Az első 200 sor.
میدونی ساعت چنده؟
خوابم نمیبره
واسه این کار قرص هست
آره، ولی اونوقت میخوابم دیگه
بازم خواب میدیدی؟
پایه مبارزهای؟
لیز خوردم
آره جون خودت، لیز خوردی
اونم دقیقاً بعد از اینکه زدم تو صورتت
داشتم لیز میخوردم
که تو هم همون موقع زدی تو صورتم
این دوتا هیچ ربطی به هم نداشتن
از این خوابت برام بگو
چیز جدیدی هست؟ نه
باید گذشته رو رها کنی
من که اصلاً گذشتهم یادم نیست
همین باعث تردیدت میشه
و تردید آدم رو آسیبپذیر میکنه
کنترلش کن
اگه دوباره کنترل از دستت خارج بشه، باید با «هوش برتر»
ارتباط برقرار کنی
واسه یه جنگجو، چیزی خطرناکتر از احساسات نیست
شوخطبعی باعث حواسپرتیه
خشم چی؟
خشم فقط به نفع دشمنه
صد و بیست روز گذشته
از آخرین حمله «اسکرالها»
ورس: تا حالا کسی دیده
که «هوش برتر» واقعاً چه شکلیه؟
هیچکس نمیتونه به «هوش برتر»
در شکل واقعیاش نگاه کنه
خودت اینو میدونی
ضمیر ناخودآگاه ما انتخاب میکنه که اون چطوری برامون ظاهر بشه
پس یه چیز مقدس و شخصیه
هیچ «کری»ای هرگز فاشش نمیکنه
ورس: تو کی رو میبینی؟
برادرت رو؟ نه
پدرت؟ نه
فرمانده قدیمیت رو؟ ورس
من رو میبینی، مگه نه؟
میفهمم داری چیکار میکنی
جواب میده؟ آره
ولی موفق نمیشی بحث رو عوض کنی
اصلاً چه فایدهای داره اینها رو بهم دادی
وقتی نمیخوای ازشون استفاده کنم؟
دلم میخواد ازشون استفاده کنی
«هوش برتر» این مسئولیت رو به من داده
که یادت بدم چطور ازشون استفاده کنی
خودم بلدم
آره، اگه واقعاً بلد بودی، باید میتونستی
بدون اونها منو بزن زمین
احساساتت رو کنترل کن
از این استفاده نکن، از این استفاده کن
میخوام بهترین نسخهی خودت باشی
وِرس
هوش برتر
فرماندهت اصرار داره که برای خدمت آمادگی داری
هستم
تو با احساساتت درگیری
با گذشتهت که بهشون دامن میزنه
تو فقط یکی از قربانیهای توسعهطلبیِ اسکرالهایی
که قرنهاست تمدن ما رو تهدید میکنه
بدلهایی که بیصدا نفوذ میکنن
و بعد سیارههامون رو تسخیر میکنن
وحشتهایی که یادت میاد
و خیلی چیزهای دیگه که یادت نمیاد
همهاش خالیه. زندگیم
تو قراره به شکل کسی دربیای
که من بیشتر از همه تحسینش میکنم
اما من حتی یادم نمیاد این آدم برام کی بوده
شاید این یه جور ترحم باشه
که تو رو از دردی عمیقتر در امان نگه میداره
و آزادت میکنه تا کاری رو انجام بدی که تمام «کری»ها باید انجام بدن
نیازهای مردمت رو مقدم بر نیازهای خودت بدونی
ما هدیهی بزرگی بهت دادیم
فرصت مبارزه برای خیر و صلاح تمام «کری»ها
میخوام خدمت کنم
پس به خودت مسلط شو
چیزی که داده شده رو میشه پس گرفت
ناامیدتون نمیکنم
به زودی معلوم میشه
تو مأموریت داری
با افتخار و به درستی خدمت کن
این اصلاً نشونهی خوبی نیست
حتماً یه حملهی دیگه از طرف اسکرالهاست
هر چی هست، چیز بزرگیه
تا حالا شده یه اسکرال خودشو جای تو بزنه؟
کوراث: یک بار
خیلی آزاردهنده بود. چرا؟
چون زل زدم توی چشمهای دشمن خونیم
و صورتی که بهم زل زده بود، صورت خودم بود
شاید اگه جذابتر بودی
اونوقت کمتر اذیت میشدی
فکر میکنی خیلی بامزهای، ولی من نمیخندم
تو هیچوقت نمیخندی
من توو دلم میخندم
الان که این کار رو نمیکنم
خندهداره، چون اگه واقعبین باشیم
تو واقعاً خوشتیپی
خب، ممنونم
گوش کنین تیم. بس کنید دیگه
خیلهخب
آماده بشید برای
عملیات جستجو و نجات جاسوسمون، «سولار»
«اسکرالها» به یه سیاره مرزی دیگه هم حمله کردن
اینبار، «تورفا»
«سولار» برامون یه پیغام هشدار فرستاد
سیگنالش رو رهگیری کردن و لو رفته
ژنرال اسکرالها، «تالوس»
یه جوخه ترور برای پیدا کردنش فرستاده
اگه اونا زودتر از ما بهش برسن
اطلاعاتی که اون طی
این سه سال جمع کرده، میفته دست اونا
«مجازاتگرها» قراره یه
مقر اسکرالها رو همینجا در جنوب بمباران کنن
ما مخفیانه وارد میشیم، «سولار» رو پیدا میکنیم
و قبل از اینکه بفهمن، از اونجا میزنیم بیرون
در مورد مردم محلی «تورفا»
نباید باهاشون درگیر بشیم
اونا هم نباید با ما کاری داشته باشن
هیچچیزی نباید امنیت ماموریتمون رو به خطر بندازه
با احتیاط پیش برید
قبل از خارج کردنش، طبق پروتکل عمل کنین
این ماموریت خطرناکیه
همهمون باید آماده پیوستن به «خرد جمعی» باشیم
اگه سرنوشتمون امروز این باشه
برای خیر و صلاح تمام «کریها»
همگی: برای خیر و صلاح تمام کریها
یان-راگ: «ورس»، سیگنال «سولار» رو ردیابی کن
«ات-لاس»، «مین-اروا»، برید یه جای بلند
مین-اروا: محلیها اون اطراف هستن
شاید یه دوجین باشن
یان-راگ: «مین-اروا»؟
صدامو میشنوی؟ کسی صدامو داره؟
تکرار کن
سیگنالش از اون معبد میاد. راه بیفتین
نه. اینجا خوراکِ کمین کردنه
فقط یه راه ورود و خروج داره
برون-چار: میتونیم از سدِ محلیها رد شیم
معلوم نیست واقعاً محلی باشن. خیلی ریسکیه
لازم نیست با من بیای. خودم تنها میرم
نه، نمیری
درسته. از هم دور نمیشیم
اگه ارتباطمون قطع شد، همدیگه رو تو «هلیون» میبینیم
بیاین
«ات-لاس»، میبینیشون؟
دریافت شد. میبینمشون
کوراث: برگرد عقب
فرمانده؟
برگردید عقب! عقب
مین-اروا؟ دید داری؟
عقب نگهشون دار. مین-اروا؟
کسی صدام رو میشنوه؟
نمیخوام بهت صدمه بزنم
عقب وایسا
جلو نیا
اونا محلیان. دو تا جنازه پیدا کردم. خبری از خونِ سبز نیست
فقط دارن از گشنگی میمیرن
HGX-78
TRT79-VVX6
برگردین عقب
یان-راگ: اسکرالها
ورس
ورس؟ اسکرالها
تلهست
دارن میان
برگردین به هلیون
ورس، صدامو میشنوی؟
برگردین به هلیون
جواب بده، ورس
از کجا رمز رو میدونستی؟
چطوره رازم رو بهت بگم
وقتی که تو هم مال خودت رو بهم گفتی؟
بیا بازش کنیم
ما کجاییم؟
نورِکس: آمادهباش
حواست کجاست؟
توی ابرها. مال تو کجاست؟
روی شونههام
میخوام به این پسرا نشون بدم ما چهکارهایم
آمادهای؟
بالاتر، دورتر، سریعتر، عزیزم
همینطوره
تالوس: این نمیتونه درست باشه
حتی بیشتر برو عقب
داری خیلی تند میری! باید یواشتر بری
تالوس: این دیگه کیه؟ نکنه اشتباهی اومدیم...؟
پیش خودت چه فکری کردی؟
تو اصلاً جات اینجا نیست
نورکس: فکر کنم خیلی رفتیم عقب
گذاشتی اون رانندگی کنه
نورکس: بذار یه چیزی رو امتحان کنم
افسر دانشجو: دیگه تسلیم شو
تو اصلاً جات اینجا نیست
اونقدرا قوی نیستی
خودتو به کشتن میدی
هیچوقت نمیذارن پرواز کنی
تالوس: فقط منم که اینجا گیج شدم؟
خلبانِ بدی نیستی
ولی زیادی احساساتی هستی
No comments yet. Be the first to leave one.