Az első 200 sor.
خیلی وقت از آدمکش شدنم نگذشته بود که
یه دختربچه رو دیدم که از بارون پناه گرفته بود
یه هودی سرش بود
اما همون دختر
هدف اون روزم بود
یه آدمکش
مثل گرگیه در لباس آدمیزاد
خودشون که آدم نیستن
واسه همین، اون دختربچه رو کشتم
انجامش دادم
چون من یه گرگم
میخوام برم خونه
آدمکشهای کمسنوسال: هر روز
آدمکشهای کمسنوسال: هر روز
کمپ آموزشی آدمکشی، روز اول
آلرژی داری؟
فکر کنم حساسیت فصلیه
براش دارو دارم
ببین، اسمش «کونیهیرو»ئه
وای! خیلی ممنون
کونیهیرو. اسم شمشیره یا یه چیزی تو این مایهها؟
چی؟ چی؟
آهان، گفتم «اسم شمشیره یا چی؟»
هی، چه تیشرت بامزهایه
خیلی ممنون. طرح لاته آرته
آره. کونیهیرو یه شمشیرساز بود
راستش چون این خونی شد، مجبور شدم بخرمش
یه برند وارداتی خیلی گرونه
چه بد. آره واقعاً
فقط به فکر خودشونن
کارخانه قناری - محل استراحت یوکیو میاهارا
نفر دومِ کشور؟
ساکهاتون رو بذارید اینجا
و بریم به آقای میاهارا سلام بدیم
ای بابا. سلام و علیک؟ بریم
از این کار متنفرم
ببخشید
با اجازه
با اجازه
آقای میاهارا
نیروهای جدید، چیساتو سوگیموتو و ماهیرو فوکاگاوا اومدن
مشتاق همکاری با شماییم
خیلی مشتاقیم
خب
ما الان شش ساله که آدمکشیم
و دلمون میخواست تو این پروژه باشیم
چون فلسفهی کاری شما واقعاً تحتتاثیرمون قرار داد
چیزهایی که ما بیشتر از همه کم داریم
تجربه و یه ذهنیت بافرهنگه
امیدواریم بتونیم اینها رو از شما یاد بگیریم
ممنون
خب
جسمانی
من به قدرت بدنی خودم اعتماد دارم
ممنون
آدمکشهای این دوره زمونه
چقدر رنگارنگ شدن
چی؟
میگم برن تو اتاقهاشون منتظر بمونن
با اجازه
با اجازه
منظورش چی بود؟ اصلاً نفهمیدم
داشت درباره تیپمون حرف میزد یا از دستمون شاکیه؟
اینکه نمیشه حسش رو خوند آدم رو میترسونه
اینجور جاها پلههاش خیلی تنده. آره، راست میگی
به کمپ آموزشی آدمکشهای قناری خوش آمدید
هدف یه خانم مسن به اسم یوکو ماتسوموتوئه
هدف: یوکو ماتسوموتو، ۷۵ ساله
همونطور که میدونید
شش سال از شروع این پروژه میگذره
آخه چرا باید شش سال طول بکشه؟
شینوسوکه کوابارا - نویسنده و کارگردان
ترکیبی از اتفاقهای مختلف بود
مثلاً
هر وقت نقشهای پیشنهاد میشد، آقای میاهارا کلاً ردش میکرد
همین اواخر، یه طراح جوان تو تیم داشتیم
اونا یه سناریو برای عملیات نوشتن
و آقای میاهارا هم ازش راضی بود
کاسهت رو تا ته بخور وگرنه خبری از رامن نیست
اما نظرات تندش تو شبکههای اجتماعی باعث حاشیه شد
یادمه. مال همین اواخر بود
ساتوکو تاکی - طراح تسلیحات ترور
بعضیها میگفتن این کار رو برای جلب توجه و بازاریابی کرده
و صنف هم زیر سوال بردش که آیا قوانین رو نقض کرده یا نه
آقای میاهارا هم خیلی عصبانی شد
باید تکتک نودلهای رامن رو بخورم و تا آخرین قطره سوپ رو بنوشم
آهان، اون بود؟
چون بایکوت شد، ترورش کردن؟
در درجه اول
آقای میاهارا اصلاً شبکههای اجتماعی رو قبول نداره
شوخی میکنی
توشیو آکیما - استایلیست مخصوص ترور
متاسفانه همینطوره
تو یه مصاحبهی جدید هم گفت
این روزها جوانها هر چی به فکرشون میرسه رو پست میکنن
تو این شبکههای اجتماعی، مگه نه؟
این اصلاً خوب نیست
چیزهای واقعاً مهم رو
نمیشه تو ۱۴۰ حرف جا داد
بدتر از اون، موقع غذا خوردن مدام دوربینهاشون صدا میده و عکس میگیرن
اوه، از اون مدل آدمهاست؟
در هر صورت
تا وقتی کمپ برقراره، لطفاً سمت شبکههای اجتماعی نرید
چی؟ پس چطوری جا رزرو کنم؟
واسه تحقیق و اینا چیکار کنم؟
فوکاگاوا، داری چیکار میکنی؟
یادداشت برمیدارم
با گوشی هم یادداشت برندارید
چند وقت پیش یه کارمند رو سر همین موضوع اخراج کردن
ای بابا، من نمیتونم اینطوری
زخمهات باز میشنا. حالت خوبه؟
دردت نیومد؟
نه، مگه نه؟ چی؟
خیلی کلهشقه
جدی؟ وای
سرش از سنگه. آره واقعاً
به عنوان قدم اول، سوگیموتو و فوکاگاوا لباس مبدل میپوشن
و خونهی هدف رو بررسی میکنن
این لباس مبدل توئه، سوگیموتو
اینم مال تو، فوکاگاوا
من بازیگر خوبی نیستما، گفته باشم
شما میرید دم خونهی هدف، یوکو ماتسوموتو
در نقش فروشندههای بیمه
وظیفهتون اینه که نقشه و محیط اونجا رو حفظ کنید
تیپ و سناریوتون رو هم
آکیما و کوابارا بهتون میدن
سایزتون که عوض نشده، نه؟ اینا اندازهست؟
بله. پیرهنت رو بکن تو شلوارت
شلخته به نظر میای
پیرهن تو شلوار؟ خودت بکن تو شلوارت، سوگیموتو
این عینک رو بزن، فوکاگاوا
وایسا، یعنی کلاهگیس نیست؟ بهت میاد
موی خودمه
جدی؟ این که مشکله
خب، عیبی نداره. سیاه کن بره
چی؟ سیاه؟
آره. موهای من؟
تا حالا بازاریابی دیدی که موهاش بلوند باشه؟
اینجا رو ببین
تو سناریو
نوشته که بعد از فارغالتحصیلی از هنرستان، از سندای اومدی اینجا
میخواستی دوبلور بشی ولی پشیمون شدی و رفتی سر کار
این نقش توئه
هنرستان؟ دوبلوری؟
آره، اونم با موی مشکی
صبر کن، موی مشکی که
نمیتونم. بیخیال این شیم
ببخشید! موی مشکی اصلاً راه نداره
توروخدا بیخیال شید! درد داره
فوکاگاوا. خودتو جمعوجور کن! ای بابا
نمیشه سناریو رو عوض کرد؟ چی؟
نقشش رو عوض کنید. عوض کنیم؟
آهان! راست میگی! اینطوری شاید راحتتر باشه
پس، ناتسومه میتونی از کوابارا بخوای بازنویسی کنه؟
بازنویسی؟
ببخشید، آقای کوابارا
خانم فوکاگاوا با مشکی کردن موهاش مشکل داره
چی؟ مشکل داره؟
ای بابا. یه لحظه صبر کن. یعنی باید بازنویسی بشه؟
تو پروفایلش همچین چیزی نوشته نشده بود
بله. کارتون سخت شد
منو ببخشید
خب، تقصیر تو نیست ناتسومه
چی؟
میتونه تا فردا صبر کنه؟
زمان میبره، نه؟
معلومه که میبره
آخه من نقشش رو به عنوان یه دانشآموز هنرستانی از سندای نوشتم
تو سندای هیچکی موهاش بلوند نیست
مگه نه؟
درسته
اووم... به نظرت به مشکل میخورم؟
فکر میکنن روز اولی خیلی پرتوقعم که اعتراض کردم؟
بد نیست اگه فکر کنن پرتوقعی
اگه الان کوتاه بیای
فکر میکنن یه عمر میتونن سوارت بشن
هوم
در ضمن، موهات همینطوری بهتره
واقعاً دلم نمیخواد رنگش کنم
آره
کلی زحمت کشیدم تا این شکلی بشه
این دیوانگیه
بازنویسیِ کامل؟
اصلاً میدونی چقدر وقت گذاشتم تا اون سناریو رو بنویسم؟
فعلاً مأموریت امروز کنسله
ببخشید بابت اون اتفاق. مشکلی نیست
شماها هستید که باید انجامش بدید
وظیفه من اینه که شرایط رو جوری فراهم کنم که بتونید خوب کار کنید
باید بیشتر فکر میکردم
ای بابا! بسه دیگه. نه، عذرخواهی نکنید
تو سندای هیچکی موهاش بلوند نیست
چی؟ چی؟
بهم گفتن که تو سندای هیچکی موهاش بلوند نیست
چرا، هست
وای، عجب چیزی شده
پختن گوشت کاری نداره، فقط باید شعلهش درست باشه
هنر واقعیِ یه آشپز رو باید با پختن ماهی امتحان کرد
واسه همینه که هیچوقت نباید خامِ مردی بشی که برات گوشت میپزه
فهمیدی؟ بله
فقط با مردی برو که برات ماهی درست میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.