Patton

Patton

Farsi/persian felirat letöltése

Kiadási információk

Patton 1970 1080p BrRip YIFY
Kommentár shahrefilm
شهرفیلم بزرگترین آرشیو سریال و فیلمهای روز دنیا روی هارد کاملترین مجموعه استند آپ با زیرنویس فارسی کانال تلگرام <b>t.me/shahrefilm</b>

Címkék

bluray
Közzétéve: 2026-07-22
Letöltések: 7
Hallássérülteknek: No

Farsi/persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

خبردار!

بشینید.

حالا، می‌خوام یادتون بمونه که...

هیچ‌کس با مردن برای وطنش...

توی جنگ پیروز نشده.

پیروزی اون وقتیه که...

کاری کنی اون بدبختِ احمقِ دیگه، برای وطنش بمیره.

آقایون...

تمام حرف‌هایی که شنیدید درباره اینکه آمریکا نمی‌خواد بجنگه...

و می‌خواد از جنگ دور بمونه...

یه مشت چرندیاته.

آمریکایی‌ها...

ذاتاً عاشق جنگیدنن.

تمام آمریکایی‌های واقعی، عاشقِ طعمِ نبرد هستن.

وقتی بچه بودین...

همه‌تون تحسین می‌کردین قهرمانِ تیله‌بازی...

دونده‌ی سریع، بازیکن‌های لیگِ اصلی، سرسخت‌ترین بوکسورها رو.

آمریکایی‌ها عاشقِ برنده‌ان...

و باخت رو برنمی‌تابن.

آمریکایی‌ها همیشه برای بردن بازی می‌کنن.

من ذره‌ای ارزش برای مردی که ببازه و بخنده، قائل نیستم.

به همین خاطره که آمریکایی‌ها هیچ‌وقت نباختن و هیچ‌وقت هم جنگی رو نمی‌بازن...

چون حتی فکرِ

باختن هم برای آمریکایی‌ها نفرت‌انگیزه.

خب...

ارتش یعنی یک تیم.

مثل یک تیم زندگی می‌کنه، غذا می‌خوره، می‌خوابه و می‌جنگه.

این حرف‌هایِ فردگرایی، همه‌اش چرنده.

اون عوضی‌هایِ بی‌خاصیتی که اون مطالب رو درباره فردگرایی...

برای «سترده ایونینگ پست» نوشتن...

از جنگ واقعی بیشتر از رابطه جنسی سر در میارن.

حالا ما بهترین غذا و تجهیزات رو داریم...

بهترین روحیه رو...

و بهترین سربازهای دنیا رو داریم.

می‌دونید...

قسم به خدا، واقعاً دلم برای اون بدبخت‌هایی که قراره باهاشون بجنگیم می‌سوزه.

قسم به خدا، واقعاً می‌سوزه.

ما فقط نمی‌خوایم به اون حرومی‌ها شلیک کنیم...

قراره روده‌هاشون رو از شکم‌شون بیرون بکشیم...

و باهاش چرخ‌دنده‌های تانک‌هامون رو روغن‌کاری کنیم.

قراره اون عوضی‌های آلمانی رو دسته‌دسته به درک بفرستیم.

حالا...

می‌دونم بعضی‌هاتون...

دارید به این فکر می‌کنید که...

زیر آتیش دشمن جا می‌زنید یا نه. اصلاً نگرانش نباشید.

بهتون قول می‌دم که...

همه‌تون وظیفه‌تون رو انجام می‌دید.

نازی‌ها...

دشمن هستن.

بزنید به قلبشون!

خونشون رو بریزید! به شکمشون شلیک کنید!

وقتی دستت رو...

توی یه توده از گوشت و خون می‌کنی...

که همین یه لحظه پیش صورت بهترین رفیقت بوده...

اون‌وقت می‌فهمی باید چیکار کنی.

یه چیز دیگه هم هست که می‌خوام یادتون بمونه.

نمی‌خوام هیچ پیامی بشنوم که بگید «موضع‌مون رو حفظ کردیم».

ما هیچی رو «حفظ» نمی‌کنیم. بذارید آلمانی‌ها این کار رو بکنن.

ما مدام در حال پیشروی هستیم. ما علاقه‌ای به حفظ کردن هیچی نداریم...

جز گلوی دشمن.

ما اون رو از دماغ می‌گیریم و

لگد می‌کوبیم به کونش و مدام

مثل برق ازش رد می‌شیم!

حالا...

یه چیزی هست...

که وقتی برگشتید خونه، می‌تونید بگید.

و باید خدا رو بابتش شکر کنید.

سی سال دیگه وقتی کنار شومینه نشستید...

و نوه‌تون رو نشوندید روی پاتون...

و ازتون پرسید:

«توی جنگ جهانی دومِ کبیر چه‌کار می‌کردی؟»

دیگه لازم نیست بگی:

«خب...»

«توی لوئیزیانا گُه بالا و پایین می‌کردم.»

خیلی خب، حالا ای حروم‌زاده‌ها...

خودتون می‌دونید حسم چیه.

من افتخار می‌کنم...

که شما پسرای فوق‌العاده رو هر وقت که بشه به میدون جنگ ببرم...

هر جا که باشه.

همین.

عرب‌ها به غذا و لباس نیاز دارن.

قبل از اینکه بتونیم مرده‌هامون رو دفن کنیم، دار و ندارشون رو غارت می‌کنن.

به نظر میاد گزارش‌ها کاملاً دقیق بودن.

شصت و یک خودروی زرهی، ۴۵ تن مهمات...

بیست و پنج قبضه توپ ۴۰ میلی‌متری، سه توپ ۱۰۵ میلی‌متری خودکششی.

تازه این غیر از خمپاره‌اندازها، مسلسل‌ها، تفنگ‌هاست...

کلت‌ها، دوربین‌ها، سگک کمربند، جوراب‌های سربازی.

هزار و هشتصد نفر نیرو.

ژنرال، مردم ما به خاطر این...

عملیات پیاده‌سازی درخشان نیروها در قاره آفریقا به شما درود می‌فرستن.

و برای مدیریت روشنفکرانه شما در اداره کشورمان.

از بودن در اینجا لذت بردم، عالیجناب.

البته که ترجیح می‌دادم در تونس باشم و با آلمانی‌ها بجنگم.

«شیرها در لانه خود با نزدیک شدن او به لرزه می‌افتند.»

سپاسگزارم، عالیجناب.

باشکوه است!

ای کاش نیروهای ما هم همین‌قدر خوب به نظر می‌رسیدند.

به من بگو ژنرال، نظرت در مورد مراکش چیه؟

عاشقشم، عالیجناب.

ترکیبی از کتاب مقدس و هالیووده.

بردلی: این‌ها همون‌هایی هستن که تو کسرین جنگیدن؟ کارور: بله قربان.

اینکه ارتش آمریکا بخواد

توی اولین نبردش با آلمانی‌ها این‌طور شکست بخوره...

حالا که افتادیم جلو رومل، باید بهترین فرمانده تانک‌مون رو داشته باشیم.

کسی که اون‌قدر سرسخت باشه که این ارتش رو جمع‌وجور کنه.

پاتن؟ - شاید.

خدا به دادمون برسه.

ستوان...

افسر نگهبان کجاست؟

قربان...

- گفت موقع اصلاح گیر افتاده. - چرا سر پستش نیست؟

حتماً خیلی لازم داشته اصلاح کنه.

امروز قرارِ یه فرمانده کل جدید برسه.

کدوم احمقی داره لگد می‌زنه به باسن من؟

اوه، ببخشید قربان.

- اون پایین چیکار می‌کردی؟ - داشتم سعی می‌کردم بخوابم، قربان.

خب...

برگرد همون پایین، پسرم.

تو تنها حروم‌زاده‌ی اینجایی که می‌دونی چیکار داری می‌کنی.

بله قربان.

- برد، چطوری پسر؟ - خوبم جرج. از دیدنت خوشحالم.

همه فکر می‌کردیم تا ساعت نه صبح نمی‌رسی.

آره، همین‌طور هم فکر می‌کردم.

- پسر من، دیک جنسن رو می‌شناسی؟ - بله.

برد، بهم بگو.

- اینجا چیکار می‌کنی؟ - آیک گزارشِ کاسرین رو می‌خواست.

در ضمن، من باید اینجا بمونم به عنوان ناظر...

ولی مستقیماً به آیک گزارش می‌دم.

داری جاسوسی می‌کنی.

من رو به ستاد فرماندهی ژنرال آیزنهاور وصل کن.

بگو ببینم برد...

توی کسرین چی شد؟ شنیدم اوضاع حسابی به هم ریخته بود.

ظاهراً همه چیز طبق نقشه پیش نرفت.

ما یه گلوله ۷۵ میلی‌متری شلیک می‌کردیم، آلمانی‌ها با یه ۸۸ جوابمون رو می‌دادن.

تانک‌هاشون دیزلیه.

حتی وقتی موفق می‌شدیم بزنیمشون هم باز به حرکت ادامه می‌دادن. تانک‌های ما...

نیروها بهشون می‌گن «تابوت‌های متحرک».

یه ترکش داغ کافیه تا بنزینشون آتیش بگیره و منفجر بشن.

در مورد این تانک بهشون هشدار داده بودم.

در مورد نفربرهای زرهی با یکی از سربازها حرف زدم.

ازشون پرسیدم که آیا گلوله‌های مسلسل از زره‌شون رد می‌شه یا نه.

اون هم گفت: «نه قربان.

فقط از یه طرف می‌آن تو و یه کم اون تو می‌چرخن.»

فکر کنم برای هماهنگ کردن پوشش هوایی یه کم مشکل داشتن.

مشکل این بود که اصلاً پوشش هوایی نداشتیم.

- ژنرال اسمیت پشت خطه، قربان. - ببخشید، برد.

بدل؟

گوش کن، برای برد و کاری که اینجا داره تماس گرفتم.

یه نفر دوم کاربلد لازم دارم، می‌خوام برد رو به عنوان معاون فرمانده انتخاب کنم.

با آیک هماهنگ کردی؟

خیلی خب، ممنون بدل.

دیگه لازم نیست برای آیزنهاور جاسوسی کنی، حالا واسه من کار می‌کنی.

- قبوله؟ - باشه، قبوله.

دیک. اون ستاره‌ها رو داری؟

- بله قربان. - بزنیمشون روی شونه‌ت.

مشکل چیه برد؟ من که از طرف رئیس‌جمهور کاندید شدم.

می‌دونم، ولی تا وقتی سنا تاییدش نکنه رسمی نمیشه.

خب...

اونا برنامه خودشون رو دارن و منم برنامه خودم رو.

جورج...

اگه تو رو به عنوان دریاسالارِ

نیروی دریایی ترکیه منصوب می‌کردن...

فکر کنم دستیارات می‌تونستن دست بکنن توی کوله‌پشتی‌شون...

و نشانِ درجه‌ی مناسبش رو از توش دربیارن.

به هر حال، تبریک می‌گم. البته یه تبریکِ پیش‌دستانه.

می‌دونی...

به نظرم اون ستاره‌ها روی لباس سبز قشنگ‌ترن.

تا حالا برات تعریف کردم که یه بار واسه خدمه تانک یونیفرم طراحی کردم؟

چرم سبز بود، راه‌راه‌های قرمز داشت...

و یه ردیف دکمه برنجی هم از اینجا رد می‌شد.

و با یه کلاه‌خودِ فوتبالِ طلایی تزئین شده بود.

البته که ارتش ردش کرد.

لعنتی، خیلی زیبا بود.

لوید فرندال داره می‌ره.

جورج، یه چیز دیگه هم هست که توی گزارشِ کسرین نوشتم.

بعضی از بچه‌هامون فقط محضِ ترس، وحشت‌زده بودن.

خب این قابل‌درکه.

حتی بهترین سگ‌های شکاری هم بار اول از صدای تیر می‌ترسن.

یادمه...

وقتی هیچ‌چیزی به اندازه‌ی این فکر منو نمی‌ترسوند که...

گلوله‌ای که داشت صاف می‌آمد سمت دماغم.

نمی‌دونم چرا، ولی تصور یه گلوله که داشت صاف می‌آمد سمت دماغم...

از هر احتمال دیگه‌ای وحشتناک‌تر بود.

خب، این رو درک می‌کنم، با این دماغ خوش‌تیپ.

می‌خوای بدونی چرا این گروه به این روز افتادن و حسابی کتک خوردن؟

یه آدم کور هم تو یه دقیقه می‌فهمه.

شبیه سرباز نیستن. رفتارشون هم به سربازها نمی‌خوره.

چرا باید مثل سربازها بجنگن؟

کاملاً حق با توئه. نظم و انضباطشون خیلی ضعیفه.

تا حدود ۱۵ دقیقه دیگه شروع می‌کنیم به تبدیل کردن این پسرها به...

به آدم‌های متعصب و برنده‌ای تبدیلشون می‌کنه.

اونا دیگه ترسی از آلمانی‌ها نخواهند داشت.

فقط خدا کنه هیچ‌وقت از من نترسن.

صبح زود بیدار شدین، ژنرال؟ صبحانه میل دارید؟

همه افسرهای من صبحانه‌شون رو خوردن؟

ما از ساعت ۶ تا ۸ سرویس می‌دیم.

قربان، اکثر افسرها تازه دارن میان.

لطفاً به این افسرها بگین که سالن غذاخوری بسته‌ست.

اما قربان! تازه ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه‌ست.

از این به بعد، ساعت ۶ باز می‌کنین و بعد از ۶:۱۵ دیگه کسی رو راه نمی‌دین.

More Farsi/persian subtitles for Patton

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left