Az első 200 sor.
اینو ببین
بله؟
زود باش ماریان
با این وضع تا شروع کنیم سال نو شده
باشه
کریسمسِ زودهنگام همگی مبارک
فقط دو هفته مونده
من و الا میخوایم از همهی تلاشهاتون تشکر کنیم
به خاطر شما «دشورکس» یه سال موفق دیگه رو پشت سر گذاشت
و منصفانه نیست اگه خودِ برنامهریزهای مهمونی
الان خودشون مهمونی نداشته باشن، مگه نه؟
کار کردن اینجا از وقتی شما اومدین خیلی خوش گذشته
ای جان
قبلش هم خوش میگذشت
آره
آره، آره، آره
حالا ما دوتا خواهر «دشوود» رو داریم با قیمت یکی
همهش کار و بدون تفریح، هیچوقت سبک دشوودها نبوده
مگه نه ماری؟
درسته
بله
تعادل بین کار و یه ذره زندگی خیلی مؤثره
کریسمس مبارک
کریسمس مبارک
کریسمس مبارک
صبح بخیر
خب، یه خبر هیجانانگیز دارم
فروشگاههای زنجیرهای اسباببازی «لورنت» مشتاقن که
سری اسباببازیهای «چرخوفلک» رو تو همهی شعبههاشون بیارن
مالکهاش همین هفته میان دفترمون
پس از همهتون میخوام که سنگ تموم بذارین
این میتونه یه اتفاق خیلی بزرگ برامون باشه
سود زیادی برای شرکت
و پاداش برای همهی کارکنان
خب، برگردین سر کار
و ممنون بابت تلاشهای اضافهتون
به نظرت چطور پیش رفت؟
راستش، فکر کنم هنوز عادت نکردن
تو رو به عنوان رئیس بزرگ ببینن
پر کردن جای پای پدرم کار راحتی نیست
باید این معامله رو با لورنتها جوش بدم
حتماً میتونی
تازه یه مطلب آنلاین درباره یه جشن خیریه بزرگ خوندم
که قراره مرکز شهر برگزار بشه
همم. به نظر جالب میاد
میخوای برامون بلیط بگیرم؟
حتماً
ولی امم، واسه این نگفتمش
ما میتونیم چنین مهمونیهایی رو راه بندازیم
فکر کنم باید مشخصاتمون رو برای برگزارکنندهها بفرستیم
تا ما رو برای مهمونیهای بعدی در نظر بگیرن
مجالسی مثل اون خیلی بزرگتر از رویدادهای معمولیِ مان
دقیقاً
ما با مشتریهای فعلیمون کارمون خیلی خوب پیش میره
اوضاع همینطوری که هست خوبه
باشه
اه، آخر هفته چیکارهای؟
بجز بررسی جزئیات مهمونی هافمن؟
هنوز نمیدونم
چند تا دعوتنامه داشتم
هنوز تصمیم نگرفتم
عجب
تو چی؟
با ویلوبی برنامه خاصی نداری؟
اه، آره- اه، راستش
ما دیگه همدیگه رو نمیبینیم
چی؟
جدی میگی؟
کی این اتفاق افتاد؟
اصلاً به من نگفته بودی
چیز مهمی نیست
امم... احتمالاً اینطوری بهتره
باشه
پس لابد اینطوری بهتره که
دوباره وارد اجتماع بشی
نه
حتماً باید پروفایل اپلیکیشن دوستیابیت رو دوباره فعال کنیم
نه
هی، نه
گوش کن، من و گپ زدنهای معذبکننده، اصلاً
با هم جور درنمیایم
من- ترجیح میدم با کتابم قرار بذارم
اونطوری تضمینی بهم خوش میگذره
چی رو از دست میدی؟
نابرده رنج، گنج میسر نمیشود
اوه، بله
از کی تا حالا تو روی کسی ریسک کردی؟
وقتی کسی رو ببینم که ارزشش رو داشته باشه، این کار رو میکنم
باشه
آره
خوش بگذره تو شبِ قرارت با کتابت
همم
مطمئنم دوتایی با هم خیلی خوشبخت میشین
فعلاً، برندون
سلام
سلام
باورت میشه این رو گذاشتن برای نمایش؟
واقعاً یه چیزی هست، مگه نه؟
آره، یه چیزی هست
چرندِ مطلقه
چی؟
به نظر من که فوقالعاده جالبه
فقط باید براش وقت بذاری
بذار باهات حرف بزنه
داره میگه شبیه چیزیه که
بچهی شش سالهی دستیارم میتونه نقاشی کنه
خب، هر کسی حق داره نظرش رو بگه
خب، ممنون که گذاشتی منم نظرم رو بگم
بذار دوباره امتحان کنم
باشه
شما حتماً از طرفدارهای پروپاقرص کریسمس هستین
همینطوره
فصلِ فصلهاست و من هیچوقت ازش سیر نمیشم
خب، یه شخصیت جسور میخواد که بتونه چنین
اکسسوریِ جسورانهای رو استفاده کنه
ممنون
اکسسوری شما هم قطعاً داره یه چیزی رو میرسونه
ساده و بیآلایشه
قرص و محکم
تا حالا به طرحدار فکر کردی؟
میتونی یه کراوات فانتزی رو امتحان کنی
یه کراوات فانتزی
الا
اینجایی
عالی شد
گپ زدنِ معذبکننده با شما خیلی محکم و استوار بود
بعدازظهر فانتزیای داشته باشین
نزدیک بود دیر کنی
در واقع، بهت گفتم ۳۰ دقیقه زودتر بیای
تا یه زمان ذخیره داشته باشی که بموقع برسی
پس استراتژیت جواب داد
اون یارو کیه؟
نمیدونم
الا و ماریان دشوود؟
سلام
سلام، من برندون ویلیامز هستم
من به کارهای باقیموندهی ارث و میراث پدرتون رسیدگی میکنم
الان به ما گفتی فوقالعاده؟
معذرت میخوام
اه، ماری-ماریان
من ویلیامز هستم
یا- برندون ویلیامز
درسته
خب، مدارکِ پرونده بالا توی دفترمه
که کسبوکار رو به اسم شما انتقال میده
و وقتی اون جای خطچین رو امضا کنیم
«دشورکس» رسماً و به طور مساوی متعلق به هر دوی شما میشه
بسیار خب، شریک
ببخشید مزاحم میشم رئیس، ولی یه مهمان سرزده دارین
بابا
اینجا چیکار میکنی؟
پدرت یه کم سختشه که خودش رو
با دوران بازنشستگی وفق بده
مامان، خیلی زیبا شدی
از تغییری که تو دفترم دادی خوشم میاد پسرم
یعنی، دفترِ تو
خب، لورنتها کی میان شهر؟
همین آخر هفته
خوبه. این معامله برای ما یه پیروزیِ بزرگ محسوب میشه
این فرصتیه که شرکت بالاخره بتونه وارد
بازار اروپا بشه
مطمئنم ادوارد میدونه داره چیکار میکنه
امیدوارم
هیئت مدیره روی تو حساب کرده تا این کار رو عملی کنی
خب، در واقع، داشتم یه گزارش آماده میکردم
و فکر کنم از ارقامش خیلی تحت تأثیر قرار بگیری
این خیلی مهم خواهد بود، اما وقتی مذاکرات رو با لورنتها شروع کردم
اونا واضح گفتن که تصمیماتشون رو
بر اساس حس درونیشون میگیرن، نه آمار و ارقام
باید از طریق مسائل شخصی جذبشون کنی
خب لوید
فکر کنم برای امروز دیگه اندازه کافی حرفِ کاری زدی
کریسمس میبینیمت؟
آره، حتماً
اگه بتونم از دفتر بزنم بیرون
ممنون که سر زدین
خداحافظ
ما هر کاری میتونیم با «دشورکس» بکنیم
دیگه مجبور نیستیم انقدر با احتیاط عمل کنیم
فکر کنم وقتشه که رشد کنیم
تغییر کنیم
تکامل پیدا کنیم
توسعه پیدا کنیم
شکوفا بشیم
من به دایره لغاتت احترام میذارم
ولی واقعاً میدونی رشد دادن «دشورکس» چه مستلزماتی داره؟
بله، میدونم
یعنی قبولِ رویدادهای بزرگتر برای مشتریهای بزرگتر
بله، درسته
اما این به کلی مراحل بیشتر نیاز داره
مثلاً، باید کارکنان بیشتری استخدام کنیم
منابع بیشتری رو صرف بازاریابی کنیم
وام بانکی بگیریم
عالیه
بیا- بیا انجامش بدیم
تو اصلاً به همهی اینا فکر نکردی
اگه میخوایم رویاهای بزرگ داشته باشیم، باید هدفهای بزرگ انتخاب کنیم
میشه لطفاً فعلاً فقط روی پروژههایی تمرکز کنیم
که الان بهمون سفارش داده شده
قبل از اینکه به فکر آیندهی کسبوکارمون باشیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.