Az első 200 sor.
همانطور که دیروز دربارش حرف زدیم
واقعاً ازتون میخوام که بیشتر روی جملات موضوعی تمرکز کنین
خیلیهاتون دارین با عجله میرین سراغ مثالها
توی پاراگرافهای بدنه
بهتره که همه یه بار دیگه نگاه کنین
به اون فایل پیدیافِ ساختار پاراگرافی که براتون فرستادم
چند هفته پیش
میدونم این قوانین ممکنه محدودکننده به نظر بیان
اما یادتون باشه هدف این دوره
اینه که یاد بگیرین چطور شفاف و متقاعدکننده بنویسین
اینجوری میتونین ایدههاتون رو به درستی به بقیه منتقل کنین
کریس، فکر کنم اون پیام قرار بود یه چت خصوصی باشه
که برای کل کلاس فرستادیش. آفرین
و بله، دوربین لپتاپم هنوز کار نمیکنه
باور کنین چیز خاصی رو از دست نمیدین
اوه، و اونایی که هنوز مقاله سوم رو تحویلم ندادن
تا چهارشنبه لازمش دارم، هیچ استثنایی هم قبول نیست
و یادتون باشه
هرچی بیشتر این مقالهها رو بازنویسی کنین، بهتره
هرچی بیشتر تغییرشون بدین
احتمال اینکه فکرها و ایدههاتون رو بیان کنین بیشتره
شفافتر و متقاعدکنندهتر
خب؟
اوه
"موبی دیک... توی کتابِ فوقالعادهی موبی..."
لیز؟
فقط با کلیدت در رو باز کن
وای خدای من
شما کی هستی؟
خدای من، حالت خوبه؟ زنگ بزنم آمبولانس؟ باید زنگ بزنم آمبو
این رو برام بخون. گوشی داری؟
گوشیم خاموش شده، باید
خواهش میکنم فقط بخونش! باشه
باشه
"توی کتابِ فوقالعادهی موبی دیک، نوشتهی هرمن ملویل
"نویسنده قصهی در دریا بودنش رو روایت میکنه
"توی اولین بخش کتابش، نویسنده که خودش رو اسماعیل صدا میزنه
"توی یه شهر کوچیک ساحلیه
"و داره با مردی به اسم کوئیکوئگ توی یه تخت میخوابه."
این چیه؟ چرا دارم اینو میخونم؟
من باید... فقط هر جاش رو که میتونی بخون
"و از همه غمانگیزتر وقتی بود که اون فصلهای کسلکننده رو میخوندم
"که فقط توصیف نهنگها بود
"چون میدونستم نویسنده فقط داشت سعی میکرد ما رو نجات بده
"از داستان غمانگیز خودش..."
داستان غمانگیز. "...فقط برای یه مدت کوتاه."
فقط برای یه مدت کوتاه
"این کتاب باعث شد به زندگی خودم فکر کنم
"...و بعد بهم حس خوبی داد بابتِ..."
این کمکی کرد؟
ببین، گوشی داری؟ گوشیم خاموش شده
باید به آمبولانس زنگ بزنم
تو به کمک نیاز داری. من بیمارستان نمیرم
نمیتونم بهت کمک کنم، من... من بیمارستان نمیرم
معذرت میخوام، اوم... میتونی بری
ممنون که اونو برام خوندی
مطمئنی حالت خوبه؟
ببخشید، شما کی هستین؟
با انجیل عیسی مسیح آشنایی دارین؟
چی؟ دارم پیام عشق مسیح رو به بقیه میرسونم
و به مردم نشون میدم... اوه
فکر کنم باید به دوستم زنگ بزنم
اون پرستاره، از من مراقبت میکنه
آره. آره، من دیگه میرم. ببخشید مزاحم شدم. صبر کن
گوشیم افتاد اون زیر، میتونی
آره، حتماً
بیا، اینجاست
هی، گوش کن، نمیدونم قراره چی بشه
توی چند دقیقهی آینده
اگه اشکالی نداره میتونی
آره. آره، البته. ممنونم
لیز هستم. نیستم، پیام بذارین
اون چی بود که ازم خواستی برات بخونم؟
یه مقالهست
کارمه
دورههای آنلاین دانشگاهی رو درس میدم
اما چرا خواستی من برات بخونمش؟
چون فکر کردم دارم میمیرم
و میخواستم برای آخرین بار بشنومش
باید به آمبولانس زنگ میزدی
بدون بیمه درمانی؟
بدهکار بودن بهتر از مُردنه
مشکلت چیه؟
چرا یه مُبلغ مذهبی اینجاست؟
یکی در رو باز گذاشته بود
بعد از اینکه خوابت برد، رفتم
حتماً یادم رفته در رو ببندم
خوب شد که یادت رفت. اگه نمیرفتی، ممکنه
لیز، خوشم نمیآد وقتی
باشه، باشه. فقط از این فکر بدم میآد
که وقتی من نیستم، تو توی اینجا حبس بشی
حالا ساکت شو، دارم سعی میکنم
چی؟ هیس
بهم بگو چه حسی داشتی
درد، توی قفسه سینهم
نفس کشیدن سخت بود
نمیتونستم هوا رو بدم تو
خوابت چطوره؟ در واقع اصلاً نمیخوابم
بیا جلو
سینهت خسخس میکنه
من همیشه خسخس میکنم، لیز
خسخست بیشتر شده
یه نفس عمیق بکش
درد داشت؟
فشار خونم چند بود؟
روی ۲۳۸
اوه
آره. "اوه."
هی، میتونی
کل روز رو نرفتم دستشویی، دارم میترکم
اونجا کمک میخوای؟
نه، خوبم. ببخشید
واسه چی معذرتخواهی میکنی؟
متأسفم. نمیدونم. همینطوری، متأسفم
من دیگه باید برم. ممنون
تو حتماً از بچههای "نیو لایف" هستی
داگ رو از شورای کلیسا میشناسی؟
آره، فکر کنم؟
کاملاً مطمئن نیستم
آخه یه جورایی اینجا تازهکارم، واسه همین
اون پدرمه
وقتی بچه بودم، داگ و سیندی منو به فرزندی قبول کردن
اوه، چه عالی
من قبلاً شما رو اونجا ندیده بودم، ولی
همونطور که گفتم تازهکارم، واسه همین
لعنت به "نیو لایف"، ازش متنفرم. اوه
وقتی بچه بودم پدرم مجبورم میکرد برم
افتضاح بود، بزرگ شدن با اون اراجیفِ "آخرالزمانی"
تو جوونی
آخه چرا باید بخوای باور کنی
که دنیا داره به آخر میرسه؟
من باور دارم وقتی مسیح برگرده
قراره زیبا باشه
ببین، میتونی بری
میدونم چارلی از کمکت ممنونه
ولی اگه اومدی اینجا که دینش رو عوض کنی
اوه، ما کسی رو تغییر دین نمیدیم
پیام ما پیامِ امیده
برای آدمهایی با هر... آدمهایی با هر عقیدهای
میدونم. تو پسر مهربونی هستی. ولی
باور کن، اون اصلاً نمیخواد چیزی از "نیو لایف" بشنوه
چرا؟
چون باعث درد و رنجِ زیادی براش شده
چطور؟
دوستپسرش رو به کشتن داد
داری میگی کلیسا
دوستپسرِ چارلی رو کشت، بله
و اینم اضافه کنم که "نیو لایف"
توی زندگی منم باعث درد و رنجِ زیادی شده
پس، نیازی نیست تو بیای اینجا
مخصوصاً الان نه، این هفته نه
چرا؟
چون احتمالاً هفتهی دیگه اصلاً زنده نباشه که بخواد اینجا باشه
مگه کجا میخواد بره؟
لیز، متأسفم که مجبور شدی بیای اینجا
نه، اشکالی نداره
متأسفم که همیشه فکر میکنم دارم میمیرم
چارلی، فشارت ۲۳۸ روی ۱۳۴ـه
متأسفم. برو بیمارستان
متأسفم. انقدر نگو متأسفم
برو بیمارستان
تو نارسایی قلبی داری
اگه نری بیمارستان
تا آخر هفته میمیری
تو میمیری
خب، پس بهتره برم سر کارم
چون این هفته کلی مقاله دارم که باید بخونم
لعنتی
میدونم. متأسفم که آدمِ مزخرفیام. میدونم
متأسفم
هنوزم میخوای دربارهی پیام عشق و رستگاری مسیح بشنوی؟
نه، نمیخواد
باشه، باشه
من میرم
هنوزم نمیفهمم
چرا خواستی اون مقاله رو برات بخونم
اون مقاله واقعاً خوبیه
خدانگهدار
چارلی، باید بری بیمارستان. دیگه خیلی زیادهروی کردی
و دهها هزار دلار بدهیِ بیمارستان بالا بیارم؟
هیچوقت نمیتونم پسشون بدم، هیچوقت
این روی منم اثر میذاره، میدونی که؟
تو دوست منی
میدونم
متأسفم
یه بار دیگه بگی متأسفم
به خدا قسم چاقو رو میکنم تو شکمت
بکن، مگه چی میشه؟
اعضای داخلی بدنم حداقل نیممتر اون تو هستن
همش بهت میگفتم این اتفاق میافته
میدونم
مگه بهت نگفته بودم؟ چرا، گفته بودی
انتخابات مقدماتی ریاستجمهوری جدیدِ حزب جمهوریخواه
با این حال، میگن آرای غیابی
به کمترین حد خودش توی تاریخ معاصر رسیده. این اصلاً خوب نیست
نه، نیست. فردا برین و رأی بدین
اگه میخواین توی انتخابات مقدماتی جمهوریخواه شرکت کنین
نظرسنجیهای فعلی ما بین جمهوریخواهها نشون میده
درصد موافق ترامپ هستن... لیز ۳۰
سناتور تد کروز
No comments yet. Be the first to leave one.