Az első 200 sor.
سرهنگ کوئین، میخوام ازتون تشکر کنم که بهم اجازه دادید
از پایگاه «استروپسدورف» استفاده کنم
تا کاندیداتوری خودم رو برای شهرداری اعلام کنم
وقتی شهردار شدی، میتونی شخصاً ازم تشکر کنی
میدونیم چرا میخواد کاندیداتوریش رو اینجا اعلام کنه؟
کاملاً تابلویه. چی؟
چی؟ خب، میدونی، مثل وقتی که یه زن گوشوارهش رو
تو خونهی یه پسره جا میذاره؛ اینم نسخهی اون مدلیشه
لازم داره بیاد اینجا و با اون تیپ خفنش
و اون کت و شلوارش جلوی من رژه بره
تو چه گیری دادی به کت و شلوار زنونه؟
بیخیال! دکمههای یه رنگش دقیقاً همونجایی هستن که باید باشن
هیچچی برای تخیل باقی نمیذارن
هرچند من هنوز دارم از تخیلم استفاده میکنم
کاتیا نیومده اینجا که باهات لاس بزنه، خب؟
اون حتی سه ماهه که باهات حرفم نزده
مگی، تو زنها رو اونجوری که من میشناسم، نمیشناسی
نمیفهمم چی داره میگه. فقط یه چیزایی دربارهی
گروههای موسیقی پسرونه، شاید. نمیدونم
باورم نمیشه بچهها. زبان یاد بگیرید
اوکی، داره میگه
من شنیدم گفت «زرافه». اوه، جدی؟
شنیدی؟ آخه اون چی داره میگه که به زرافه ربط داشته باشه؟
یان؟ میتونی ترجمه کنی؟
چون نمیخوام هیچکدوم از تعریف و تمجیدهاش رو از دست بدم
گفت که متوجه شده
سرهنگ سالن بولینگ پایگاه رو تعطیل کرده
سالن بولینگ قلب تپندهی
دهکدهی «استروپسدورف» بود
و اون عهد میبنده که با ظالمهای آمریکایی بجنگه
کسایی که این ورزش رو به اهالی دهکده معرفی کردن
و بعد مثل وحشیهای بیرحم اون رو ازشون گرفتن
این یه شبیخونه. ببین، نگرانش نباش
مردم اینجا عاشق پایگاه هستن
یواساِی! یواساِی! دیدی؟
نه، فاتحهت خوندهست دیگه
الان پرسید: «از کی متنفرید؟»
همه ازت متنفرن. یواساِی! یواساِی
هی، کاتیا
گوش کن، میدونم از دستم عصبانی هستی
و میدونم چرا، چون نیاز داری یه چند کلمهای
از زبون من بشنوی
من خیلی مشتاقم که دوباره باهات باشم
اوکی؟ پس بیا گذشتهها رو فراموش کنیم و از اول شروع کنیم
حالا میتونی بری اون بالا و سگها رو آروم کنی؟
باشه؟ هوم؟
این مثلاً عذرخواهیِ تو کاملاً بیمعنیه
تو از رابطهمون و اعتماد من سوءاستفاده کردی
چرا باید دوباره باهات باشم؟
چون زنها همیشه این کار رو میکنن
معمولاً هم با من. چی؟ اوه! پاتریک
من عزتنفسم بیشتر از ایناست که بخوام
دوباره با تو توی رابطه باشم
ولی این کت و شلوار
آره
آره. این واسه اونا بود، نه واسه تو
آره. اوکی، دیدی چی شد؟ چی؟
آره. خجالتآوره
اون هنوز بدجوری عاشق منه، باورکردنی نیست
آره، واقعاً که خجالتآوره
اون کت و شلوار رو هم دیدی؟ حالا فهمیدی چی میگم؟
یعنی، بدم میاد رفتنشون رو ببینم، ولی از تماشای رفتنشون لذت میبرم
اوکی، باید کمکم حد و مرز تعیین کنیم
وای خدای من، این اعلامیهی کاتیا رو ببین
کامنتها وحشتناکن
خب، مردم دارن میگن که سالن بولینگ
یه مکان عمومی مقدس به حساب میاومده
آره. اگه میدونستم اینقدر مهمه
خیلی زودتر تعطیلش میکردم
واسه همینه که بهت میگن «دویل»
میدونی چیه؟ به شش تا زبان مختلف
بهم میگن شیطان. افتخار میکنم که هفتمی هم بهش اضافه شد
فقط یه پیشنهاد، ولی شاید بد نباشه به این فکر کنی که
روی آروم کردن اوضاع تمرکز کنی
عزیزم، همچین چیزی اصلاً وجود خارجی نداره
میدونم یه کلمهست، ولی واقعیت نداره
کلمهها وجود دارن چون نشونهی چیزهای واقعی هستن
ما تو ارتش آمریکا اوضاع رو آروم نمیکنیم
ما تنش رو اونقدر بالا میبریم تا دیگه نشه بالاتر برد
یکی میبره، یکی میبازه. تو این مورد، اون باخت
اون چیزی رو باخت که دیگه هیچوقت نمیتونه پسش بگیره
این بلاییه که سرش اومد
تو؟ بله، بنده
واسه همینه که داره پاچه میگیره
واسه همین من باید فتیله رو بکشم بالا
قبل از اینکه اون این کار رو بکنه
آهان. دیدی چی شد؟
بالا بردن فتیله
چقدر سلیقهی مگی رو تو چیدمان اینجا دوست دارم
میدونی چیه؟ نمیدونم اثرِ ورزش کردنه یا چی
ولی بیا یه نون کروسان با هم بزنیم
چی؟ یه صبحانهی پر از کربوهیدرات و کثیفکاری؟
شوهر خودم رو نمیشناسم
همهچی مرتبه؟
هم آره، هم نه. اوم
یه چیزی هست که باید دربارهش باهات حرف بزنم
اون موقعی که از هم جدا بودیم
یه سری تصمیمات مالی گرفتم که... خب، الان که فکر میکنم
یه کم زیر سوال هستن
چون خیلی داغون بودم
مثلاً چقدر داغون؟ با ترنس یه قایق خریدم
همون پسره که کلاً سه ماه باهاش بودی؟
آره. اوکی، ولی تو که حتی قایقسواری هم بلد نیستی
بلد نیستم. فقط واسه فعالیتهای تفریحی ازش استفاده میکردم
مثل اسکی روی آب؟
مثل فعالیتهای تفریحی... روی قایق
وای خدای من. یه قایق برای عشق و حال؟
حالم بد بود، باشه؟ فکر میکنی؟
دوران عجیبی تو زندگیم بود
آره. نشستم کلی برنامه
«آیا این کیکه؟» رو تو دارکوب تماشا کردم
و وقتی کیک نیست، واقعاً آرزو میکنی که کاش کیک بود
خب، نرخ بهرهش چقدره؟
چهار... چهل. چهار... چهل درصد؟
این مشکل منه، بدهی منه. اوم-هوم. اوم-هوم
و خودم هم حلش میکنم. نه، نه، نه، نه
اگه قراره رابطهمون درست بشه، این بار باید یه تیم باشیم
باشه؟ باشه
هر چه زودتر با هم تسویهش میکنیم
واو، تو واقعاً بهترین همسری هستی
تو فوقالعادهای. و من میتونم
انتخابهای مالی عاقلانهتری داشته باشم، مثل همین قهوه
نیازی به قهوههای گرونقیمت و باکلاس ندارم
میخوام «ماچا» رو امتحان کنم. همین الان؟
هی
اوه، هی کانوِی، از اون کاسبیها چیزی سراغ نداری؟
به شرطی که کاملاً قانونی باشه، منم شاید باشم
ببین، من اصلاً با دوستام کار نمیکنم
پس... موفق باشی. هی، شاه
ناخواسته شنیدم که مشکل مالی داری
سر اون «قایق عشق و حالِ» زنت
اوکی، سرجوخه، میشه همه لطفاً از کلمهی «قایق عشق و حال» استفاده نکنن؟
کشتی تفریحی، کَلَکِ عشق، قایقِ مالشی
یه کلمهی دیگه بگی، میفرستمت بازداشتگاه
خب، شانس آوردی که فقط همینها رو بلد بودم
ببین، من همیشه دلم میخواست توی یکی از
نقشههای کانوِی باشم
حدس بزن چی شده؟ ما به اون نیازی نداریم
من یکی از رابطهاش رو میشناسم
اسمش با «ب» یا یه چیزی تو این مایهها شروع میشه
در هر صورت، اون خلبان ترابریه
رفیقمون با قیمت خرید باهام حساب میکنه
بدون حق گمرک یا مالیات
دارم دربارهی شراب، ساعت
کتونی و سالامی حرف میزنم. اگه میخوای یه قرار بذار
کلی ماچای مختلف داشتن، واسه همین از هر کدوم یکی گرفتم
بیا اون قرار رو هماهنگ کنیم
باشه؟ اوم-هوم
داری چیکار میکنی؟ خیلی داری بهش نزدیک میشی
تا حالا زاغسیاه یه بچه رو چوب نزدی؟
نه. اون قطعاً
یه سربازِ کودکه. نگاه کن چه مسیر غیرقابل پیشبینیای رو
داره میره. به این میگن لیلی کردن
نه، به این میگن ماموریت شناسایی
لعنتی، تو چی...؟ این دیگه چه کوفتیه؟
این بازار روز شهره، حتماً خیلی گسترش پیدا کرده
شما تو زمین آمریکا چیکار میکنید، هان؟
ما از دستشوییهای این طرف استفاده میکنیم. اوه، عالیه، عالیه
پس از ما متنفرین ولی میاین اینجا
که از دستشوییهای ما استفاده کنید. بذار یه چیزی بهت بگم
آمریکا بهترین کشور تو تاریخِ
کل کشورها نشد که فقط شما بیاید
هر جا دلتون خواست گلاب به روتون کارتون رو بکنید
آمریکا فقط تو چاقی و هزینههای درمان رتبهی اول رو داره
هی؟ و ترن هوایی
آره. و ترن هوایی
پس هر چه زودتر از اینجا بزنید به چاک
از همون سوراخی که اومدین برگردین و به دوستاتون هم بگین
اگه نزدیک این سوراخ بشن، بهشون شلیک میکنم
آره، همینه بچه. من خودِ شیطانم
برو به مامان بابات بگو
خب، چی داریم؟ ساعت، کیف، سالامی؟
حتی بهتر از اینا
خرچنگ
چی؟ باکلاسه، نه؟
داری چیکار میکنی؟ هیچ حرفی از حیوون زنده نزده بودی
ببین، وقتی خرچنگها بمیرن دیگه پشیزی نمیارزن
حالا میخوایم چیکار کنیم؟
خب، قدم اول اینه که
آرامش خودمون رو حفظ کنیم، باشه؟ آرامش خودمون رو حفظ کنیم؟
همهچی درست میشه. همهچی درست میشه
فروختن این خرچنگها به همون
راحتیِ فروختن خرچنگ
به... به... به... به
به یه... نمیدونم. آره
پسر. نمیدونم به کی باید بفروشمشون
اصلاً نمیدونم چجوری باید بفروشمشون. اوکی؟ این میتونست راحتتر باشه
ممکنه خیلی خیلی سخت بشه، اصلاً نمیدونم
چجوری باید اینا رو پخت. اوکی
باشه؟ اوکی
نمیدونم دارم چیکار میکنم پسر
دارم وا میدم اینجا. اوکی
گوش کن، به عنوان یه آدم منطقی
که پاش روی زمینه و واقعبینه
این همون چیزیه که الان بهش نیاز داریم. آره
مخ من داره سوت میکشه. منم که کشیدم کنار
نه. هی، هی، هی، هی، هی، هی، پسر
من سهمت رو نمیدم، اون یارو قلم پاهام رو خرد میکنه
اون قلم پاهات رو خرد نمیکنه
قطعاً قلم پاهات رو خرد میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.