Az első 200 sor.
پلیسه! درو باز کنید
پلیس! کسی اینجاست؟
هی رفیق. کسی خونه هست؟
خانم، آروم برگردید عقب
واحد ۵۰۷، یک مورد مشکوک به قتل داریم
درخواست نیروی کمکی دارم
مفهوم بود ۵۰۷. نیروها تو راهن. ۱۰ دقیقه دیگه میرسن
آدرین؟
آدرین
آدرین
کابز
کابز
کابز
واحد ۵۰۷ هستم. یه افسر تیر خورده
تکرار میکنم، یه افسر افتاده
مفهوم بود ۵۰۷. به اورژانس اطلاع دادیم
نیروهای کمکی تا پنج دقیقه دیگه میرسن پیشتون
عزیزم، اینجا خیلی بهتر از شهر میشه
دیگه پیادهرو داری که توش دوچرخهسواری کنی، حیاط هم داری
عاشقش میشی
دلم واسه بابا تنگ شده
میدونم عزیزم
ولی اینجا خیلی خوشحالتر میشی
قول میدم. خودت میبینی
اوناهاشون
سلام. سلام
تو باید کلر باشی
مامانت کلی تعریف ازت کرده
واسه همین یه چیز خیلی خاص از دفترمون واست آوردم
تا-دا
ببخشید. هنوز صد در صد با قضیه جابهجایی کنار نیومده
اشکالی نداره. وقتی اتاق جدیدش رو ببینه نظرش عوض میشه
بیاین. بریم داخل
به خونه خوش اومدید
نظرت چیه، هوم؟ میدونم، بینقص نیست
ولی فکر کنم با یه کم کار، عالی بشه
خب، میدونی، خیلیا دنبال این خونه بودن
بیشترشون هم دلالهای املاک بودن
ولی من حس کردم این خونه به یه خانواده نیاز داره
خوشت میآد؟
اینجا اتفاقی افتاده؟
چی؟
خب، این یه خونه قدیمیه
تاریخچه زیادی داره ولی چیز بدی نبوده
بفرمایید. اوه، ممنون
اینا واسه درِ جلو، درِ عقب و گاراژه
من همینجا توی شهر هستم
اگه هر چیزی نیاز داشتی بهم زنگ بزن
این چیه؟ واسه کلیدهاست
آها، باشه
نگهش دار واسه خودت
ممنون
اوه
"لیلیت"
اون چیه؟
چی چیه؟
کلر
مامان، خواهش میکنم، میتونم پیش خودم نگهش دارم؟
ولی تو که همین الانشم کلی عروسک داری عزیزم
اما من این یکی رو میخوام
فکر کنم اون احتمالا مال یکی دیگه بوده
هر کی پیدا کرد مال خودشه
باشه، ولی اول باید بذاری بشورمش
بیا بریم
خیلی خب، به باز کردن کارتنها ادامه بده
باشه
همه چیز داره خوب پیش میره
راستش، اون خیلی هیجانزده نیست، ولی
اوضاع تو چطوره؟
مثل همیشه. مشغول صحیح کردن برگه هام
جابهجایی بخیر گذشت؟
آره. میدونی چیه؟
خیلی ممنون که توی اون مقاله کمکم کردی
سخته تصور کردن اینکه واقعاً آدمهایی هستن
که باور دارن این چیزها واقعیه
بعضی وقتها تکیه کردن به توضیحات ماوراءالطبیعی راحتتره
تا اینکه بخوای با حقیقت روبرو بشی
خب حالا میخوای چیکار کنی؟
خب، میخوام با چندتا از روزنامههای محلی حرف بزنم
ولی واقعاً فقط میخوام یه مدت زمان بذارم
و روی کتابم کار کنم و حواسم به کلر باشه
خوبه
اینجا خیلی بزرگتر از آپارتمان قبلیمونه
کلر؟ همه چیز مرتبه؟
میدونی چیه؟ من دیگه برم. بعداً بهت زنگ میزنم؟
باشه عزیزم. واسه باز کردن وسایل موفق باشی
ممنون
توی یکی از این کارتنها چندتا دوست واست آوردم
فردا باید برم یه مدرسه جدید پیش بچههای جدید
میترسم
امیدوارم مهربون باشن، نه مثل بعضی بچهها بدجنس
اگه از من خوششون نیاد چی؟
اگه به دوست جدید نیاز نداشته باشن چی؟
هی
میدونم سخته
از پسش برمیای
عالی پیش میره
قول میدم
میتونم با چراغ روشن بخوابم؟
چیزی رو فراموش نکردی؟
مامان
بیا دیگه
باشه
حالا که برای خوابیدن دراز میکشم
از خدا میخوام مراقب روحم باشه
اگه قبل از بیدار شدن بمیرم
از خدا میخوام روحم رو بپذیره
ضربدر ۳؟ نه ۳
ضربدر ۴؟ ۳
ضربدر ۵؟ ۳
ضربدر ۶؟ ۳
کلر؟
حواست هست؟
۱۸
آفرین
ضربدر ۷؟ ۳
هی، واقعاً رفتی توی اون خونه نحس زندگی کنی؟
شنیدم جنزدهست
تمومش کن
رفتی توی اون خونه نحس؟
تمومش کن
میاد سراغت
بسه دیگه
سلام؟
کسی هست؟
سلام؟
وای خدای من
در باز بود. میتونم کمکتون کنم؟
من جنین هستم، همسایه جدیدتون
آلیسون
فکر میکردم اینجا قراره... اوه
اوپس
تمام وسایل قدیمی رو نگه داشتن
خیلی دلنشینه
اوه، ادبم کجا رفته؟
ببخشید که یکم له شدن
چون گربههام روشون راه میرفتن
ممنون
اوه، ببین. یکیشون همین الان اونجاست
اسموکی
اسموکی
اون بزرگترینشونه
شما یه دختر کوچولو دارید
آره. کلر. نه سالشه
گربههای من عاشق بچههان
اوه، چه عالی
پس اگه کلر یه وقت خواست بیاد و با پیشیها بازی کنه
بفرستش بیاد پیش من
اونا عاشقش میشن
و اگه چیزی لازم داشتی فقط صدام بزن
باشه، ممنون. خداحافظ
از دیدنت خوشحال شدم
واو
مامان گفت اینجا بهتر میشه
که خوشحال میشم
بهم قول داد
فکر میکردم همهچیز فرق میکنه
که آدمها مهربونتر میشن
ولی نیستن
اذیتم میکنن
ازشون متنفرم
کاش همهشون میمردن
من برنمیگردم اونجا! کلر، باید برگردی
بسه دیگه. نه
بله. من میخوام برم خونه
ما خونه هستیم. نه
سرت رو واسه من بلند نکن
نه
ولم کن
کلر عزیزم، میدونم نمیخوای بری مدرسه
ولی باید یه چیزی بخوری
کلر عزیزم، نشنیدی دارم صدات میزنم؟
کلر
عزیزم، این آهنگ رو از کجا یاد گرفتی؟
اسلاگو
اسموکی
غذا حاضره
نه! نه! نه! نه
نه! نه، نه، نه، نه
جدایی و طلاق میتونه واسه بچه خیلی پراضطراب باشه
کل سیستم حمایتیش از زیر پاش کشیده شده
آینده یهو خیلی نامطمئن به نظر میرسه
سختترین چیز اینه که مجبوری تنهایی با این قضایا روبرو بشی
من فقط... دیگه نمیدونم باید چیکار کنم
منظورم اینه که اون مدرسه نمیره و به زور یه چیزی میخوره
پدرش هنوز توی شهر زندگی میکنه؟
آره
برگشتن به شرایط اون محیط
ممکنه واسش کمککننده باشه
حتی فقط واسه یه ملاقات کوتاه
جداً بهش فکر کن که بذاری برگرده
ممنون بابت وقتتون دکتر
مورد، ویژگیهایی داره که من در موارد مشابه دیدم
بچههای بیعاطفه و سنگدل
فقدان مشخصِ پشیمانی و همدلی
مطالعات بیشتری لازمه
تا بتونم وجود سایکوپاتی رو تشخیص بدم
ممنون. خواهش میکنم
حتی نمیخوای به بستنیت دست بزنی؟
باشه. پس خودم میخورمش
No comments yet. Be the first to leave one.