Az első 184 sor.
ای وای! لعنتی
واسه پنیر رنده شده هم پول میگیرن
دنیا داره به کجا میره واقعاً؟
این روزا حتی تو یه «رستوران خانوادگی» هم هر پرس غذا ۱۳۰۰ ینه
خیلی عجیبه، نه؟
آخه کدوم خانوادهای از پسِ این برمیآد؟
هی، اینجا که چاپستیک نیست
میخواستم برنجم رو با چاپستیک بخورم
بریم از پرسنل بپرسیم؟ بیخیال، ولش کن. مهم نیست
اینم ببین. عجب چیزیه
فقط واسه بوفه نوشیدنی باید ۴۹۰ ین بدی
ولی اگه با یه کمبو سیبزمینی سفارش بدی
جفتش با هم میشه ۴۷۰ ین
رسماً شبیه یه کد تقلبه. واو
با این حال، من با هیچکس دیگهای جز تو اینطوری حرف نمیزنم
خیلی ضایعه، ماهیرو
اصلاً هم ضایع نیست، چیساتو
الان مثلاً داریم نقش مشتریهای معمولی رو بازی میکنیم
انقدر بلند نگو «نقش»، احمق
آهان، راست میگی
اوه، سوتی دادم
این از سوتی هم اونورتره
هی، گند نزن به همه چی
صدامو دارین هر دوتا؟
تست میکنیم. آره، صدات میآد
بعدازظهر بخیر. منم، سوزانو. بعدازظهر بخیر
صدای ما رو دارین؟
دارین لو میرین. آهان، راست میگی
هیچوقت به اینجور چیزا عادت نمیکنم
حس میکنم جاسوسم
انگار که... تو فیلمیم؟
آره، دقیقاً مثل فیلمهای جاسوسیه
بریم سراغ توجیه عملیات
ماموریت امروزتون
از بین بردن باندهای تبهکار «بالالایکا» و «شاینینگ» هستش
صورتت سسی شد. مرسی
شش ماه پیش، بنیانگذار بالالایکا، کایدا
توسط یوما کوماگای، دستیار رئیس شاینینگ، هونمادا، کشته شد
در انتقام، یکی از اعضای شاینینگ به اسم آمانونه
توسط ماتسودا، ملقب به «استخوانجمعکن» از گروه رزمی «بلو مون» کشته شد
هونمادا هم بعدش از لیدرهای هر دو گروه خواست که با هم ملاقات کنن
گرفتین چی شد؟
کایدا از بالالایکا
و هونماگورو از شاینینگ
جزئیاتش واقعاً مهمه؟
نه، تیتراژ سریال تلویزیونی که نیست
پس بریم جلو. هدفهای ما شالایکا و بال هستن
بالالایکا و شالالایکا
قاطی کردم
اون رستوران توسط بالالایکا اداره میشه
خودتون رو محاصره شده فرض کنین
اوه، یه تیم از آشپزهای آدمکش به اسم «سایه» هم اونجا کار میکنن
فهمیدیم دیگه! شاینینگ و بالالایکا، درسته؟
تمام
خانم
قسم میخورم شنیدم گفتی «بالالایکا» و «شاینینگ»
دارم خیالاتی میشم؟
از کجا فهمیدی اینجا پاتوق ماست؟
ای وای، همهچی رو شنیدن
احمقها
هی، اینجا لوکیشن فیلمبرداری نیست
اون دوربین رو میکنم تو حلقت
اسکلها. از اینجا گمشین بیرون
آقای سوزانو؟
مشتریها رفتن. میتونیم شروع کنیم؟
فکر کنم آره. ولی زیاد کثیفکاری نکنین، باشه؟
سریع تمومش کنین
روجر. روجر
ای بابا. هی! همگی بیاین بیرون
چقدر تو عشقِ شوآف داری
عجله کن، تا غذامون سرد نشده
تو آشپزخونه اسلحه ممنوع
مگه اینکه بخوایم باعث انفجار گاز بشیم
خسته نباشین
لهام رسماً
الو؟ تموم شد. بعدازظهر بخیر
خسته نباشید
طبق نقشه، جوری صحنهسازی میکنیم که انگار به همدیگه حمله کردن
اوه، تاسوکا هم تو راهه... فهمیدم. فعلاً
بیا قبل از اینکه تاسوکا برسه جیم شیم. آره
قبل از اینکه کی برسه؟
صبر کن ببینم، واقعاً میخواستین برین؟
میدونین که هنوز کلی کار مونده، نه؟
کار؟ خب
من یه خلاصه و یه گزارش کتبی لازم دارم
نگو که یادتون رفته؟
آخه چند ساله که شما دوتا حرفهای هستین؟
ما کی
اگه نمیدونی، ولش کن. بحث این نیست
یه سری استانداردها وجود داره
واقعاً میتونین با اطمینان بگین که دارین طبق اونا عمل میکنین؟
آقای تاسوکا
داخل بدجوری به هم ریخته
خب، من صحنههای جرم خونیِ زیادی دیدم
چیزای زیادی لازمه تا مامورو تاسوکا شوکه بشه
یا ابوالفضل
هی، شما دوتا
غیبشون زد
این کارتونو فراموش نمیکنم
اشکالی نداشت که فرار کردیم؟
اوکیه. کی حوصله یه سخنرانی دیگه رو داره؟
بیا تا خودِ خونه بدویم
آماده، حرکت! هی، من هنوز آماده نبودم
بسه دیگه
ای بابا
حس میکنم شخصیت یه سریال تلویزیونیام
بچهآدمکشهای روزمره
بچهآدمکشهای روزمره
شاید باید میرفتم اون یکی سوپرمارکته؟
ولی اون خیلی دوره
اما آووکادوهای خوبی دارن
چرا همیشه با عوض شدن فصل، همهچی تغییر میکنه؟
وایسا، فهمیدم
نوبت شیفت شبه
اول گوجهها رو میریزیم
بعد میذاریم قشنگ بپزه
گوجهها خیلی خوشمزه به نظر میرسن
خیلی داغه. اوه، ولی عالی شده
یه غذای تابستونی. قطعاً تو تابستون بیشتر میچسبه
واسه اعضا و جوارح هم خوبه. یعنی ماهیرو خوشش میآد؟
بهبه
من اومدم. خوش اومدی
دیگه تقریباً حاضره
واو، چه ضیافتی
وایسا، چی؟ این خونه؟ زخمی شدی؟
فقط چندتا قطره پاشیده. نگران نباش. پاشیده؟
یکی داشت تعقیبم میکرد
حمله کرد، منم جوابشو دادم
جوابشو دادی؟ جنازهاش کجاست؟
همونجا ولش کردم
مرسی
بوی سوپ میسو با گوشت خوک از بیرون هم میاومد
انقدر ذوق کردم که جنازه رو همونجا ول کردم
چیزی نمیشه بابا
نه بابا، میشه
زود باش. کجا ولش کردی؟
ای بابا
این یارو دیگه کدوم خریه؟
مهم نیست. کمک کن جابهجاش کنیم
باشه
مرد حسابی! چقدر آخه خوردی؟
بله، جناب
صبر کن، الان که تازه ساعت ۷ عصره
واسه سناریوی «آدم مست» خیلی زود نیست؟
انقدر بلند نگو «سناریو»
چیکار کنیم؟ منجمدش کنیم؟
مگه این طرفا فریزر هست؟ نبود مگه
آهان، فهمیدم! از اون فریزرهای سلفسرویس
مثل اون دستگاههایی که گیوزای منجمد میفروشن
ولی واسه جنازه
دقیقاً! اگه پول بذاری، خودشون سر به نیستش میکنن
فروشی هم که نیست
وایسا، اونجا از اینجا خیلی دور نیست؟
چرا هست! زود باش باید سریع حرکت کنیم
چی؟
یعنی تو هم با من میآی؟ معلومه که میآم
چرا نیام؟ چقدر مهربونی
خیلی گلی
ممنونم
واسه وقتی کارمون تموم شد، با اون سوپ میسو و برنج برات لقمه درست کردم
تو فرشتهای؟
بدو بریم. باشه
اوه ببخشید. میتونی اون طرفش رو بگیری؟
اینجا رو؟
یک، دو
هی، این منو یادِ اولین قتلمون میندازه
چند وقت پیش بود؟
پنج سال پیش؟
اون یکی رو هم خوب منجمد کردیم، یادته؟
آره، راست میگی
میگم... بله؟
اون موقع درباره یه چیزی حرف میزدیم. چی بود؟
آهان، درسته! یادم اومد
چی بود باز؟ یه چیزی مثلِ
داشتیم غذاهای موردعلاقهمون که بهشون توجه نمیشه رو رتبهبندی میکردیم
همین بود؟ یادم نیست. اگه درست یادم باشه
هشبراون رتبه سوم بود
هشبراون؟ چرا؟ چون همیشه زیرِ سایه سیبزمینی سرخکردهست
اوه، میتونی اون تیکهاش رو نگه داری؟
باشه. گرفتم
یک، دو... یک، دو
خب رتبه دوم چی بود؟
کاش یادم میاومد
غذاهایی که دستکم گرفته شدن، درسته؟ آره
No comments yet. Be the first to leave one.