BEEF

BEEF

Farsi/persian felirat letöltése

2. évad

Kiadási információk

BEEF S02 NF WEB DigiMoviez
BEEF Season 2 NF WEB DigMoviez
Kommentár PersianSUB
ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز @digimovieteam ترجمه از امیر فرحناک , آیــدا , سحر و محیا مبین‌مقدم

Címkék

webdl
netflix_synced
Közzétéve: 2026-07-06
Letöltések: 16
Hallássérülteknek: No
FPS: 23.976

Farsi/persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

‫از قدیم گفتن همچون آهو، ‫تاختن تنهایی،

‫چون شیر، رفتن همراهی

‫واسه همین باید از حامیان‌مون تشکر کنم، ‫مانتسیتو جولرز،

‫لوئیس، لوئیس و یانگ

‫امیدوارم لوئیس ‫اون یکی لوئیس رو برسونه خونه

‫هوات رو دارم، پسر

‫امروز دور هم جمع شدیم و

‫پول زیادی جمع کردیم ‫برای هدف خیریه‌ای که

‫می‌دونم توی قلب تک‌تکمون ‫جایگاه ویژه‌ای داره

‫امیدوارم بدونید با ‫حمایت‌تون از «نجات قورباغه‌ها»،

‫چه تغییر بزرگی ایجاد کردید

‫پس ازتون ممنونم. تشکر می‌کنم. ‫از شما و از کارکنان بی‌نظیرمون.

‫صحبت از انتخابِ ‫چیزهایی که دوست داریم شد،

‫ممنون از همسر زیبا و بااستعدادم، ‫لینزی که…

‫زحمت برگزاری این مراسم رو کشید

‫خیلی‌خب، امیدوارم به سلامت برسید خونه

‫نه. کجا با این عجله، جناب!

‫نباید بهترین مدیرکلی که ‫این باشگاه به عمرش دیده رو از قلم بندازیم

‫خیلی دوستت داریم، جاشی

‫دوستت دارم. عاشقتم

‫خیلی ممنون

‫شب همگی بخیر

‫خداحافظ

‫رفیق! ۱۹اُم ماه بعد ‫با بچه‌ها می‌ریم وگاس. هستی؟

‫پسر، همیشه پایه‌ام

‫وقتشه دیگه یه قرار چهارنفره بذاریم

‫- آره، توی لاکیز میز رزرو می‌کنیم ‫- آره

‫- بی‌صبرانه منتظرم ‫- حرف ندارید

‫- دوست‌تون دارم ‫- مراقب باشید. خیلی‌خب

‫هی، انریکه، خوش بگذره. ‫برام تعریف کن.

‫به تری سلام برسون

‫اشلی، هی!

‫خیلی‌خب، پرسنل. ‫مالک جدید باشگاه فردا میاد.

‫می‌خوام اینجا رو برق بندازید

‫داره از کره میاد اینجا

‫خودتون دیگه بهتر می‌شناسیدشون. ‫باید همه چی برق بزنه.

‫خب؟

‫عزیزم؟

‫تو رو خدا از کاه کوه نساز. ‫به تروی میگم برنامه کنسله. خب؟

‫این هم به تروی میگی که

‫همسرت خودش تولدش رو یادت انداخت؟

‫عزیزم، فقط یه لحظه یادم رفت. ‫میشه حالا بیخیالش شی؟

‫« جنت »

‫میشه تماس‌های کاری رو بذاری واسه بعد؟

‫- حتماً مهمیه که زنگ زده ‫- باشگاه ورزشی تفریحیه دیگه

‫مهم کجا بود؟

‫« ترجمه از امیر فرحناک » ‫در تلگرام FarahSub@ ⇒

‫به چی فکر می‌کنی؟

‫به این که چقدر دوستت دارم

‫بس کن!

‫ما هم یه روز ‫همچین خانواده‌ای تشکیل میدیم

‫براش روزشماری می‌کنم

‫به‌به! صفا باشه!

‫کیف پول رئیس رو پیدا کردم. ‫می‌تونید زحمتش رو بکشید؟

‫- آره، حتماً ‫- مشکلی نیست

‫من که عذرخواهی کردم، ‫ولی تو ول‌کن نیستی

‫من آخه چه گیری به تو دادم؟ ‫مسئله اصلاً این نیست

‫اتفاقاً بدون جانب‌داری دارم میگم که

‫الان پنج ساله که می‌خوایم ‫یه باغچه‌ی گیاه‌های دارویی بزنیم

‫این ناراحتت نمی‌کنه؟

‫الان فقط همین بحث‌مون ناراحتم می‌کنه. ‫اینه که برام ناراحت‌کننده‌ست.

‫چرا نمی‌ذاری یه شب خوب داشته باشیم؟ ‫مراسم خیریه که عالی بود.

‫- خدای من ‫- با هم از پسش بر اومدیم

‫می‌فهمی چی میگی؟ ‫یه مراسم خیریه‌ی عالی؟

‫یعنی… تو اینجوری خوشبختی؟ ‫حس می‌کنم واقعاً اینجوری خوشبختی

‫خب، می‌خوای بیشتر احساس بدبختی کنم؟

‫همین رو می‌خوای؟ به نظرت ‫تا چقدر احساس بدبختی کنم خوبه، لینزی؟

‫بدبختیت رو نخواستم. فقط می‌خوام ‫بفهمی ما سر همچین زندگی‌ای توافق نکردیم

‫نمیگم تو مقصری. ‫بهت گیر نمیدم.

‫فقط بی‌طرفانه میگم که نتونستیم ‫هیچکدوم از نقشه‌هامون رو عملی کنیم

‫هیچکدوم؟

‫پس این لباس قشنگی که پوشیدی و

‫ماشین خوبی که سوار میشی و ‫زندگی خوبی که داری کشکه؟

‫مسئله این نیست!

‫مسئله اینه الان شیش ساله که اینجاییم و ‫هنوز همه‌ی کارها نصفه و نیمه‌ست

‫یه اتاق دارم که اون هم نیمه‌کاره مونده

‫چون اینجور کارها زمان‌برن

‫از اولش هم می‌دونستیم ساختنِ ‫همچین اقامتگاهی کار یه شب نیست!

‫ولی گفتیم تا ۴۰ سالگیت درستش می‌کنیم

‫- حالا یکی دو سال اینور اونور ‫- خیلی بیشتر از یکی دو سال میشه!

‫- الان من مقصرم؟ ‫- نه. خدایا. دارم دیوونه میشم

‫نمیگم تقصیر توئه

‫اگه الان کود رو پخش کنم راضی میشی؟ ‫راضی میشی یا نه؟

‫- همین الان میرم پخش می‌کنم ‫- خدایا، عینهو بچه‌های دو ساله می‌مونی

‫اینجا عینهو رُم می‌مونه. ‫این دیگه چیه؟

‫- باورکردنی نیست ‫- واو

‫با همون آب‌نما خرج عروسی‌مون در میاد

‫پولدارها حال آدم رو به هم می‌زنن

‫گل گفتی

‫وای، خدایا

‫- ببخشید. شرمنده ‫- واقعاً شرمنده

‫- شما بفرما ‫- شرمنده

‫تقصیر… شما بفرما. برو

‫خودم برم؟

‫- گمونم می‌خواد ما بریم ‫- باشه

‫باید راه می‌دادم خودش بره

‫می‌دونی که توش پر کپکه؟

‫حتماً حس خوبی داره که ‫توی برج بریتانیایی کوفتیت بشینی و

‫جای آستین بالا زدن، ‫به این و اون گیر بدی

‫من اینجا کلی زحمت می‌کشم

‫غیر از غذا دادن به بِربری؟ فکر نکنم

‫خب، پس امشب چیکار می‌کردم؟

‫یا توی این لباس کوفتی؟ ‫یا توی تموم اون جلسات خیریه؟

‫تو عاشق اون کارهایی. ‫خودت به اون کارها علاقه داری.

‫ازش متنفرم. ‫فقط خوب بلدم نقش بازی کنم.

‫لینزی، تو دسترسی ویژه به ‫ابرقدرت‌های هر صنعت داری و

‫- عاشقشی. عاشق این کاری ‫- کی؟ کدوم ابرقدرت‌ها رو میگی؟

‫با سیاستمدارها و ‫مدیران عامل رفاقت می‌کنیم

‫- با بونو (خواننده) شام می‌خوریم! ‫- مسئله همینجاست

‫فکر می‌کنی اونا دوست‌هاتن، ‫ولی اینجوری نیست

‫تو کارمندی. پرسنل‌شونی. ‫بهت پول میدن که دورشون بگردی.

‫بالاخره یکی‌مون باید پول در بیاره. ‫شاید اگه درآمد بیشتری داشتیم،

‫لازم نبود این کاری که ‫اینقدر ازش بیزاری رو انجام بدم

‫من همه‌ی ارثم رو تقدیمت کردم، ‫ولی همچنان وضع‌مون اینه

‫بخدا اگه بخوای الان ‫پای مادرم رو وسط بکشی، رد میدم

‫سر سوزنی واسه خرجی که ‫براش کردیم پشیمون نیستم

‫اولش که با هم قرار گذاشتیم، ‫گفتی پول و پله برات مهم نیست

‫ولی گولم زدی. ‫گولم زدی، لعنتی.

‫کاش قضیه فقط پول بود. ‫الان یه ساله که سکس نکردیم.

‫- هنوز یه سال نشده ‫- خداوندا، باشه. بگو اصلاً ۱۱ ماه

‫مشکل‌مون جدیه، جاش. ‫هیچ حرفی هم راجع‌بهش نمی‌زنیم.

‫وقت واسه این کارها ندارم. ‫شاید بهتره دفعه‌ی بعد کمتر مشروب بخوری.

‫کون لقت

‫خیلی‌خب. زود برمی‌گردم، قشنگم

‫نه، من هم می‌خوام بیام

‫نیازی نیست ها

‫اینجوری که دلم برات تنگ میشه

‫جونم برات در میره

‫جون من هم برات در میره

‫خیلی مشتاقم تا بهت در مورد…

‫کارت فقط شده این

‫کنج عزلت رو بغل می‌گیری که ‫در موردش حرفی نزنیم

‫- لطفاً دست از سرم بردار، لینزی ‫- باز داری فیلم‌های خاک‌برسری می‌بینی؟

‫- همون کوفتیه؟ ‫- گوشی رو بده!

‫- چرا؟ چرا؟ ‫- گوشیم رو بده

‫- می‌خوای چیکار؟ چی قایم کردی؟ ‫- چیزی قایم نکردم

‫پادکست گوش میدم. ‫دارم روی خودم کار می‌کنم.

‫پادکست گوش دادن توی الونکت ‫چه دردی رو دوا می‌کنه، جاش؟

‫باشه، می‌خوای مثل قبل شم؟ ‫اون آدم رو ترجیح میدی؟

‫پس یا شد منحرف جنسی، یا پرهیزکار؟

‫حد وسطی نیست که ‫بخوای با همسرت سکس کنی؟

‫- اگه اینقدر سرکوفت نمی‌زدی، شاید ‫- برو هر… گهی که می‌خوای بخور

‫محض اطلاعت، ‫تروی و ایوا هر روز سکس می‌کنن

‫تروی ۶۸ سالشه

‫آره، من هم اگه یکی مثل ‫ایوا رو داشتم، هر روز می‌کردمش

‫حالم ازت به‌هم می‌خوره

‫حالا شد

‫- واقعاً ازت متنفرم ‫- آره، می‌دونم

‫- آره، مرده‌شورت رو ببرن! ‫- می‌دونم. می‌دونم

‫- تموم زندگی… ‫- آره

‫تموم زندگی من رو هدر دادی

‫- پس گم شو برو طلاق بگیر ‫- این کار رو می‌کردم،

‫- تو رو خدا طلاق بگیر ‫- ولی دار و ندارم رو خرج مادرت کردی!

‫واسه همینه از کیف پول خوشم نمیاد

‫دقیقاً. آدم پول میده کیف بخره تا ‫پول‌هاش رو اینور اونور ببره

‫باورنکردنیه

‫خانم باهوش خودمی

‫صدای چی بود؟

‫نمی‌دونم

‫گفتم دست از سرم بردار! ‫چی از جون من می‌خوای؟

‫بدجوری به جون هم افتادن

‫آره، بهتره بری توی ماشین منتظر بمونی

‫فکرش هم نکن. ‫هر جا تو بری، من هم میام.

‫باشه، پیش خودم بمون

‫باشه

‫ازشون فیلم می‌گیرم

‫مثل تو صدتا توی خیابون ریخته!

‫آره، باریکلا، لینزی

‫تو یه زن خودخواه و پوچی. ‫خدا رو شکر که بچه‌دار نشدیم!

‫برو درت رو بذار!

‫- نه، نه، بسه دیگه ‫- گم شو کنار!

‫- لینزی، دیگه صبرم سر اومده! ‫- ولم کن!

‫- بسه دیگه، زنیکه‌ی دوزاری ‫- دست به من نزن!

‫بسه! بس کن!

‫گندش بزنن

‫« مشاجره » ‫« فصل دوم، قسمت اول »

‫« تمام آنچه که نخواهیم داشت »

‫هی، جامون امنه. ‫الان فقط همین مهمه، خب؟

‫پلیس رو خبر می‌کنیم

‫- ولی می‌فهمن کار ما بوده، نه؟ ‫- نه، نه، نه. خوب ندیدن‌مون

‫ببین، وظیفه‌ی ماست که گزارش بدیم

‫- گم شو کنار! ‫- خدای من

‫- دیگه صبرم سر اومده! ‫- فکر کنم لباسش خونی باشه

‫اَش، اگه خدایی نکرده ‫روزی صدام رو روت بلند کردم،

‫امیدوارم یکی پلیس رو خبر کنه

‫خدا رو شکر که ازشون فیلم گرفتی

‫آره، ولی کارِ تو توی باشگاه نیمه‌وقته

‫- من هر روز باید ببینم‌شون ‫- چیزی نمیشه

‫خودم حواسم هست چیزیت نشه، خب؟

‫باشه

‫به نظرم بهتره دخالت نکنیم

‫خیلی‌خب، باشه

‫از دستم دلخوری؟

‫نه، معلومه که نه

‫به چی فکر می‌کنی؟

‫این دیگه چی بود!؟

‫قضیه چی بود؟

‫فکر کنم بچه‌های باشگاه بودن. ‫کیف پولم رو آوردن.

‫چرا عینهو اجل معلق اونجا وایساده بودن؟ ‫کی همچین کاری می‌کنه؟

‫خیلی عجیب بود، نه؟

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left