Homestead: The Series

Homestead: The Series

Farsi Persian felirat letöltése

1. évad

Kiadási információk

Homestead The Series S01E05 Catch a Falling Knife 720p ANGL WEB-DL DDP5 1 H 264-ASTRiD
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 5 Homestead: The Series 2024 زیرنویس فارسی سریال

Címkék

webdl
Közzétéve: 2025-12-28
Letöltések: 17
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

با وجود تمام دعاهام

پناهگاه ما تبدیل شد به یه قلعه‌ی ناخواسته

محاصره شده با خیانت، گرفتار دزدها

با چندتایی دوست و بی‌شمار دشمن

حالا دیگه فقط لطف خدا می‌تونه نجاتمون بده

چیکیتای خوشگل

امروز روز شانسِته

امروز صبح کارهای مهم‌تری داریم

اوه

پنیا

قربان

از این یال کوه می‌ریم بالا تا به برجک دیده‌بانی حمله کنیم

آره

من... فکر نمی‌کنم بتونیم

فکر می‌کردم شما گنگسترا بلدین بجنگین

بله قربان. ولی من... اما چی؟

معامله‌ی بین دارودسته‌ی شما و رِیوِن‌راک همینه

برید یه رخنه توی حصارشون ایجاد کنید و ببینید چی می‌زنه بیرون

ببین، سمت جنوب صخره بمونید که نبیننتون

باشه؟

وقتی رسیدین به محوطه‌ی خط لوله، سریع بپیچید سمت شمال

شمال. شمال

اون طرف شماله

فکر نمی‌کنم واسه این کار آماده باشیم. می‌دونی، انگار

یا می‌جنگی، یا خونوادت گرسنه می‌مونن

فهمیدی؟

حرکت کن

برید سراغشون پسرا. هوم

جینی؟

جینی. سلام

این دفعه نتونستم زیاد چیزی بیارم

واقعاً دارن سخت‌گیری می‌کنن

شیر خشک آوردی؟ آره

باید برم تمرین کنم

ولی هر وقت بتونم برمی‌گردم. باشه

حالش خوبه؟

اوم، آره. خوبه. باشه

باشه

با کسی حرف نزن. باشه جینی؟

باشه. باشه. خداحافظ بچه‌ها

پدر برنهام، یه نفر اینجاست

می‌تونم کمکتون کنم؟

من کین راس هستم، از هومستد

تو برادر ایان راس هستی

بله، هستم

تسلیت می‌گم

ممنون

آبِتون رو از اینجا تأمین می‌کنید؟ بله قربان

پدر فرانک برنهام

کلیسای مکاشفه

خویشاوند؟ بله. اوم

اجداد ما تقریباً ۲۰۰ سال پیش توی کل این دره ساکن شدن

همم

می‌دونی خنده‌داره، فکر می‌کردم با وجود یه پیامبر در رأس همه چیز

لابد همه‌ی این قضایای آخرالزمان رو پیش‌بینی کرده بودین

خب، در واقع همین‌طور هم بود. جدی؟

واسه همینه که آدمات رو گذاشتی

سطل سطل از یه نهر کثیف آب بکشن؟

خب، ما محله‌ای یه نقشه داشتیم

و انگار برادرت زیرش زد

خب، بعید به نظر می‌رسه

ببین، برادر من هیچ‌وقت توی زندگیش از چیزی عقب نکشیده بود

خوبه، چون گفته بود منابع رو تقسیم می‌کنه

ولی آدم‌های تو، کمتر از ۱۰ درصد چیزی که قول داده بود رو می‌دن

صبر کن. آدم‌های من دارن آذوقه می‌دن؟

کی داره بهتون غذا می‌ده؟

مطمئنم برادرت دقیقاً می‌دونست منظورش چیه

اگه سر حرفت هستی، باید به قول اون عمل کنی

برادرم همه چیز رو با جزئیات دقیق یادداشت کرده

و یه چیز کاملاً مشخص بود. ما به کسی غذای مفت نمی‌دیم

ما فقط در ازای کالا غذا می‌دیم

یا تو این مورد، از فردا

در ازای هر کسی غذا می‌دیم

که حاضر باشه بیاد و از هومستد دفاع کنه

آدم‌های من ارتش تو نیستن

پس آدم‌هات هم غذای ما رو نمی‌گیرن

همه‌تون دارید زیر قولتون می‌زنید

حالا دارید برادرتون رو هم دروغگو می‌کنید

باید خیلی مراقب حرف بعدی که می‌زنی باشی

من فقط حقیقت رو می‌گم

وقتی دندونات تو گلوت باشه، سخته چیزی بگی

معلومه همه‌ی شما آدم‌های خوب، هر چی این مرد می‌گه رو باور می‌کنید

ببخشید اگه من باور نمی‌کنم

ببینید، من و برادرم توی مزرعه بزرگ شدیم

واسه همین با اون چیزی که از تهِ گاو می‌زنه بیرون، خوب آشنایی داریم

و کشیش شما و تک‌تک حرف‌هایی که می‌زنه

بوی همون رو می‌ده

داری با مرد خدا حرف می‌زنی

آره، خب

من و خدا یه جورایی با هم توافق کردیم که از هم فاصله بگیریم

این رو فلسطینی‌ها و کنعانی‌ها هم می‌گفتن

ببینید، داره به درخت‌های ما می‌چسبونتش

پایان تمرین! جمع کنید بیاید

راه بیفتید. دنبال من

جولیا

باز هم از تیمت جلو زدی

اونا عقب مونده بودن. آره

شاید چون به جای فکرت، داری با تفنگت جلو می‌ری

باشه؟ صرفاً چون تفنگت جلوی روته

دلیل نمی‌شه که با اون هدایت کنی

بله قربان

گوش کن، اگه از تیمت جلو بزنی

مسیر تیراندازی اونا رو می‌بندی

به دوستات شلیک نکن

باشه؟ جلوی گلوله‌ها ندو

این بهترین نصیحتیه که الان می‌تونم بهت بکنم

پس چطوری باید پیشروی کنیم؟

تمرین می‌کنی. ماه‌ها طول می‌کشه تا یه نفر یاد بگیره چطور بجنگه

مخصوصاً توی هیاهوی جنگ

مخصوصاً وقتی اولین گلوله از بغل گوشت رد می‌شه

می‌دونی چیه؟

چرا آخرالزمان رو هم بهش اضافه نکنیم؟

خانم‌ها، بهم اعتماد کنید؛ وقتی وارد نبرد می‌شید

یهو قهرمان نمی‌شید. باشه؟

بلکه در حد تمریناتون عمل می‌کنید. پس به اومدن ادامه بدید

به همین کارتون ادامه بدید، خب؟ تکرار. حافظه‌ی عضلانی

به زودی ممکنه تبدیل به یه «واحد واکنش سریع» واقعی بشید

حداقل تا وقتی که سانتوس هست

منظورت چیه؟ کیو. آر. اف؟

یعنی دوست‌های تفنگ‌دارِ ساکت

واقعاً؟ خب

نه. یعنی نیروی واکنش سریع

بیشتر شبیه «حواهای» واکنش سریعه

یادت می‌آد خامه داشتن چطوری بود؟

وانیلی. نارگیلی. آره

آره مگه نه؟ وای

هی، بیایم ببینیم رادیو امروز کار می‌کنه یا نه

اینجا رادیو جِی.‌تی هست و من دارم رد می‌شم

از وسط یه فینیکسِ نیمه‌سوخته توی آریزونا، با هامویِ نظامی‌م و صدای بلند موسیقی

فقط جهت یادآوری به آمریکا: عشق رو فراموش نکنید

این نیز بگذرد

هی. ما پای برج هستیم

چیکار کنم؟

شلیک کنید و جیم بشید، پسرا

بزن و در رو

اِوان! گوش کن! بهمون حمله شده

بهمون حمله شده

باشه، برید دنبال سانتوس. اون جلوداره

ما واسه این آماده نیستیم. از هر چی داری استفاده کن

برو! حرکت کن

تیر خوردم! کجا؟

پام. پام. تیش

دارن جواب تیراندازی رو می‌دن. چیکار کنم؟

اگه خیلی تند بدوی، تیرشون بهت نمی‌خوره

گوشت دم توپ واسه همینه دیگه

زود باش

بیا اینجا. دنبال من. یالا

چهار و نیم دقیقه تا اولین درگیری

لعنتی اِوان. حتماً تو لباس رزم خوابیده بودن

عقب‌نشینی! عقب‌نشینی

فکر کنم... فکر کنم دارن می‌رن

این شجاعانه‌ترین کاری بود که تا حالا دیدم کسی انجام بده

پنیا، تمومش کن. برگرد به نقطه قرار

او.‌آر.‌پی دیگه چیه؟

نقطه تجمع هدف، احمق

همون‌جایی که از هم جدا شدیم

پس رالفی و چینگون چی؟

کی؟

آدم‌های من

تیر خوردن. - اوه. ولشون کن

یا برو بیارشون و خودتم تیر بخور، برام مهم نیست

بد نبود

بد نبود اِوان

حالا ببینم جلوی ۶۰۰ نفر چیکار می‌کنی

اونا کی بودن؟

یه جور ارزیابی بود

همه‌ی اون کارها رو فقط واسه امتحان کردن ما کردن؟

آره

که ببینن چطور واکنش می‌دیم، با چه سرعتی و از چه سلاح‌هایی استفاده می‌کنیم

ما بهت نیاز داریم

به بیشتر از خودمون نیاز داریم

خب، پس به جنگجوهای وفادار نیاز داریم

باشه

خب، نظرت چیه تیمم رو بردارم

و یه شناسایی سریع سمت «فورت گرت» بکنم؟

و اگه بتونیم پیداشون کنیم

هرچی سرباز کهنه‌کار هست رو جمع می‌کنم

یا اونایی که اسم نوشتن. باشه؟ سه روزه برمی‌گردم

تو این فاصله، تو به آدم‌هات برس

به اوضاع خونه و زندگی‌ت سر و سامون بده

هی

داری نفس می‌کشی. روی پاهات ایستادی

همین‌طوری ادامه بده

ببخششش. اون نمی‌دونه چیکار کرده، خداوندا

لطفاً ببخشش، عیسیِ خداوند

ببخششش. اون نمی‌دونه چیکار کرده، خداوندا

داری چیکار می‌کنی؟

خودت که می‌بینی. دارم با عیسی حرف می‌زنم

خوبه که بدونم اونم باید با وراجی‌های تو کنار بیاد

یه لحظه اجازه بده خداوند، بذار با این کافر حرف بزنم

این رو نمی‌بینی؟

این اتفاقی که همین الان افتاد؟

اون دختر ترسناکه که می‌تونه آینده رو ببینه و توی روحم رو نگاه کنه؟

حتی اون پسره هم نیشت نزد؟

درست چند لحظه قبل از اینکه مغزمون رو بپاشن بیرون. تو این رو نمی‌بینی؟

و شماها با نیروهای ضربت، یهو اونا عقب‌گرد کردن

بی‌خیال اِوان

حالت خوبه؟ قند خونت

یه ساندیسی چیزی می‌خوای؟ ها؟

فکر می‌کنی بتونی این رو توی یه جمله‌ی معنی‌دار بگی؟

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left