک میخوریم
بعدش هم با ماشین برمیگردیم خونه
هوم؟
بچهها خیلی وقته ندیدنت. واقعاً دلشون برات تنگ شده
خب، من خیلی مطمئن نیستم که دلم براشون تنگ شده باشه
بیا، میخوام اینو بدم بهت
راستش میخواستم قبلتر بهت بدمش
اگه بتونم از جیبم درش بیارم
بیا
این چیه؟
به این احتیاج دارم؟
درست نبود بدمش به کس دیگهای
خب، کجاش میخوره؟
دراور
مطمئنم پیداش میکنی
گراف
بله؟
تو از این دراور چی میدونی؟
نه بیشتر از تو
فکر کنم چوب آلبالو یا بلوط تیره باشه
فکر کنم روش هم از عاجه
عاج؟
مرمر؟
فکر کنم باید پیداش کنیم
مشکلی پیش اومده؟
فکر میکنی باید به لیندا زنگ بزنیم؟
ها؟ آره
فکر کنم باید به لیندا زنگ بزنیم
داره میاد؟
اوه، آآ
نمیدونم
به هیچکس سرویس نمیدن. اصلاً اهمیتی به این سگهای راهنما نمیدن
حتی اگه
یه شیواوا باشه، اینو به اون مرد نابینا میگه
و مرد نابینا میگه: "چی؟"
"یه شیواوا بهم دادن؟"
اهم
خب، برنامه اینه
مامان، چطوره با ماشین برگردیم خونه؟
بعدش من و گراف کلِ باقیموندهی روز رو پیشت میمونیم
مگه نه گراف؟ آره، حتماً، اگه اینو میخوای
هوم؟
مامان، مجبور میشیم کولت کنیم ببریمت بیرون
اگه نخوای با پای خودت بیای
اوه، موفق باشی
به محض اینکه دست و پاهام رو بگیرید، خودم رو به در و دیوار میکوبم
و گازتون میگیرم و بهتون لگد میزنم
و اگه کار به پلهها بکشه
خودم رو پرت میکنم و سرم رو چنان میکوبم که منفجر بشه
مبلمان اوکبِد، بلا هستم
تو که اینو نمیخوای، مگه نه دیوید؟
گراف
گرافود
بله؟
یکی پشت خطه، باهات کار داره
اوه، اگه اجازه بدید
گوشی رو بده به من
گوشی رو بده من، ای نیموجبیِ وروجک
باشه، بفرمایید اینم گراف
No comments yet. Be the first to leave one.