Az első 117 sor.
هی، اینو تنهایی انجام دادی؟
دمت گرم، کارت درسته
هی، بیا با هم کنار بیاییم
نباید چیزی که خدایِ دمدمیمزاجمون بهمون داده رو حروم کنیم
خدا؟
یا بهتر بگم، واسه اینا همون شیطونه
یه کمی میخوای؟ دام پریونیونه
به سلامتی
به سلامتیِ این کشتی که دلِ شیطون رو برده
آخه این دوشای اینجا چهشون شده؟
این چهارمین باره! چهارمین بار
آخه بودا هم بعد از سه بار صبرش لبریز میشه
هی، داری گوش میدی؟
دوش خراب شده، فقط آبِ سرد میاد
شیرِ آب هم کنده شد
اگه میدونی، خب تعمیرش کن
الان سرم شلوغه
اون کار رو هر وقت بخوای میتونی بکنی
ما سرمون شلوغه
همینجوری قطع نکن! اگه یه موردِ اضطراری پیش بیاد چی؟
خیلهخب، باشه. اگه درستش کنم خوشحال میشی، نه؟
سلام، اون بعداً بهت زنگ میزنه. اسمت چیه؟
باشه، فَد. بهش میگم
فَد؟
گفتی فَد؟
داغ نیست؟
چرا اونو تعمیرش نمیکنی؟
گفتم که تعمیرش میکنم
نه، دستت رو میگم
منظورم اینه که این روزا جراحیِ ترمیمی اونقدرا هم هزینه نداره، مگه نه؟
این کشتی، کشتیِ منه
و این دست هم، دستِ منه
بهم نگو چیکار باید بکنم
خب، حالا نوبت شماست، اعدامیها
با عرض معذرت، تورِ تفریحی به زندانِ پلوتون لغو شده
این کشتی حالا وارد یه «تورِ اسرارآمیز» میشه
میخوای چیکار کنی؟
فکر میکنی با این کشتی میتونی فرار کنی؟
با تو نبودم
وقتت رو اینجوری تلف نکن
اگه بدون دردسر تسلیم بشی
گفتم دهنتو ببند
جوگیر نشو، دیگ
ای بابا، گروگانِ عزیزمون هم که پرپر شد
اجازه نمیدم کسی بهم بگه چیکار کنم
اگه با این قضیه مشکلی داری، بیا جلو
تو
یادمه
تو... آره
همون آدمکشِ سندیکا
اودای
حین انداختنِ تهِ سیگار، مچت رو گرفتم
این کار ۲۰ هزار وولانگ جریمه داره، جت
اون وقت منم باید پولِ قرضم رو با ۷ سال سود و یه مقداری هم اضافهتر ازت بگیرم
کِی واسم اون قهوه رو خریدی؟
خیلی وقت از مهلتِ قانونیش گذشته
پس هنوز فکر میکنی با اون تفنگت واسه خودت تیراندازی هستی؟
واقعاً که پولِ مالیاتِ ISSP رو داری حروم میکنی
این رو میگی؟
نه، حقوقِت رو میگم
آره، واقعاً
نه، استعفا دادم
که اینطور
روزِ دهم. به هر حال دنیا واسه سیگاریها جای سختی شده
هیچوقت فکر نمیکردم این کار رو بکنی
خب، چی میخواستی بهم بگی؟
توی کشتیِ انتقالِ زندانیها که به سمتِ پلوتون میرفت، یه دردسرایی پیش اومده
شش ساعت پیش بود
ظاهراً یه نقصِ الکتریکی پیش اومده
زندانیها هم از فرصت استفاده کردن و شورش کردن
از جزئیاتش خبر ندارم
خب؟
اودای توی اون کشتیه
نمیدونم بعد از اینکه کشتی از دروازهی گانیمد گذشت، کجا رفت
پلیسِ ISSP دارن دیوانهوار دنبالش میگردن
هی، تو، فکرهای احمقانه به سرت نزنه
از حوزهی اختیاراتِ تو خارجه
فکر میکنی فکرِ احمقانهایه؟
دلیلی که پلیس بودن رو کنار گذاشتی به خاطرِ وقتی بود که
حالا دیگه، اون موضوع شاملِ مرورِ زمان شده
اگه بعدِ این همه مدت، اون هنوز زنده بمونه
اون وقت دستِ چپت به گریه نمیافته، جت؟
اون داستان دیگه واسم جذابیتی نداره
جت! من از این طرف دور میزنم
فهمیدم
اودای تاکسیم
تو بازداشتی
یه تله؟
میخوای چیکار کنی؟
بچههای ISSP هر لحظه ممکنه برسن
خلبان هم که مُرده
معلومه، میزنیم به دلِ ماجرا و راه باز میکنیم
گفتنش واسه تو راحته
ما فقط به اندازهی دفاعِ شخصی سلاح داریم
چیکار میخوای بکنی؟
حتماً راه رو بستن
بهتره که ما حمله کنیم
و از جایی که نیروهاشون کمتره نفوذ کنیم
میتونی این لگن رو هدایت کنی؟
من زمانی توی ونوس پلیس بودم
و حالا حبسِ ابدی؟
پلیسها هم آدم هستن دیگه
برگشتی؟
من دارم میزنم بیرون
خطرناکه، پس برو عقب
داری میری بیرون؟ سوغاتی یادت نره
اِد
اگه برنگشتم، به بونسایها آب بده
باشه
بونسای، پسرِ دانا، پایِ مرغِ بینوا
چراغها توی شهرها درخشان و پرنورن
مرکز، صدامو دارین؟
اینجا گروه D-7
کشتیِ حملِ زندانیها رو پیدا کردیم
کشتی داره پیامِ درخواستِ کمک میفرسته
ظاهراً دچارِ مشکلِ فنی شدن
داریم یه قایقِ نجات میفرستیم
No comments yet. Be the first to leave one.