Az első 168 sor.
دو ماه بود که توی این مزرعه پا به پای هم کار میکردیم
دستهامون با همون بیل و همون نون آشنا بود
همون خاک و همون شاخهها
و با طلوع این روز، با یه شرارت مشترک روبرو میشدیم
این فصلی از بقای ما رو به پایان رسوند
خانوادهی جدیدمون داشت از هم پاشیده میشد
و میدونستیم همهمون صحیح و سالم برنمیگردیم خونه
همونطور که میدونید، بهمون حمله شده
اگه دشمن تا اینجا پیش بیاد، شما آخرین خط دفاعی ما هستید
از هر ۱۰۰ تا سرباز توی جنگ، ۱۰ نفرشون نباید اونجا باشن
نفرشون فقط سیبل متحرکن ۸۰
نُه نفر مبارز واقعیان
و فقط یه نفرشون یه جنگجوی حقیقیه
امروز از همهتون میخوام که جنگجوهای واقعی باشید
چون اگه کم بیارید، دشمن بالای سر بچههامون میرسه
فهمیدید چی گفتم؟
بله قربان. بله
دشمن ما آدمهای مهربونی نیستن
و دارن میان تا هر چی داریم رو ازمون بگیرن
میخوام بهشون نشون بدید یه مادر برای محافظت از بچهش چطور میجنگه
بینگ، صدامو داری؟
فکر کنم جفه
بگو، جناب رئیسبزرگ
مجبور نیستی این کار رو بکنی
مجبور نیستیم اینطوری تمومش کنیم
چرا، مجبوریم
باید قبل از اینکه کامیونم رو بدزدی به اینجاش فکر میکردی
و ما رو تو اون وضعیت ول میکردی
میدونی نکتهی جالب دربارهی آدمهایی که دنبال مرگ میگردن چیه؟
معمولاً اونا نیستن که کشته میشن
بذار با اسپادا حرف بزنم
اسپادا
اریکسون
به این زودی تسلیم شدی؟
مجبور نیستی این کار رو بکنی
میتونی راهت رو کج کنی و برگردی خونه
بهتون بذر میدیم
تا غذای خودتون رو بکارید، برای کاشتن کمکتون میکنیم، باهاتون همکاری میکنیم تا
این منطقه رو دوباره سر پا کنیم، یه نظم و قانون درست و حسابی
وقتی میتونم راحت غذا رو غصب کنم، چرا زحمت کاشتنش رو بکشم؟
نظرت درباره این چیه؟
نصف غذا، نصف مهمات و نصف اسلحههاتون رو بدید، ما هم میریم خونه
که چی بشه؟
که فردا برگردید و با اسلحههای خودمون ما رو بکشید؟
تا حالا جنگ ندیدی، مگه نه جناب ستوان؟
حالا میبینی
تمام تکتیراندازها، جف هستم
شلیک کنید
بیا پایین، بیا پایین، بیا پایین
بیا پایین، بیا پایین
پناه بگیرید. پناه بگیرید
بخوابید رو زمین، بخوابید رو زمین
تیر خوردم، تیر خوردم
بکشید عقب
آروم باش، آروم باش
بکش عقب. خوبی، چیزی نیست
اشتباه کردیم
باید بکشیم عقب. عقبنشینی کنید
قربان، لطفاً تکرار کنید، دستور چیه؟
تمام تکتیراندازها، برگردید به واحدهاتون
آمادهی رزم بشید
کشتنش، لعنتی
اسپادا مرده، اون عوضیها کشتنش
به خط بشید. دور من جمع شید
شنیدید چی گفت، به خط بشید
اون اسلحههای اضافی رو بردارید
حالا نوبت منه
درگیری با دشمن، سنگر پایین
مفهومه
دهنشون رو سرویس کنید
به لولهی یدکی نیاز داریم
نه، اونقدر شلیک میکنیم تا ذوب بشه، داداش کوچیکه
جف، اون چیه؟
یالا، یالا، زود باش
عمو لوگان
اون تیربار رو بده به من
اون تیربار رو برسون به من
برو، برو، برو
تمام واحدها، سنگر پایین داره سقوط میکنه
باید برم. باید یه کاریش بکنم
ریک
ریک
تیک... گوش کن، چولو و دار و دستهش رو بفرست
چولو مرده
خیلی خب، پنیا رو میفرستیم بالای کوه
تا این دامنه رو پاکسازی کنه
میخوای گروهان دلتا رو تقسیم کنی؟
و بفرستیشون اون بالا؟
آره، همین کار رو میکنم
من اون یکی گروه رو برمیدارم و از جناح شمالی میفرستم
از بین درختها، همین حالا
بزن بریم
کیندرد؟
بله، پدر
وقتش رسیده
تا کمتر از یک ساعت دیگه، پیشگویی من محقق میشه
ما وارد قلمروی ایان راس میشیم
و چیزی که وعده داده شده بود رو میگیریم
این مزرعه توسط ارتش از سر راه برداشته میشه
همون ارتشی که خداوند برای جنگیدن برای ما برانگیخته
اما با وجود خباثتشون، خانوادهی راس
و فرقهی بقاجوی اونا، شایستهی دعای ما هستن
حتی وقتی که زیر شمشیر خدا از پا در میان، براشون دعا میکنیم
لطفا با من دعا کنید
پروردگارا
ریک اینجاست
میشه... میشه یه چیزی بگم؟
ریک
من هفتهها با اونا بودم
من و مارتا و بچهها؛ اونا آدمهای بدذاتی نیستن
برادر بومگارتنر، گفتنش برای تو راحته
تو داشتی با غنایم اون مزرعه زندگی میکردی
نه، نه، اصلاً اینطور نیست. حقیقت نداره
اونا هر کاری از دستشون برمیاد میکنن تا از دستورات خدا پیروی کنن
من شهادت میدم
مارتا شهادت میده
وقتی گرسنه بودیم، اونا بهمون پناه دادن
دقیقاً
شکم تو سیر شده
در حالی که بقیهی ما به حال خودمون رها شدیم تا از گرسنگی بمیریم
اون غذا حق ما هم هست که تقسیم بشه
بس کنید
اگه طرف این جنایتکارها بایستی
پس خودت هم یه آدم بدذاتی
اون غذا هیچوقت مال ما نبوده
اون داره بهتون دروغ میگه
«پدر» داره بهتون دروغ میگه تا فقط به قدرت خودش برسه
ساکت شو، ریک
باید همین الان جلوش بایستیم
ما باید کنار مردم اون مزرعه باشیم
اون نمیفهمه چی داره میگه
تو اصلاً به کی خدمت میکنی؟
برادر بومگارتنر، خداوند داره تماشات میکنه
تو در جایگاهی نیستی که به این مردم خوب بگی چیکار کنن
من برگزیده شدم
برگزیدهی کی؟
این از قبل پیشگویی شده بود
خداوند گاهی تاکستان خودش رو هرس میکنه
بهش شلیک کردی
به ریک شلیک کردی
چیکار کردی؟
این خواست خدا بود که این قضاوت اجرا بشه
تو یه هیولایی
تو به ریک بومگارتنر شلیک کردی
آتیش رو روی اون وانت متمرکز کنید
دارن خیلی سریع پیشروی میکنن
بابا، دارن از سمت راست هم محاصرهمون میکنن
از توی جنگل
جن، صدامو داری؟
بگو جنا، میشنوم
دارن میان سمت تو
از میون درختا
باشه
ما از سمت چپ میریم
میریم پشت مزرعه
کلر، بکش عقب
بیا پایین، عقبنشینی کن
قدیما، چشمهامون رو روی مرگ میبستیم
اما وقتی شیطان چشمهای سیاهش رو به ما دوخت
اون چیزی که امید و عشق ایجاب میکرد
دوباره برگردید
عقبنشینی کنید
عقبنشینی
تیر خوردیم
داریم دخلمون میاد
مامان، مامان، دراز بکش مامان
نه، نه، کین
اوه، نه
No comments yet. Be the first to leave one.