Az első 200 sor.
من... من عاشق بچهها هستم
من عاشق بچهها هستم. من عاشق بچههای شما هستم
و وظیفهای مقدس دارم که به شما در محافظت از اونها کمک کنم
در حقیقت، انگیزه شما اینه که اونها رو دوباره به سمت خدا هدایت کنید
بله؟
سلام
۹۱۱، آدرس محل حادثه؟
همین الان یه پسر ۱۲ ساله اینجا ظاهر شد
دم در خونهم و درخواست کمک کرد
مچ پاهاش با چسب بسته شده و به ما نمیگه چرا
به "کانکشنز" (ConneXions) خوش اومدید
من جودی هیلدبرانت هستم. خیلی خوشحالم که با ما همراهید
چی شده پسرم؟ اونجا بشین
یه مسئله شخصیه
بشین
هیچکس حقیقت رو نمیخواد. هیچکس حقیقت رو نمیخواد چون این بچهها
همهش کار شیطونه. اون از این بچهها استفاده میکنه
و از همه ما بزرگترها هم استفاده میکنه
از والدین که بچهها رو مسئولیتپذیر بار نمیارن
حالا دیگه مجبور کردن بچه به خوابیدن روی زمین، کودکآزاری محسوب میشه. میگن آزار و اذیت کردنه
مضحکه
دیگه حتی نمیتونی بچههات رو تربیت کنی
اون زنگ در خونهم رو زد و ازم خواست با پلیس تماس بگیرم
به نظر میرسه تحت تأثیر مواد یا الکل باشه؟
فکر نمیکنم
اما دور هر دو تا مچ پاش چسب پهن زده شده
بله، فکر کنم دورشون زخم شده. همچنین
دور مچ دستهاش هم چسب داره. این پسر
اون نیاز داره به
کاملاً مشخصه که این بچه
حبس شده بوده. اون
بدنش پر از زخمه
گزارش اینطوری اومد که
"پسری که مچ پاهاش با چسب بسته شده. به نظر میرسه دچار سوءتغذیه باشه."
این تمام چیزیه که میبینیم
من در بخش بازپرسی کار میکردم
به تمام جرایم جنسی و جرایم علیه اموال رسیدگی میکردم... اون موقع تنها کارآگاه اونجا بودم
الان دیگه باید برسن
بسیار خب، آمبولانس اومد
اولش چند نفر از ما در مورد صحت این گزارش کمی تردید داشتیم
"سانتا کلارا-آیوینز" منطقه خیلی مرفهیه
خانههای بزرگ در زمینهای وسیع
نکنه بچهها داشتن دنبالبازی میکردن و یکیشون با چسب بسته شده؟ آدم واقعاً نمیدونه
به محض اینکه اولین افسر اعزامی به صحنه رسید
بلافاصله متوجه شد که چقدر دچار سوءتغذیه، لاغر و نحیف شده
اونجا بود که متوجه عمق جراحات هم شد
روی زخمهای پسر، یه جور مخلوط خمیریشکل زده بودن
به بدنش چسب پهن زده بودن
دور اون سلفون پیچیده بودن
دارم گریهم میگیره
میدونم، برای همین عینک دودی زدم
هنوز سه دقیقه نگذشته بود که بهم زنگ زد و گفت
"این یه موضوع جدیه. باید خودت بیای اینجا."
تیم پزشکی شروع کردن به بریدن اون چیزها از بدنش
میتونستی زخمها رو ببینی
بوش به مشامت میرسید. بوی گوشتِ زخم شده
اون پسر بچه گفت که با طناب و دستبند بسته شده بوده
و میگفت که مستحق این جراحتها بوده
من باهات کاری ندارم، خب؟
ما فقط داریم سعی میکنیم بفهمیم چه اتفاقی افتاده
تمرکز اصلی ما الان روی توئه، باشه؟
کی بهت طناب بست؟
میدونیم روزی که اون پسر فرار کرد، هوا بالای ۳۸ درجه بود
اون بدون کفش فرار کرده بود
و همونطور که میبینید، اونجا کاملاً زمین بیابونیه
اون به درِ سه تا خونه رفت
و در خونه سوم بود که با ۹۱۱ تماس گرفتن
اون گفت که تازه از ایوان خونه همسایه فرار کرده
اسم اون زن جودی هیلدبرانته
من واقعاً اطلاعات محدودی درباره جودی داشتم
میدونستم که اون یه درمانگره
و در اون لحظه، همه داشتیم سعی میکردیم بفهمیم
کدوم درمانگریه که توی این خونه ۵ میلیون دلاری زندگی میکنه؟ مگه نه؟
اون پسر بچه گفته بود که اسم مادرش روبی فرانکیه
و متوجه شدیم که روبی شریک تجاری جودیه
من به بیمارستان نزدیکتر بودم
اونجا بود که برای اولین بار با اون پسر بچه روبرو شدم
اولین فکری که با دیدنش به ذهنم رسید این بود که
چطور ممکنه کسی با بچه خودش همچین کاری بکنه؟
اون پسر به ما گفت که یه خواهر دیگه هم توی اون خونه داره
اون از برادرش کوچکتر بود
بیشتر از یک ماه بود که اون رو ندیده بود
باید اون خونه رو شناسایی کنیم
اگه بچههایی اونجا هستن، باید اون خونه رو برای امنیتشون تفتیش کنیم
ایکس ۱۷۱۱، میتونی بیای اینجا به سمت جاده؟ ۱۲
تماسی گرفته میشه و میگن: "هی، ما اینجا با یه پرونده متفاوت روبرو هستیم."
"داریم حکمهای تفتیش رو تنظیم میکنیم."
"چه نوع حکمی باید بگیریم؟ چطور باید این کار رو انجام بدیم؟"
نیروهای انتظامی بچهای رو میبینن که مشخصاً در وضعیت ناامنی قرار داشته
و اون بهشون میگه که خواهر یا برادری هم توی اون خونه داره
پس اونها قصد دارن برن داخل و فقط وضعیت ایمنی خونه رو بررسی کنن
صد و هشتاد و چهار
سمت چپ
پلیس! در رو باز کنید
در رو باز کن
جودی؟
ازتون میخوام بیاین بیرون. من وکیلم رو همراه دارم
عالیه. از خونه بیاین بیرون. نه، نمییام
از خونه بیا بیرون. بیا بیرون
اوه
کس دیگهای هم توی خونه هست؟
صبر کنید. چطور وارد خونه من میشید؟
همونجا
اونها دارن وارد خونهم میشن
بشینید. حکم تفتیش دارید؟
همونجا بشینید. حکم تفتیش دارید؟
اونها دنبال جمعآوری مدرک نیستن
اونها فقط دنبال قربانیان احتمالی جرم هستن
اداره پلیس. اعلام حضور کنید
اداره پلیس. اعلام حضور کنید
اداره پلیس. اعلام حضور کنید
من فقط یک نفر رو پیدا کردم
سلام، من افسر پلیس هستم
هی، حالت خوبه؟
فقط تو اینجایی؟
اونجا بود که یه بچه کوچک رو پیدا کردن
که چهارزانو توی کمد اتاق خواب طبقه بالا نشسته بود
من گروهبان توبلر هستم
اسمت چیه؟
نمیخوای با من حرف بزنی؟
من قرار نیست بهت آسیبی بزنم
قول میدم
و درک میکنم اگه ترسیدی. منم اگه جای تو بودم میترسیدم
اشکالی نداره اینجا پیشت بشینم؟
اگه نمیخوای، مجبور نیستیم حرف بزنیم
موهای سر بچه تراشیده شده بود و خیلی تکیده بود
و به نظر میرسید که ترسیده
کس دیگهای هم توی خونه هست؟ بله
بچهها؟
یه دختر کوچک هست
فقط یکی؟ همینجاست
خب، چند سالشه؟
هفته دیگه ۱۰ سالش میشه
بسیار خب
واقعاً غافلگیرکننده و حتی گیجکننده بود
آخه چطور؟ چطور ممکنه... چطور همچین اتفاقی افتاد؟
ترسیدی؟
فقط مضطربم
چی؟ فقط مضطربم
ما به برادرت کمک کردیم
و همین کار رو میخوایم برای تو هم انجام بدیم
دو تا بچه داریم که به نظر میرسه شدیداً سوءتغذیه دارن
واضح بود که اونها برای مدت طولانی تحت آزار و اذیت شدید قرار داشتن
جودی تنها بزرگسال اونجاست و هیچکدوم از بچهها مال خودش نیستن
سوال اینجاست که، پس مامان و بابا کجا هستن؟
هر جرمی که پای یک کودک در میون باشه
ما با اداره خدمات کودکان و خانواده تماس میگیریم
از اداره خدمات کودکان با من تماس گرفتن و گفتن
"هی، جس، فقط عبارت '8 Passengers' رو گوگل کن."
سلام بچهها، من کوین هستم. منم روبی
ما رانندههای "۸ مسافر" (8 Passengers) هستیم. مامان و بابا
صورتیه! پس قراره دختر باشه
میدونستم
تو کلی کادو میخوای؟
با یکی خوشحال نمیشی؟ کلی میخوام
اوه واو
ممنون که تماشا کردید
متوجه شدم که "۸ مسافر" یه کانال یوتیوب بوده
که روبی و کوین فرانکی راه انداخته بودن
و فقط درباره خانوادهشون و فعالیتهای روزمرهشون بود
بعد از اینکه ون رو تمیز کردن، میتونن پیژامههای کریسمسشون رو بپوشن
یه خبرهایی داریم
اونها در منطقه ما زندگی نمیکردن
بنابراین هیچکدوم از ما با روبی فرانکی یا این خانواده آشنایی نداشتیم
و هیچ ردی از جودی در ویدیوهای یوتیوبشون نبود
یا در سایر پستهای شبکههای اجتماعیشون
مدتی بود که داشتیم با تعجب فکر میکردیم
که جودی چطور با این خانواده در ارتباطه
اسمش رو گذاشته بودن "۸ مسافر" چون شش تا بچه داشتن
باید بقیه بچهها رو پیدا کنیم
دو تا بچه کوچیکتر رو توی خونه جودی داریم
دو تا فرزند بزرگتر، چاد و شری
اونها بیرون از خونه زندگی میکنن و با خانوادهشون قطع رابطه کردن
و حالا همه با دستپاچگی دارن سعی میکنن اون دو تا بچه وسطی رو پیدا کنن
چون اونها هم زیر سن قانونی هستن
آژانسهای محلی رو داشتیم که در سراسر ایالت دنبالشون میگشتن
اونها به سمت شمال به خونه خانواده فرانکی در "اسپرینگویل" میرن
این ماشینیه که باهاش رانندگی میکنه، یه ون
اداره پلیس
ما اینجاییم تا به شما کمک کنیم
در رو باز کنید! اداره پلیس
ما فقط دنبال یک زن هستیم، درسته؟
یک زن و دو بچه. گمان میره که دو تا بچه در خطر باشن
وقتی نیروهای انتظامی خونه روبی رو در اسپرینگویل تفتیش کردن
ساکهای آماده برای فرار بچههایی که اونجا زندگی میکردن رو پیدا کردن
مثلاً یه ساک ورزشی پر از لباسهای عوضکردنی
اینجا چه خبره آخه؟
به نظر میرسه دارن وسیله جمع میکنن
قطعاً فکر میکنم روبی و جودی آماده بودن
که اگه بویی ببرن که پلیس قراره بیاد سراغشون
به خاطر کارهایی که با اون بچهها کردن، فرار کنن
این دفترچه خاطراتشه
بیست و نهم اوت. دیروز
تا الان بیشتر کارهای آشپزخانه رو انجام دادم
اونقدر کنسروِ لعنتی اینجا دارم که تا آخرالزمان هم دووم بیاره
گاراژ صددرصد خالی شده
متوجه شدیم که روبی همون روز صبح "سنت جورج" رو ترک کرده بود
به همراه یکی از بچههای وسطی
روزی که اون پسر بچه فرار کرد، جودی با روبی تماس گرفته بود که برگرده
اون بچه رو گذاشت و دوباره به سنت جورج برگشت
No comments yet. Be the first to leave one.