Az első 200 sor.
درود بر اسآ، درود بر اساس
درود
وقتی یک متعصب سیاسی، ملتی متمدن را به گروگان گرفت
مردم اهمیتی به حقیقت نمیدهند
او کشتار میلیونها نفر را رقم زد
آنها نشستند و دربارهی چگونگی نابودی انسانها بحث کردند
در ابعاد صنعتی
آیا متحدین میتوانستند جلوی این نسلکشی اجتنابناپذیر را بگیرند؟
این تصور که ما هرگز واقعاً چیزی نمیدانستیم
تا پس از وقوع ماجرا، نادرست است
چند باری تا مرز... بسیار نزدیک شدم
به کشته شدن در اتاق گاز
کشف اردوگاههای کار اجباری
شرارت واقعی نهفته در پشت امپراتوری نازی را آشکار کرد
اکنون، آرشیوی که کمتر دیده شده از سراسر جهان
با مهارت بازسازی شده و با رنگهای تمامرنگی اچدی جان گرفته است
داستان یکی از تکاندهندهترین وقایع جنگ جهانی دوم را بازگو میکند
آنطور که هرگز پیش از این ندیدهاید
۱۹۴۵ اوایل آوریل
و جنگ در اروپا به لحظات حساس خود نزدیک میشود
سربازان شوروی از شرق در حال پیشروی هستند
به سوی امپراتوری در حال فروپاشی آلمان
در جبههی غرب، ارتش سوم ایالات متحده
تحت فرماندهی ژنرال جرج پاتون، در حال عبور از مرکز وایمار است
نبردهای شدیدی در جریان است
و نرخ تلفات در آوریل ۱۹۴۵ تقریباً به همان اندازهی
تابستان گذشته در جریان نبرد نرماندی، بالاست
در یازدهم آوریل، هنگام عبور از شهر اترزبرگ
لشکر ششم زرهی با صحنهای دلهرهآور روبرو شد
گروهی از پیکرهای اسکلتمانند با لباسهای راهراه
اولین چیزی که به فکرت میرسد این است که
«اوه، اینها اسرای جنگی هستند،» اما آنها شبیه اسرا نیستند، هستند؟
آنها در واقع سعی دارند به آمریکاییها بفهمانند
اینجا مکانی وحشتناک است و باید فوراً به آنجا بروید
ما به شما نیاز داریم. و مدام میگفتند
«نامش بوخنوالد است... بوخنوالد.»
گروهی متشکل از چهار سرباز به دنبال آن مردان رفتند
هرچند پس از ماهها نبرد آبدیده شده بودند
اما هیچ چیز نمیتوانست آنها را برای آنچه قرار بود ببینند، آماده کند
آنها اصلاً نمیدانستند با چه چیزی روبرو شدهاند
آنجا فقط مکانی مملو از وحشت بود
کاملاً تکاندهنده است. افرادی در شرایطی بسیار بسیار وخیم
افرادی در آستانهی مرگ، در وضعیتی از لاغری مفرط
بوی تعفن آن منطقه فراتر از باور است
آمریکاییها با این صحنه روبرو شدند و نمیتوانستند چشمان خود را باور کنند
ردیف پشت ردیف، آسایشگاههایی که
پیکرهای گرسنهی ۲۱ هزار مرد و پسر را در خود جای داده بودند
یهودیان، روسها، کولیها، زندانیان سیاسی
همگی در وضعیتی نکبتبار به سر میبردند
اینجا بوخنوالد است. یک اردوگاه کار اجباری عظیم نازیها
برای بسیاری، آزادیبخشهای آمریکایی خیلی دیر رسیدهاند
دیگران به سختی جان سالم به در بردهاند
افراد زیادی در حال مرگ بودند
و در بسیاری از موارد، خودکشی میکردند
بقیه هم غذای کافی برای خوردن نداشتند و جان باختند
منظورم این است که با ۷۰۰ تا ۸۰۰ کالری... چقدر میتوان دوام آورد؟
هرگز فکر نمیکردم جان سالم به در ببرم
اما بوخنوالد تنها نمونه نخواهد بود
در سراسر آلمان، متحدین اردوگاه پشت اردوگاه را کشف میکردند
مملو از مردان، زنان و کودکان مرده یا در حال مرگ
اجسادی که در قطارها روی هم انباشته شده بودند
کورههای آدمسوزی مملو از بقایای سوخته
و حتی اتاقهای گاز برای نابودی دسته جمعی
اخبار این اکتشافات وحشیانه جهان را شوکه کرد
این سوال مطرح میشود: چگونه چنین اتفاقی افتاد؟
ذهن از این موضوع مبهوت میشود که جامعهای متمدن و بافرهنگ
مانند آلمان، توانسته باشد چنین وحشتی را تحمیل کند
بر همنوعان خود
قدرتهای متحد واقعاً چقدر از جنایات نازیها خبر داشتند؟
برای هیتلر، که از دیرباز به خاطر احساسات ضد یهودیاش شناخته میشد
نیاتش را دقیقاً شش سال قبل کاملاً روشن کرده بود
نتیجه، روی آوردن سیاره به بلشویسم نخواهد بود
و در نتیجه، پیروزی یهودیان
بلکه نابودی نژاد یهود در اروپا خواهد بود
۱۹۳۹ در یک سخنرانی بدنام در سال
هیتلر پیشگویی وحشتناکی کرد که بعداً به واقعیت پیوست
که اگر جنگی درگیرد، این جنگی نخواهد بود که او شروع کرده باشد
بلکه یهودیان آن را آغاز کردهاند و با شکست آلمان به پایان نخواهد رسید
بلکه با نابودی یهودیت به پایان خواهد رسید
در آن زمان، مفهوم این سخنان آنطور که باید، کاملاً درک نشد
و پیش خود میگویید چرا دیگران متوجه منظور او نشدند؟
پاسخ به دههها پیش از شروع جنگ بازمیگردد
در سال ۱۹۱۹، تحقیر ذلتبار آلمان
با شکست در جنگ جهانی اول، تا مغز استخوانش نفوذ کرد
پیمان ورسای که پس از آن منعقد شد
سرزمینهایش را گرفت، مجبور به خلع سلاحش کرد
و غرامتهای پولی فلجکنندهای به مبلغ ۳۰ میلیارد دلار تعیین نمود
کشور وارد مارپیچ سقوط بزرگی شد
میتوان گفت از نظر اقتصادی، نظامی و اجتماعی
انواع و اقسام ناآرامیها وجود داشت
یک مرد جوان که از وضعیت اسفبار آلمان تلخکام شده بود
آدولف هیتلر بود. او که متولد اتریش بود
در ارتش باواریا در جبههی غرب خدمت کرده بود
شوک شخصی به او زمانی وارد شد که ملتی که به فرزندی پذیرفته بود
در پیروزی در جنگ علیه متحدین ناتوان ماند و او را ویران کرد
او به شدت از وضعیت آلمان خشمگین بود، خشمی سوزان
هیتلر با روسهای سفید تماس پیدا میکند
مهاجرانی که از روسیه کمونیستی فرار میکردند
و آنها با خود این بیزاری شدید را آوردند
نفرت از آنچه در روسیه رخ داده بود که
از دید مهاجران سفید، توطئهای یهودی-بلشویکی بود
جایی که سیاست و یهودیت با هم پیوند خورده بودند
سرانجام، هیتلر درک میکند
که چگونه آلمانِ درخشان به زانو درآمده است
این است توضیح دشواریهای ما
یهودیان به ما خیانت کردهاند
یهودیانی که در روسیه انقلاب به پا کردند
و اکنون میخواهند همان کار را در آلمان انجام دهند
ما باید به عنوان آلمانی متحد شویم
به عنوان آلمانی، و هر آنچه را که ما را تهدید میکند طرد کنیم
هیتلر که به سوی سیاست سوق داده شده بود، به گروهی نوپا پیوست
به نام ناسیونال سوسیالیستها: حزب نازی
او در اینجا گروهی از افراد همفکر را مییابد
این ابزاری بود که او میتوانست از آن استفاده کند و به آن شکل بدهد
و آن را بر اساس تصویر ذهنی خود قالبریزی کند
و کارهایی را انجام دهد که میخواست برای آلمان انجام شود
هنگامی که رکود جهانی در سال ۱۹۲۹ فرا رسید
اقتصادِ مضطرب آلمان دچار آشفتگی شد
هیتلر از فرصت استفاده کرد تا حمایتها را جلب کند
با وعدهی ایجاد شغل و بازسازی زیرساختها
و خودکفا کردن کشور
پیام او حول محور یهودستیزی نمیچرخید
او میدانست که اکثر آلمانیها این موضوع را مسئلهی بزرگی نمیدانند
آلمانیها بسیار بیشتر نگران پیمان ورسای بودند
و شرایط اقتصادی آلمان
و با پیشبرد برنامهی ضد بلشویکی خود
هیتلر برای مردم یک قربانی پیدا میکند
برای تمام مشکلاتشان
عموم مردم با میل و رغبت استدلال او را پذیرفتند
مردم آلمان، در کل
بسیار نگران بودند که کمونیسم قدرت را به دست بگیرد
و هیتلر از این ترسِ مردم آلمان بهرهبرداری کرد
حمایت از حزب نازی به شدت افزایش یافت
واقعاً، اگر قرار بود موضوعی برای مبارزات انتخاباتی هیتلر تعیین کنید
این بود: «بیایید دوباره آلمان را باشکوه کنیم.»
بیایید پیمان ورسای را باطل کنیم. بیایید به مردم شغل بدهیم
بیایید از شر این عناصر بیگانه که جامعهی ما را مسموم میکنند خلاص شویم
درود بر اسآ، درود بر اساس
درود
در سال ۱۹۳۳، هیتلر با قدرت به کرسی نشست
در یک پیروزی انتخاباتی قاطع
تقریباً بلافاصله، او تمام احزاب سیاسی دیگر را ممنوع کرد
در خارج از کشور، ناظران یهودی با نگرانی واکنش نشان دادند
سوابق یهودستیزانهی او زنگ خطر را به صدا درآورد
در ایالات متحده، ساموئل آنترمایر، فعال حقوق مدنی
خواستار تحریم کالاهای آلمانی شد
تنها جرمی که متوجه یهودیان است، یهودی بودن آنهاست
آیا جهان بیتفاوت خواهد ایستاد و قدمی برنخواهد داشت
تا از این بازگشت به دوران تاریک جلوگیری کند؟
اما به درخواستها برای اقدام توجهی نشد
در آلمان، هیتلر بالاخره توانست ایدههای ضد بلشویکی خود را
از بیانیههای انتخاباتی به سیاستهای دولتی تبدیل کند
او برنامهای برای بازآموزی اجباری عناصر نامطلوب جامعه آغاز کرد
و آنها را در اردوگاههای کار اجباری قرار داد
با فرستادن آنها به این اردوگاهها
و مجبور کردنشان به انجام کارهای سخت و مفید
و برخورداری از هوای تازه و ورزش، نگرش آنها تغییر میکرد
و در نهایت دوباره به شهروندان آلمانی خوبی تبدیل میشدند
برای اکثر آلمانیهای طبقه متوسط و مرفه
که کمونیسم را تهدیدی واقعی میدیدند
این روش خوبی برای به دست گرفتن کنترل جامعهی آلمان بود
اما پیامِ ارعاب روشن است
اردوگاههای کار اجباری ابزاری بودند
نه تنها برای حبس مخالفان سیاسی
بلکه برای ایجاد وحشت و ارعاب آنها
این کارکرد حیاتی اردوگاههای اولیه بود
در برابر مخالفان سیاسی. برای ساکت نگه داشتن آنها
درود
زیگ... -هایل
۱۹۳۴ با مرگ رئیسجمهور هیندنبورگ در سال
هیتلر عنوان پیشوا یا رهبر آلمان را بر عهده گرفت
و از آن زمان به بعد، آلمان به یک دیکتاتوری تمامعیار تبدیل شد
هیتلر در مقام پیشوا، اکنون یکی دیگر از باورهای بنیادینش را تقویت کرد
باوری که از نخستین روزها بخشی از فلسفهی نازی بود
اینکه مردم آلمان از نسل نژاد برتر هستند
و به این ترتیب پروژهی طبقهبندی نژادی آغاز شد
آنچه او میخواست، تبدیل آلمان به یک کشور نژادی بود
«فولک»، یا همان ایدهی پیوند خوردن آلمانیها به هم
از طریق تکامل تاریخی
کسانی را که آریایی یا آلمانی نبودند، طرد میکرد
مفهوم نژاد برتر محدود به آلمان نبود
ایدهی برتری نژاد سفید
در سنت اروپایی کاملاً جا افتاده بود
به ویژه در توجیه بردهداری در ایالات متحده
در قرن نوزدهم، شبهعلم بهنژادی
تئوری نژادی را به سطح جدیدی برد
افرادی با موهای بور و چشمان آبی
افرادی با ظاهر نوردیک، الگویی بودند که هدف نهایی محسوب میشد
و هیتلر با گفتن این جمله به آن افزود که
ما میتوانیم به سرعت نژادهای ناخالص را حذف کرده و نژاد برتر بسازیم
هیتلر به ندرت خودش دستور مستقیم میداد
در عوض، آن را به معاونان مورد اعتمادش میسپرد
تا ارادهی او را تفسیر و اجرا کنند
هاینریش هیملر، رئیس اساس، یکی از این مریدان بود
هاینریش هیملر میخواست کنترل کند که
جامعهی آلمان چگونه عمل میکند و مردم چگونه با یکدیگر ارتباط دارند
حتی اینکه در زندگی خصوصی خود چگونه رفتار میکنند
هاینریش هیملر معتقد بود که مأموریتی دارد
و آن مأموریت، تلاش برای پاکسازی
فرهنگ آلمانی و برتری نژادی آریایی بود
No comments yet. Be the first to leave one.