Az első 200 sor.
سلام بابا. خیلی دلم برات تنگ شده بود
چرا دیگه باهام حرف نزدی؟
قرار بود فردا یکی منو برسونه
ولی دیگه نمیتونه. تو میتونی این کار رو بکنی؟
آره، حتماً
تومور رو با موفقیت درآوردیم
ولی از اون چیزی که فکر میکردیم پیچیدهتر بود
خب، حالا بعدش چی؟
احتمالاً یه جراحی دیگه
خب، والتر، تو یه جورایی بانمکی
عاشق این کارم
و الان هم دارم از بهترینها یاد میگیرم
احساس میکنم دور و برم همه حاملهان
باید براشون خوشحال باشم
آریا؟
وای خدای من
تنهایی چند برابر میشه
وقتی خودمون رو از بقیه جدا میکنیم
هی. سلام
هی
کسایی که دوستت دارن، دارن رنج کشیدنت رو میبینن
ببخشید، بابت بههمریختگی عذر میخوام
اون تو اتاق خوابه
باشه
و دیدنِ عذاب کشیدنِ تو، اونا رو هم اذیت میکنه
عزیزم
فکر میکنم باید بذاریم اونا بهمون کمک کنن
یه ملاقاتکننده داری
هیچکس دوست نداره اعتراف کنه
که تنهایی از پسِ زندگی برنمیآد
ولی شاید اصلاً نباید سعی کنیم
خوبی؟ اوهوم
یه جورایی
معنیِ آدم بودن همینه
تادا
گرفتنِ نسخهی داروهای ضد اضطرابم
همیشه خودش بهم اضطراب میده
این همون کلکیه که بهت میزنن؟
اونا؟
شرکتهای بزرگ داروسازی. اپلیکیشن گفت خیابون «بِرمن وِی»
و من فقط یه پوسترِ بازارچهی محلی میبینم
که روش نوشته: «قارچ شیتاکه پیش میآد.»
تو خیابونِ «برمن استریت» هستی
یا «برمن وِی»، یا «برمن پِلیس»...؟
از کجا فهمیدی؟
من خواهرتم
میدانم توجه به جزئیات نقطه قوتت نیست
بیادب
مرسی
مخصوصاً وقتی استرس داری
کی استرس داره؟
من فقط بیکارم، بیپولم و داروهامم تموم شده
ببخشید
دارم ناله میکنم
تو چطوری؟ اون چطوره؟
اوه
من همونجورم، اونم همونجور
لطفاً برگرد به همون ناله کردن از بدبختیات
احتیاج دارم حواسم پرت شه
خب، اگه میخوای بیشتر حواست پرت شه
امروز یه یارو تو قطار گفت که من یادِ
معلم ریاضی دورهی راهنماییش میاندازمش
کسی که، عینِ جملهش رو میگم
«توی اون ژاکتِ لوزیلوزی، مثل یه رویا بود.»
آره، بهت گفتم که اون ژاکت خیلی ضایعه
مرسی. لازم داشتم یه کم بخندم
در خدمتم
ببخشید، میدونید «برمن وِی» کجاست؟
نه
بفرمایید
بعداً بهت زنگ میزنم
باشه، خداحافظ
خیلی معذرت میخوام که بهت زنگ نزدم
بیخیال
تیکههای موسیقیِ مسخرهی من به اندازهی پدرت مهم نیستن
خب، بازم میتونستم حداقل یه چیزی بگم
فقط... داشتم غرق میشدم
نمیتونم به این فکر نکنم که چیکار کردم
که باعثش شد
ولی تو هیچ کاری نکردی که باعثش بشه
فایلای صوتیت رو گوش دادم
پتانسیلش رو داری
هر وقت آماده بودی، فقط... ادامه بده
تموم کردنِ اولین آهنگ اورجینالت کار راحتی نیست
واسه بعضیها هست
تیلور سوئیفت همزمان پنج تا آلبوم مینویسه
آریا. چیه؟ راسته خب
شاید مشکل از منه
انگار نمیتونم به هیچ خط پایانی برسم
اون چیه؟
اوه، اون
بمونه واسه یه وقت دیگه
اوم، ولی عکسِ من روشه
باید نشونم بدی
از اینکه قراره اجرا کنی خیلی ذوق دارم
ولی عجلهای نیست
با... با نیت حرف میزنم
شما دوتا با هم خوبین؟
اوه، مطمئن نیستم
آخه از وقتی با عجله رفتم انگلیس، همدیگه رو ندیدیم
خب، ولی اون درک میکنه
نمیتونه. اون نمیدونه من چرا رفتم
اون درگیریهای مهمتری داره
نه، اون درگیر چیزای دیگهایه
اون بهت اهمیت میده
خیلی زیاد
لابد
خودت میدونی که میده
پوف
اگه به کسی فرصت ندی که ناامیدت کنه
اونوقت دیگه نمیتونه ناامیدت کنه
فکر کنم واسه همینه که این همه سال
نرفتم سراغ بابام
نمیتونستم... این ریسک رو بپذیرم
که ممکنه با آغوش باز ازم استقبال نکنه
واسه همینه که دیگه برای بچهدار شدن تلاش نکردیم
ترس
حالا هم که... این پیش اومده
اشکالی نداره اگه حالت خوب نیست
خوبه
چون این ریالیتیشوها که خودشون، خودشون رو تماشا نمیکنن
دمت گرم
ولی با این حال نگرانِ تنهاموندنت هستم
اوم، من
امروز دکتر اندرسون رو میبینم
باشه
قراره به نیت زنگ بزنی؟ آره
آره
فردا تولدشه
لابد یه جایی داره جشن میگیره
هوم
فقط واقعاً حوصلهی جشن گرفتن ندارم
خب، دخترت تولد رو
یه اتفاقِ یکماهه میدونه
و همین الان داره برات یه پنکیکِ خیلی خوشمزه درست میکنه
پس بیا یه کم استراحت کنیم، باشه؟
باشه
اوه، واو
واو
این مالِ منه؟
مرسی عزیزم
عالیه
ممم
اوه
واو
گرسنهت نیست؟
اوه چرا! خیلی گرسنهمه
آره. ممم، ممم
بسیار خب
ممم
ممم
باشه
ممم
ممم
وقت پارک رفتنه؟
آره! آره، بریم
باشه. باشه، هی
یادت باشه
بابا الان باید یه کم احتیاط کنه، باشه؟
کفشها لطفاً
هی
دوباره قراره درمان رو شروع کنی
واسه همین فکر میکنم
اوه، میدونم. میفهمم، ولی
باهاش حرف میزنم، فقط
نه امروز
باشه. شاید
با پدر و مادرت هم حرف بزنی؟
بذار بفهمن که سرطان داری
قبل از اینکه بپرن برن بمبئی و برات یه قلیون سوغاتی بیارن
اونا منو خیلی خوب میشناسن
هی، جدی میخوای کل روز رو دور شهر بدویی
اونم با یه بچهی ۶ سالهای که کلی قند و شیرینی خورده؟
از پسِ کاپکیکها و زمین بازی برمیآم
چیزی که نمیتونم تحمل کنم، ناامید کردنِ اونه
خوبه. حالم خوب میمونه
خیلی خب
وقت کفش پوشیدنه
دیگه بریدم
ای کاش واقعاً تموم شده بود عزیزم
هر چی زودتر جلسهت رو شروع کنیم
نه، دیگه نمیخوام مثل جاسوزنی بهم سوزن بزنن
هفتهی سختی داره
شماها حالبههمزنید
به نظر من تو حالبههمزنی
چطور جرئت میکنی با یکی اینطوری رفتار کنی؟
حتی نمیتونی تو چشمام نگاه کنی
سلام دکتر اندرسون
سلام آریا
گوش کن، خیلی معذرت میخوام که لحظهی آخری اینو میگم
ولی یه کار اضطراری برام پیش اومده
پس اشکالی نداره وقتمون رو بندازیم واسه هفتهی دیگه همین موقع؟
آره. مشکلی نیست
عالیه. خیلی ممنون
بهزودی با هم حرف میزنیم
دیدی داشتم گریه میکردم
و حالا تو تختِ اونی
آه
این قراره درد داشته باشه؟
خب، احتمالاً کفِ پات خیلی گرفتهست
No comments yet. Be the first to leave one.