Az első 200 sor.
جمی
چکش رو بنداز، جمی چکش رو بنداز
دیگه کافیه
یکمی از این بخور
پنجاه ثانیه و لعنتی هنوز داره میشماره
بهش نشون بده خونش چه رنگیه، جمی
برو عقب. چته تو؟
بکشش، جمی
بیفت زمین. دیگه کارت تمومه
من یه بار یه نفرو کشتم. بیفت زمین
دهنت سرویس، وحشی
بندازش زمین
ناکاوتش کن
سه، چهار، پنج... بلند شو. بلند شو دیگه، ها؟
شش، هفت، هشت، نه، ده. جمی
ناکاوت
برنده کسی نیست جز حزقیا ماسکو
برگرد به همون خرابشدهت، ای وحشی
برگرد همونجایی که ازش اومدی
تقلبچی لعنتی. گمشو برو خونهت
زندهت نمیذاریم! برو کنار. یالا
استامپر
اوی، عوضی
بگیرش. یالا بزن به چاک. برو
تیکهتیکهت میکنیم لعنتی
برو کنار! خودم میکشمش
مواظب خودت باش
الک
بحث حزقیا یا الک نیست
بحث حزقیا و الکه
همیشه
هی
ها؟ بیدار شو
تو رو فرستادن که منو ببری به جهنم؟
یا فقط اینجایی که مطمئن بشی مردم؟
هی
سرنوشتت اینه که توی رینگ بمیری
شوگر گودسون
تعطیلیم، چون دلم نمیخواد در رو باز کنم
تریکل، در رو باز کن
برادرته
یا چیزی که ازش باقی مونده
اگه اینجا رهاش کنی، میمیره
یالا، بیارینش تو
باشه. بذارینش روی میز
یه کنده بنداز تو آتیش، منم بهش برندی میدم
نه، من ویسکی میخورم
آره، یه ساله که جز اون چیزی کوفت نکردی
پسر خوب
یالا، کمک کن چکمههاشو دربیارم، ببینم انگشتای پاش کبود شده یا نه
جورابهات رو فروختی واسه ویسکی؟
خب، من ویسکی جک مک رو میخورم
آره، همونی که برای مالیدن به اسبها هم میفروشه
پس برام یه ذره ویسکی درستوحسابی کوفتی بیار
ببرش تو تخت و بهش سوپ بده
چرا بهش کمک کردی؟
ترجیح میدم روی این سنگفرشها بمیرم تا اینکه مدیون تو باشم
اگه دینی هم باشه، توی رینگ ازت پس میگیرم
ولی من با وزنِ پشه نمیجنگم
مواظب ویسکی من باش
چه خبره، تریکل؟
چطور شده که پسرِ ناخلف برگشته؟
فقط کمک کن ببریمش توی تخت
موندنیه؟
فقط تا وقتی که خشک بشه
خب، به پای خودت
ازمه
وقتی بهت نگاه میکنم، تصویر مردی رو میبینم که عاشقش بودم و از دستش دادم
واسه همین دلم نمیخواد نگاه کنم
واسه امشب دیگه ملاقاتی کافیه
ازمه، صبر کن
گذشتهها گذشته
نه برای همه
اسم من دوشیزه سوینیه، از خاندان سوینیهای ویلتشر
میخوام برداشتی از حسابم داشته باشم
ببخشید، خانم
مدارکتون همراهتونه؟
البته
همم
خب، انگار همه چیز درسته
لطفاً دنبال من بیاید
اینجا رو امضا کنید
دوشیزه کاتام! اِم، منشی من، دوشیزه کاتام هم با ما میاد
اون تازهکاره. دارم فوت و فن کار رو بهش یاد میدم
توی این دوره زمونهی مسخرهی ما
انگار زنها و دخترها فکر میکنن میتونن وارد هر شغلی بشن
خب، منم تمایل دارم باهاشون موافقت کنم
آه، دوشیزه کاتام
حالا، شمارهی صندوقهایی که وسایلتون توشه؟
چهل و پنج و شش
حتماً
کلت ۴۵، شش لول
ماتیلدا، داری چیکار میکنی؟ اون اسلحه داره
آره، تو هم کلید اصلی رو داری و قراره ازش استفاده کنی
خب، وقتی ماتیلدا داشت فوت و فن کار رو یاد میگرفت
داشت محتویات صندوقها رو هم یاد میگرفت
برو. باشه
شماره ۲۳، ۳۸ و ۴۷ طلاها و مرواریدها هستن
تمام روز رو وقت نداریم. بازشون کن
بازشون کن دیگه
نگهبانها الان سر میرسن
حالا یاقوتها و سنگهای نیمهقیمتی
۹۱ شماره ۷۹ و
بیا. یالا دیویدِ عزیزم، عجله کن
متاسفم، یادم نمیاد بعد از ۷۹ چی بود
بعد از ۷۹، ۹۱ میاد
آهان، اینم از شما، رئیس کل که چیزی یادت نمیاد
اون فقط یه دختره، پایینترین پلهی نردبون، ولی هیچی از یادش نمیره
دنیا باید عوض بشه، دیوید
همم
رندوم، توی ۳۲ چیه؟
نامههای عاشقانه. همم
۳۲ بیخیالِ
کل چیزهای باارزش همینهان
ماتیلدا
من میتونستم اینجا خوشبختت کنم
خب، آره
ولی همونطور که اون گفت، دنیا باید عوض بشه
جلوشونو بگیرید! میگم جلوشونو بگیرید! دزد
گفتم جلوشونو بگیرید! یکی کمک کنه
برگردید اینجا
همهی الماسها و چیزهای خیلی گرون توی گاوصندوق بود
آره آره، فعلاً همینها کافیه
ما، اِم، فقط نیاز داریم
به یکم وثیقه
نمیخوام اسممون توی روزنامهها بیفته
وثیقه برای چی؟
برای طلوع یک عصر جدید، آلیس
ماسکهای شبِ هالووینتون رو بخرید
ماسک بخرید
هیچ خط مستقیمی در کار نیست
همهاش یه دایرهی کوفتیِ بزرگه
دکتر گفت توی تخت بمونی
چون اگه بلند شی، احتمال داره کلهپا بشی
گفت چمه؟
روزی سه بطری روغنِ مالشیِ جک مک رو میخوره و میپرسه چشه
هیچی برات نمونده، شوگر
نه پولی، نه آیندهای، نه دوستی
چقدر غیبم زده بود؟
حتی نمیدونی چقدر. ای مسیح
ماه شایدم بیشتر کفِ این سنگفرشها بودی. من که دیگه حسابش از دستم در رفته ۱۲
مری این طرفها نیومده؟
نه
اون و مادرش حالا مالِ ایندیگو جرمی هستن
اون چی؟
مسافرخونه رو واسه خودش نگه داشته
از وقتی که از بوکس توی وستاِند محروم شد
نونِ شبش رو با دعوا روی دوبهها درمیاره
اون مردیه که تو تاریکی غرق شده
تو و اون عینِ هم هستید
ازمه اینجا چیکار میکنه؟ بگیر بخواب
چی، داری باهاش میخوابی؟
از وقتی ماریان رفت ایرلند، ازمه داره بهم کمک میکنه
من بهش پول و پناه میدم
تابلوئه که در عوضش چی نصیبت میشه
در عوضش؟
اون بهم میگه کجا باشم
اون بهم میگه بشکهها چه ساعتی میرسن
اون بهم میگه امروز چندشنبهست
اون بهم میگه اون شیطان آبیِ گوشهی اتاق، فقط یه پیرمرده که خوابیده
چون از وقتی اون کتکِ لعنتی رو از تو خوردم، شوگر
به یه ازمهی لعنتی کنارم نیاز دارم
چون تو نصفِ حواسِ منو روی اون کفِ کوفتیِ کافه جا گذاشتی
دکتر گفت اینا رو بخور
خب، من ویسکی میخورم
پس گمشو
خب، اون گفت اینا واسه مریضیِ تو بهترن
خب، همونطور که گفتی
هیچی برام نمونده
آره
چیزی که داری یه برادره که دلش برات میسوزه
راهش همینه
ممنونم خانومها و آقایون. بلوطهای تازهتون رو بخرید
میشه یه کیسه بهم بدید؟ البته که میشه قربان
بفرمایید. نوش جان. روز خوبی داشته باشید
چی تقدیمتون کنم؟
چطوری، بل؟
یکم دیگه شوهر رو به حرف بگیر تا بتونم مالِ اون رو هم بزنم
همم
میتونم دستام رو گرم کنم؟ هوا سگلرزه
البته که میتونی عزیزم
هوای خوبیه، مگه نه قربان؟
بله
خانم. برای سلیقهی من یکم زیادی سرده
بفرمایید قربان
نوش جان. خوب خودتون رو گرم کنید
خیلی ممنونم
کمک! پلیس
اون زن رو بگیرید! ساعت طلا و زنجیرم دستِ اونه
گندش بزنن
بگیریدش
اون زن رو متوقف کنید
برگرد اینجا
هی
اوی! برگرد اینجا
اوی! بذار رد شم
بگیریدش
اگه نمیخوای شب رو توی هالووی بگذرونی، بپر بالا
وایسید دزدها
ای لعنتی، مری
No comments yet. Be the first to leave one.