Az első 195 sor.
خب، ببینید، میدونم دارین به چی فکر میکنین
و بله، من ورزش میکنم
فقط ترجیح میدم بین ستها چند سالی استراحت کنم
تادااااا
اما جدا از شوخی، این مدرکیه
که نشون میده همه میتونن از محصول ما استفاده کنن
بدون در نظر گرفتن سن و تیپ بدنی
یا تراکم موهای کمر
خیلی ممنون
ساخته شده از میوه «ماکی بری» که خودِ طبیعته
تنزفورم؟
من حسابی براق شدم و حاضرم به دلِ روز بزنم
حتی توی زمستون استرالیا، ها؟
که به طرز عجیبی سرده. آره
و نوک سینههام هم دروغ نمیگن، ها؟
مال منم همینطور
خب، برنزه کردن با اسپری یه بخش رو به رشد برای ماست
واقعاً؟ پس، یعنی جوابتون مثبته؟
خب، چیزی که من دارم بهش فکر میکنم اینه
ببخشید. اینجا چه خبره؟
میشه یه لحظه به ما وقت بدی، عزیزم؟
میشه کلید اتاقهاتون رو ببینم، لطفاً؟
حتماً. آره. اه... آره
خب، یـ-یه لحظه وایسا. ما میتونیم توضیح بدیم. آره
واضحه که باید برای اجاره اون محوطه تراس پول میدادیم
البته. حتماً. خب؟
و تظاهر نمیکردیم که اینجا اقامت داریم
اوکی
و ویکی هم نباید اون حرفی رو به مدیر میزد
که بهش گفت
آره، ولی ما
یه شرکت نوپا هستیم و دستوبالمون خالیه
و تو هم داشتی عوضیبازی درمیآوردی
آره، ما باور داریم که «تنزفورم» محصولیه که بازار رو تکون میده
آره
اونقدر که من خونهام رو
برای تأمین بودجهاش گذاشتم تو رهن
واقعاً این کارو کرد
ببینید، وقتی ما یه شرکت رو ارزیابی میکنیم
فقط محصول رو نمیسنجیم
به آدمها هم نگاه میکنیم
اوکی، خب اگه قضیه اینه
بذارید یه نمای نزدیک
از این برادرم بهتون بدم، خوبه؟
اون باهوشترین، متعهدترین
و صادقترین آدمیه که میتونین آرزوی همکاری باهاش رو داشته باشین
میدونید چیه، واقعاً اگه به ما باور ندارید
چرا نمیآیید اینو
اوکی، شما اطلاعات ما رو دارید
اوکی. ممنون
زیادهروی کردم، نه؟
آره، ولی حداقل پرشور به نظر رسیدیم
آره
راستی ما واقعاً کجا داریم میمونیم؟
اه
توی «اکسپدیا» قشنگتر به نظر میرسید
ای بابا. مگه چقدر میتونه بد باشه؟
این کشور بوی عجیبی نمیده؟
هوم. یه کم
کیه؟
اوه! سلام، خوشگله
هی، اه، چــ-چی میخوای؟
کسی که در رو میشکنه میاد تو، معمولاً چی میخواد؟
فکر میکردم تا هفته دیگه وقت دارم؟
پول کجاست؟
اه... اه... کجاست؟
اوه، هی، امم
آره، نه، اونا بردشون حتمی بود
همه میدونن بقیه سگخور بودن
تنها چیز حتمی توی زندگی، رفیق
اینه که وقتی بدهیهات رو نمیدی
سرت قشنگ له بشه
اوکی، وایسا! آره. نه. امم
امروز همهاش رو ندارم
اما، اه... اما چی؟
پشمام
اوه، لعنت
تو قبلاً بازی میکردی، نه؟ نه، رفیق
آره، نه، واسه هزار سال پیشه
توی نیمهنهایی ضربهفنی شدی
سرت قشنگ شکافت
میشناسمت. اشتباه گرفتی، رفیق
نه، نه. نه، یادمه
نه، من رو تیم «نورثز» پول گذاشته بودم
و همین که با برانکارد بردنت بیرون، بچهها وا دادن
آره
تِری. تِری تورس
خودشه. تو یه بازیکن معرکه بودی، مرد
آخه چه بلایی سرت اومد؟
اون اتفاق لعنتی افتاد
لعنت
هی! منم. چطوری؟
اه، خوبم. عالی. اه، خب... عجب چیزی شد
من استرالیام
آره، در واقع سیدنیام
سلام. هی
اون چیه؟
اوه، اه، این واسه جویسه
باهاش حرف زدی؟ آره
امشب داریم شام میخوریم. اه، چه لوس
و این چیه؟ مثلاً کادوئه؟
خوشت نمیاد؟
نه، آشغاله. ولی اون اکسِ توئه، نه مال من
اوکی، بـ... «اکس» یه کم کلمه تندیه
ما فقط از هم جدا شدیم
میدونی، هنوز با هم حرف میزنیم. اوکی، اوکی
فقط دارم میگم فکر نمیکنم
این کادو باعث بشه از «جدایی» دربیاید
راست میگی، راست میگی
اه. قوهی تشخیصم ضعیف شده
چرا اینقدر بابت این قضیه استرس دارم؟
نمیدونم، شاید چون از کارت استعفا دادی
و یه بیزنس جدید راه انداختی
و از اون سر دنیا پرواز کردی بیای اینجا تا دوباره به دستش بیاری
که خب به نظرم خیلی رمانتیکه
اما ما واسه این اینجا نیستیم
اولیت شماره یک چیه؟
تنزفورم. درسته
تنزفورم
نه جویسِ لعنتی
نه، راست میگی. راست میگی. ولی اون منو دوباره قبول میکنه، نه؟
نمیدونم پسر. شاید. احتمالاً
من... با اون چیز نه
بده من. بده من
لعنتیِ
این چیز واقعاً لنگبالاکُنه
«لنگبالاکُن»؟
لنگبالاکُن. تو میخوای اونا بیاد پایین و
میدونی چیه، بیخیال
نمیخوام در این مورد با تو حرف بزنم
من دارم میرم نمایشگاه
چطوری شروع کردی؟
توی یه سالن برنزه کردن با اسپری توی شهر خودمون کار میکردم
بعد یه روز رئیسم شروع کرد به غر زدن به جونم
و میگفت: «حق نداری از
تخفیف کارمندی برای مشتریها استفاده کنی.»
ولی من گفتم: «من فقط واسه مشتریهای داف ازشون استفاده میکنم.»
که با بعضیهاشون هم روی هم ریخته بودم، میدونی؟
رئیسها واقعاً میتونن رو اعصاب باشن
خیلی رو اعصاب! میدونم
خلاصه بعدش چند تا از کارتنهای اسپری برنزه رو برداشتم
و شروع کردم به فروختنشون پشت دبیرستان محل
و بعدش هم که معلومه، اون رئیسِ عوضیم آمارم رو داد
و یهو به خودم اومدم دیدم تو زندانم
وایسا، زندان؟ میدونم
خلاصه، به برادرم گفتم و اونم وثیقه گذاشت آزادم کرد
بعدش هم شروع کرد به نصیحت کردن من
که چطوری باید به زندگیم سروسامون بدم
منم گفتم: «مارتین...» اسمش مارتینه
گفتم: «مارتین، منم دارم همین کارو میکنم دیگه.»
منظورم رو میفهمی دیگه، سوفی؟
آره، حتماً
میشه برگردیم به قضیه زندان؟
نه، فقط موضوع اینه که نمیخوام واسه یه فاشیست کار کنم
نه، میخوام بهم احترام گذاشته بشه
اوه، و بعدش یه سفر داشتم به شیلی
که مثلاً این بسته رو تحویل بدم، که کار احمقانهای بود
و من... با این هولاهوپبازِ جذاب ولی بدجنس آشنا شدم
هولاهوپبازی شغلش بود؟
نه، شغلش نبود
ولی کارش خیلی درست بود
خلاصه بعدش این پسرا رو دیدم
که داشتند این تتوهای موقتِ فوقالعاده رو میزدند
با عصاره این میوه
یه میوه؟ اوم-هوم
خلاصه یه دانشمند پیدا کردیم که مثلاً
یه فرمول ردیف کنه یا یه همچین چیزی
نمیدونم. من دانشمند نیستم که
یه برچسب هم زدیم روش و حالا هم که دارم با تو حرف میزنم
عجب داستانیه
چرا اومدید استرالیا؟
چون خورشیدتون افتضاحه
سرطان
سرطان
علاوه بر این، اگه بتونی اینجا توی بیزنس برنزه کردن موفق بشی
هر جای دیگهای هم میتونی
اوکی
خب، اینم از غرفهتون
به نظر ناامید میای. مشکلی هست؟
خب سوفی، رک بگم، اندازهاش توهینآمیزه
بوی گندِ گُه بعدِ مستی هم که بماند
که قطعاً مشتریهای احتمالی رو میپرونه
اینطور فکر نمیکنی؟
میتونم چک کنم ببینم خوشبوکننده هست یا نه
فایدهای نداره
سوفی، فکر میکردم ما با هم دوستیم
یه غرفه دیگه مونده
اما جزو «پکیج الماسه»
واسه همین یه کم گرونتره
منو ببر اونجا. از این طرف
اوکی. چون از دستم عصبانی نیستی، درسته؟
نه، عصبانی نیستم. فقط یه کم ترسیدم
جویس! سلام
سلام
فوقالعاده شدی
No comments yet. Be the first to leave one.