Az első 200 sor.
تحت محاصره
تا ۳۰ دقیقه دیگه میرسیم به "پرل هاربر"
بچهها! چه خبره؟
لباس سفیدت کو؟ رئیسجمهور داره میاد
اصلاً متوجه نبودنِ من نمیشه
این چیه؟ تو نیروی دریایی هستی. باید خوشتیپ باشی
اینجوری بهتره. - پس لباس سفیدت کجاست؟
بیچاره اصلاً لباس نداره. - اونیفورم دارم ولی کفش ندارم؟
بهش بگو نگران نباشه. ما حواسمون به همهچی هست
یا خدا
نه، مشکلی نیست. ردیفش میکنیم
اینجا مثل باغوحش میشه
سرآشپز. - بذار بیاد تو
لباست رو بپوش
خودت میدونی چه حسی به این مراسمها دارم. فکر کنم این دفعه شاید
اگه من مدالهای تو رو داشتم، حتی موقع خواب هم میپوشیدمشون
بله قربان
اون لباس سفیدت رو بپوش. شاید تو رو به رئیسجمهور معرفی کردم
ممنونم، ولی... - فکر نمیکنم ایده خوبی باشه
برای یه بار هم که شده، با نظر فرمانده "کریل" کاملاً موافقم
باید ۵۰ گالن خمیر برای فردا درست کنم
تولد من؟ - آره، میتونم کوفتهقلقلی پنیری درست کنم
نه برای من، برای خدمه. اونا واقعاً عاشقشن
پس تا وقتی مراسم تموم بشه، جلوی چشم نباش
تو یه ملبانی، قیافهت واقعاً افتضاحه
دقیقاً همینطوره. ممنون قربان
قربان
چرا این دلقک رو تحمل میکنی؟
میدونم که آشپز قابلیه
اون فراتر از این حرفاست. تو اصلاً روحت هم خبر نداره. کاری به کارش نداشته باش
خیلی خب قربان
سال پیش تو چنین روزی ۵۰
حمله غافلگیرانه ژاپنیها ناوگان آمریکا رو نابود کرد
همینجا در "پرل هاربر"
و امروز به افتخار کسایی که تو اون حمله کشته شدن، کشتی "میزوری" برمیگرده
ساخته شد تا انتقام "پرل هاربر" رو بگیره، و همین کار رو هم کرد
چند روز بعد از انداختن بمب روی "هیروشیما"
ژاپن روی عرشه همین میزوری تسلیم شد
و جنگ جهانی دوم به پایان رسید
میزوری اولین گلولههای جنگ خلیجفارس رو شلیک کرد
با توپهای غولپیکر ۱۶ اینچیاش، استحکامات عراق رو درهم کوبید
در حالی که موشکهای "تاماهاک"ش، مراکز نظامی رو در قلب بغداد هدف قرار میدادن
سریعترین و قدرتمندترین کشتیای که تا حالا تو دریاها راه افتاده
خالکوبیت کجاست؟
اینجا نمیتونم نشونش بدم
و حالا، روند بازنشستگی کشتی شروع میشه
رئیسجمهور "بوش" آخرین مراسم رو برای این کشتی انجام میده
و برای تاریخ پرشکوهش
آخرین جوک درباره ماهیگیری "آندره" و "بودرو" رو شنیدی؟
"تفنگها کجان، درولت؟"
درسته
در نهایت
این وحدتِ هدف
این جشنها برای یادآوری جنگ نیست، برای جشن گرفتن صلحه
رئیسجمهور اخیراً دستور داد تمام موشکهای "تاماهاک" رو بردارن
از تمام کشتیهای آمریکایی
فردا این کشتی برای آخرین سفرش به سمت "سانفرانسیسکو" حرکت میکنه
و سلاحهای مخربش باز میشن و دیگه هرگز شلیک نخواهند کرد
و میزوری جایگاه خودش رو در تاریخ نیروی دریایی پیدا میکنه
ما به پیروزی قطعی میرسیم. خدا بهمون کمک کنه
این همه پولی که برای این مراسم خرج میکنن
آماده شروع هستیم
خیلی خب. شروع کنیم
چشم قربان
حرکت رو شروع کنید
گزارشهایی که خواستید آمادهست
بسیار خب
عجب کشتیایه
پیرمرد با نشستن هلیکوپتر موافقت کرد
چطور ناخدا با یه مهمونی موافقت میکنه که قراره خودش رو توش سورپرایز کنن؟
همهچی رو ردیف کردیم
توی این هلیکوپتر چیه؟
یه خوشگلِ کوچولو
اون توئه؟ - آره، توی کیکه
این خانم، "جوردن تِیت"، دختر شایسته ژوئیه ۱۹۸۹ هست
این مجله رو میخوای؟ - خوبه
میتونی نگهش داری
سرهنگ، ما الان وقت نداریم درباره این چیزا حرف بزنیم
وقتی برای حرف زدن درباره امنیت سلاحهای هستهای نیست؟
شاید منظورم رو واضح نمیگم
تمام نگهبانها باید در طول مهمونی حضور داشته باشن
حتی نگهبانهای گشتی
ولی ما الان با خدمه کمی داریم کار میکنیم
این یه دستور مستقیمه
به نظرم این کار ناامنه... ولی با قید تحفظ انجامش میدم
باشه
سلام "کیوبال"
کیوبال اینجاست
یه تکونی به خودت بده
صدا رو ببر بالا
یالا، یه حرکتی بزن
یالا کیوبال
یالا کیوبال
عالی بود
ناو استوار "رایبک". - ستوان "تایلر"
قربان
"قربان" رو ول کن. ما اینجا اهل تشریفات نیستیم
زیر نظرت دارم. یه هفته کامل رو با هم هستیم
نمیذارم رنگِ پیری رو ببینی
چی میخوای؟
از فرماندهی درباره تولد ناخدا دستور دارم
غذا رو با هواپیما از "هاوایی" میاریم
باید تا ساعت پنج منطقه رو خالی کنید
و قبل از رسیدن هلیکوپتر، روی عرشه جمع بشید
نه
چی گفتی؟
من کسیام که برای ناخدا آشپزی میکنه. اگه خوشت نمیاد برو با خودش حرف بزن
انگار متوجه نشدی
این یه مهمونی سورپرایزه
و هیچکس نباید به ناخدا چیزی بگه
میدونی چیه؟
من و ناخدا از سورپرایز خوشمون نمیاد
حالا میبینیم چی میشه. مگه نه؟
"حالا میبینیم چی میشه. مگه نه؟"
شاید زنده زنده پوستت رو بکنن
چرا دارم کمکم کلافه میشم؟
و یه ترس بزرگ توی وجودمه
هر وقت به آقای کریل و کارهای ترسناکی که قراره باهام بکنه فکر میکنم
فرمانده کریل
بذار بیاد تو
با من کاری داشتید ناخدا؟
جناب فرمانده
چطور انتظار داری بدون اجازه من یه هلیکوپتر روی کشتی بشینه؟
اشتباهه که فکر کنیم... - اشتباهه که امتحانش کنی
کارهات مشکوکه
همین الان یه توضیح قانعکننده میخوام
دریابان "بیتس" میخواست بابت مراسمی که با حضور رئیسجمهور برگزار شد ازتون تشکر کنه
برای همین یه سورپرایز برای تولدتون ترتیب داده
دارن سورپرایز رو از "هاوایی" میارن
فهمیدم، دریابان مهمونی میخواسته. خب، پس مهمونی میگیریم
یه مهمونی ساده برای ملوانها و افسرهایی که شیفت نیستن میگیریم
ولی، طبق دستورالعملها پیش برید
جناب ناخدا
از اونجایی که دریابان میخواد سورپرایز باشه
اگه ممکنه توی کابینتون بمونید تا بیایم دنبالتون
از اون بابت نگران نباش
بسیار خب قربان
این غذا چطوره؟ حواستون جمع باشه
اگه اشتباه نکنم
هر کدوم از شما دستور دارید که روی عرشه جمع بشید
برای آمادهسازی مهمونی
تو همونجا که هستی بمون
بقیه، همین الان برید
توی مهمونی میبینمتون
میدونی چیه؟
اون خوشمزه به نظر میاد
بوش حالم رو به هم میزنه
خیلی تحملت کردم
و اگه ناخدا دستپختت رو دوست داره
این دفعه اون اینجا نیست که ازت محافظت کنه
اینطوریه؟
یه ذره طعم
از این خوشت میاد؟
دیوونه شدی؟ - این یعنی دست بلند کردن روی افسر
نه
دست بلند کردن روی افسر این شکلیه
خیلی خب، تمومش کنید! - بازداشتش کنید، بندازینش انفرادی
توی بازداشتگاه
هیچکس بدون امضای ناخدا بازداشت نمیشه
حرف حسابیه
توی سردخونه گوشت حبسش کنید
همین الان
فوراً
بزن بریم
حالا فهمیدم چرا آشپزی. مثل زنها مشت میزنی
فولاد
سرباز "نَش"
تازه به کشتی اومدی؟ - بله قربان
پس درباره "رایبک" زیاد نمیدونی؟
از لحاظ روانی کاملاً بیثباته
از افسرها متنفره
و از آمریکا هم متنفره
امروز تولد ناخداست و نمیخوام اون خرابش کنه
هیچکس باهاش حرف نمیزنه و حق نداره بیاد بیرون
اگه خواست فرار کنه، همینجا بهش شلیک کن
روی تو حساب میکنم
بله قربان
بریم
یه روز سرد دیگه توی جهنم
خیلی عالیه که نیروی دریایی برای خدمه برنامه تفریحی میذاره
یه کار انسانیه
من که خیلی خوشم میاد، تو چی؟
فقط امیدوارم حالم به هم نخوره
حالت خوب میشه
عاشقشم. عاشقشم
به میزوری خوش اومدی
باشکوهه
بهت خیلی خوش میگذره
عاشق این کارم
زنِ آیندهم
نشست
فرود عالیای بود
سرباز
به نظرت عجیب نیست که منو توی یه همچین جایی حبس کرده؟
به حرفات گوش نمیدم
خوش اومدی
راه رو باز کنید بچهها
نذار اذیتت کنن. خیلی وقته اینجا موندن
یه کم حالم خوش نیست
داریم میریم به بخش افسرها، اونجا میتونی لباست رو عوض کنی
No comments yet. Be the first to leave one.