The O.C.

The O.C.

Farsi Persian felirat letöltése

1. évad

Kiadási információk

The O C S01E10 1080p AMZN WEB-DL DD+2 0 H 264-SiGMA
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 10 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Címkék

webdl
Közzétéve: 2026-01-08
Letöltések: 45
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

آنچه گذشت در او‌سی

تو و دخترت خواسته‌های متفاوتی دارین

تو نمی‌دونی اون چی می‌خواد! ولی من می‌دونم چی نمی‌خواد

می‌خوام با بابا زندگی کنم. حداقل فعلاً

درباره‌ی راه و چاهِ زن‌داری بهم مشورت بده

چرا داری بهش کمک می‌کنی به "سامر" برسه؟

"سِت" این‌جوری بهم نگاه نمی‌کنه. ما فقط دوستیم

اینا همش بخشی از نقشه‌ست؟

این یه پرونده‌ی سیاست‌گذارانه و

شغل‌سازِ حقوقیه

شرکتی که همسرم توشه شاکیه

شرکتِ باباشه

باید اینو قبول کنی. با هر کسی که ازدواج کنی، همینه

اگه ازدواجتون نتونه از پسِ این بربیاد، دیگه چه ازدواجیه؟

می‌خوام درستش کنم... هر جوری که شده

قلقلکم میاد

ببخشید

ساعتت چنده؟

۱۱ امم، تقریباً

چه ساعتی باید خونه‌ی بابات باشی؟

امم، کم‌کم دیگه

چقدر زود؟

الان؟

نمی‌تونی زنگ بزنی بگی دیرتر میای؟

همین الانشم دیر کردم

فردا مدرسه داری‌ها

حیف شد که دیگه همسایه‌ی بغلیمون نیستی

آره، ولی اون‌موقع مجبور بودم با مامانم حرف بزنم

باهاش حرف نزدی؟

نه

مدام بهم زنگ می‌زنه

ولی اصلاً امکان نداره که من

هی

ببخشید

شاید این آخر هفته بتونیم یه شبِ کامل رو با هم باشیم

می‌دونی، می‌تونیم بریم بیرون. می‌تونیم، اه، یه کاری بکنیم

بالاخره اولین قرارِ رسمی‌مون رو بذاریم

نه مدرسه‌ای، نه پدر مادری، فقط خودمون

شنبه شب؟

هی، رایان، سندی تو دفتـ

اوه، خدای من. خیلی معذرت می‌خوام

سلام، کرستن

سلام، مریسا

نـ-نمی‌دونستم که، امم، مهمون داری

آره، خب، امم، من دیگه داشتم می‌رفتم

خب، فعلاً

بعداً می‌بینمت. شب بخیر

با احتیاط رانندگی کن

این اتفاق هیچ‌وقت برای "ست" نیفتاده بود

کالیفرنیا، ما داریم می‌ایم

دقیقاً برمی‌گردیم همون‌جا که شروع کردیم

* کالیفرنیا

* کالیفرنیا

* ما داریم می‌ایم

* اوه

مچشو گرفتی؟

خب، حداقلش اینه که در زدم

رایان و مریسا کوپر. می‌دونستم

بهت نگفته بودم؟ نه

نه؟

سندی، شاید بهتر باشه

باهاش حرف بزنی؟

درباره‌ی چی؟ خودت که می‌دونی. مسائل جنسی

اوه، به نظر میاد رایان خودش می‌دونه داره چیکار می‌کنه

منظورم انجامِ این کارها توی خونه‌ست

آره، چون ما که ظاهراً به این چیزا اعتقادی نداریم

نداریم؟

طبق تجربه‌ی اخیرم، یا در واقع طبقِ نبودنش

باید بگم نه، نه، ما نداریم

اونی که نیمه‌شب از اداره برمی‌گرده خونه من نیستم

اوه، تو ساعت ۱۱:۴۵ میای خونه

خب، اگه شرکتِ تو از شرکتِ من شکایت نمی‌کرد

شاید زودتر می‌اومدم خونه

خب، ببین شاید شانس بیاریم

و توی جلسه‌ی فردا توافق کنیم

شاید هم امشب شانس بیاریم

اوه... من با این توافق موافقم

چه ساعتی؟ ۸ چطوره؟

اه... ۹؟

۹:۳۰. اگه تا ساعت ۱۰ خونه نباشی

خب؟ ...بدون تو شروع می‌کنم

اوه

صبح بخیر

امم، سلام

همه‌مون بهت افتخار می‌کنیم

اه، ممنون

و ببخشید

فقط می‌خواستم بگم... متأسفم بابتِ

دیشب

متأسف بابت چی پسر؟ مگه چیزی رو از دست دادم؟

شاید بهتر باشه باهاش حرف بزنی؟

ممنونم که انقدر با این قضایا با خونسردی برخورد می‌کنین

رایان. خونسردی درباره‌ی چی؟

پس شب می‌بینمتون

ما هم باید راه بیفتیم. صبر کن ببینم، من هیچ‌جا نمی‌رم

تا وقتی یکی بهم بگه دیشب چه خبر بوده

مامان، می‌شه لطفاً منو در جریان بذاری؟

مامان! من... اوه، فهمیدم

من فقط اینجا نقشِ نخودی رو دارم

خب مامانم دقیقاً شما رو در حالِ انجامِ چه کاری شکار کرد؟

هیچی. هیچی، ها؟

یعنی شما هنوز...؟

نه، ما هنوز حتی اولین قرارمون رو هم نذاشتیم

دیشب حساب نیست؟ نه. شنبه شب می‌ریم بیرون

خوبه. عالیه

ولی تو... تو قبلاً تجربه داشتی، درسته؟

اوکی. واو، همینو فکر می‌کردم

فقط نمی‌خواستم زود قضاوت کنم

چون تجربه‌ی خودم یه جورایی محدوده

و؟ و چی؟

معرکه بود؟

کدوم دفعه؟

اه... (با لکنت)

چند... چند بار بوده مگه؟

با یه دختر یا دخترای مختلف؟

بودن

دخترای مختلف؟

چند تا... چند تا دخترِ مختلف بـ-بودن؟

باید بشینم

خب، چی شد؟ من جزئیات می‌خوام

هیچ اتفاقی نیفتاد. مشکلِ این چیه؟

مشکلی نیست

فقط نمی‌دونم که هنوز آمادگی‌شو دارم یا نه

ولی "لوک" که قبلاً اون بخشِ معذب‌کننده و دردناک رو ردیف کرده

آره، و ببین چقدر خوب از آب دراومد

ببین، من و رایان هنوز داریم همدیگه رو می‌شناسیم

منظورم اینه که شنبه اولین قرارمونه

خب، لابد قراره خیلی رمانتیک باشه

ببخشید، "کوپ"

آخه اون پسره‌ی اهلِ "چینو" از قرار گذاشتن چی می‌فهمه؟

اونجایی که اون زندگی می‌کنه حتی یه رستورانِ باکلاس هم ندارن

خب وقتی برای اولین بار با کسی بودی

من داشتم... داشتم بازی "مجیک" می‌کردم

تو که هنوزم مجیک بازی می‌کنی

آره، ولی نه به اون اندازه

هی. هی

شماها دارین درباره چی حرف می‌زنین؟ هیچی

رایان داشت درباره‌ی قرارِ بزرگتون بهم می‌گفت

کلی برنامه چیده. به نظر عالی میاد

واو، یعنی "کلی برنامه" داری؟

آره، ولی هیس، غافلگیریه

قراره بهترین قرارِ عمرت باشه. باشه؟ من دیگه باید برم

تا کلاس زیست همراهت بیام؟ خودم می‌تونم برم

عالیه، پس تو منو تا اونجا همراهی کن

بهترین قرارِ عمرش، ها؟

ارزیابی خطرات زیست‌محیطی ادعای ما رو تأیید می‌کنه

که زمینی که "کیلب نیکول" قصدِ ساخت‌وساز توشو داره

باید جزو تالاب‌های حفاظت‌شده محسوب بشه

آه... عالیه، عالیه

فردا بهش رسیدگی می‌کنیم

و امشب چی کاره‌ای؟ یه قرارِ داغ؟

آره. اوه

سندی کوهن، تو داری به من خیانت می‌کنی

با زنِ خودت. دارم تلاشمو می‌کنم

مگه سالگرد ازدواجتونه؟

نه، فقط خیلی وقته درست و حسابی همدیگه رو ندیدیم، واسه همین

فکر کردیم که

برین سر قرار. چرا که نه؟ ایده‌ی خوبیه

اصلاً هم این‌طور نیست که انگار فردا جلسه‌ی توافق داریم

که توش سرنوشتِ محیط‌زیستِ "اورنج کانتی"

در خطره

خیلی خب

قرارمون بعد از جلسه حتی بهتر هم می‌شه

استرسش کمتره

بابا، خبرای خوب. اوه

بـ-ببخشید، نمی‌دونستم شما

جولی! کرستن

من و پدرت داشتیم درباره‌ی تو حرف می‌زدیم

این مرد یه تنه نجات داد

مراسم خیریه‌ی بیمارستان کودکان رو

من همچین کاری نکردم. اوه، چقدر متواضع‌ـه

من درست وقتی قایق تفریحی "باکلی" رو از دست دادم

اون با بزرگواری اجازه داد مراسم رو توی قایق خودش برگزار کنم

این مرد فقط بخشندگی بلده

نـ-نمی‌دونستم که داری برنامه‌ریزی می‌کنی

برای مراسم خیریه‌ی بیمارستان کودکان

خب، نمی‌خواستم این کارو بکنم ولی بعد با خودم فکر کردم

دیگه وقتشه غصه خوردن برای مشکلات خودمو تموم کنم

و دوباره روی نیازهای بقیه تمرکز کنم، مگه نه؟

خب، دیگه باید برم

کال

خیلی بهت مدیونم

خداحافظ کرستن. خداحافظ جولی

عجب موجودیه، نه؟

همین‌طوره

می‌دونی که، تو الان اسپانسر رسمیِ

تورِ بازگشتِ "جولی کوپر" شدی

کار خیریه‌ست. در ضمن، بعد از اون همه تبلیغاتِ منفی

که شوهرش واسمون درست کرده، برای شرکت بد نیست

که توی یک کارِ خیر شرکت کنه

خب، خبر خوبت چیه؟

بالاخره می‌تونیم اون شامِ کاری رو با هم بخوریم

سندی قرارتون رو کنسل کرد؟

اونا یه سری کارهای آماده‌سازیِ لحظه‌آخری برای جلسه‌ی فردا دارن

منظورت از "اونا"، سندی و...؟

ریچل، آره. و خودت هم می‌گی که جذابه

بابا... و اون نیمه‌شب اومد خونه؟

من بهش اعتماد دارم. می‌دونی چی می‌گن

تنها مردی که یه دختر باید بهش اعتماد کنه، پدرشه

اونا دارن با هم کار می‌کنن. همین و بس

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left