Az első 154 sor.
خدا همه مردم رو، چه پیر و چه جوون، سلامت بدار
چون اونا متعلق به تو هستن تا بهشون عشق بورزی و ازشون مراقبت کنی
و به آقا و خانم چروود هم برکت بده
آمین
شب بخیر بچهها. خوابهای خوب ببینین
خانم چروود، مگه آقای چروود نمیاد ما رو بخوابونه و پتو رو رومون بکشه؟
اوه، اونم الان دیگه پیداش میشه
نگران نباشین
امیدوارم خیلی دیر نکرده باشم
سراغت رو میگرفتن
آقای چروود
همگی خوب دقت کنین
به توپهای در حال بالا و پایین پریدن نگاه کنین
خیلی خب، شروع میکنیم
یک، دو
سه و... بفرمایین
ممنونم
و از شما هم ممنونم
حالا دیگه وقت خوابه
تا خواب دلقکها و سیرکها رو ببینین
بندبازها و شعبدهبازها
و یادتون نره
فردا صبح باید گزارش کاملش رو بهم بدین
قصه چی، آقای چروود؟ قصه نمیگین؟
لطفا همونی که درباره سیرک بود رو بگین
لطفا؟ آره
خیلی خب، فقط یه قصه
کلاهِ قصه
آخ جون
این قصه درباره دو تا بچه به اسمهای کیم و جیسونه
و اینکه چطور یه گروه از دوستهای خیلی خاص بهشون کمک کردن
خرسهای مهربون
میبینین، خرسهای مهربون یه ماموریت خیلی خاص دارن
و اون ماموریت اینه که به همه کمک کنن تا احساساتشون رو با بقیه در میون بذارن
خرسهای مهربون توی یه جای جادویی زندگی میکنن
به اسم سرزمین مهربونی
نه "خرس رازدار"، فکر نکنم تقصیر "ابرپیما" بوده باشه
سلام. من "خرس دوست" هستم و ایشون هم "خرس رازدار" هستن
ما خرسهای مهربونیم
چی میخواین؟
فقط میخوایم باهاتون دوست بشیم
ببینین، با اینکه کیم و جیسون بچههای گرم و با محبتی بودن
اما وقتی پدر و مادرشون رفتن، خیلی صدمه دیده بودن
برای همین تصمیم گرفته بودن دیگه هیچکس رو دوست نداشته باشن
مبادا اونا هم یه روز ترکشون کنن
کیم و جیسون فکر میکردن به هیچکس نیاز ندارن
ولی خرسهای مهربون بهتر میدونستن
همه به دوست نیاز دارن، جیسون
حتی تو و کیم
ما دوستای شما نیستیم
اسمهای ما رو از کجا میدونین؟
ما خیلی چیزا درباره شما میدونیم
کیم کلی کتاب میخونه و وقتی بزرگ شد میخواد پرستار بشه
و جیسون، تو هم میخوای خلبان جت بشی
آره. از کجا این رو میدونستین؟
دوستا باید از آرزوها و رویاهای همدیگه خبر داشته باشن
خرس رازدار میگه نگران نباشین
هیچکس مثل خرس رازدار نمیتونه راز رو پیش خودش نگه داره
خب، بذارین من بهتون بگم ما درباره آدمایی که براتون عزیزن چی میدونیم
اونا همیشه آدم رو ناامید میکنن
واسه همین ترجیح میدیم اصلاً دوستی نداشته باشیم
خودتون رو به زحمت نندازین
در حالی که خرسهای مهربون تمام تلاششون رو میکردن
تا با کیم و جیسون دوست بشن
"خرس دلنازک" داشت میرفت سراغ پسری که دلش دوست میخواست
بیشتر از هر چیزی توی کل دنیا
نیکلاس دستیار یه شعبدهباز بود
اون توی کل عمرش هیچ دوستی نداشت
ممنون
هی
در رو ببند
اوه
مـ... منظورم این نبود
تو هیچوقت منظوری نداری، نیکلاس
من اون صندوق رو خریدم به این امید که شاید توش خرتوپرتهایی باشه
که بتونم توی نمایش شعبدهبازیم ازشون استفاده کنم
حالا نصفش شکسته
من با تو چیکار کنم آخه؟
هر بار که یه کار ساده بهت میسپرم
یا یه چیزی میترکه یا یه چیزی داغون میشه
متاسفم آقای فتوچینی
معذرتخواهی دیگه کافیه
اون صندوق جدید رو چک کن و ببین چیزی باقی مونده که به درد شعبدهبازیم بخوره یا نه
باید نمایش اجرا کنم
شاید یه روز یادت بدم چطوری کاری کنی که تماشاچیا دوستت داشته باشن
ولی فعلاً که تقریباً ناامیدم کردی
کاشکی
هر کاری میکنم تا یه راهی پیدا کنم که مردم از من خوششون بیاد
هر کاری؟
نیکلاس؟
کی اونجاست؟
کی این رو گفت؟
تو گفتی
"هر کاری"؟
اوه
ای وای
خرس دلنازک گیر افتاده بود
اون به نیروی کمکی از طرف خرسهای مهربون نیاز داشت
اما متاسفانه اونا سرگرم اختراع جدیدشون بودن
با این پرتوِ نجاتِ رنگینکمونی، میتونیم یه خرس مهربون رو بفرستیم
به هر جای دنیا، اونم فقط توی چند ثانیه
یا توی مواقع اضطراری، سریع برشون گردونیم
اینطوری میتونیم خیلی سریعتر به بقیه کمک کنیم تا احساساتشون رو بگن
اول باید براهش بندازیم، "خرس بخشنده"
تازه بعدش هم تا دوباره امتحانش نکنیم، نمیدونیم چی میشه
چرا همیشه من باید همهچیز رو اینجا تعمیر کنم؟
چون تو هیچوقت نق نمیزنی، "خرس بداخلاق"
فکر کنم فهمیدم چرا اولین امتحانمون جواب نداد
بفرما. این ستاره کوچولو لای چرخدندهها گیر کرده بود
به این میگن یه ستارهیِ سمج، خرس بداخلاق
کسی "نینی بغلی" و "نینی فسقلی" رو ندیده؟
هیچجا پیداشون نمیکنم
ما کمک میکنیم بگردی "مامانبزرگ خرسی"
امتحان کردنِ پرتوِ نجاتِ رنگینکمونی رو میذاریم برای بعد
اون نینی فسقلی احتمالاً یه جایی داره شیطنت میکنه
این چیه، فسقلی؟
این یه چیز معمولی نیست، بغلی
این، اوممم
یه چیزِ عجیبوغریبه
تو همهچیز رو میدونی، فسقلی
چیکار میکنه؟
حباب درست میکنه
حبابهای مربعی
حبابهای مربعی؟
وای، حباب مربعی درست کن، فسقلی
رنگ خاصی مد نظرته؟
حباب مربعی در نمیاد، فسقلی
حتی گردهایش هم در نمیاد
تو خرابش کردی
نینی بغلی، نینی فسقلی، چیکار کردین؟
تابلوعه دیگه، خرس بداخلاق
اونا پرتوِ نجاتِ رنگینکمونی رو راه انداختن
ولی هنوز نمیدونیم کسی رو جابهجا میکنه یا نه
نگاه کنین
ای وای من، با خودش مهمون آورده
اونا اینجا چیکار میکنن؟
ما اونا رو نیاوردیم
خودشون همراهش اومدن
یه نفر ما رو آورد اینجا
میدونستم
کارِ شیطنتِ نینی خرسهاست
حالا با این بچهها چیکار کنیم؟
نمیدونم
تا حالا همچین اتفاقی نیفتاده بود
شاید بتونیم بذاریم همینجا بمونن
هی، میشه ما هم یه چیزی بگیم؟
ما کجاییم؟
خیلی خیلی معذرت میخوایم
خرس؟
ما خرسهای مهربونیم
باز هم دوست؟
به سرزمین مهربونی خوش اومدین
بیاین، همهجا رو بهتون نشون میدیم
باشه، ولی فکر نکنم خوشمون بیاد
No comments yet. Be the first to leave one.