Az első 200 sor.
کریسمس مبارک
من ردیفش میکنم
همهی سفارشهای آقای برنت رو انجام دادم
تمام لیستهای سفارش مبلمان ثبت شده
و دیگه باید آماده باشن
تا وقتی که بعد از تعطیلات برگردن
راستی! بالاخره سرِ طرح جنوبغربی به توافق رسیدیم
خیلی قشنگ از آب درمیاد
فقط به کوین تو انبار یه خبری بده
"مواظب کاکتوس باش."
باشه. "آخ، کاکتوس."
حله
خب، فکر کنم دیگه همهچیز ردیفه
بهجز این یکی. آنی
این برای توئه
واقعاً؟ - اوهوم
میراندا! ممنونم
ولی لطفاً
تا کریسمس بازش نکن
اوه، ببین کی داره اینا رو میگه
اصلاً باورم نمیشه این همون آدم باشه
همین یه سال پیش، چیزی نمونده بود
که بگی "همهش مسخرهبازیه!"
خب، آخه یه سال پیش هنوز پام به کارلتون هیث نرسیده بود
و معنای واقعی کریسمس رو درک نکرده بودم
به نظرم فوقالعادهست
و امسال هم دوباره داری برمیگردی اونجا
تا کریسمس رو کنار ایان و خانوادهش بگذرونی؟
اینطوری انگار برای تعطیلات داری میری خونهی خودت
آنی، اصلاً نمیتونی تصور کنی چه حسی دارم
راستی، حالا که حرف ایان شد
اون هنوز
هیچ اشارهای نکرده که میخواد برای کریسمس چی برات کادو بگیره؟
نه، اصلاً
خبری از جواهرات و اینجور چیزا نیست؟
یه چیز کوچولویی که بره تو انگشتت؟
آره، نه... آخه موضوع این نیست
ما، خب
ما هنوز حتی واقعاً
ببین چطوری ذوق کردی
عین بچهای شدی که منتظر بابانوئله
نه، اینطوری نیستم
خب، قبل از اینکه برم هنوز کلی کار داریم که باید انجام بدیم
میدونی، پیشنهاد ازدواج تو کریسمس
دیگه از این رمانتیکتر نمیشه
آره
کریسمس مبارک، مامان
به مهمانسرای کارلتون هیث خوش اومدین
همونطور که گفتم اسم من کاترینه
من و شوهرم اندرو، صاحب اینجاییم
اگه چیزی لازم داشتین فقط کافیه لب تر کنین
و اتاقتون هم
بالای پلهها، سمت چپه
باشه
همهچی ردیفه
روی پلههای جلویی نمک پاشیدم
و کلی هیزم اضافه هم اونجا چیدم
اینا باید تا وقتی از فرودگاه برگردم براتون کافی باشه
لازم نبود این کار رو بکنین
اوه، مشکلی نیست
کار بدنی یه جورایی به فکر کردنم کمک میکنه
آره، حتماً کلی فکر و خیال تو سرته
حالا که میراندا داره برمیگرده
برنامه خاصی ریختی
واسه وقتی که رسید اینجا چیکار کنین؟
نه، اون فقط دلش میخواد دوباره همه رو ببینه
و همون کارهایی رو انجام بده که از پارسال یادشه
و کسی چه میدونه، اگه همهچی خوب پیش بره
شاید این دفعه دیگه دلش نخواد بره
باشه
دیگه کافیه
اوم... من فقط... من فقط مشتاقم
که دوباره ببینم
شما دوتا چقدر با هم خوشبختین
وقتی برای کریسمس پیش هم هستین
همچین چیزی هر روز پیش نمیاد
باور کن، میدونم
خب، دیگه باید برم
چند تا کار دارم که باید انجام بدم
و هنوز باید لباسم رو عوض کنم
قبل از اینکه راهی فرودگاه بشم
اشکالی نداره به جای وانتم، ماشین تو رو ببرم؟
نه، برو، برو. منتظرش نذار
سلام، همین الان پیامهات رو دیدم
فکر میکنی چقدر دیگه برسی؟
اوه، اتوبان الان دستکمی از پارکینگ نداره
احتمالاً حداقل یه ۳۰ دقیقهای طول بکشه
خب... کلاً مگه چقدر گذشته؟
هفت هفته و سه روز
از وقتی که آخرین بار تو سیاتل دیدمت؟
دقیقه دیگه که چیزی نیست ۳۰
فقط قراره طولانیترین ۳۰ دقیقه عمرم باشه
زبونباز
یه قهوهای چیزی میگیرم
و وقتی برسم اونجا، همونیام که از خوشحالی بالا و پایین میپره
مثل بچهها تو صبحِ روز کریسمس
میراندا چستر؟
جاش؟
باورم نمیشه
شوخی میکنی
اجازه هست؟
آره، حتماً
اِم، الان چقدر میگذره؟ مثلاً
دو سال؟
تقریباً. آره
آره. اوه، درسته
درست بعد از کریسمس بود
سالِ قبل از پارسال
تصمیم گرفتیم که، اِم
«یه مدتی از هم دور باشیم»؟
تا جایی که یادمه، همهچیز خیلی محترمانه تموم شد
اِم، تو بوستون چیکار میکنی؟
راستش دارم میرم چندتا از دوستام رو ببینم
میخوایم بریم اسکی تو منطقه «برکشایر»
سوال بهتر اینه که تو اینجا چیکار میکنی؟
خیلی از خونهت دور شدی
دارم کریسمس رو تو «ورمونت» میگذرونم
یه شهر کوچیک به اسم «کارلتون هیث»
عجبه! تا جایی که یادمه
زیاد اهلِ جشن گرفتنِ کریسمس نبودی
درسته
خب، تو این دو سال خیلی چیزها عوض شده، جاش
ببین، یادت میاد اون موقع که با هم بودیم
بهت گفتم که هیچوقت پدرم رو نشناختم؟
آره، معلومه. گفتی مادرت هیچوقت چیزی بهت نگفته
خب، کریسمسِ پارسال
این عکس رو بین وسایل مادرم پیدا کردم
مالِ خیلی سال پیش بود
و تو «کارلتون هیث» گرفته شده بود
یه حسی در موردش داشتم
خلاصه
رفتم دنبال پدرم گشتم
چی شد؟
مردِ توی عکس، خودش بود
پدرت رو پیدا کردی؟
اوهوم
این فوقالعادهست میراندا
چطور پیش رفت؟ تونستی ببینیش؟
اوه، نه، اون... اون چند سال پیش فوت کرده
اوه
واقعاً متاسفم میراندا
ممنون. مشکلی نیست
خب
جاش، واقعاً دلم میخواد یه چیزی بهت بگم
اما باید بهم قول بدی که به هیچکس چیزی نمیگی
آره، آره. منو که میشناسی. میتونی... میتونی بهم اعتماد کنی
باشه
پدر من
جیمز ویتکامب بود
صبر کن ببینم... جیمز ویتکامب؟
همون بازیگره؟ - اوهوم
منظورت همونیه که کلی جایزه و اینجور چیزها برده؟
اون پدرته؟ جیمز ویتکامب؟
هیس
ببخشید. واقعاً معذرت میخوام، ولی
جدی میگی؟
اوهوم
آره، پس حالا دیگه متوجه شدی
حالا میدونی چرا نباید به کسی چیزی بگی
چون خانوادهاش... خب، یعنی خانوادهی من
اونا بهم اعتماد کردن که این راز رو فاش نکنم
بهت که گفتم میراندا. رازت پیش من محفوظ میمونه
ممنونم
ببخشید. واقعاً معذرت میخوام
خیلی ببخشید
ببخشید
اینجا انقدر شلوغه که راه رفتن هم سخته
کریسمس مبارک
کریسمس مبارک
واو
میدونم
اوه. دوستام اونجان
من دیگه باید برم
اوه. درسته. منم همینطور
آره. از دیدنت خیلی خوشحال شدم
منم همینطور! - آره
جاش، اون چیزی که گفتم... اگه بشه فقط
حتماً بین خودمون بمونه
منو که میشناسی، یادت رفته؟
لازم نیست نگران باشی
هر چی گفتی بین خودمون میمونه، قول میدم
ممنونم
باشه. کریسمس مبارک
اوه! کریسمس مبارک
پس قضیه از این قراره، نه؟
من نیم ساعت دیر کردم
و تو شروع کردی به بوسیدن غریبهها توی فرودگاه؟
ایان
الان دیگه واقعاً حس میکنم کریسمسه
چیز دیگهای هم هست
که باید درباره این دوستپسر قدیمی بدونم؟
نه، جاش دیگه متعلق به گذشتههای دوره
چه خوب
وقتی اینو بهم دادی، گفتی که
این فرشتهی کریسمسِ خودمه تا کمکم کنه راه خونه رو پیدا کنم
و حالا تو اینجایی
فکر کنم جواب داده
حالا که حرفِ کارهای کریسمسی شد
یه موضوعی هست
که فکر کنم باید دربارهش با هم گپ بزنیم
No comments yet. Be the first to leave one.