Az első 200 sor.
این چیه؟
نمیدونی من کیام؟
دستور میدم این دروازه رو باز کنی
حالا، دنبال من بیا
با دقت، همینطوری
خب، کاغذتون رو بیارید بالا
و با پولک، یکم چمن و چندتا ابر
هان؟ اوه
معلم احمق
واو
سلام مامان. سلام عزیزم
سلام بابا
اینجایی. گشنهته؟ یه چیزی میخوری؟
هی، بابا
چی یاد گرفتی؟ درباره اژدهاها یاد گرفتیم
مامانت یادت رفته. اون... جیمی، بس کن. بیادبیه
میدونی که فقط خودشون دونفرن. داره تمام تلاشش رو میکنه
من لینام
من دینم
میتونی با من تا خونه پیاده بیای
بابام همیشه دیر میکنه
کدومش؟ این یکی
پرواز کن کلاکی کوچولو
بعداً بهت زنگ میزنم
نه، نه، اول باید صورت رو در مخرج ضرب کنی
بیا اینجا میمون کوچولو. بپر بالا! خداحافظ دین
داغه
دیر کردی! مجبور بودم وسایل رو جور کنم
خیلی خب، پولکها. اوه! اسکیت
آماده، حرکت، بادبادک اژدهای خفن
انگار جواب نداد
بیا قول بدیم تا ابد بهترین دوست هم بمونیم
دوستای همیشگی
سال به سال
سرِ این همیشه قسم میخوریم
زود باش. وقت رفتنه. بابا، ما گفته بودیم
لینا، قبلاً در این مورد حرف زده بودیم
باید برم، دین
اما من بادبادکمون رو درست کردم
بیا بریم لینا
مواظب خودت باش فسقلی
خداحافظ دین
جلوت رو نگاه کن، نانا
داریم میریم سراغ یه... یه زندگی بهتر و باید این یکی رو پشت سر بذاریم
۲۳۵ خب، اوه، بعدی خیابون گائو شوئه، پلاک
پیک! ممنونم
خواهش میکنم
پیک! روز خوبی داشته باشید! ممنونم
پیک! خوش آمدید! ممنونم
پیک! ممنونم
پیک! ممنونم
اوه، وِی! وی، وی، وی، وی
دین؟ مواظب باش
داری چی کار میکنی؟
وی! رفیق قدیمی! پسر، باید جلو پات رو نگاه کنی
میتونی تکالیف رو برام بگیری؟ دو هفتهست کلاس نیومدی
باید برای این کاری که دارم روش کار میکنم، پول اضافی دربیارم
کار؟ یه لحظه صبر کن، به اون دختره ربط داره؟
چی؟ نه
شاید
باشه، تولدشه. دارم برای یه کار خاص برنامهریزی میکنم
پس میشه لطفاً تکالیف رو برام بگیری؟
یه هفته مشقهات رو مینویسم. باشه
مرسی. تو بهترین رفیقی
اینقدر باهوش و در عین حال اینقدر احمق
آخرین سفارش
الو، کسی هست؟
سلام؟
کسی سوپ دامپلینگ سفارش داده؟
واو
اوم، سلام؟ بفرمایید تو
قفله
میدونم
اوه. خب، من... از اون طرف میام
شما سوپ دامپلینگ سفارش دادید؟
من یک خدا هستم
باشه
ولی شما سفارشِ
و من تو رو انتخاب کردم! چون قلبت پاکه
اوه. اوم
خب، سعی میکنم خوشبرخورد باشم
تا امتیازم رو پنجستاره نگه دارم
حالا، نقد حساب میکنید یا
این رو بگیر
هر چیزی که نیاز داری توشه
اوم، راستش من به ۷ دلار و ۳۵ سنت نیاز دارم
جرئت میکنی ارادهی خدایان رو رد کنی؟
یه جورایی
آره؟
میدونی چیه؟ این یکی مهمون من، باشه؟ واقعاً باید عجله کنم، پس
مرسی بابت قوری و روز خوبی داشته باشین
صبر کن. سس تند! هان؟
واو
مرسی
بدون سس تند اصلاً صفا نداره
مگه نباید جایی باشی؟ هان؟
صبر کن، ساعت پنجه؟
چطوری یه ساعته اینجام؟ باید برم
تعطیل نکنید. خواهش میکنم تعطیل نکنید
بچه، واقعبین باش
صبر کن! صبر کن، صبر کن، صبر کن
باشه، مرسی از کمکتون
هی. میدونم! مامانت دنبالت میگرده
آب، آب، آب
خونهی D7 برای کیش و مات! اوه
شب میبینمت
گفتم: «اگه سیر دوست نداری، یه چیز دیگه بخور!»
«مثلاً دستمال سفره!»
سلام مامان. اینم خریدهایی که میخواستی
ببین کی اینجاست! دیر کردی
باز هم
اوه. من، اوم، مثل همیشه برای گروه مطالعاتی دیر موندم
صبر کن
بخور. غذای مغزه
مرسی. این رو میبرم تو و با چاشنی ریاضیات میخورم
آخ، نگاهش کن، دیگه بزرگ شده و سخت کار میکنه
دینِ کوچولو با مدرک دانشگاهی. باورت میشه؟
کاش پسر منم اینقدر پشتکار داشت. چه پسر خوبیه
تمام تلاشم رو میکنم
میرم که شروع کن
برات خوشحالم عزیزم. آیندهات تضمینشدهست
یه شغل ثابت، یه حقوق تپل! یه یخچال نو و براق
یه ماشین خوب. و یه تلویزیون تخت. از اون بزرگهاش
حالا، حالا، حواسش رو پرت نکن
کار داره. دین! من الان میام اونجا
اوه، بله، خیلی کار دارم. بهتره زودتر شروع کنم
اینم از تکالیف
معلم گفت اگه این ترم حداقل توی یه کلاس شرکت نکنی
ردت میکنه
اوه، سلام خانم دین. حتی اگه امتحان آخر رو بیست بگیری
دوباره
متاسفم
میدونستم. مدرسه رو میپیچوندی و به مامانت دروغ میگفتی
داشتی چه غلطی میکردی؟ توی کافینت پلاس بودی؟
باورت میشه؟ عجب پسر بدی
تو یکی کمک نکن
چرا این کار رو کردی؟ تو دانشآموز خوبی هستی! ممکنه آیندهات رو خراب کنی
راسته. مدرک دانشگاهی هم پر کشید. تو یکی کمک نکن
من فقط... فقط چی؟
فقط داشتم یه کار پارهوقت انجام میدادم
کار پارهوقت؟
تو فقط و فقط یه وظیفه داری. اونم درس خوندنه
میدونم، ولی... ولی چی؟
مگه چی میتونه مهمتر از درس خوندن باشه؟
هیچی، مامان
هیچی
داره جالب میشه. چی گفت؟ من نمیشنوم
تو یکی کمک نکن
میدونم بهت سخت میگیرم، ولی... حق با شماست مامان
حق با شماست
اونجاست؟
این نمیتونه درست باشه
اوم، دنبال چی میگشتیم؟ یه قوری
در رو باز کن
عصر بخیر، آقایان
ورود به این منطقه ممنوعه
میتونم کمکتون کنم؟
بله، فکر کنم بتونید
وایسا! وایسا! همونجا بمون
دستهات رو بذار جایی که ببینم. اوه
متأسفانه قراره این اتفاق نیفته
اوم... باشه قربان. اول تو، داداش
شما بازداشتید. یه دقیقه صبر کن ببینم
آخ
هان؟
بعداً درستش میکنم
واو
ای بابا. باز هم دیر کرده
خب
اوه، اوم
چی؟ اوه، اون کهنه رو میگی
هان؟
خب، خب، خب
ببین کی تصمیم گرفته بیاد
داری به من عادت میکنی و نادیدهام میگیری، نه؟
شوخی میکنم. شوخی میکنم
خب، نظرت دربارهی کتوشلوار چیه؟
به اندازه کافی خوب هست که بشه باهاش رفت توی مهمونی تولد "لینا وانگ" معروف؟
خوبه
منم همینطور فکر میکنم
خب، دین، فردا روز بزرگیه
چطور این کار رو بکنیم؟ قراره چی بگم؟
تولدت مبارک، این بهترین دوستت دینه! نه، این خیلی ضایعه
عصر بخیر، لینا
اجازه میدی دستت رو ببوسم؟
اه. پسر، اینقدر رو مخ نباش، دین
هان؟
اوه آره، حتماً، باهات میرقصم
بگو ببینم، قیافهات یه جورایی آشناست
برات کادو گرفتم. هنوز بادبادک دوست داری؟
این چی بود گفتم؟ معلومه که هنوز بادبادک دوست داره
باشه، فقط... آروم باش
صادق باش
هی، لینا. تولدت مبارک
فقط میخوام بگم
خیلی وقت گذشته و
دلم برات تنگ شده
چی؟
اوه نه
اوه خدای من. اوم
No comments yet. Be the first to leave one.