Az első 200 sor.
(صدای نفسنفس زدن)
(فریاد یک نفر)
(نفسنفس زدن)
توبی
توبی، آه
سلام به همگی، ساشا و تاران هستیم
قراره شما رو هم با خودمون ببریم
به بهترین اردوی نویسندگی کل دوران
خب، عجب مقدمهی مزخرفی شد، حالم از خودم به هم خورد
نه، من که خوشم اومد
آخی، هوم. (صدای بوسه)
ببینید، «فریز» هم اومده که سلام کنه
اه، از مقدمهچینیهام متنفرم. - باشه، دوباره شروع میکنیم
دوباره شروع میکنیم. - هی بچهها
من تاران هستم، اینم فریزره و اینم ساشا
منم فیونا هستم، اون پشت
و فیونا، که البته نمیتونید ببینیدش
در حال حاضر داریم میریم سمت «کِیپ»
اگه نمیدونید باید بگم که
«کِیپ کاد» جای خیلی زیباییه
در سواحل ماساچوست
و پر از تاریخچهی ادبیه
میدونم، کلی تاریخچهی ادبی داره
و ما هم داریم میریم تا یه هفته
توی یه کلبه خلوت کنیم
قراره با کلی آدم خلاق دیگه باشیم
فقط بنویسیم و از کنار هم بودن لذت ببریم
و فکر کردیم چه فرصتی بهتر از این
که شما رو هم با خودمون ببریم
تا امیدوارم شما هم انگیزه بگیرید
یه چیزی که وقتی داشتیم
سمت کیپ رانندگی میکردیم متوجه شدم، اینه که
کلی خونهی ترسناک اونجا هست
و فکر میکنم اگه یه روزِ تعطیل داشتیم
یا مثلاً دلمون خواست بریم گشت و گذار
باید بریم و پاتک بزنیم به یکیشون (میخندد)
راستش، نکتهی باحالِ کیپ کاد اینه که
خیلی از این خونهها
خیلی قدیمیان، مثلاً مال صدها سال پیش
و فقط داخلشون رو بازسازی کردن
که من خیلی از این کار خوشم میآد
فکر کنم همون خونهای هم که قراره توش بمونیم
خیلی قدیمی باشه
آره؟ - آره
کهنهساز به نظر میاد
خیلی در موردش نمیدونم
منظورم اینه که قدیمیه
اما یه جورایی با وسایل جدید مبله شده
آره. - نمیدونم
راستش تقریباً مطمئنم خونهمون اونقدر قدیمیه
که هنوز اون وسیلهی قدیمیِ اصطبل رو توش داره
همونی که باهاش اسبها رو میکشیدن بالا
روی یه سکو تا برسن به طبقهی دومِ
اصطبل. - آره، منم اونا رو دیدم
آره، آره، آره
پس یعنی خیلی قدیمیه
مثلاً این یکی واقعاً قدیمیه
از این مدلهای قدیمیِ حسابی. - خونهت اونقدر قدیمیه
که زمان جنگهای استقلال هم اینجا بوده
میدونی (میخندد). - خب، احتمالش هست
شایدم باشه
ممکنه. - در واقع
سعی کردم ضایعت کنم، چون میدونی
وقتی میگن طرف اونقدر پیره که
از بدو خلقت زنده بوده، اووه (میخندد)
خب، فکر کنم
میخوام وقتی داریم وارد میشیم فیلم بگیرم
میخوای دوربین رو بچرخونم
که ورودی رو ببینی؟ - آره، وقتی گفتم
رسیدیم. - باشه
خب بچهها، حدود پنج دقیقه تا خونه فاصله داریم
و به محض اینکه برسیم
بقیه رو بهتون معرفی میکنیم
شاید بعضیهاشون رو از قبل بشناسید
اوه، اینو بهشون نشون بده، اینو نشون بده
اوه، آره، خیلی قشنگه
معرکهست
عالیه
داریم از کنار خلیج رد میشیم
لهجهت بوستونی بود؟
نمیدونم. - خودمم نمیدونم
چی بود (میخندد). (تاران میخندد)
بفرمایید بچهها
وقتشه. - خونهی جدیدمون
وای خدا، نزدیک بود ردش کنم
اووه
نگاش کن! - خودِ خودشه
وای خدای من، خیلی قشنگه. - اوپ، رسیدیم
خیلی هیجان دارم! تو چی؟
بزن بریم
بریم بقیه رو ببینیم
خب، شما کی هستی؟
سلام، من توبی ایستون هستم
نویسندهی مجموعهی فانتزیِ پری دریایی
به اسم «ماجراهای مِر»
و با ساشا دوستم
اینا هم کتابهام هستن. - ایول
سلام بچهها، من سایمون هستم
بنیانگذار آزمایشگاه «واچداگ»
جایی که بهترین غذاها رو برای سگهاتون بهتون معرفی میکنیم
اوه، اون شوهر منه. - کی، ایشون؟
ببینید چقدر بانمکه. (صدای بوسه)
اسم من تایلره
با سایمون کار میکنم
و برای راهاندازی سایتمون کلی کار داریم
اسم من تاران ماتارو هستش
نویسندهی پرفروشِ نیویورک تایمز
برای مجموعهی «احضارکننده»
و اینم اولین کتابمه، «نوآموز»
توی این سفر قراره روی یه مجموعهی جدید کار کنم
و همینطور کانال یوتیوبم رو راه بندازم
داره از روی دستِ من کپی میکنه (میخندد)
آره، که... عاشقشم
که بشم یه یوتیوبر
همین (میخندد)
حالا نوبت توئه
باید یه بیوگرافیِ کوتاه از خودت بگی
بذار اینو عوض کنم
من که اصلاً کتابهام یا چیز دیگهای همراهم نیست
خب، فقط یه دونه کتاب. - اوه، ببخشید
باشه
شماها شاید منو بشناسید
من ساشا السبرگ هستم، صاحب این کانال یوتیوب
و آره، یه کتاب دارم به اسم «زنیت»
که با دوستم لینزی کامینگز مشترک نوشتیمش
آره
حرکت
سلام، من ویک جیمز هستم
کتاب «قفس طلایی» رو نوشتم
و اینجا هستم تا حسابی روی کتاب «پناهگاه» کار کنم
همون کتابم که دربارهی جادوگرهاست
بچهها، قبل از اینکه تورِ خونه رو شروع کنیم
فقط میخوام بگم تاران با این دوربینش چقدر ناشی به نظر میاد
با اون نگهدارندهی روی سینهش و دوربین گوپرو
وقتی دوربین رو خریدم یه کم بیش از حد جوگیر شدم
میخواد کل این سفر اینو تنش کنه
خب
واسه اینکه حسِ واقعیِ نویسندگی رو ثبت کنم
خب بچهها، اینم از تورِ خونه
بریم که انجامش بدیم
از ورودی وارد میشیم
اینجا یه دستشویی هست
یه دستشویی کوچیک
مجبورم با تاران مشترک ازش استفاده کنم
براش آرزوی موفقیت کنین
و بعد میرسیم به آشپزخونهی نیمهتمیز
اینجا هم وسایل سگهاست
اینجا هم ویک رو داریم که داره غذا میخوره
سلام! - و داره روزنامه میخونه
اینجا هم سایمون و توبی رو داریم که دارن سخت کار میکنن
و اون طرفِ پذیرایی، اتاق خواب منه
پس من بیشترِ کارهای نویسندگی رو اینجا انجام میدم
توی این فضای نشیمن
و حالا میریم طبقه بالا
جایی که بقیهی اتاق خوابها هستن
نه، جدی میگم، این آخرین چیزیه
که ازت میخوام، واقعاً
نمیخوام... اصلاً نمیخوام الان در این مورد
حرف بزنم، الان نه
بچهها، بیاید
سگها رو ببرید بیرون. - بیاید بریم پایین
هی، برو بیرون، بدو
خب بچهها، ما هنوز داخل محوطه هستیم
اما یه انبار یا همون گاراژ هست که
اتاق تفریح. - بالاش یه اتاق تفریح داره
و خیلی باحاله
پس بذارید مخفیگاهِ باحالمون رو بهتون نشون بدیم
تا جایی که میبینم، دقیقاً شبیه عکسهاشه
حیف که نمیتونیم ازش استفاده کنیم
چون خیلی سرده
خب، چیزی که من دربارهی اینجا میدونم اینه که
قبلاً اصطبل بوده
هوم. - و در اصل
اینجا واقعاً محل نگهداری اسبها بوده
و از این قلاب هم استفاده میکردن
تا اسبها رو بکشن بالا به طبقهی دوم
به خونهی من خوش اومدین
اینم از برنامهی «کریبز»
به «کریبز» خوش اومدین
بوم، بوم
ای وای، چه تختِ کثیفیه
اوه، شرط میبندم بوی نا میده
جالبه که تخت رو اینجا گذاشتن
صبر کن، بیا اینو نگاه کن ساشا
چی؟
اون بالا یه کتاب هست
اوه، آره
شاید همون کتابی باشه که دنبالشم
نه، نکن تاران، بس کن
نه، من... بس کن
شاید خودشون گذاشتنش اونجا. - باشه، میذاریمش سر جاش
نمیخوایم امتیاز بدی توی ایربیانبی بگیریم
خیلی خب، فقط بذارش زمین، بذارش سر جاش
باشه
خب، بذار فقط یه نگاهی بهش بندازم
با بقیه بازش میکنیم و میخونیمش
باید جالب باشه. - ولی میشه وقتی تموم شد بذاریمش سر جاش؟
چون من نمیخوام
آره، آره. - به دردسر بیفتیم
میذاریمش سر جاش
No comments yet. Be the first to leave one.