Az első 200 sor.
دانلود شده از RARBG
نه
مسافران پرواز ۸۴۱۰۲۰ لطفاً به خروجی ۷ مراجعه کنید
پرواز ۷۸۴ به مقصد سانفرانسیسکو آماده سوار کردن مسافران در
زندانی شماره ۸۷۶۴۵، کول، جیمز
۳ جانسون
خوزه... پِست
خوزه، چه خبر شده؟
خبرهای بدیه پسر
داوطلب؟ آره، اسم تو رو هم گفتن
هی، شاید بهت عفو بدن پسر
آره. واسه همینه که هیچکدوم از داوطلبها برنمیگردن
همهشون عفو میگیرن
شنیدم بعضیا برمیگردن. آره
منو برگردونید سر جام! بذارید برم! من داوطلب نشدم
اونا رو بردن طبقه هفتم
اون بالا قایمشون میکنن
مخشون کاملاً تعطیل شده، مغزشون دیگه کار نمیکنه
تو که نمیدونی مخشون تعطیل شده. کسی اونا رو ندیده
اینا همش شایعهست. هیچکس هیچی نمیدونه. من که باور نمیکنم
موفق باشی پسر
مأموریت داوطلبانه! من داوطلب نشدم
دوباره داری دردسر درست میکنی؟
نه، دردسری نیست
اینها دستورالعملهای اولین کاوش هستند
بهدقت گوش کنید. باید مو به مو اجرا شوند
تمامی درزهای لباس شما باید کاملاً آببندی شوند
اگر به هر شکلی به یکپارچگی لباس لطمه وارد شود
اگر پارچه پاره شود یا زیپی بسته نشود
اجازه بازگشت داده نخواهد شد
اگر کوچکترین نشانهای از آلودگی میکروبی وجود داشته باشد
فرد مورد نظر اجازه ورود دوباره به جمع جمعیت امن را نخواهد داشت
لطفاً نمونه خون را در ظرف مخصوص قرار دهید
کلاسهای اجتماعیسازی در ساعت ۰۷:۰۰ برگزار میشود
برای شهروندانی که بابت تخلفات ۲۳-اِی و ۹۶-اِی احضار شدهاند
طبق بند ششِ فصلِ آییننامه وضعیت اضطراری دائمی
جیمز کول، تاییدیه خروج از قرنطینه صادر شد
ممنون. شما دو نفر بیرون منتظر بمونید
دکتر، اون سابقه داره. خشونت
ناهنجاری اجتماعی نوع شش. تخلفات مکرر از آییننامه وضعیت اضطراری دائمی
گستاخی، سرکشی، بیتوجهی به مقامات
محکوم به ۲۵ سال تا حبس ابد
فکر نمیکنم بخواد به ما صدمه بزنه
قصد نداری به ما صدمه بزنی، مگه نه آقای کول؟
نه قربان
چرا نمیشینی، آقای کول؟
از اینکه داوطلب شدی ممنونیم
تو مشاهدهگر خیلی خوبی هستی، کول
ممنون
ما برنامه بسیار پیشرفتهای داریم، چیزی کاملاً متفاوت
فرصتی برای اینکه دوران محکومیتت رو به طرز چشمگیری کم کنی
و احتمالاً نقش مهمی ایفا کنی
در بازگردوندن نژاد بشر به سطح زمین
ما آدمهای سرسخت میخوایم. از نظر ذهنی قوی
ما بدبیاریهایی با... تیپهای ناپایدار داشتیم
برای مردی در موقعیت تو، این یک فرصته
داوطلب نشدن میتونه یه اشتباه واقعی باشه. قطعاً یه اشتباهه
با این حال، در میان بیشمار امواج مایکروویو
پیامهای مادون قرمز، گیگابایتهای صفر و یک
کلماتی پیدا میکنیم، در ابعاد بایت، حتی کوچکتر از علم
که در الکتریسیتهای مبهم کمین کردهاند
اما اگر فقط گوش بسپاریم
صدای تنهای آن شاعر را میشنویم که به ما میگوید:
دیروز، جنونِ امروز را رقم زد
سکوتِ فردا را، پیروزی یا ناامیدی را
بِنوش! چون نمیدانی از کجا آمدهای و چرا؛
بِنوش! چون نمیدانی چرا میروی و به کجا
داشت با زیرشلواری پرسه میزد
و یکی از اون بارونیهای پلاستیکیِ شفافِ زنونه تنش بود
خیلی محترمانه ازش یه مدرک شناسایی خواستن
اونم از کوره در رفت و شروع کرد به جیغ زدن درباره ویروسها
کاملاً غیرمنطقی، کاملاً گیج و منگ
نمیدونه کجاست یا امروز چندشنبهست
فقط تونستن اسمشو بپرسن
البته فکر میکنن نشئه بوده یا یه جور حمله روانی بهش دست داده
تست مواد ازش گرفتن؟ منفی بود
ولی طوری با پنج تا پلیس درگیر شد که انگار تا خرخره مواد زده
اگه باورت بشه، هیچ موادی تو بدنش نبود
بستنش به تخت. مگه گوش نمیدادی چی گفتم؟
دو تا از مامورای من تو بیمارستانن. آره، بستنش
پزشک اونقدری بهش استلازین زده که یه اسب رو از پا درمیآره
نگاهش کن. هنوزم میخواد بپره به آدم
فکر کنم این کبودیها رو توجیه میکنه. همون درگیری رو
آره. میخوای بری تو؟ معاینهش کنی؟ چی؟
بله، لطفاً
کل اطلاعاتتون همینه؟ تو سیستم چک کردید؟
هیچ سابقهای نداره، نه گواهینامه، نه اثر انگشت، نه حکم بازداشت. هیچی
شاید بهتر باشه منم باهات بیام تو
نه، ممنون. نیازی نیست
خیلی خب. همینجا میمونه، محض احتیاط
آقای کول، اسم من کاترین ریلیه. من روانپزشکم
من برای شهرداری کار میکنم، نه پلیس
پس نگرانی من فقط حالِ شماست، متوجه هستید؟
باید برم! باید برم
من نمیتونم پلیس رو مجبور کنم ولت کنه. اما میخوام کمکت کنم
پس... نیاز دارم دقیقاً بهم بگی امشب چه اتفاقی افتاد
فکر میکنی بتونی این کار رو بکنی، جیمز؟
میتونم جیمز صدات کنم؟
جیمز. هیچکس تا حالا منو اینطوری صدا نکرده
قبلاً تو بیمارستانِ ایالتی بستری بودی؟
قبلاً جایی شما رو دیدم؟ غیرممکنه
من باید برم! من باید
من قراره اطلاعات جمع کنم
چه جور اطلاعاتی؟ به دردت نمیخوره
به درد هیچکس نمیخوره. چیزی رو عوض نمیکنه
جیمز، میدونی چرا اینجایی؟
چون من مشاهدهگر خوبی هستم
ذهنِ سرسختی دارم. میفهمم
یادت نمیاد به یه مامور پلیس حمله کردی؟ به چندتاشون
چرا منو بستن؟ چرا بهم زنجیر زدن؟
قبلاً تو یه آسایشگاه بودی، نه؟
بیمارستان؟ نه. باید برم! باید برم
تو زندان بودی جیمز؟ زیرِ زمین
مخفی شده بودی؟
عاشق این هوام
آه، چه هوای معرکهای
هوای اینجا چه چیز معرکهای داره جیمز؟
خیلی تازه ست. هیچ میکروبی نداره
چرا... چرا فکر میکنی تو هوا هیچ میکروبی نیست؟
الان اکتبره، درسته؟ آوریل
الان چه سالیه؟ فکر میکنی چه سالیه؟
۱۹۹۶
اون که آیندهست جیمز. فکر میکنی داری تو آینده زندگی میکنی؟
گذشتهست ۱۹۹۶
نه، ۱۹۹۶ آیندهست
الان ۱۹۹۰ هستش
خفه شید خانما
کجا منو میبرید؟ جنوب فرانسه، رفیق. خوشت میآد
من نمیتونم برم جنوب فرانسه. باید یه تلفن بزنم
آره، آره. دهنتو ببند. اون روانپزشک رو خر کردی ولی ما رو نه. راه بیفت
بزن بریم قهرمان
بدو. زود باش، زود باش
بفرما تو
حالا بذار ببینم تو سرت شپشی چیزی نداری، جیمبو
باید یه تلفن بزنم
با دکتر در میون بذار، جیمبو. تا دکتر نگه خبری از زنگ زدن نیست
خیلی مهمه. کاری که باید بکنی، جیمبو
اینه که سخت نگیری و با شرایط کنار بیای
اگه آروم باشی، با هم کنار میآیم
واو! هووو
هووو-هووو
بزن بریم. زود باش، راه بیفت
هی، گواینز
یو، گواینز
یو، جفری
گواینز! چیه؟
هی، اینجا رو ببین. ایشون جیمزه
حالا یه لطفی در حقم بکن و اینجا رو بهش نشون بده
قوانین تلویزیون رو بهش بگو و بازیها رو یادش بده، باشه؟
چقدر قراره بهم بدی؟ دارم کار تو رو انجام میدم
دلار، داداش. کافیه؟ ۵۰۰۰
تا؟ مثل همیشه میریزم به حسابت ۵۰۰۰
دلار! ۵۰۰۰ دلار ۵۰۰۰
دلار ۵۰۰۰
یه تور ویآیپیِ بیمارستان بهش میدم
ایول! باهاش شوخی کن، بذار بهش خوش بگذره
شماها زندانی هستید. نه، شماها نگهبانید
حالا گرفتی چی شد. خیلی خب، خیلی خب. باشه، باشه
همش واسه خندهست
اینجا یه سری بازی هست. و اونجا
برو بیرون! برو بیرون
رو صندلی من نشسته بود
بازی، بازی
اینجا چندتا بازیه. بازیهایی که میخوان برن بیرون. ها
میبینی؟ بازیهای بیشتر
بازیها... آدم رو گیاه میکنن
میبینی؟ آه
اگه بازی کنی، یعنی خودت داوطلبانه آرامبخش خوردی
حدس میزنم بهت محدودکننده شیمیایی دادن؟ دارو
بهت چی دادن؟ تورازین؟ هالدول؟ چقدر؟
داروهات رو بشناس، دوز مصرفت رو بدون. اینا الفبای کاره
من باید یه تلفن بزنم
تلفن؟ این یعنی ارتباط با دنیای بیرون
بستگی به نظر دکتر داره. او-او. نه
اگه همه این دیوونهها میتونستن زنگ بزنن
جنون از توی کابلهای تلفن سرایت میکرد
میرفت تو گوشِ این آدمهای بیچاره و عاقل و اونا رو هم آلوده میکرد
همه جا پر میشد از روانی؛ طاعونِ دیوانگی
در واقع جیم... تعداد خیلی کمی از ما اینجا واقعاً بیمار روانی هستیم
نمیگم تو نیستی. تا اونجایی که من میدونم، ممکنه مثل یه خلوضعِ تمامعیار باشی
ولی واسه این نیست که اینجایی. واسه این اینجا نیستی
تو به خاطر سیستم اینجایی
اونجا تلویزیونه. همهچیز همونجاست
همهچیز همونجا. نگاه کن، گوش بده، زانو بزن، دعا کن
آگهیهای بازرگانی
ما دیگه تولیدکننده نیستیم. دیگه کسی نیازی به ساختن چیزی نداره
همهچیز خودکاره. پس ما به چه دردی میخوریم؟
ما مصرفکنندهایم، جیم
خب، کلی چیز میز بخر تا یه شهروند خوب باشی
اما اگه کلی چیز میز نخری چی؟ اونوقت چی هستی؟ هان؟
بیمار روانی. حقیقته جیم، حقیقت
اگه چیزایی مثل دستمال توالت، ماشینِ نو، مخلوطکن نخری
یا دستگاههای جنسیِ برقی
سیستمهای استریو با هدفونهایی که تو مغز کاشته میشن
پیچگوشتیهایی با رادار داخلی، کامپیوترهایی که با صدا کار میکنن
آروم باش جفری. خونسرد باش
درسته. همینطوره
شما زن خیلی جذابی هستید. ها
اگه میخوای یه برنامه تلویزیونی خاص رو ببینی
میری پیش پرستار مسئول و روز و ساعتش رو بهش میگی
No comments yet. Be the first to leave one.