Az első 200 sor.
هی، زک
اینا رو میذارم برای تو
مطمئنی؟ آره
همسلولی خوبی بودی
خیلی بهتر از قبلی
ایول، دریس
ولی اینجا مراقب خودت باش، خب؟
وارد هیچ درگیری و داستانی نشو. بیخیال مرد
جدی میگم
باشه
من دیگه رفتم
ای جان
بالاخره آزاد شدم، بالاخره آزاد
شکر خدای بزرگ، دریس بالاخره آزاد شد
یه مکدونالد هم به جای من بزن، خب؟
اصلاً میدونی چیه؟ برو کیافسی بزن
ایول، یه سطل کامل رو به افتخارت میزنم بر بدن، رفیق
چطوری ستون؟ بیا داداشم! بیا پسرعمو! بدو
چه خبر دنی؟
شاید اون بیرون دیدمت
امروز روز آزادیته
موفق باشی دریس. دلمون برات تنگ میشه
آره جون عمهت
نه، ولی جدی یه لحظه
خب، یعنی بالاخره نمیخوای بگی واقعاً کجایی هستی؟
بهت گفتم کجاییام دریس
آره، ولی اون تو محیط کلاس بود
منظورم اینه که حالا که آزاد شدم میتونی باهام روراست باشی، مگه نه؟
مثلاً، تو کاملاً سفیدپوست نیستی، درسته؟
یه رگههایی داری
یه خورده قاطی داری، نه؟
نه، جفت پدر و مادرم سفیدپوست و متولد انگلیس هستن
پدربزرگ و مادربزرگم هم همینطور
داداش، خدایی راستشو بگو
باشه، اگه کمکی میکنه
جد بزرگم یه کولیِ رومانی بود
دیدی؟ میدونستم خون رومی تو رگاته! نه، رومانی
میدونستی اسم پسر منم رومنه؟
اوه، چه جالب. شرط میبندم برای دیدنت کلی بیتابی میکنه
آره
مراقب خودت باش، دن
تو هم همینطور
دارم میزنم بیرون داداش
گفتم که، آزادی
به امید خدا، پسرعمو
هی! اوه، دریس
آره پسرعمو
باشه. آره
آره، ولی الان ده دقیقه به چهاره
و شریک زندگیم با پسرم بیرون منتظرن
اون فقط سه سالشه. ساعتهاست منتظر نشسته
ببین، نگهبانیِ دم در در جریانش میذاره
میتونم بهش یه پیغام بدم قربان؟ اینجا نمیشه این کار رو کرد
نگهبانی بهش خبر میده، باشه؟
ولی شیفت ساعت پنج عوض میشه و عصرها کسی رو آزاد نمیکنن
پس اگه شیفت عوض بشه، باز هم آزاد میشم؟ برو جلو
داداش، من لباسهای بیرونم تنمه
آره خانم، چه خبر شده؟
چون قرار بود چهار ساعت پیش آزاد بشم
یه لحظه بشین دریس
ببین، شیفت ساعت پنج عوض میشه و عصرها آزادی نداریم
اهوم. و ببینید، من لباسهای بیرونم رو پوشیدم
فقط ۲۰ دقیقه وقت دارم و تمومه
یه ناهماهنگی بین کارکنان زندان پیش اومده
و هیئت عفو مشروط در مورد طرح مدیریت ریسک شما
هنوز انجام نشده
این یعنی مدارکی که دم در داریم
برای آزاد شدنت کافی نیست
نمیتونیم بذاریم بری دریس
یعنی چی، باید تا فردا صبر کنم؟
آخرین باری که این اتفاق افتاد حدود شش هفته طول کشید
ولی دروغ چرا، ممکنه بیشتر هم بشه
شرایط آزادی مشروطت باید دوباره تایید بشه
همهش باید دوباره وارد سیستم بشه
شنبه تولد پسرمه
خب، یه طرح غرامت وجود داره
به وکیلت بگو پیگیری کنه، خب؟
به ازای هر شب اضافهای که میمونی، ۱۵۰ پوند بهت تعلق میگیره
نمیدونم
اصلاً جواب آدم رو نمیدن
کیم، ممکنه ماهها طول بکشه. لعنتی نمیدونم
این همون چیزیه که
گریه نکن، خواهش میکنم. نکن
تمنا میکنم، چون من باید شش هفته دیگه اینجا بمونم
باشه، ببین، ببین، شارژ تلم داره تموم میشه، خب؟
میتونم با رومن صحبت کنم؟
نه، نه، میفهمم، درک میکنم، فقط
نه، نه، میفهمم. فقط
اون فقط ناامید شده، مگه نه؟
یعنی، تقصیر اون نیست
فقط بهش بگو دوستش دارم
و بهش بگو وقتی اومدم بیرون براش تولد میگیرم
قول میدم
و بهش بگو میبرمش به
کیم؟
لعنتی
هی، هی! یواش! اگه اون رو بشکنی برات گزارش رد میکنن
من هیچی رو نشکستم، مگه نه؟! ببین؟
دریس، باید آروم باشی
نه، تو باید گورتو گم کنی عقب
این آخرین فرصته وگرنه میری تو بخش تنبیهی
نه، بفرما! من رو بذار تو بخش تنبیهی
دیگه میخواید چه بلایی سرم بیارید، ها؟
همهش به خاطر بیعرضگی شماهاست
که من هنوز تو این خرابشدهام، ای مرتیکهی عوضی
# دو-دو، دو-دو-دو-دو-دو. #
باید مراقب باشی دن
با این فسقلی خیلی صمیمی به نظر میای
کمکم هوس میکنی یکی واسه خودت داشته باشی
نه لورا، من خیلی خودخواهم
اوه، همه تا قبل اینکه اتفاق بیفته همین رو میگن
طبق شنیدههای من
آهان، خب چی شنیدی؟
خب، یعنی، یه نگاه به خودت بنداز
صورتت گل انداخته، مگه نه؟
نه، گل نینداخته. چرا، انداخته
کبکت خروس میخونه
زیر سر اون خانوم جدیده است. اسمش چی بود؟ نادیا؟
ناتاشا. ناتاشا
کلاً چهار هفته شده
آره، ولی بوی خوبی میدی دن
واسه یه مرد، این یعنی لو رفتن
واسه مَردِ "تو" یعنی لو رفتن
اوه، مَردِ من بوی خیلی خوبی میده
بوی استفراغ بچه و شکلات مغزدار؛ دیگه چی از این بهتر؟
خب، این تیکه بود؟
یه شوخی بود. ای بدعنق لعنتی
برو به جلسه برس
آره واقعاً، کِی میتونم برم جلسه؟
هنوز نرفتی جلسه؟
اوه، تو دیگه شروع نکن
آخه خیلی خسته به نظر میای
آره، خب معلومه خستهام
دیدی این موجودات چقدر پیپی میکنن؟
پس امشب دوباره میبینیش؟
آره. آره، ازش خوشم میاد
خب، پس گند نزن بهش دن
چرا باید گند بزنم؟
معتادها همیشه گند میزنن
من کجام معتاده؟ من تو کل عمرم لب به مواد نزدم
بدترین نوعش همینه؛ معتادی که مواد مصرف نمیکنه
همهی دیوانگیها رو داری ولی هیچ کدوم از اون آرامشها رو نه
ولی به نظر میاد حالت بهتر شده
آره
آره، فکر کنم یه ذره بهترم
دارم اوضاع رو کنترل میکنم
لی
تو... تو مشکل وسواس داشتی، درسته؟
اوه، آره بدجور
نمیتونستم از دری رد بشم بدون اینکه سه بار ببندمش
هر بار که رد میشدم: باز، بسته؛ باز، بسته؛ باز، بسته
هر دفعه همین بساط بود
یه شب، من و رفیقم داشتیم از یه کالج دزدی میکردیم
بغلمون پر از دیویدی پلیر بود که دیدیم چهار تا پلیس منتظرمونن
دیویدی پلیرها رو انداختیم و مثل سگ به سمت خروجی دویدیم
این پلیسهای لعنتی هم درست پشت سرمون بودن
بهشون نگو پلیسهای لعنتی
ولی خلاصه، اونا داشتند میدویدن و ما خیلی جلو بودیم
تا اینکه رسیدم به یه در
یهو خشکم زد و داد زدم: "ای لعنت بهش!"
و مجبور شدم برگردم و اون در کوفتی رو سه بار باز و بسته کنم
چی شد؟
خب، همون بار اول که بازش کردم، یه پلیس اون طرف در بود
جلوی دین بهشون نگو پلیسهای لعنتی
اون و بقیهی همکارهای پلیسش پریدن روی سرم
و به خاطر همون هشت ماه حبس خوردم
و چطوری... چطوری از شرش راحت شدی؟ از اون وسواس؟
پاک شدم
لورا و دین رو پیدا کردم و بعدش دیگه انگار
آب شد رفت پی کارش
ببین داداش، این چیزها هیچوقت واقعاً از بین نمیرن
فقط باید اونقدر کوچیکشون کنی که دیگه اهمیتی نداشته باشن
هی، اگه میخوای بری جلسه، من میتونم از بچه نگهداری کنم
نه، نه، نه
نه، حالم خوبه. روبراهم
روبراهم
هوم
بیا دیگه
هی
هی. خوبی؟ آره
اوم، واقعاً واقعاً معذرت میخوام، ولی باید قرار امشب رو کنسل کنم
اوه، جدی؟ آره، پرستار بچهم رو از دست دادم
مادربزرگم دوباره قفسه سینهش درد گرفته
واسه همین مامانم باید ببردش بیمارستان
اوه خدای من. حالش خوبه؟
ای بابا، آره، خوبه
یعنی، داره میمیره ولی سالهاست که تو همین وضعیته
و بابای تریستان هم خارج از شهر کار میکنه
واسه همین کسی رو ندارم که مواظبش باشه
پس واقعاً، واقعاً، واقعاً معذرت میخوام. اشکالی نداره
نه، نه، میفهمم. مشکلی نیست. باشه
این همه راه رو اومدی که این رو بگی؟
خب، یعنی نمیخواستم فقط پیام بدم
واو. من بودم پیام میدادم
واسه یکی دیگه آره، ولی نه واسه تو. آره
خب، یعنی الان... میخوای برگردی خونه؟
نه، بهش قول "ناندوز" دادم تا راضی بشه از خونه بیایم بیرون
پسرت اینجاست؟
دم در نشسته و چسبیده به آیپدش، پس
واقعاً معذرت میخوام. اوه، نه. خدای من، نه، این حرفها چیه
No comments yet. Be the first to leave one.