Az első 200 sor.
یکی بود یکی نبود، تو نیویورک یه پلیسی بود به اسم چارلی
اون آدم خیلی شریفی بود، مثل همکارش "بو"
گوش شنوا و صبوری داشت
عاشق بچهها بود
هم حوصله داشت و هم عقلش به چشمش بود
آدم کاربلد و باهوشی بود
یالله، راه بیفتین. مواظب جلو پاتون باشین. بجنبین، حرکت کنین
خیلی خب همگی، راه بیفتین. حرکت کنین. یالله، بذارین رد شم
اجازه بدین رد شم. راه رو باز کنین. تندتر قدم بردارین، یالله
کلاً پلیس وظیفهشناسی بود
چارلی با خوشحالی توی محله "کوئینز" زندگی میکرد؛ همونجایی که به دنیا اومده بود و کل عمرش رو اونجا گذرونده بود
ایول چارلی. جیزو! چطوری؟
امروز کسی رو کشتی؟ حتی یه نفر رو هم زخمی نکردم
خیلی روز کسلکنندهای بوده
نمیخوای بری پیش زنت؟
نه، خوشش نمیآد سر کار غافلگیرش کنم
چارلی با "موریل" ازدواج کرده بود. موریل از محله "کوئینز" متنفر بود
نمیدونم. اگه کارآگاه بود یا پلیس مخفی
حداقل لباسهای درست و حسابی میپوشید
میدونی؟ ولی این کارها به کت و کلفتش نمیخوره. حتماً باید لباس فرم تنش باشه
درکت میکنم عزیزم. چون تو آدم بلندپروازی هستی
میدونم. هیچوقت به اندازه کافی بهش فشار نیاوردم
اگه رشوهبگیر بود، حداقل میگفتم: "خیلی خب، طرف عرضه داره."
خواهرم ده سال زن یه پلیس بود. تهش هیچی نیست
یا پاکدستن و تو همیشه هشتت گروی نهته
یا خلافکارن و اصلاً رنگ خونه رو نمیبینی
خب خواهرت چی کار کرد؟
پلیسه رو ول کرد و با یه برقکار ازدواج کرد. پول واقعی اونجاست
دیگه صبرم تموم شده. بهت که گفتم، من از اون آدمهایی هستم که پول لازم دارن
و بعد "ایوان" بود؛ پیشخدمتی که قرار بود یه خبر خیلی بد بشنوه
دوشیزه "بیازی"، طبق سوابقتون اینجا، شما ۱۲ هزار دلار به "مستر کارت" بدهکارین
جناب قاضی، اون هزینهها رو شوهر سابقم تراشیده
"ادی بیازی"ِ بازیگر، اونم بعد از اینکه از خونه انداختمش بیرون
بانک از طلاق شما خبری نداره
چون هنوز رسماً طلاق نگرفتیم
ولی بهش گفتم: "باید کارتهای اعتباری رو پاره کنی."
اونم قول داد
اگه هنوز طلاق نگرفتین
هنوز مسئول تمام بدهیهایی هستین که شوهرتون بالا آورده
ولی من تهِ دلم طلاق گرفتم. میدونین؟ منظورم اینه که اصل کاری همینه
از نظر قانونی، اصل کاری این نیست
ولی میدونین هزینه طلاق گرفتن چقدره؟
تا حالا طلاق گرفتین؟
احتمالاً نه. قطعاً نه. لابد نگرفتین
لابد کل زندگیتون شانس باهاتون یار بوده
که خیلی هم عالیه. یعنی دقیقاً برعکس من
دوشیزه بیازی، اگه مستر کارت به اسم شماست
پس هنوز مسئولیتش با شماست
خواهش میکنم گوش بدین
من پنج سال پیش از پیتسبرگ اومدم نیویورک که بازیگر بشم
توی دانشگاه نمایش "شهر ما" رو بازی کرده بودم
بذارین یه چیزی بهتون بگم. نقش "امیلی" رو داشتم. ملت زار زار گریه میکردن
حتماً همینطوره. حرف دیگهای ندارین؟
خلاصه اومدم نیویورک و با "ادی" آشنا شدم
بدشانسی از این بدتر نمیشه. جناب قاضی، اون عقل و هوش رو از سرم پروند
برام گل میخرید، با تاکسی اینور اونور میبردم و میرفتیم رستورانهای شیک
با رومیزیهای کتان و نوشیدنی و نورپردازیِ قشنگ، میدونین چی میگم؟
همه چی عالی بود، جز اینکه کاشف به عمل اومد طرف یه دروغگوی قهاره
منم تکتک حرفاش رو باور میکردم
آخه قدیما به همه اعتماد داشتم. میفهمین؟
خب... پس، یعنی در واقع
الان چارهم چیه؟
چارلی، موریل و ایوان، همگی توی شهری زندگی میکردن
که مردمش هر روز برای معجزه دعا میکردن
معجزهای مثل برنده شدن تو لاتاریِ ۶۴ میلیون دلاری
اسم من "اِینجل"ـه
داستانی که قراره ببینین، خب، کموبیش همش واقعیه
دیشب خواب دیدم
داشتم با دستگاه سکهای بازی میکردم و سه تا گیلاس آوردم، ولی اونا گیلاس نبودن
صورت بابام بودن، صورت بابای خدابیامرزم. این یه نشونهست
ولی تو که از بابات متنفر بودی
فرقی نمیکنه متنفر بودم. نشونه، نشونهست
میدونم فکر میکنی خل شدم، ولی بهت میگم که ما برنده میشیم
نگفتم خلی
فقط گفتم احتمال برنده شدنمون تو لاتاری چندان زیاد نیست
و میدونی چیه؟ اشکالی نداره
زندگی توی یه خونه یه خوابه تو "کوئینز" اونی نیست که من براش نقشه کشیده بودم
یه خوابه تو کوئینز که خوبه
اگه بچه داشتیم... اگه بچه داشتیم، قضیه فرق میکرد
ما پول بچه آوردن نداریم
معلومه که پولش رو داریم
پلیسها بچه دارن. آتشنشانها هم بچه دارن
اگه فقط پولدارها بچه میآوردن که دیگه مدرسه دولتی وجود نداشت
چارلی، فقط امروز صبح بلیط رو بخر، خواهش میکنم
اون باید واقعبین باشه. باید بهش بگی
"مردِ خونه منم. منم که هر روز میرم بیرون و سگدو میزنم."
"پول درمیآرم و میآرم خونه." میفهمی چی میگم؟ اون باید به حرفت گوش بده
شوخی میکنی؟ کلاً دو دقیقه طول میکشه
مردم از گشنگی پسر
هی، این مأموریت پلیسیه، برین کنار. بو، بو
دو دقیقه بیشتر نمیشه. ببخشید. معذرت میخوام
این تا ابد طول میکشه. تازه برگر کینگ هم پنج تا چهارراه اونورتره
خب همین رستوران روبرویی میخوریم. تا حالا نرفتیم اونجا
چی، اونجا؟ اوه، نه
کدوم گوری بودی؟ دیروز بهت گفتم "سل"
پنج بار هم گفتی. یه کار شخصی داشتم، دست خودم نبود. سلام "کارول"
دو ساعت تاخیر داری. از حقوق کارت کم میشه
چی؟ میدونی چقدر مرخصی استعلاجی طلبکارم؟
اگه مرخصی استعلاجی میخوای، مریض شو. اگه سالمی، کار کن
برام قهوه بیار
رو چشمت عسلخانم. ممنون
اون یارو خوب به آدم انرژی میده، نه؟ آره، عین گروهبانهای آموزشیه
بفرمایید
شماها قهوه میل دارین؟ لطفاً
لطفاً
میدونین چی میخواین؟ چیزبرگر مخصوص، مدیوم
و تا آماده بشه هم یه مافین بلوبری
خیلی خب
شما چطور، جناب افسر؟
"لابستر ترمیدور" رو پیشنهاد میدین؟
خیلی بامزه بود. واقعاً دارم از خنده میترکم
با این روزی که من تا حالا داشتم، اصلاً نمیتونی تصور کنی شنیدن این حرف چقدر چسبید
روز بدی داشتین؟
هر وقت حاضر بودین صدام کنین. یه ساندویچ کوفتهقلقلی
جدی. همینو میخوام
کوفتهقلقلی؟ آره، کوفتهقلقلی
خیلی شجاعین، جناب افسر
ازت خوشش اومد. آره، واقعاً ازت خوشش اومد
داشتم سعی میکردم حال و هواش رو عوض کنم
آژیر یه فروشگاه تو خیابون "اسپرینگ" دراومده، یه مرد لخت هم وسط ترافیکه
خب، من که سیر شدم... تو خیابون "سالیوان"
لعنتی، از گشنگی میمیرم
نوبت توئه که حساب کنی. باشه
خانم، ما باید بریم، لطفاً صورتحساب رو بیارین
بعد از اون همه ادا و اصول؟
وقتی این بیسیمها به صدا درمیآد... کجا؟ کجاست؟ کجا گذاشتمش؟
ممنون
خب، دو تا قهوه با مالیات. میشه دقیقاً دو دلار
ای بابا. پولم کمه
مهم نیست جناب افسر. مهمون ما باشین. نه، پولِ خودِ غذا رو دارم
فقط برای انعام پول کافی ندارم
طوری نمیشه. آخه نمیتونم انعام ندم
خب پس انعام بده
یه بلیط لاتاری؟
با این شانس من؟ جدی باش. برو همون گربه رو از روی درخت بیار پایین یا هر کار دیگهای که شماها میکنین
نه، اون کارِ آتشنشانیه
یالله چارلی، بریم. الان میآم
گوش کن، یه فکری دارم. اسمت چیه؟
ایوان؟ ایوان، من چارلی لَنگ هستم و این هم همکارمه
اگه این بلیط برنده شد، فردا برمیگردم و جایزه رو با هم نصف میکنیم
اگه برنده نشد، بازم برمیگردم و انعامت رو میدم. نظرت چیه؟
فکر میکنم دیگه هیچوقت نمیبینمت. فردا منو میبینی
خب، من که همینجام. قبوله
خیلی خب، پنج دقیقه دیگه
چارلی. بله
غذای چینی سفارش دادم. بیا بالا
الان میآم. چیه، زنذلیل شدی؟
نه، زنذلیل نشدم. من مسئولیتهای یه آدم بزرگ رو دارم. نوبت نفر بعدی
یالله، بزن، بزن، بزن
تمومه. من رفتم. توپ کجاست؟
اومدم مامان
تو هم مامانذلیلی، "جیزو"؟ اون مادرمه، اصلاً قابل مقایسه نیست
فردا میبینمت بچه. آره. شب بخیر چارلی
شما احیاناً دیشب جراحی داشتین؟
منظورت ایناست؟ نه. نه، فقط پروتزِ سوتینه
چارلی، بس کن دیگه. جلو من این کار رو نکن. چندشآوره
فقط دارم پاهام رو میذارم تو آب. خواهش میکنم
اصلاً باورم نمیشه این تویی
خب، الان نیست. ولی قراره بشه
از کی تا حالا این کار اذیتت میکنه؟ از همین الان، باشه؟
ای وای! چارلی، داری همه جا رو خیس میکنی
شاید بهتره به صلیب سرخ زنگ بزنم. بهشون میگم اینجا منطقه سیلزدهست
راستش رو بخوای، چند تا سایز بزرگترش رو هم دارم
که بعد از کار عوضشون میکنم
چارلی. بله؟
به نظرت باید عمل سینه انجام بدم؟
عمل؟ آره دیگه، بزرگشون کنم
که شبیه اون بشم
چی، خل شدی؟ خیلی زیادهروی به نظر میآد
ولش کن. فکر نمیکنم احتیاجی داشته باشی
بیخیالش
ببین، مشکل اینه که مجبور شدم اعلام ورشکستگی کنم
"مستر کارت"م رو ازم گرفتن
چیزی که میخوام بدونم اینه که کی میتونم پسش بگیرم
چقدر احتمال داره؟
زیر ۱۵ هزار تا در سال؟ مستر کارت. میخوای باهاشون حرف بزنم؟ از خدامه
آره؟ خب
صبر کن. فهمیدم
خب، ممنون. همونطوری بود که فکر میکردم
چی گفتن؟ "بسیار کم تا هیچ". اینم از شانس من
خب، جایزه بزرگ لاتاری به بیش از ۶۴ میلیون دلار رسیده
بعد از برگشتن، شمارههای برنده رو چک میکنیم
شمارهها رو اشتباه برداشتی. اشتباه؟
سالگرد ما بیست و هفتمه، نه بیست و ششم
ما همیشه بیست و ششم جشن میگیریم
بیست و ششم اجازه ازدواج رو گرفتیم. بیست و هفتم ازدواج کردیم
پس چرا بیست و ششم میریم بیرون؟ نمیدونم، شاید یه رسمه
ببین، واقعیت اینه که من دقیقاً سالگردمون رو بهت گفتم
برای هر آدم عاقلی، سالگرد یعنی روزی که با هم ازدواج کردن
۸۴ متاسفم عزیزم. ۲۶، ۶۴،
گفت ۲۶؟
شمارهها یک بار دیگه عبارتند از:
۸۴ ۶، ۱۲، ۱۶، ۲۶، ۶۴،
چی؟ بردیم. جایزه بزرگ رو بردیم
باورنکردنیه. پولدار شدیم. پولدار شدیم. پولدار شدیم
جایزه بزرگ؟ خرپول شدیم، خرپول
چی میل دارین عزیزم؟ ساندویچ بیکن بوقلمون با کاهو و گوجه
سس "میراکل ویپ" هم دارین؟ معلومه که دارم
هر چقدر هم بیپول باشم، یه سری چیزها و استانداردها رو رعایت میکنم
آدم باید تو زندگیش یه چیزهای ثابت و دائمی و همیشگی داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.